پرایس اکشن را احتمالاً برای این سراغ گرفتهاید که چارت را بدون شلوغی اندیکاتورها بخوانید و نمیدانید از کجا شروع کنید. جواب کوتاه این است که در پرایس اکشن تصمیم خرید و فروش را از خود حرکت قیمت و شکل کندلها میگیرید و هر تصمیم چهار مرحله دارد، اول ساختار بازار را میخوانید، بعد سطح مهم را پیدا میکنید، روی همان سطح دنبال نشانه میگردید و آخر معامله را با حد ضرر میبندید. این صفحه اجزای هر مرحله را با شکل توضیح میدهد و بعد آنها را در سه ستاپ ورود و پنج مثال واقعی روی طلا و بیتکوین کنار هم میگذارد.
آموزش پرایس اکشن در ۱۲ دقیقه با ویدیو
ویدیوی آموزشی خانه سرمایه همین مسیر را در ده بخش کوتاه میرود، از خواندن ساختار بازار تا سه ستاپ ورود، و مثالهایش همان پنج نمونهٔ این صفحه روی چارت طلا و بیتکوین است. برای کسی ساختهایم که کندل را میشناسد، شاید چند اندیکاتور هم امتحان کرده، و حالا میخواهد ببیند تریدرهای حرفهای روی چارت خالی دقیقاً چه چیزی را نگاه میکنند.
ویدیو را یک بار کامل ببینید تا نقشهٔ کلی دستتان بیاید، بعد هر قدم را همینجا با شکل و عدد مرور کنید و روی چارت خودتان امتحان کنید.
پرایس اکشن چیست و چرا روی چارت خالی کار میکند
در پرایس اکشن تصمیم معامله را از خود حرکت قیمت میگیرید، روی چارتی که جز کندلها چیزی رویش نیست. اندیکاتورها فرمولهایی هستند که از قیمتهای گذشته درمیآیند، برای همین معمولاً دیرتر از خود قیمت خبر میدهند، در حالی که اثر هر خرید و فروش اول از همه روی همان قیمت دیده میشود. اگر تا حالا چند اندیکاتور را کنار هم گذاشتهاید و یکی گفته بخر و دیگری بفروش، همین تأخیر و تناقض را از نزدیک دیدهاید.
پرایس اکشن شاخهای از تحلیل تکنیکال است و رقیب آن نیست. هر دو روی نمودار قیمت کار میکنند و فرقشان در این است که در پرایس اکشن تصمیم را از ساختار، سطح و کندل میگیرید و اندیکاتور را یا کنار میگذارید یا فقط برای تأیید نگه میدارید.
تریدر روی هر چارتی میخواهد بداند دست بالا با خریدارهاست یا فروشندهها، قیمت به کدام سطح مهم میرسد و همانجا چه رفتاری نشان میدهد. جواب پرسش اول در ساختار بازار است، جواب دومی در سطحهای کلیدی و جواب سومی در کندلها، و هر کدام را پایینتر با نمونهای میبینید که روی چارت خودتان هم پیدا میشود.
پرایس اکشن در برابر اندیکاتورها
جدول زیر دو نگاه را کنار هم میگذارد تا ببینید هر کدام از کجا به تصمیم میرسد.
هیچکدام آینده را نمیبینند و یک خبر ناگهانی، مثل تصمیم یک بانک مرکزی یا یک رویداد سیاسی، میتواند هر الگویی را بیاثر کند. برای همین هر معامله حد ضرر میخواهد، یعنی قیمتی که اگر بازار به آن رسید معامله را میبندید تا ضرر بزرگتر نشود. پرایس اکشن قطعیت نمیدهد و فقط راهی منظم برای تصمیم گرفتن است.
ساختار بازار، اولین چیزی که در پرایس اکشن میخوانید
قیمت هیچوقت یکراست بالا یا پایین نمیرود و موجموج حرکت میکند. نوک هر موج یک سقف میسازد و ته هر موج یک کف، و به ترتیب این سقفها و کفها ساختار بازار میگویند. ساختار را اول از همه روی هر چارت ببینید، چون جهت معامله را از همینجا میگیرید و در شکل زیر هر سه حالتش را میبینید.

وقتی هر سقف از سقف قبلی بالاتر باشد و هر کف هم از کف قبلی بالاتر، که در منابع انگلیسی HH و HL مینویسند، ساختار صعودی است و دنبال خرید میگردید. اگر سقفها و کفها هر دو پایینتر بیایند (LH و LL)، ساختار نزولی است و دنبال فروش میگردید. وقتی سقفها و کفها تقریباً همسطح بمانند، بازار در رنج است و هنوز هیچ طرفی دست بالا را ندارد.
در بازار رنج لازم نیست معامله کنید، و معامله نکردن هم یک تصمیم است. برای شروع ساختار را روی تایمفریم روزانه و ۴ ساعته بخوانید، چون در تایمفریمهای خیلی کوتاه بیشتر سقفها و کفها نوسانهای ریز و بیمعناییاند که ساختار را پنهان میکنند.
شکست ساختار و تغییر روند
ساختار را که شناختید، باید بتوانید بفهمید کجا دارد عوض میشود. در روند صعودی هر بار که قیمت سقف قبلی را بشکند، روند ادامه دارد و به این حرکت شکست ساختار میگویند که به انگلیسی Break of Structure یا BOS است. حالا فرض کنید قیمت بهجای ساختن سقف تازه، پایینتر از آخرین کفی برود که در روند صعودی ساخته بود. این اولین نشانهٔ تغییر روند است و به آن CHoCH میگویند، کوتاهشدهٔ Change of Character یا تغییر رفتار بازار.

شکست ساختار ادامهٔ روند را نشان میدهد و CHoCH فقط هشدار است، نه تأیید کامل. بعد از CHoCH بهتر است چند کندل صبر کنید تا ببینید قیمت در جهت تازه سقف یا کف جدیدی میسازد یا نه، و تا آن موقع در معاملههای همجهت با روند قدیمی محتاطتر باشید. شکست را هم با قیمت پایانی کندل آن طرف سطح میسنجید، و سایهای که فقط رد میشود و برمیگردد چیزی را ثابت نمیکند.
شکست با سایه کافی نیستگاهی سایهٔ یک کندل از کف پایینتر میرود ولی خود کندل بالای همان کف تمام میشود. این هنوز شکست نیست و همان تلهای است که در مثال دوم طلا میبینید. اگر بهخاطر آن سایه فروخته بودید، چند ساعت بعد قیمت بالاتر از نقطهٔ فروشتان بود. صبر کنید تا کندل آن طرف سطح تمام شود و بعد تصمیم بگیرید.
سطحهای کلیدی و نواحی عرضه و تقاضا
سطح کلیدی جایی است که قیمت قبلاً چند بار از آن برگشته، و هر چه برخوردها بیشتر باشد آن سطح مهمتر است. سطح را یک محدوده در نظر بگیرید و نه یک خط باریک، جایی که سایهها و بدنهٔ چند کندل در آن جمع شدهاند، چون بازار به یک عدد دقیق واکنش نشان نمیدهد. اگر سقفها و کفهای قبلی را روی چارت علامت بزنید، به حمایت و مقاومت میرسید، حمایت زیر قیمت است و ریزش را نگه میدارد و مقاومت بالای قیمت است و جلوی رشد را میگیرد.

برای شروع دو یا سه ناحیهٔ واضح را روی چارت ۴ ساعته یا روزانه علامت بزنید و بقیه را نادیده بگیرید. چارتی که پر از خط باشد همان سردرگمی اندیکاتورها را برمیگرداند.
نواحی عرضه و تقاضا
ناحیهای که قیمت از آن با قدرت بالا میرود ناحیهٔ تقاضاست و جایی که قیمت از آن با قدرت میریزد ناحیهٔ عرضه. خیلی از تریدرها فکر میکنند در نواحی عرضه و تقاضا یک بار خریدار یا فروشندهٔ بزرگی سفارش سنگینی داده و ممکن است دوباره برگردد. هر بار که قیمت به ناحیه برمیگردد این احتمال کمتر میشود، چون بخشی از سفارشهایی که آنجا منتظر بودند اجرا شده است.

تبدیل مقاومت به حمایت
وقتی مقاومتی شکسته میشود، خیلی وقتها دفعهٔ بعد که قیمت به آن برمیگردد همان سطح نقش حمایت را بازی میکند. به این رفتار تبدیل نقش حمایت و مقاومت میگویند. یک توضیح رایج این است که هر کس شکست را دیده و جا مانده، با برگشت قیمت به همان سطح میخرد، و هر کس زیر مقاومت فروخته و حالا در ضرر است، همانجا معاملهاش را میبندد که خودش یک خرید است. یکی از سه ستاپ این صفحه، شکست و پولبک، بر همین رفتار تکیه دارد.

حرکت اصلی و حرکت اصلاحی
هر روند را دو جور حرکت میسازد. حرکت اصلی کندلهای بلند و پشتسرهم و همجهت با روند است، و حرکت اصلاحی کندلهای کوچکتر و درهمبرهمی که آرام خلاف روند برمیگردند. تا وقتی حرکتهای اصلی از اصلاحیها بزرگتر باشند، روند قدرت دارد.

وقتی اصلاحها بزرگتر و تندتر میشوند، روند دارد ضعیف میشود، و این همان نشانهای است که کنار CHoCH معنا پیدا میکند. برای همین تریدرها معمولاً وسط حرکت اصلی وارد نمیشوند. ورود وسط یک حرکت تند مثل پریدن روی قطاری است که دارد از ایستگاه میگذرد، هم سخت است و هم حد ضرر معقولی ندارد. صبر میکنند اصلاح تمام شود و بعد همجهت با روند وارد میشوند.
الگوهای کندلی پرایس اکشن و معنای هر کدام
اینجا بازار تصمیمش را نشان میدهد. الگوهای کندلی پرایس اکشن زبان خریدار و فروشندهاند، ولی قانون اول این زبان این است که یک کندل بهتنهایی تقریباً هیچ ارزشی ندارد. همان کندل وقتی روی یک سطح کلیدی بنشیند معنا پیدا میکند، و وسط یک رنج بیهدف فقط یک کندل است. از میان الگوهای پرایس اکشن سه الگو برای شروع کافی است.
پینبار
پینبار که به انگلیسی Pin Bar میگویند کندلی است با بدنهٔ کوچک و سایهای بلند، معمولاً دستکم دو برابر بدنه. سایه نشان میدهد قیمت تا آنجا میرود و طرف مقابل جلویش را میگیرد. پینبار نزولی با سایهٔ بلند بالایی میگوید خریدارها تا یک سطح آمدند و کم آوردند، و پینبار صعودی عکس آن است. کندل پینبار روی مقاومت یا حمایتی که قیمت چند بار امتحانش کرده ارزش دارد و وسط هوا ارزشی ندارد.

مثال اول روی چارت ۴ ساعتهٔ انس طلا است و ناحیهٔ مقاومتی حدود ۴۰۶۲ تا ۴۰۸۳ دلار در آن بود که قیمت در ۵ و ۶ آبان ۱۴۰۵ دو بار به آن رسید و هر دو بار برگشت. ۷ آبان برای بار سوم یک پینبار نزولی درست زیر همین ناحیه شکل گرفت، با سقف حدود ۴۰۶۹ و قیمت پایانی حدود ۴۰۳۸ دلار، و سایهٔ بلند بالاییاش میگفت خریدارها باز هم کم آوردهاند.
سطحی که قیمت سه بار امتحانش کرده و سیگنالی که درست روی آن میآید، همان ترکیبی است که دنبالش هستیم. قیمت از پایان پینبار تا ۸ آبان به حدود ۳۸۷۰ دلار رسید و بیش از چهار درصد در کمتر از دو روز ریخت. در طلا هر پیپ ۰٫۱۰ دلار است، پس این ریزش ۱۶۷۸ پیپ بود.

کندل پوشا
کندل پوشا یا همان کندل اینگالفینگ (Engulfing) کندلی است که بدنهاش کل بدنهٔ کندل قبلی را میپوشاند و رنگش خلاف آن است. انگار کنترل بازار یکدفعه از دست یک طرف به طرف مقابل میرسد. پوشای صعودی بعد از چند کندل نزولی و روی یک ناحیهٔ تقاضا همان چیزی است که در مثال پنجم روی بیتکوین میبینید.

اینساید بار
اینساید بار که به انگلیسی Inside Bar میگویند کندلی است که سقف و کفش کاملاً داخل محدودهٔ کندل قبلی، یعنی کندل مادر، جا میشود. بازار دارد مکث میکند و معمولاً بعدش حرکتی میآید، ولی جهتش را خود الگو نمیگوید. اگر قیمت از یک طرف اینساید بار بیرون بزند و دوباره داخل محدودهٔ کندل مادر برگردد، با الگوی فیکی روبهرو هستید، همان شکست فیکی که در بخش بعد میخوانید.

پینبار دور از سطح چه ارزشی دارد؟وسط یک رنج و دور از هر سطح مهم، یک پینبار نزولی خوششکل میبینید. بالای آن مقاومتی نیست که قیمت را برگرداند، پس سایهٔ بلندش چیز زیادی نمیگوید. پینبار مثال اول به این دلیل ارزش داشت که مقاومتی سه بار امتحانشده درست بالایش بود. پیش از هر ورود اول سطح را پیدا کنید و بعد سراغ کندل بروید.
شکست فیک و شکار حد ضررها
خیلی از فروشندهها حد ضررشان را درست بالای یک سقف واضح میگذارند و خیلی از خریدارها درست زیر یک کف واضح. وقتی قیمت به آنجا برسد، این حد ضررها فعال میشوند و به سفارشهای خرید یا فروش تبدیل میشوند. تحلیلگران معمولاً میگویند معاملهگرهای بزرگ برای پر کردن سفارشهای سنگینشان به همین سفارشها نیاز دارند، برای همین قیمت گاهی کمی از سطح رد میشود، حد ضررها را فعال میکند و زود برمیگردد. به این حرکت شکست فیک میگویند.
نشانههایش یک سایهٔ بلند است که از سطح رد میشود و کندلی که دوباره داخل محدوده تمام میشود. اگر هر دو را دیدید احتمالاً با شکست فیک روبهرو هستید و خیلی وقتها حرکت اصلی خلاف جهت شکست پیش میرود.

مثال دوم باز روی طلاست و کف مرجع ۳ تیر ۱۴۰۵ در حدود ۳۹۵۹ دلار بود. ۹ تیر قیمت با یک سایه تا حدود ۳۹۴۲ زیر آن رفت و حد ضرر خریدارها را زد، ولی همان کندل بالای سطح و حدود ۳۹۸۶ تمام شد. بعدش قیمت تا ۱۱ تیر به حدود ۴۱۴۴ رسید و از قیمت پایانی کندل فیک ۱۵۸۵ پیپ، نزدیک چهار درصد، بالا رفت، آن هم در حدود دو روز و نیم.

برای تشخیص شکست واقعی از فیک دو چیز را ببینید. اول اینکه بدنهٔ کندل آن طرف سطح تمام شود و فقط سایهاش از سطح عبور نکند. دوم اینکه کندل بعدی هم همان طرف بماند و به داخل محدوده برنگردد.
حد ضرر، حد سود و ریسک به ریوارد
حد ضرر را جایی بگذارید که اگر قیمت به آن برسد، معلوم شود تحلیلتان غلط بوده است. در خرید معمولاً کمی پایینتر از سایهٔ کندل سیگنال یا زیر سطح است و در فروش کمی بالاتر از آن، و یک عدد دلخواه مثل پنج درصد ملاک خوبی نیست. حد سود قیمتی است که معامله را در آن با سود میبندید و آن را دستکم دو برابر فاصلهٔ ورود تا حد ضرر بگذارید، که همان نسبت ریسک به ریوارد یک به دو است. اگر تا سطح کلیدی بعدی اینقدر جا نیست، از آن معامله بگذرید و منتظر فرصت دیگری بمانید.
مثال پنجم همین صفحه روی بیتکوین، که در ستاپ سوم کامل میآید، نمونهٔ خوبی است. فاصلهٔ ورود تا حد ضرر حدود ۷۶۸ دلار بود و حد سود دو برابر آن، حدود ۱۵۳۶ دلار بالاتر از ورود، قرار میگرفت. با این دو عدد پیش از ورود میدانید چقدر ریسک میکنید و هدفتان کجاست.

با نسبت ۱ به ۲ چند معامله باید به هدف برسد؟در مثال پنجم هر ضرر حدود ۷۶۸ دلار بود و هر هدف حدود ۱۵۳۶ دلار. پس اگر از هر سه معامله فقط یکی به هدف برسد، سود آن یکی خرج دو حد ضرر را برمیگرداند و حسابتان نه جلو میرود و نه عقب. لازم نیست بیشتر معاملههایتان درست باشد تا از بازی بیرون نیفتید. کارمزد و لغزش قیمت را هم باید از این حساب کم کنید، و این نسبت سود تضمین نمیکند.
سه ستاپ ورود پرایس اکشن
ستاپ یعنی یک نقشهٔ ورود کامل که شرط ورود، نقطهٔ ورود، حد ضرر و هدفش از قبل معلوم است. در هر ستاپ همان چهار مرحله پشت هم میآیند، ساختار را میخوانید، سطح را پیدا میکنید، روی سطح منتظر سیگنال میمانید و معامله را با حد ضرر و حد سود میبندید. برای شروع سه ستاپ کافی است که اولی شکست و پولبک است، دومی کندل برگشتی روی سطح و سومی شکست فیک.

ستاپ اول، شکست و پولبک
در این ستاپ اول قیمت سطحی را میشکند و بعد به همان سطح برمیگردد، که به این برگشت پولبک میگویند. اگر سطح این بار از طرف دیگر جلوی قیمت را گرفت، با اولین کندلی که در جهت شکست تمام میشود وارد میشوید. صبر برای پولبک کمک میکند نزدیک سطح وارد شوید و حد ضررتان کوتاه بماند.
در مثال سوم، روی نمودار بیت کوین، حمایتی حدود ۶۱۸۶۰ دلار بود که ۲ تیر ۱۴۰۵ دو بار قیمت را نگه داشت. ۳ تیر یک کندل بلند زیر آن تمام شد، حدود ۶۰۱۸۶، و حمایت به مقاومت تبدیل شد. روز بعد قیمت برگشت و همان سطح را تا حدود ۶۱۸۶۶ امتحان کرد. این پولبک بود و اولین کندل نزولی بعدش، با قیمت پایانی حدود ۶۱۱۸۸، سیگنال فروش.
حد ضرر بالای سطح و سایهٔ پولبک، حدود ۶۲۱۵۰، قرار میگرفت و ریسک حدود ۹۶۲ دلار بود. هدف دو برابر آن، حدود ۵۹۲۶۳، بود و این ستاپ در کندل بعدی به آن رسید و حدود ۳٫۱ درصد سود میداد، آن هم در چهار ساعت.

مثال چهارم دوباره روی طلاست و این بار خرید. ناحیهٔ ۴۴۳۴ تا ۴۴۵۰ دلار از ۲۱ تا ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ چند بار قیمت را برگردانده بود. ۲۸ مرداد دو کندل صعودی قوی آن را شکستند و روز بعد قیمت تا حدود ۴۴۵۱ به همان ناحیه برگشت، که حالا حمایت بود. کندل صعودی بعدی کندل تأیید بود و ورود روی قیمت پایانی همین کندل، حدود ۴۵۱۰ دلار، قرار میگرفت.
حد ضرر زیر ناحیه، حدود ۴۴۴۶، قرار میگرفت و ریسک حدود ۶۴ دلار بود. هدف حدود ۴۶۳۸ بود و ستاپ بعد از تعطیلی آخر هفته، اول شهریور، به آن رسید و ۱۲۸۱ پیپ، حدود ۲٫۸ درصد، سود میداد.

کندل فالو ترو چیست
کندلی که در مثال چهارم ورود را تأیید کرد نمونهٔ کندل فالو ترو (Follow-through) بود. کندل فالو ترو کندلی است که بعد از شکست یا بعد از کندل سیگنال در همان جهت تمام میشود، با بدنهای واضح و نزدیک به سقف یا کف خودش، و نشان میدهد حرکت ادامه پیدا کرده است. در ستاپ شکست و پولبک همین کندل تأیید ورود است.
دلیل صبر کردن برای این کندل ساده است. خود پولبک ممکن است همانجا ادامه پیدا کند و سطح را بشکند، اما وقتی کندلی همجهت با ستاپ میبندد، دستکم یک نشانه دارید که خریدار یا فروشنده در آن سطح واقعاً وارد بازار شده است.
ستاپ دوم، کندل برگشتی روی سطح
ستاپ دوم همان چیزی است که در مثال اول دیدید، پینبار یا کندل پوشا روی یک حمایت یا مقاومت معتبر، و تکرارش نمیکنیم. تنها نکتهٔ عملی آن این است که این ستاپ وقتی بهتر جواب میدهد که قیمت سطح را چند بار امتحان کرده و جهت کندل برگشتی با ساختار تایمفریم بالاتر همخوان باشد.
ستاپ سوم، شکست فیک
ستاپ سوم همان شکست فیکی است که در مثال دوم دیدید، با این تفاوت که این بار ورود و حد ضرر هم دارد. قیمت حد ضررهای پشت سطح را میزند، به داخل محدوده برمیگردد و شما خلاف جهت آن شکست وارد میشوید.
مثال پنجم روی بیتکوین است و از ۲۳ تا ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ قیمت در محدودهای باریک، حدود ۶۲۷۳۵ تا ۶۳۳۱۰ دلار، گیر کرده بود. ۲۵ مرداد یک سایه تا حدود ۶۲۶۵۳ زیر کف رفت ولی کندل داخل محدوده تمام شد و این همان شکست فیک بود. کندل بعدی یک پوشای صعودی قوی بود و ورود روی قیمت پایانی همین کندل، حدود ۶۳۳۶۸ دلار، قرار میگرفت.
حد ضرر زیر سایهٔ شکست فیک، روی ۶۲۶۰۰، قرار میگرفت و حد سود دو برابر ریسک بود. یک روز و نیم بعد قیمت به حد سود، حدود ۶۴۹۰۴، رسید و ۲٫۴ درصد سود میداد. روز بعد بیتکوین به حدود ۶۹۷۴۹ رسید که حدود ده درصد بالاتر از نقطهٔ ورود است. با حد سود دو برابری، معامله همانجا تمام میشد و بقیهٔ حرکت از دست میرفت. این هم بخشی از روش است، چون قاعده را پیش از معامله میگذارید و بعد از دیدن نتیجه عوضش نمیکنید.

جدول خلاصهٔ پنج مثال
هر پنج مثال را روی چارت گذشته بررسی کردهایم و معاملهٔ واقعی ما نیستند. همه روی تایمفریم ۴ ساعتهاند، دادهها و نمودارها از TradingView است و ساعتها به وقت جهانی.
این پنج مثال را برای آموزش انتخاب کردهایم تا هر ستاپ را دستکم یک بار ببینید. همهٔ ستاپها اینطور تمام نمیشوند و بخشی از آنها پیش از هدف به حد ضرر میرسند و با ضرر تمام میشوند. برای همین حد ضرر و نسبت یک به دو جزو خود روشاند و نباید از آنها گذشت.
چکلیست چهارقدمی پرایس اکشن پیش از هر معامله
پیش از هر معامله این چهار مرحله را به ترتیب بررسی کنید. چکلیست چهارقدمی پرایس اکشن را میتوانید همین امشب کنار چارتتان بگذارید و ببینید کجا گیر میکنید. اگر جواب یکی از قدمها روشن نبود، معامله نکردن هم یک تصمیم درست است.

- ساختار را بخوانید و ببینید بازار صعودی است، نزولی یا در رنج، و اگر در رنج است از معامله بگذرید.
- نزدیکترین ناحیهٔ کلیدی را پیدا کنید و ببینید قیمت کجای آن ایستاده است.
- روی همان سطح دنبال سیگنال بگردید، مثل پینبار، کندل پوشا یا شکست فیک، و اگر سیگنالی نیست صبر کنید.
- حد ضرر را بگذارید و ببینید تا حد سود دستکم دو برابر ریسک جا هست یا نه، و اگر جا نیست وارد نشوید.
اگر هر چهار مرحله برقرار بود، شرطهای ورود کامل است و آن معامله ارزش ورود دارد، هرچند این هم سود را تضمین نمیکند.
اشتباههای رایج در یادگیری پرایس اکشن
بیشتر اشتباهها از عجله میآیند تا از ندانستن. این چند مورد را در شروع کار زیاد میبینیم.
- معامله با کندلی که زیرش سطحی نیست رایجترین خطاست، چون یک پینبار خوششکل وسط رنج شما را به معاملهای میکشاند که هیچ پشتوانهای ندارد.
- ورود وسط حرکت اصلی معمولاً حد ضرر معقولی ندارد، چون سطح نزدیکی نیست که پشتش پناه بگیرید.
- اگر شکست را فقط با سایه تأیید کنید، بارها در تله میافتید.
- اگر حد ضرر را نزدیکتر از سایهٔ کندل سیگنال بگذارید، با اولین نوسان معمولی فعال میشود، حتی وقتی تحلیلتان درست بوده است.
- شروع با تایمفریم خیلی کوتاه کار را سخت میکند، چون نویز در آن زیاد است و ساختار و سطح کمتر خودشان را نشان میدهند.
- اگر هر هفته روش را عوض کنید، هیچکدام را آنقدر نمیبینید که بشناسیدش.
تمرین منظم روی چارتهای گذشته بیشتر این اشتباهها را بهمرور کم میکند.
همین امشب از کجا شروع کنید
حالا چهار قدم ساختار، سطح، سیگنال و معامله را در دست دارید و سه ستاپ شکست و پولبک، کندل برگشتی روی سطح و شکست فیک را هم میشناسید. قدم بعدی کوچک است. امشب چارت ۴ ساعتهٔ طلا یا بیتکوین را باز کنید، به عقب برگردید و ده بار این چهار قدم را روی گذشته امتحان کنید، و کنار هر بار بنویسید چه دیدید و چه شد. بعد از ده بار میدانید کدام قدم برایتان سختتر است و کدام ستاپ را بیشتر میشناسید.
باشگاه تریدرهای خانه سرمایهاگر میخواهید پرایس اکشن را به یک سیستم معاملاتی کامل تبدیل کنید، باشگاه تریدرهای خانه سرمایه برای همین کار است. در باشگاه استراتژیهای پیشرفتهای را که پیشتر روی بازار آزموده شدهاند قدمبهقدم یاد میگیرید و هر روز کنار تریدرهای حرفهای بازار را تحلیل میکنید. این یکی از مهمترین خدمات خانه سرمایه برای تریدرهاست.
برای دیدن شرایط عضویت و برنامهٔ آموزش، صفحهٔ باشگاه تریدرهای خانه سرمایه را ببینید.
پیش از معامله با پول واقعیپنج مثال این صفحه از چارتهای گذشتهاند و معلوم نیست نمونههای مشابهشان دوباره همینطور تمام شوند. آنها را برای آموزش انتخاب کردهایم و پیشنهاد خرید یا فروش نیستند. هر ستاپ را اول روی حساب آزمایشی یا با مبلغی امتحان کنید که از دست دادنش برایتان سنگین نباشد.













نظر شما درباره این مقاله چیست؟
شما چه امتیازی میدهید؟