بعضی داستان‌ها آن‌قدر پر از واقعیت‌های دردناک و شیرین‌اند که به‌نظر می‌رسد ساخته ذهن یک فیلمنامه‌نویس هستند. داستان برند نایکی دقیقاً از این جنس است. یک جوان بی‌پول، یک رویای دست‌نیافتنی، چند شکست سنگین، یک خیانت تمام‌عیار از سوی شریک ژاپنی، و در انتها کفشی که دنیا را فتح کرد.

اما چرا این داستان برای ما مهم است؟ چون نایکی فقط یک برند ورزشی نیست؛ یک درس‌نامه زنده است از اینکه چطور با محدودیت منابع، یک شراکت درست، مقاومت در برابر خیانت و اعتقاد راسخ به محصول می‌شود چیزی ساخت که نسل‌ها بعد هنوز روی زمین راه می‌روند. این مقاله را نه فقط برای آشنایی با تاریخچه نایکی، بلکه برای استخراج درس‌های کاربردی برای کسب‌وکار در ایران بخوانید.

چرا این داستان را بخوانید؟

داستان برند نایکی نه فقط یک روایت الهام‌بخش، بلکه یک کتاب درسی کسب‌وکار است. از چگونگی پیدا کردن شریک مناسب تا مدیریت بحران مالی، از برندسازی تا مقابله با خیانت تأمین‌کننده؛ همه این‌ها در این مقاله هستند.

فیل نایت کی بود و چرا داستانش مهم است؟

فیل نایت (Phil Knight)، بنیان‌گذار برند نایکی، در سال ۱۹۳۸ در پورتلند اورگان به دنیا آمد. از کودکی عاشق دو و میدانی بود و تا ۲۴ سالگی به سطح حرفه‌ای رسید. شاید قهرمان المپیک نبود، اما همین علاقه عمیق به دویدن مسیر زندگی‌اش را برای همیشه تغییر داد.

نایت همیشه با خودش فکر می‌کرد: «چطور می‌توانم بدون اینکه ورزشکار باشم، همان چیزی را که ورزشکاران احساس می‌کنند لمس کنم؟» جواب این سؤال، پایه‌گذار یکی از بزرگ‌ترین برندهای تاریخ شد.

فیل نایت:
«چه بخواهیم چه نخواهیم، زندگی یک بازی است. هر کسی که این حقیقت را انکار کند، روی سکوی تماشاگران می‌نشیند و محکوم به تماشای بازی بقیه است. این چیزی بود که من واقعاً نمی‌خواستم.»

ایده‌ای که از کلاس درس شروع شد

نایت در دوران دانشگاه، برای سمینار کارآفرینی‌اش موضوع «کفش» را انتخاب کرد. استدلال او ساده اما هوشمندانه بود:

«همان‌طور که دوربین‌های ژاپنی بازار را از چنگ آلمانی‌ها درآوردند، شاید همین اتفاق برای کفش‌های دوندگی هم رخ دهد.»

هیچ‌کس در کلاس به این تحقیق توجه نکرد. اما نایت این مقاله را نه در کشوی میزش، بلکه در ذهنش نگه داشت. همان تحقیق دانشجویی، بعدها شالوده یک امپراتوری کفش شد.

درس مهم برای کارآفرینان ایرانی

بسیاری از بهترین ایده‌های کسب‌وکار، در ابتدا به نظر بدیهی یا حتی احمقانه می‌رسند. نایت هیچ سرمایه‌گذاری نداشت، هیچ حمایتی نگرفت، اما ایده‌اش را جدی گرفت. در بازار ایران هم اغلب ایده‌های ناب در اولین جلسه کشته می‌شوند.

سه مانع بزرگ قبل از برداشتن قدم اول

نایت می‌دانست باید به ژاپن برود و نمایندگی یک برند کفش‌سازی را بگیرد. اما سه مانع جدی سر راهش بود:

مانع
توضیح
راه‌حل نایت
تنش ژاپن و آمریکا
روابط دو کشور سخت بود؛ شراکت تجاری دشوار به نظر می‌رسید
با کمک آمریکایی‌های مقیم ژاپن، راه را هموار کرد
مخالفت پدر
پدرش ایده کفش را «احمقانه» می‌دانست
با یک سخنرانی متقاعدکننده، هزار دلار و موافقت پدر را گرفت
کمبود پول
تمام دارایی‌اش چند صد دلار پس‌انداز و یک ماشین بود
ماشینش را فروخت و از پدر کمک گرفت

نکته جالب اینجاست: هر سه مانع واقعی بودند، اما هیچ‌کدام غیرقابل حل نبودند. نایت به جای اینکه منتظر بماند تا شرایط مساعد شود، با شرایط موجود شروع کرد.

سلام ژاپن! ماجرای شرکت خیالی «روبان آبی»

داستان برند نایکی - فیل نایت در ژاپن

نایت به ژاپن رسید. کشوری که هنوز زخم‌های جنگ را حمل می‌کرد اما با سرعت در حال بازسازی بود. آمریکایی‌های مقیم ژاپن توصیه‌های ارزشمندی دادند:

«سمج نباش. ژاپنی‌ها از حقه‌های فروش آمریکایی خوش‌شان نمی‌آید. مؤدب باش. نه خیلی زود خوشحال شو، نه خیلی زود ناامید.»

نایت با شرکت اُنیتسوکا، سازنده برند تایگر در شهر کوب قرار ملاقات گذاشت. وقتی وارد اتاق کنفرانس شد، مدیران ژاپنی فکر کردند او مدیر یک شرکت بزرگ آمریکایی است. اولین سؤال آن‌ها:

«آقای نایت، شما از طرف کدام شرکت آمده‌اید؟»

نایت خشکش زد. هیچ شرکتی نداشت. ناگهان به یاد روبان‌های آبی اتاقش افتاد و گفت:

«شرکت روبان آبی (Blue Ribbon Sports). می‌خواهم نمایندگی کفش‌های دوندگی شما را در آمریکا بگیرم.»

سپس تمام تحقیق دانشگاهی‌اش را، با اعداد و فرصت‌های تجاری، برای ژاپنی‌ها توضیح داد. آن‌ها که مدت‌ها به دنبال نفوذ در بازار آمریکا بودند، از این پیشنهاد استقبال کردند. نایت نمونه کفش سفارش داد. اما پول نداشت. پیغامی به پدرش فرستاد:

«بابای عزیزم. لطفاً خیلی زود ۵۰ دلار بریز به حساب شرکت اُنیتسوکا. اتفاق‌های خوبی در راهه.»

نکته‌ای که اغلب نادیده گرفته می‌شود

نایت در اولین سفرش به ژاپن درس بزرگی یاد گرفت: حرف‌هایی که روی کاغذ ثبت نمی‌شوند، به‌راحتی قابل تغییرند. این یک اشتباه کلاسیک در کسب‌وکار است؛ به‌خصوص در ایران که اغلب توافق‌های شفاهی جای قرارداد را می‌گیرند.

بازگشت به خانه و یک سال انتظار

نایت با جیب‌هایی خالی‌تر از قبل به آمریکا برگشت. اما کفش‌ها نمی‌رسیدند. برای گذران زندگی دوره فشرده حسابداری گذراند و در یک شرکت مشغول شد؛ ۱۲ ساعت در روز، شش روز در هفته، با ۵۰۰ دلار حقوق ماهانه.

یک سال گذشت. پدرش می‌گفت ژاپنی‌ها پولت را خورده‌اند. نایت داشت باور می‌کرد که ناگهان نامه‌ای از اسکله رسید: کفش‌های ژاپنی بالاخره وارد آمریکا شده بودند. این لحظه آغاز واقعی داستان بود.

ورود مرد شماره دو: بیل باورمن

بیل باورمن - شریک فیل نایت در برند نایکی

بیل باورمن (Bill Bowerman) مشهورترین مربی دو و میدانی آمریکا بود. نایت در دوران دبیرستان و دانشگاه در تیم او دویده بود. فیل یک جفت کفش تایگر برای باورمن فرستاد؛ هم به‌عنوان قدردانی، هم چون می‌دانست باورمن به کفش‌ها عشق می‌ورزد.

باورمن دیوانه کفش بود. کفش‌های ورزشی را پاره می‌کرد، تغییر می‌داد و دوندگانش را مجبور می‌کرد با مدل‌های دستکاری‌شده مسابقه بدهند. از چرم کانگورو تا پوست ماهی روغنی؛ هیچ‌چیز از نگاه تیزبینش پنهان نمی‌ماند. بعدها همین باورمن بود که با آزمایش کف وافل‌ساز خانگی‌اش، یکی از انقلابی‌ترین نوآوری‌های کفش ورزشی را خلق کرد.

آغاز شراکتی که تاریخ ساخت

باورمن نایت را به ناهار دعوت کرد. واکنشش غافلگیرکننده بود: نه فقط از کفش‌ها خوشش آمده بود، بلکه می‌خواست شریک شود. شراکت با دخالت وکیل رسمی شد:

  • ۵۱ درصد سهام: فیل نایت
  • ۴۹ درصد سهام: بیل باورمن
  • سال تأسیس: ۱۹۶۴
  • نام شرکت: روبان آبی (Blue Ribbon Sports)

باورمن هیچ دخالتی در مدیریت روزانه نمی‌خواست. فقط می‌خواست کفش بسازد و بهتر کند. این یکی از معدود شراکت‌های تاریخ بود که در آن هر طرف دقیقاً کاری را انجام می‌داد که در آن استاد بود.

درس شراکت از داستان نایکی

باورمن چیزی داشت که نایت نداشت: دانش فنی عمیق از کفش و اعتبار در دنیای ورزش. نایت چیزی داشت که باورمن نداشت: روحیه کارآفرینی و جسارت. بهترین شراکت‌ها آن‌هایی هستند که دو نفر مکمل هم هستند، نه شبیه هم.

بازار منجمد: وقتی دویدن در خیابان مایه آبروریزی بود

روبان آبی - داستان شکل‌گیری برند نایکی

در آن دوران، دویدن در خیابان یک کار خجالت‌آور بود. اگر کسی در پیاده‌رو می‌دوید، مردم به او می‌خندیدند. روبان آبی داشت کفش دوندگی می‌فروخت در بازاری که عملاً وجود نداشت. این یعنی فروختن لاستیک اتومبیل در روزگاری که ماشین‌سواری کار ننگینی به شمار می‌رفت.

اما نایت و باورمن هر دو دونده بودند. می‌دانستند دویدن چه حسی دارد و چقدر زندگی را تغییر می‌دهد. هدفشان فروش کفش نبود؛ هدفشان تغییر فرهنگ بود. این تفاوت ظریف، همه چیز را عوض کرد.

فروش از صندوق عقب ماشین: استراتژی که جواب داد

فروش کفش‌های تایگر - داستان نایکی

با تأیید اُنیتسوکا برای توزیع انحصاری در غرب آمریکا، نایت تمام آن بهار را به فروش کفش گذراند. هیچ‌چیز از بازاریابی یا تبلیغات نمی‌دانست. کفش‌ها را در صندوق عقب ماشینش جا می‌داد و به هر جایی که خریدار احتمالی می‌دید سر می‌زد: فروشگاه‌های ورزشی، مربیان دو و میدانی، دوندگان.

فیل نایت:
«من به دویدن اعتقاد داشتم. باور داشتم اگر مردم بیرون بیایند و هر روز چند کیلومتر بدوند، دنیا به مکان بهتری تبدیل می‌شود. وقتی گردش برای فروش کفش‌ها را شروع کردم، فهمیدم برخی از مردم با من هم‌عقیده‌اند.»

کفش‌ها خیلی زودتر از تصور فروش رفتند. نایت این بار ۹۰۰ جفت سفارش داد. استراتژی فروش مستقیم به جامعه هدف، بدون واسطه و با اعتقاد واقعی به محصول، کارآمدترین روش بازاریابی بود که نایت می‌توانست در آن شرایط از آن استفاده کند.

ورود جف جانسون: کارمندی که فروشگاه را به وجود آورد

در میانه فروش محموله سوم، نایت با جف جانسون آشنا شد؛ یک دونده سابق که به‌تازگی کفش‌های آدیداس می‌فروخت. نایت به او پیشنهاد داد برای روبان آبی کار کند. جانسون رد کرد. می‌ترسید آینده‌اش را به خاطر یک استارتاپ بی‌دفتر از دست بدهد.

نایت یک جفت کفش تایگر برایش فرستاد. جانسون با آن‌ها دوید، عاشق‌شان شد و چند روز بعد خودش تماس گرفت که می‌خواهد به تیم بپیوندد. این یک درس مهم فروش است: گاهی بهترین استدلال، تجربه کردن خود محصول است.

شرطی که اولین فروشگاه را به دنیا آورد

اولین فروشگاه نایکی

جانسون مدام اصرار داشت که باید یک مغازه خرده‌فروشی باز کنند. نایت که فکر می‌کرد این غیرممکن است، شرط گذاشت: «اگر تا آخر سال ۳۲۵۰ جفت کفش بفروشی، قبول می‌کنم.» جانسون تمام ۳۲۵۰ جفت را فروخت. اولین فروشگاه خرده‌فروشی روبان آبی در سال ۱۹۶۶ افتتاح شد.

جانسون با مشتریانش مثل دوست رفتار می‌کرد؛ برایشان یادداشت می‌فرستاد، نظراتشان را جدی می‌گرفت و به نایت منتقل می‌کرد. همین فرهنگ «شنیدن مشتری» بعدها به یکی از ارزش‌های اصلی برند نایکی تبدیل شد. جالب اینجاست که نایکی سال‌ها قبل از اینکه «مشتری‌محوری» به یک اصطلاح مد روز مدیریتی تبدیل شود، آن را زندگی می‌کرد.

خیانت اُنیتسوکا: خنجری که از پشت آمد

روبان آبی با سرعت رشد می‌کرد. همین رشد سریع مشکلات نقدینگی ایجاد کرد و نایت مجبور شد از شرکت ژاپنی نیشو ایوایی کمک مالی بگیرد. وقتی اُنیتسوکا را از این موضوع باخبر کرد، ژاپنی‌ها پاسخی ندادند.

تا اینکه یکی از توزیع‌کنندگان ساحل شرقی زنگ زد و نایت را از توطئه باخبر کرد: اُنیتسوکا دیگر نمی‌خواست از روبان آبی استفاده کند. کفشی که با دست‌کاری‌های دیوانه‌وار باورمن به محصولی درجه‌یک تبدیل شده بود، حالا گران‌بهاتر از آن شده بود که مالکش نماینده‌ای بی‌سرمایه باشد.

کمی بعد نماینده‌ای از ژاپن آمد و به نایت پیشنهاد کرد روبان آبی را بفروشد. نایت رد کرد. این لحظه، داستان برند نایکی را به سمت استقلال کامل هدایت کرد.

درسی که هر کارآفرینی باید بداند

وابستگی به یک تأمین‌کننده یا توزیع‌کننده انحصاری، یکی از بزرگ‌ترین ریسک‌های کسب‌وکار است. نایت این را به سخت‌ترین شکل ممکن یاد گرفت. در بازار ایران هم این مشکل بسیار رایج است؛ وقتی یک برند یا واردکننده می‌تواند تمام کسب‌وکار شما را یک‌شبه نابود کند.

تولد نام «نایکی»: خوابی که تاریخ ساخت

انتخاب نام برند نایکی

نایت تصمیم گرفت یک برند مستقل بسازد. ابتدا ۳۰۰۰ جفت کفش از یک کارخانه در مکزیک سفارش داد. حالا به یک اسم نیاز داشتند. پیشنهادها آمدند:

  • دایمنشن سیکس (Dimension Six)
  • فالکون (Falcon)

هیچ‌کدام انتخاب نشدند. روز تحویل اسم به کارخانه رسید و هنوز تصمیمی گرفته نشده بود. یکی از کارمندان آمد و گفت جف جانسون شب قبل خوابی دیده. در خواب اسمی شنیده بود:

نایکی (Nike)

نام الهه پیروزی یونان باستان. و کار تمام شد. نایت بعدها گفت خیلی به این اسم علاقه‌ای نداشت، اما وقت نداشت. جالب اینجاست که این اسمی که «وقت نبود بیشتر فکر کنند»، امروز یکی از شناخته‌شده‌ترین نام‌های تجاری در تاریخ بشر است.

لوگوی ۳۵ دلاری که ۵۰ میلیارد دلار ارزش پیدا کرد

در همان زمان، نایت به یک دانشجوی طراحی گرافیک به نام کارولین دیویدسون ۳۵ دلار پرداخت کرد تا لوگویی برای برند جدید طراحی کند. دیویدسون آن علامت تیک معروف را کشید؛ همان «Swoosh» که نایت در ابتدا چندان از آن خوشش نیامد اما وقت نداشت. بعدها نایکی این لوگو را به سمبل جهانی پیروزی و حرکت تبدیل کرد.

درس برندسازی از نایکی

لوگو و نام تجاری به‌تنهایی هیچ ارزشی ندارند. ارزش آن‌ها از داستان، کیفیت و اعتمادی که پشتشان می‌ایستد ساخته می‌شود. نایکی نه با یک لوگوی ۳۵ دلاری، بلکه با دهه‌ها نوآوری و ارتباط عاطفی با مشتری به جایگاه امروزش رسید.

شکست‌های اولیه و مسیر پیدا کردن کیفیت واقعی

کفش‌های مکزیکی زیبا بودند اما در هوای سرد کف‌شان پاره می‌شد. یک شکست سنگین. نایت سراغ چند کارخانه ژاپنی دیگر رفت. محصولات ارسال‌شده با نمونه‌های نشان‌داده‌شده زمین تا آسمان فرق داشتند. این یک مشکل کلاسیک در تولید آسیایی آن دوران بود.

اما نایت آموخته بود که به جای شکایت، راه‌حل پیدا کند. با تکیه بر اختراعات و دستکاری‌های باورمن، سرانجام توانست با کارخانه‌هایی که استانداردهای مورد نظرش را رعایت می‌کردند قرارداد ببندد. کم‌کم سروصدای برند نایکی بلند شد؛ آن‌قدر بلند که تا ژاپن رفت.

دادگاه با اُنیتسوکا: وقتی پیروزی شیرین است

اُنیتسوکا فکرش را نمی‌کرد روبان آبی با ثبت یک برند مستقل جلویش قد علم کند. شکایت رسمی از نایکی تنظیم شد: نقض قرارداد توزیع. نایت هم از اُنیتسوکا شکایت کرد: نقض توزیع انحصاری. بعد از کشمکش‌های فراوان، نایت پیروز شد و نایکی مسیر رشد خود را از سر گرفت.

فیل نایت:
«هدف که باشد، کار کردن راحت‌تر می‌شود.»

این دادگاه درس مهمی داشت: وقتی روی برند خودت سرمایه‌گذاری می‌کنی، دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از تو بگیرد. ارزش واقعی در اسم تجاری ثبت‌شده، در رابطه با مشتری و در کیفیت محصول است؛ نه در قرارداد با یک توزیع‌کننده.

«فقط انجامش بده»: شعاری که از عمق زندگی آمد

شعار «Just Do It» امروز یکی از شناخته‌شده‌ترین شعارهای تجاری تاریخ است. این جمله در سال ۱۹۸۸ رسماً رونمایی شد. اما برای نایت این یک شعار تبلیغاتی نبود؛ این همان چیزی بود که در ۲۴ سالگی، وقتی بی‌پول بود و سری پر از سودای کفش داشت، هر روز به خودش می‌گفت.

فیل نایت:
«فقط انجامش بده! نصیحتی بود که من در ۲۴ سالگی هر روز با خودم تکرار می‌کردم. حالا بعد از نیم قرن، باور دارم که این جمله کوتاه، بهترین و شاید تنها نصیحتی است که همه باید آن را بشنوند.»

جالب‌ترین نکته درباره این شعار اینجاست: جمله «Just Do It» ظاهراً از جمله آخر یک محکوم به اعدام در آمریکا الهام گرفته شده. وقتی از او پرسیدند آخرین حرفت چیست، گفت: «Let’s do it». دن ویدن، مدیر خلاق آژانس تبلیغاتی نایکی، این را به «Just Do It» تبدیل کرد. یک شعار بزرگ، اغلب از جای‌های غیرمنتظره می‌آید.

راز رشد نایکی: پنج اصلی که دنیا را تغییر داد

وقتی داستان برند نایکی را از ابتدا تا اینجا مرور می‌کنیم، پنج اصل اساسی مشخص می‌شود که این برند را از یک شرکت کوچک کفش‌فروش به یک امپراتوری جهانی تبدیل کرد:

۱. کار مورد علاقه به‌عنوان موتور محرک

نایت، باورمن و جانسون هر سه دونده بودند. آن‌ها کفش نمی‌فروختند؛ به یک سبک زندگی اعتقاد داشتند. این تفاوت ظریف اما حیاتی است. وقتی به کاری که می‌فروشی ایمان داری، این ایمان به مشتری منتقل می‌شود. در بازار ایران کسب‌وکارهایی که صرفاً به دنبال سود هستند، اغلب در اولین بحران از پا در می‌آیند.

۲. نوآوری مستمر به‌جای تقلید

باورمن با آهن وافل‌ساز، کف کفش‌های دوندگی را انقلابی کرد. این ایده از آشپزخانه خانه خودش آمد. جانسون با فرستادن یادداشت به مشتریان، فرهنگ وفاداری برند را ساخت. هیچ‌کدام از این ایده‌ها در ابتدا «بزرگ» به نظر نمی‌رسیدند. نوآوری لزوماً یعنی اختراع یک فناوری جدید نیست؛ یعنی دیدن یک مشکل و حل کردنش به شکلی که دیگران فکرش را نکرده‌اند.

۳. مشتری به‌مثابه شریک

جف جانسون با مشتریان دوست می‌شد، نظراتشان را می‌شنید و آن‌ها را مستقیم به کارخانه منتقل می‌کرد. نایکی نه فقط کفش، بلکه تجربه‌ای شخصی‌سازی‌شده می‌فروخت؛ مفهومی که امروز در قلب تمام استراتژی‌های برندینگ جهان است. شنیدن مشتری یک ادب نیست، یک استراتژی رشد است.

۴. استقلال از تأمین‌کننده به‌عنوان اولویت بلندمدت

تجربه تلخ با اُنیتسوکا به نایت یاد داد که وابستگی به یک تأمین‌کننده انحصاری، آسیب‌پذیرترین نقطه هر کسب‌وکاری است. نایکی بعد از جدایی از اُنیتسوکا، تمام تلاشش را کرد تا زنجیره تأمین متنوع و کنترل‌پذیری بسازد. این درس برای کسب‌وکارهای ایرانی که اغلب به یک تأمین‌کننده یا یک واردکننده وابسته‌اند، حیاتی است.

۵. شکست را به‌عنوان داده بپذیر، نه به‌عنوان پایان

کفش‌های مکزیکی شکست خوردند. کفش‌های ژاپنی دوم با نمونه‌ها فرق داشتند. اُنیتسوکا خیانت کرد. هر بار نایت یک راه‌حل پیدا کرد و ادامه داد. نایکی برند مقاومت است نه برند شانس. تفاوت کارآفرینان موفق با بقیه اغلب نه در هوش، بلکه در تعداد دفعاتی است که بعد از شکست بلند می‌شوند.

جمع‌بندی: درس‌های داستان نایکی برای کسب‌وکار در ایران

۱. شراکت درست (مکمل، نه شبیه) مثل نایت و باورمن. ۲. محصول اول، تبلیغات بعد؛ کیفیت را ثابت کن. ۳. وابستگی به یک تأمین‌کننده = ریسک مرگ. ۴. شنیدن مشتری یک استراتژی است، نه ادب. ۵. علاقه بدون اجرا رویاست؛ اجرا بدون علاقه بردگی.

نایکی امروز: از کفش دوندگی تا امپراتوری فرهنگی

امروز نایکی فقط یک کمپانی کفش نیست. با ارزش برندی بیش از ۵۰ میلیارد دلار، نایکی به یکی از تأثیرگذارترین برندهای فرهنگی جهان تبدیل شده است. چند واقعیت جالب درباره نایکی امروز:

  • نایکی سالانه بیش از ۵۰ میلیارد دلار درآمد دارد
  • بیش از ۷۵۰۰۰ کارمند در سراسر جهان دارد
  • قرارداد مایکل جردن در ۱۹۸۴ نقطه عطفی بود که مفهوم «سخنگوی ورزشی» را برای همیشه تغییر داد
  • Air Jordan تنها در سال ۲۰۲۳ بیش از ۵ میلیارد دلار فروش داشت
  • شعار Just Do It در ۲۰۱۸ توسط نشریه آدورویک به‌عنوان بزرگ‌ترین شعار تبلیغاتی تاریخ انتخاب شد

خلاصه تاریخچه برند نایکی در یک نگاه

سال
رویداد مهم
درس کلیدی
۱۹۶۲
فیل نایت به ژاپن سفر می‌کند و با اُنیتسوکا قرارداد می‌بندد
اقدام با منابع محدود
۱۹۶۴
شراکت نایت و باورمن؛ تأسیس رسمی روبان آبی
شریک مکمل انتخاب کن
۱۹۶۶
افتتاح اولین فروشگاه خرده‌فروشی
ثابت کن، بعد توسعه بده
۱۹۷۱
تولد برند نایکی؛ جدایی از اُنیتسوکا
برند خودت را بساز
۱۹۷۲
پیروزی در دادگاه علیه اُنیتسوکا
از حقوقت دفاع کن
۱۹۸۴
قرارداد با مایکل جردن؛ تولد Air Jordan
روی آدم‌های درست شرط ببند
۱۹۸۸
معرفی شعار «Just Do It» به جهان
پیام ساده، تأثیر عمیق
امروز
بزرگ‌ترین برند ورزشی جهان با ارزش بیش از ۵۰ میلیارد دلار
پیوستگی و نوآوری