زمستان ۱۳۴۷. پسرکی یازدهساله با پاهای یخزده، یک تخته قالی کوچک را روی دوشش گذاشته و از روستای اسفنجان تا بازار تبریز پیاده آمده. هوا سرد است. دستانش کرخ شدهاند. فرش را میفروشد. با سود ناچیزش نان گرمی میخرد و همانجا، در کوچههای بازار، مینشیند و میخورد.
آن لحظه، در آن سرمای بیرحم، عهدی میبندد: «روزی خواهد رسید که هیچ کودکی مجبور نباشد در چنین شرایطی کار کند.»
آن پسرک، احد عظیمزاده بود. مردی که بعدها لقب «پدر فرش ایران» را گرفت، امپراتوری صادراتی چندمیلیوندلاری ساخت، ورشکست شد، دوباره برخاست، وارد صنعت گردشگری شد و در همین مسیر، سرپرستی بیش از هزار کودک یتیم را هم برعهده گرفت.
این مقاله روایت آن عهد است؛ از اول تا آخر.
احد عظیمزاده در یک نگاهمتولد ۱۰ آذر ۱۳۳۶ | روستای اسفنجان، اسکو، آذربایجان شرقی | بیش از ۶۰ سال سابقه در صنعت فرش | صادرکننده نمونه کشور | سرپرست بیش از ۱۰۰۰ کودک یتیم | بنیانگذار پروژه قو الماس خاورمیانه
آذربایجان، اسفنجان و کودکی که زود بزرگ شد
احد عظیمزاده در دهم آذر ۱۳۳۶ در روستای اسفنجان از توابع شهرستان اسکو در آذربایجان شرقی به دنیا آمد. روستایی کوچک، با مردمانی سختکوش که بیشترشان با قالیبافی روزگار میگذراندند.
اما زندگی از همان ابتدا با او مهربان نبود. وقتی احد فقط هفت ساله بود، پدرش را از دست داد. مادری سختکوش ماند و چند فرزند. فقر چنان بر خانه سایه انداخته بود که احد خودش میگوید سالی فقط دو بار برنج میخوردند.
بچههای دیگر بازی میکردند. احد قالی میبافت.

روزها پشت دار قالی مینشست و شبها درس میخواند. این الگو از سنین بسیار پایین شکل گرفت و در واقع همین الگو بود که کل شخصیت بعدی او را ساخت: کار موازی با یادگیری، بدون استراحت، بدون بهانه.
در سیزده سالگی یک قدم جلوتر رفت. فقط برای خودش قالی نمیبافت؛ قالیهای بافتهشده توسط دیگران را هم میخرید و به شهرهای اطراف میبرد و میفروخت. یک نوجوان که دلال شده بود؛ نه از سر طمع، بلکه از روی ضرورت.
همان زمستان سرد ۱۳۴۷ بود که آن نان گرم و آن عهد، مسیر زندگیاش را برای همیشه تعیین کرد.
نکته مهمعظیمزاده بیش از ۶۰ سال تجربه عملی در صنعت فرش دارد که از کودکی آغاز شد. این سابقه طولانی و دستاول، پایه اصلی تمام تصمیمهای تجاری موفق او در دهههای بعد بود.
تحصیل تا دیپلم، سربازی هفدهروزه و انتخاب بین دو رویا
فشار مالی اجازه نداد احد بیش از دیپلم درس بخواند. در نوزده سالگی، با همان پسانداز ناچیز بیستهزارتومانیاش، مجبور شد پول را به مادر و برادرش قرض بدهد. سربازیاش هم به دلیل کفالت مادر فقط هفده روز طول کشید.
بعد از ازدواج، دو رویا داشت: خلبان شدن یا پولدار شدن. راه اول نیاز به تحصیل و امکاناتی داشت که نداشت. راه دوم؟ فقط به اراده و کار نیاز داشت. احد راه دوم را انتخاب کرد.
سرمایه صد هزار تومانی که جهان را تکان داد
با پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، بسیاری در بلاتکلیفی ماندند. احد عظیمزاده دست به کار شد. او از سه منبع پول جمع کرد:
- ۲۰ هزار تومان پسانداز شخصی
- ۲۰ هزار تومان قرض از پسرعموی پدرش
- ۶۰ هزار تومان وام بانکی
جمع: صد هزار تومان. با این مبلغ، کارگاهی اجاره کرد، چند دار قالی برپا کرد و دستگاهها و ابریشم موردنیاز را به صورت اقساطی خرید.
اما هوشمندی واقعی او در جایی دیگر بود: او میدانست که بازار داخلی کافی نیست. فرش ایرانی در دنیا شهرت داشت و او تصمیم گرفت به همین شهرت تکیه کند، حتی اگر هنوز زبان خارجی نمیدانست و اصول تجارت بینالملل را هم نیاموخته بود.

آن شب در هتل ژنو که همه چیز را عوض کرد
در یکی از سفرهای اولیهاش به سوئیس، در هتلی در ژنو با یک تاجر ایرانی آشنا شد. مرد یک ایده ساده داشت: «فرش گرد بباف.»
در آن دوران، فرش گرد در ایران تولید نمیشد. این شکل از فرش در بازارهای اروپایی تقاضا داشت اما هیچ تولیدکننده ایرانی جدی آن را دنبال نکرده بود. عظیمزاده این ایده را با خودش به ایران برد.
«بهطور اتفاقی در یک هتل در ژنو با تاجری ایرانی آشنا شدم که او ایده اصلی را به من داد و گفت فرش گرد بباف.»
به اسفنجان بازگشت. کارگاه را آماده کرد. تولید فرشهای گرد را آغاز کرد. این کار به ظاهر ساده، در واقع یک انقلاب بود.
پانزده تخته فرش و یک هفتهای که تاریخ ساخت
در سال ۱۳۵۸، اولین محموله فرشهای گرد عظیمزاده به بازار سوئیس رفت. پانزده تخته فرش گرد، در اندازههای مختلف. نتیجه؟ همه در کمتر از یک هفته فروخته شدند.
این موفقیت موجی ایجاد کرد. تعداد کارگاههای تولید فرش گرد در منطقه آذربایجان از ۳ به بیش از ۵۰ کارگاه رسید. یک نفر ایده را اجرا کرده بود و یک منطقه از آن نفع برده بود.
اولین معامله بزرگ هم دیری نپایید. دو تاجر ایرانی مقیم آلمان به اسفنجان آمدند و فرشهای او را خریدند. عایدی عظیمزاده از آن سرمایه صد هزار تومانی (که ۸۰ هزار تومانش قرض بود) به دوازده میلیون و پانصد هزار تومان رسید. مبلغی که در آن روزها میشد با پانصد هزار تومانش در تهران آپارتمان خرید.
تأثیر بر صنعت فرشمهندس محمد جلالی، مدیرعامل اتحادیه تولیدکنندگان و صادرکنندگان فرش دستباف ایران: «نوآوری عظیمزاده در معرفی فرشهای گرد به بازارهای اروپایی، یک نقطه عطف در تاریخ صادرات فرش ایران محسوب میشود. او با ترکیب نقوش سنتی و طرحهای مدرن، توانست سلیقه مصرفکنندگان غربی را به سمت فرش ایرانی متمایل کند.»
انقلابی در بافت سنت: نوآوریهایی که صنعت فرش ایران را تکان داد
احد عظیمزاده فقط یک تاجر فرش نبود. او یک نوآور بود که در قلب یک صنعت سنتی، جرأت تغییر داشت. نوآوریهای اصلی او را میتوان اینگونه دستهبندی کرد:
- معرفی فرشهای گرد به بازار جهانی: محصولی که در ایران سابقه نداشت اما در بازار اروپا تقاضای بالقوه بالایی داشت.
- طراحی رنگبندیهای متناسب با سلیقه غرب: به جای اصرار بر رنگهای سنتی، او برای بازار هدفش طراحی کرد.
- تلفیق نقوش سنتی با فرمهای مدرن: حفظ هویت ایرانی با پوشش معاصر.
- ارتقای کیفیت مواد اولیه: استفاده از ابریشم با کیفیت بالاتر برای جذب بازارهای لوکس.
آمار صادراتیبراساس دادههای گمرک جمهوری اسلامی ایران، شرکت خانه فرش عظیمزاده در دهه ۱۳۹۰، سالانه بیش از ۲۰ میلیون دلار صادرات فرش دستباف داشته؛ معادل حدود ۱۲٪ از کل صادرات فرش دستباف ایران در آن دوره. فرشهای این شرکت به بیش از ۴۰ کشور جهان صادر میشده است.
افتخارات و تندیسهایی که طی این سالها به او رسید، نشانهای از تأثیر واقعی او بر صنعت بود:
| سال / دوره | افتخار یا جایزه |
|---|---|
| ۱۳۸۰ | تندیس طلایی بهترین تولیدکننده فرش دستباف ایرانی از انگلستان |
| ۲۰۰۴ | الماس مدیریت و کیفیت فرانکفورت |
| پنج سال متوالی | صادرکننده نمونه کشور |
| دو نوبت | تندیس الماس بهترین تاجر جهان |
| دو سال متوالی | خیر نمونه کشور |
فلسفه یک مرد: چرا عظیمزاده موفق شد و دیگران نشدند؟
این سؤال را خیلیها پرسیدهاند. چه چیزی این مرد روستایی بدون تحصیلات عالی را از رقبایی که سرمایه و تجربه بیشتری داشتند متمایز کرد؟
پاسخ را باید در فلسفه شخصی او جستجو کرد. عظیمزاده خودش این فلسفه را صریح بیان میکند:
«شریک ندارم و هیچگاه نداشتهام و نخواهم داشت. اگر شریک خوب بود، خدا برای خودش شریک میگذاشت. اصل دیگر احترام به مشتری است، هر که میخواهد باشد. پیش مشتری مثل سربازی که جلوی تیمسار خبردار میایستد، با احترام میایستم. اتکای خودم اول به خدا و دوم به ایده و تفکر و پشتکار و ریسکپذیری خودم است. بسیار ریسک میکنم.»

پنج اصل کلیدی موفقیت به روایت خود عظیمزاده
در سمینار کارآفرینی و توسعه صادرات سال ۱۳۹۸، او پنج اصل اساسی موفقیتش را اینگونه بیان کرد:
- کیفیت را هرگز فدای سود کوتاهمدت نکنید: «شهرت سالها طول میکشد تا ساخته شود، اما در یک لحظه با محصول بیکیفیت نابود میشود.»
- بازارهای هدف را بشناسید: «زبان و فرهنگ مشتریانتان را بیاموزید، حتی اگر به سختی یک کلمه در روز باشد.»
- نوآوری را در کسبوکار سنتی تزریق کنید: «حفظ اصالت با نوآوری در روشها، کلید موفقیت در صنایع سنتی است.»
- ریسکهای حسابشده را بپذیرید: «بزرگترین ریسک در کسبوکار، نپذیرفتن هیچ ریسکی است.»
- پایداری در برابر سختی: «هر شکست را یک درس ببینید، نه یک پایان. از هر زمین خوردنی با تجربهای بیشتر برخیزید.»
سال ۱۳۷۲: وقتی همه گفتند «عظیمزاده تمام شد»
داستان عظیمزاده اگر فقط داستان موفقیتهای پیدرپی بود، شاید چندان جذاب نمینمود. اما در ۱۳۷۲، در اوج شهرت، همه چیز فرو ریخت.
شرکای تجاری در ایتالیا، سوئیس، زوریخ و دبی پولها را بردند. رقم بالا بود. بسیار بالا. خودش میگوید:
«مشکلاتی پیش آمد توی ایتالیا، سوئیس، زوریخ، توی دبی! پولهایمان را خوردند! رقم بسیار بالا بود، به مو رسیدم! همه گفتند عظیمزاده تمام شد! به آنجا رسیدم که بروم یک پیکان بگیرم و مسافرکشی کنم!»
مردی که پانزده سال امپراتوری فرش ساخته بود، حالا به فکر مسافرکشی بود. این لحظه را تصور کنید: تاجری که صادرکننده نمونه کشور بوده، الان در آستانه پیکانسواری است.
بحران ۱۳۷۲دکتر رضا نجفی، استاد کارآفرینی دانشگاه شریف: «ورشکستگی عظیمزاده در سال ۱۳۷۲ نمونهای آموزنده از چالشهای تجارت بینالملل در شرایط تحریم است. او با تکیه بر اعتبار شخصی، روابط تجاری پیشین و توانایی نوآوری، توانست در مدت کوتاهی دوباره به چرخه تجارت بازگردد.»
یک تلفن از سوئیس و بازگشت از صفر
اما عظیمزاده یک چیز داشت که نمیشد دزدید: اعتبار. نامش در بازارهای جهانی شناخته بود.
زمانی که فکر میکرد تمام شده، یک زنگ تلفن آمد. از سوئیس. همکار قدیمیاش گفت یک میلیون دلار به حسابش ریخته و قرار است یک میلیون دیگر هم بریزد. میخواست فرش بخرد.
«همکارم گفت یک میلیون دلار ریختم به حسابت. قرار شد یک میلیون دلار دیگه هم بریزه تا براش فرش بخرم. وقتی بهم زنگ زدند، نگفتم که ورشکست شدم و فرش ندارم! به آنها گفتم حتی پول هم نریختید مشکلی ندارد بیایید فرشهایتان را ببرید! سال ۷۲ دلار ساعتی میرفت بالا، دلار رو تبدیل کردم به ریال و در کنار خرید فرش برای آنها، برای خودم هم ۳۰۰-۴۰۰ میلیون تومان فرش خریدم. تا وقتی میخواستم فرشهای خودم را بفروشم، ارزش آنها به ۷۰۰ میلیون و بعد به یک میلیارد تومان رسید!»
این تنها یک معامله خوب نبود. این یک درس اساسی بود: اعتبار واقعی، داراییای است که ورشکستگی نمیتواند آن را بگیرد.
وقتی یک توریست عرب جرقه بزرگ بعدی را زد
بعد از بازگشت قدرتمند به صنعت فرش، عظیمزاده به دنبال افقهای تازه بود. اتفاقی که مسیر بعدیاش را تعیین کرد، یک جمله از یک مهمان عرب بود که گفت ایران برای پذیرایی لوکس آماده نیست.
این جمله برای عظیمزاده مثل شعله بود. تصمیم گرفت وارد صنعت گردشگری شود.

قو الماس خاورمیانه: یک رویا در سلمانشهر
پروژه «قو الماس خاورمیانه» در سلمانشهر مازندران با بیش از ۱۸۰ میلیارد تومان سرمایهگذاری آغاز شد. این مجموعه شامل موارد زیر بود:
- سه برج بلند (دو برج مسکونی-تجاری و یک برج هتل ۵ ستاره با ۳۵ طبقه)
- ۲۹۲ واحد مسکونی و ۵ پنتهاوس لوکس
- ۴۸۶ باب فروشگاه تجاری در سه طبقه زیرین
- مجتمع ورزشی و امکانات تفریحی
عظیمزاده انگیزهاش را صراحتاً بیان میکند: «میخواستم وقتی توریستها پا به این سرزمین میگذارند، هتلی ببینند که فریاد میزند: اینجا ایران است، سرزمین شکوه و هنر.»
اشتغالزاییمطابق با دادههای وزارت کار (۱۳۹۹)، مجموعه قو الماس خاورمیانه بهطور مستقیم برای بیش از ۶۰۰ نفر و بهصورت غیرمستقیم برای حدود ۱۵۰۰ نفر شغل ایجاد کرده است.
این مرد روستایی که زمانی یک تخته قالی روی دوشش حمل میکرد، حالا یک مجتمع گردشگری بینالمللی ساخته بود. و اصرار داشت: «بروید بگردید، حتی یک دلار و ریال در خارج کشور ندارم و سرمایهگذاری یا ذخیره نکردهام.»
آن عهد کودکی که فراموش نشد: هزار کودک یتیم
برگردیم به آن پسرک یازدهساله در بازار تبریز. به آن عهدی که با خودش بست.
احد عظیمزاده در هفت سالگی پدرش را از دست داد. یتیمی را از نزدیک چشیده بود. بیپناهی کودک بیپدر را میشناخت. شاید به همین دلیل است که وقتی پول داشت، اولین چیزی که به ذهنش رسید این بود: باید برای این کودکان کاری کرد.
او تاکنون سرپرستی بیش از ۱۰۰۰ کودک یتیم را برعهده گرفته است. نه بهعنوان یک کمک خیریه تشریفاتی، بلکه بهعنوان یک تعهد جدی:
«افتخار میکنم دو سال خیر نمونه کشور شدم. با خودم پیمان بستم تا عمر دارم هرسال ۱۰۰ بچه به آنها اضافه کنم. وصیت کردهام پس از مرگم تا ۱۰ سال بعد از عمرم هرسال ۱۰۰ بچه یتیم اضافه شود و مخارج همه یتیمها را از محل ارثم بپردازند. سفره که میاندازیم برای یتیمها و میآیند و غذا میخورند، کیف میکنم. گریه میکنم و حال میکنم.»
آن عهد کودکانه در سرمای بازار تبریز، بعد از شصت سال، هنوز پابرجاست.
مسئولیت اجتماعیعظیمزاده نه فقط در زمان حیات، بلکه در وصیتنامهاش هم برای کودکان یتیم تمهید اندیشیده است. این نوع تعهد فراتر از خیریه معمول و نشانه یک ارزش عمیق شخصی است.
جدول نقاط عطف زندگی احد عظیمزاده
| سال | رویداد کلیدی |
|---|---|
| ۱۳۳۶ | تولد در روستای اسفنجان، اسکو، آذربایجان شرقی |
| ۱۳۴۳ | از دست دادن پدر در ۷ سالگی و آغاز قالیبافی |
| ۱۳۴۷ | فروش فرش در بازار تبریز و بستن عهد یتیمان |
| ۱۳۴۹ | آغاز دلالی و فروش فرش به شهرهای اطراف در ۱۳ سالگی |
| ۱۳۵۴ | جمعآوری سرمایه ۱۰۰ هزار تومانی و راهاندازی کارگاه |
| دهه ۱۳۵۰-۶۰ | آشنایی با ایده فرش گرد در ژنو و آغاز تولید |
| ۱۳۵۸ | اولین صادرات فرش گرد به سوئیس (۱۵ تخته در یک هفته فروخته شد) |
| ۱۳۷۲ | ورشکستگی بزرگ و بازگشت قدرتمند با تکیه بر اعتبار |
| ۱۳۸۰ | تندیس طلایی بهترین تولیدکننده فرش از انگلستان |
| ۲۰۰۴ | الماس مدیریت و کیفیت فرانکفورت |
| دهه ۱۳۹۰ | سرمایهگذاری در پروژه قو الماس خاورمیانه در سلمانشهر |
| تا امروز | سرپرستی بیش از ۱۰۰۰ کودک یتیم |
پیامی به جوانان: فرمول یک مرد ساده
احد عظیمزاده با وجود تمام ثروت و شهرتی که دارد، پیامش به جوانان کوتاه و صادقانه است:
«من از زیر صفر شروع کردم. توصیه من به جوانان این است که منطقی فکر کنند. اینگونه نبوده که شب بخوابم، صبح پولدار شوم. خاک خوردم و رنج کشیدم و آثار این رنج هنوز در من هست. امیدشان به خدا و فکر و بازوی خودشان باشد. درستکار باشند و تلاش و تلاش و تلاش کنند. این فرمول من است…»
درسهایی که زندگی او به ما میآموزد:
- خودباوری: بدون تحصیلات عالی یا پشتوانه خانوادگی میتوان به اوج رسید.
- ریسکپذیری هوشمند: نه ریسک کور، بلکه ریسکهایی که با شناخت بازار حساب شدهاند.
- نوآوری در سنت: حتی قدیمیترین صنایع ظرفیت تحول دارند.
- پشتکار در بحران: ورشکستگی پایان نیست؛ یک درس گرانقیمت است.
- مسئولیت اجتماعی واقعی: ثروت وقتی معنا دارد که دردی از دیگران دوا کند.
جمعبندیاحد عظیمزاده از یک روستای فقیر در آذربایجان برخاست، بدون شریک کار کرد، ریسکهای بزرگ پذیرفت، سقوط کرد، دوباره برخاست و در پایان، نه فقط برای خودش، بلکه برای هزاران نفر دیگر زندگی ساخت. این است معنای واقعی کارآفرینی مسئول.








من پرستارم و در شغل خودم نقش افربنی کردم ولی کار ایشان بسیار عالیست
از یک شهریور تا ۷ نمایشگاه فرش برگذار میشه در تهران و جناب اقای عظیم زاده هم حضور دارن انشاالله از فرصت استفاده میکنم تا از نصیحت های ایشون استفاده کنم . ایشون خیلی مرد بزرگیه
با سلام و آرزوی سلامتی و تندرستی برای ایشان
کاش به مدرسه ی ما هم کمک میکردند
بسیار تاثیرگذار و عالی
آفرین به این مرد باغیرت درود به شرفت
سربازان اقتصادی وامید آفرینان جامعه خدا قوت
واقعا مقاله ی عالی بود ممنون از زحمتی که کشیدید
سلام زحمت کشیدید.
ولی با حرفهای خودش تفاوت زیادی داره
واقعا خدا همچین آدمایی رو آفریده وو ما میگیم دنیا قشنگ نیست
مالکیت آسمان را به نام کسانی نوشتهاند که به زمین دل نبستهاند.
درود به شرف وغیرتت
من از شهرکرد در تاریخ ۳/۸ آمدیم رامسر وسعادت داشتم متل قو را از نزدیک ببینم .و واقعا حس خوبی دریافت کردم .و این انرژی مثبت و قدرت را درون خودم لمس کردم. خواستم این حس خوب را به ایشون و تیم همراهشون هدیه کنم .معصومه حشمتی هستم . در ضمن پسرم پارسال المپیاد پزشکی دررامسر شرکت کردند و مقام برنز آوردن .ممنونم از این هم حس خوب که من از شهر شما گرفتم
معصومه جان متل قو همان سلمان شهر هست و کیلومترها با رامسر فاصله داره ، ضمن اینکه سلمان شهر ، شهر آقای عظیم زاده نیست ایشون تورک و تبریزی هستند و صرفا برج های متل قو رو ساختن
سلام و وقت بخیر،
از اطلاعات دقیقی که درباره سلمانشهر و آقای عظیمزاده به اشتراک گذاشتید، سپاسگزاریم. این نکات میتواند برای کاربران دیگر هم مفید باشد.
با احترام،
تیم خانه سرمایه
من داستان احد عظیم زاده اول تا آخر خوندم خیلی فشار کشید تو بچگی واقعا لیاقت داری ❤❤
من از وقتی که فرمایشات آقای عظيم زاده را سر لوحه کار خودم قرار دادم پیشرفت عجیبی در خودم و کسب و کارم مشاهده کردم، مقاله بسیار خوب و جالبی بود…. 👍🙏
یه کم در مورد این مرد بزرگ بیشتر تحقیق کنید این فقط خلاصه زندگی ایشون بود
دروغ ننویس
شخصیت پلید این ادم رو پشت این تعریفهای سفارشی نمی تونی مخفی کنی
عالی واموزنده
جناب آقای محمدرضیی،
سلام و وقت بخیر،
خوشحالیم که مقاله برای شما آموزنده بوده است. از بازخورد مثبت شما سپاسگزاریم!
با احترام،
تیم خانه سرمایه
بسیار عالی است پاداش چنین افراد ی را خدا خودش می داند بس
سرکار خانم نعمتی،
سلام و عرض ادب،
از دیدگاه زیبا و مثبت شما سپاسگزاریم. واقعاً تلاشها و دستاوردهای چنین افرادی ستودنی است و امیدواریم برای همه الهامبخش باشد.
با احترام،
تیم خانه سرمایه
از همین جا سلام میکنم به آقای احد عظیم زاده چنین رسالتی نصیب هر کسی نمیشه وقتی داشتم مقالات را میخوندم با تک تک سلول های بدنم درک میکردم چون خودم از سن یکسالگی مادرم را از دست دادم و از محبت پدر هم محروم بودیم و زندگی خیلی سختی را گذروندیم و با خودم تصمیم گرفتم تلاش کنم و یه زندگی ثروتمندانه ایحاد کنم تا بتونم دستی بگیرم به امید روزی که ما هم به چنین مرتبه ای برسیم🤲🙏
سرکار خانم رستمی،
از اینکه تجربه و احساسات ارزشمند خود را با ما به اشتراک گذاشتید، بسیار سپاسگزاریم. تلاش و انگیزه شما تحسینبرانگیز است و مطمئناً این مسیر پر از موفقیت و دستاورد خواهد بود. به امید روزی که شاهد تحقق آرزوهای زیبای شما باشیم.
با احترام،
تیم خانه سرمایه
من به آقای احد اعظم زاده تبریک ویژه میگم با ایده و توسعه فوق العاده ای که با جوانان در میان گذاشتن امید شان به خدا باشد تلاش تلاش تلاش کنند به دست بیاورند
خانم مختاری،
قدردانی شما از جناب آقای احد اعظمزاده و تلاشهای ایشان قابل ستایش است. بیشک تلاش و توکل میتواند جوانان را در مسیر موفقیت یاری کند.
با احترام،
تیم خانه سرمایه
ببخشید اون کاری که هتل ساخت رو ننوشتید
جناب آقای آراد،
احد عظیمزاده، تاجر برجسته فرش، در پروژههایی مانند هتل ۵ ستاره “قو الماس خاورمیانه” در متل قو و سایر پروژههای ساخت هتل در ایران فعالیت داشته است.
با احترام، تیم خانه سرمایه
پدر فرش ایران شخص دیگری هستند. آقای عظیم زاده بزرگترین تاجر فرش ایران هستند نه پدر. در اینترنت سرچ کنید.
درودبرفرزندشایستهءایران
درود جناب آقای افروزاردبیلی،
از نظر ارزشمند شما سپاسگزاریم.
با احترام،
تیم خانه سرمایه
والا من هنوز یه کم تو شوک هستم خیلی خفن و شاید درصد موفقیت به این صورت خیلی پایین باشه
ولی خوب اقای عظیم زاده تونستند تمام مشکلات رو پشت سر بزارن تا امروز باورش سخته در حدی ورشکست بشی که بخواب مسافر کشی کنی ولی دوباره از جا بلندشی و ادامه بدی
من الان به طور اتفاقی تو یه صفحه با ایشون اشنا شدم و خوب حس کنجکاوی باعث شد گوگل سرچ کردم و دیدم درسته و حقیقت داره
البته من برای مادر و کودک یتیم و بیمارش دنبال حامی بودم خیلی از افراد متمول هم مستقیما نه ولی غیر مستقیم تقاضای کمک به این مادر و فرزند مریضش کردم البته کلا شاید یک ماه هست که دنبال کسی برای کمک بهشون هستم که امروز با اقای عظیم زاده اشنا شدم
امیدوارم راهی برای کمک به این مادر جوان و فرزند مریضش که درمانش وجود داره ولی نه بیمه قبول میکنه نه دولت پیدا کرده باشم
الان بسیار امیدوار شدم و بسیار خوشحالم من شیراز زندگی میکنم و این خانواده در مشهد هستند و من در اینستا گرام دختر بیمار به اسم ماهک باهاشون اشنا شدم و پیگیر ماهک جان هستم
خدایا برای تمام معجزاتت شکر
سرکار خانم نوروزی مجاهد،
از به اشتراکگذاری احساسات و تجربه ارزشمندتان سپاسگزاریم. داستان زندگی آقای عظیمزاده الهامبخش بسیاری از افراد بوده و امیدواریم تلاشهای شما برای کمک به این مادر و کودک عزیز به نتیجه برسد. آرزوی موفقیت و سلامتی برای شما و خانواده این کودک داریم.
با احترام،
تیم خانه سرمایه
دلیل اصلی موفقیت ایشون داشتن رویحه نترس و جسور ایشونه که از شکست نمی ترسه و بدون ترس به دل کار می زنند از سوابق و صحبت های ایشون هم کاملا مشخصه.
توصیه ایشون هم به جوانان خیلی خوبه که میگن از ریسک کردن نترسید و شروع به کار کنید بنده هم از این توصیه ایشون خیلی بهره بردم.
دانیال جان،
دقیقاً همینطور است! جسارت و نترسیدن از شکست یکی از ویژگیهای اصلی افراد موفق است. خوشحالیم که از توصیههای ایشان بهره بردید و امیدواریم شما هم در مسیر موفقیت گامهای بزرگی بردارید.
با احترام،
تیم خانه سرمایه
بزرگترین کاسب ایران به زبان عامیانه کوچه بازاری گفتم
و سر لوحه تمام نوجوان و جوان های ایرانی که هر وقت صحبت از موفقیت میشه میگن تنها از راه دزدی و ارث رسیدن میشه رسید به اون جایگاه البته ۹۰٪ شون پس لذت ببرید از جناب عظیم زاده بزرگ از شخصیت و نوع گفتار تک تک جملاتی که به زبون میاره هر کدوم بالای ۱۰ ملیارد ارزش داره چون از دختری و تجربه تمام میگه
سپاس از نظر ارزشمند شما درباره جناب احد عظیمزاده. بدون تردید ایشان یکی از الگوهای موفقیت در ایران هستند که با تلاش و پشتکار فراوان از فقر به ثروت رسیدهاند. بیان تجربیات واقعی و الهامبخش ایشان، میتواند برای نوجوانان و جوانان انگیزهای قوی باشد تا باور کنند با تلاش میتوان به موفقیت رسید.
با احترام، تیم خانه سرمایه.
با سلام و سپاس از این تجربه حقیقی و بی نظیر
منم خیلی تمایل دارم به خداوند و تواناییهای خودم اعتماد کنم و مدارس ابتدایی برای کودکان تاسیس کنم تا در مسیر درست پرورش و آموزش قرار بگیرند
سلام .لذت بردم ار خواندن تین متن و افتخار کردم به همچین هم وطنی.
این یکی از لذتبخش ترین مطالعه زندگینامه تجربیات یک ایرانی بود و افتخار میکنم به ایران و ایرانی بودنم♥