اگر بخواهم صادقانه بگویم، داستان برند گوگل یکی از معدود داستانهای کسبوکاری است که هر بار میخوانمش، یک نکته تازه پیدا میکنم. نه بهخاطر اینکه پر از اعداد میلیاردی است؛ بلکه چون پشت این اعداد، تصمیمهایی نهفته که اکثر مردم از آنها خبر ندارند. تصمیمهایی که گاهی اشتباه بودند، گاهی جسورانه و گاهی حتی کمی احمقانه به نظر میرسیدند؛ اما همینها بودند که گوگل را به جایی رساندند که امروز میشناسیم.
در این مقاله، نهفقط تاریخچه گوگل را مرور میکنیم، بلکه به لایههای زیرین این برند سر میزنیم. لایههایی که برای هر کسی که میخواهد در دنیای کسبوکار چیزی بسازد، درسهای عملی واقعی دارند.
چرا داستان گوگل برای ما ایرانیها مهم است؟شاید با خودتان بگویید گوگل یک شرکت آمریکایی است و چه ربطی به ما دارد؟ ولی واقعیت این است که مدل کسبوکار گوگل، نحوه مدیریت شکستهایش، استراتژی سرمایهگذاری و فرهنگ سازمانیاش، درسهایی جهانی دارد که هر کارآفرین در هر گوشهای از دنیا میتواند از آنها بهره ببرد.
از کجا شروع شد؟ پروژهای که زیادی خوب از آب درآمد
سال ۱۹۹۵. دانشگاه استنفورد کالیفرنیا. دو دانشجوی دکتری به نامهای لری پیج (Larry Page) و سرگی برین (Sergey Brin) در یک گردهمایی دانشجویی با هم آشنا شدند. شنیدهام که اولین برخوردشان خیلی هم دوستانه نبوده و در خیلی از موضوعات با هم اختلاف نظر داشتند؛ ولی در نهایت همین اختلاف نظرها آنها را به هم نزدیک کرد.
آنها تصمیم گرفتند یک پروژه دکتری مشترک انجام دهند. هدف؟ فهمیدن اینکه کدام صفحات وب مهمتر هستند و چرا. ایده اولیه ساده بود: وب سایتی که لینکهای ارزشمند بیشتری به آن اشاره کنند، احتمالاً محتوای بهتری دارد.
چرا این ایده انقلابی بود؟
برای درک عمق این انقلاب باید بدانید موتورهای جستجوی آن دوره چطور کار میکردند. سایتهایی مثل AltaVista یا Excite، صفحات را بر اساس «تعداد تکرار کلمه کلیدی» رتبهبندی میکردند. یعنی اگر صد بار کلمه «آشپزی» را در صفحهات مینوشتی، حتی اگر محتوایت بیارزش بود، بالا میآمدی.
لری و سرگی گفتند این روش اشتباه است. آنها الگوریتمی به نام PageRank (که نام آن هم از «Larry Page» گرفته شده) طراحی کردند. این الگوریتم میگفت: ارزش یک صفحه به کیفیت و تعداد لینکهایی بستگی دارد که از صفحات دیگر به آن اشاره میکنند. درست مثل دنیای علمی که اگر مقالهات را دیگران زیاد استناد کنند، معتبرتر است.
نکتهای که کمتر کسی میداندایده اصلی PageRank از صفر خلق نشد. فردی به نام رابین لی (Robin Li) - که بعدها موتور جستجوی چینی Baidu را ساخت - چند سال پیش سیستم مشابهی را در مقالهای علمی معرفی کرده بود. لری و سرگی این ایده را دیدند، آن را عمیقتر کردند و به سطح کاملاً متفاوتی رساندند. این یک درس مهم است: نوآوری اغلب به معنای اختراع از صفر نیست، بلکه ارتقا و اجرای بهتر ایدههای موجود است.
نام اول گوگل: BackRub!
موتور جستجوی اولیه آنها اسمی داشت که امروز میخندیم: BackRub. دلیل؟ چون روی «بکلینکها» (لینکهای برگشتی) تمرکز داشت. خودتان تصور کنید اگر این اسم میماند چه اتفاقی میافتاد!
در سال ۱۹۹۷ تصمیم گرفتند اسم را عوض کنند. میخواستند نامی انتخاب کنند که نشاندهنده «حجم نامتناهی اطلاعات» باشد. به عدد Googol (که برابر با ۱۰ به توان ۱۰۰ است) رسیدند. در هنگام ثبت دامنه، یکی از بچهها اشتباه تایپ کرد و Google.com ثبت شد. آنها این «اشتباه» را پسندیدند و ماندگارش کردند.
نفرهایی که کمتر از آنها میشنوید: پشتپردهنشینان گوگل

اسکات حسن؛ بنیانگذار سومی که کمتر نامش را میشنوید
در داستان رسمی گوگل، دو نفر هستند: لری و سرگی. اما واقعیت پیچیدهتر است. اسکات حسن (Scott Hassan) کسی بود که تمام کدهای اولیه گوگل را نوشت. بله، تمام کدها. ولی قبل از اینکه شرکت رسماً ثبت شود، با رویایی در سر از پروژه بیرون رفت: رباتیک.
حسن بعداً شرکت Willow Garage را تأسیس کرد که یکی از پیشتازان رباتیک تجاری بود. او همچنین مقدار قابلتوجهی از سهام گوگل را خریداری کرد و میلیاردها دلار به جیب زد. داستانی که هم غمانگیز است و هم نشان میدهد گاهی «زود خروج زدن» لزوماً به ضررتان نیست.
لری و سرگی از چند نفر دیگر هم بهعنوان نقشآفرینان مؤثر نام بردند؛ از جمله آلن استرمبرگ (Alan Steremberg) که در توسعه اولیه گوگل نقش داشت.
سوزان وژکیکی؛ زنی که گوگل را از گاراژش بیرون داد و درونش ماند

وقتی گوگل ثبت شد، لری و سرگی پول کافی برای اجاره دفتر نداشتند. دوست مشترکشان سوزان وژکیکی (Susan Wojcicki) گاراژ خانه پدر و مادرش در منلوپارک را در اختیارشان گذاشت. اجاره ماهانه؟ ۱۷۰۰ دلار.
ولی نقش سوزان در اینجا تمام نشد. او یکی از تأثیرگذارترین افراد در تاریخ گوگل است:
- اولین مدیر بازاریابی گوگل شد و برنامههای بازاریابی ویروسی را طراحی کرد.
- از طراح روث کدار (Ruth Kedar) برای طراحی لوگوی معروف گوگل کمک گرفت.
- اولین Google Doodles را رهبری کرد؛ اولین دودل تاریخ گوگل «مرد چوبی» بود که برای جشنواره Burning Man طراحی شد (لری و سرگی در آن جشنواره شرکت میکردند).
- با همکاری Huican Zhu بخش «جستجوی تصویر» را توسعه داد.
- اولین مدیر محصول Google AdSense شد و مدل درآمدی گوگل را شکل داد.
- ناظر محصولات تحلیلی مانند Google Analytics، DoubleClick، AdSense و AdWords بود.
- پیشنهاد خرید استارتاپ YouTube و ادغام آن با Google Video را داد؛ خریدی که ۱.۶۵ میلیارد دلار ارزش داشت و یکی از بهترین معاملات تاریخ تکنولوژی شد.
- بعداً بهعنوان مدیرعامل یوتیوب فعالیت کرد تا سال ۲۰۲۳.
درس کسبوکاری از داستان سوزانسوزان وژکیکی ثابت کرد که اگر در جای درست باشید و ارزش واقعی خلق کنید، هیچ نقطه ورودی «خیلی کوچک» نیست. از گاراژدار تا مدیرعامل یوتیوب؛ این مسیر با اعتبارسازی مرحلهبهمرحله طی شد.
ماجرای سرمایهگذاری اولیه؛ یک ساعت برای تغییر تاریخ
لری و سرگی نیاز به سرمایه داشتند. اما کجا پیدا کنند؟ اولین راه آنها رفتن پیش استاد دانشگاهشان دیوید چریتون (David Cheriton) بود. دیوید جلسهای با اندی بکتولشایم (Andy Bechtolsheim) ترتیب داد؛ یکی از بنیانگذاران Sun Microsystems.
اندی یک ساعت وقت داشت. لری و سرگی ایده و نمونه اولیه را نشان دادند. اندی بدون اینکه صبر کند بیشتر توضیح دهند، همانجا چک ۱۰۰ هزار دلاریاش را کشید. اما یک مشکل بود: چک به نام «Google Inc.» نوشته شده بود و چنین شرکتی هنوز رسماً ثبت نشده بود! لری و سرگی مجبور شدند اول شرکت را ثبت کنند و بعد چک را نقد کنند.
بعد از آن، دیوید خودش ۲۵۰ هزار دلار سرمایهگذاری کرد. سرمایهگذاران فرشته بعدی که نقش مهمی داشتند:
درسی برای کارآفرینان ایرانییکی از نکاتی که در ایران کمتر به آن توجه میشود، اهمیت «زمانبندی درخواست سرمایه» است. لری و سرگی نمونه اولیه کارکردی داشتند، نه فقط ایده روی کاغذ. بزرگترین اشتباه بسیاری از کارآفرینان ایرانی این است که قبل از ساختن MVP (حداقل محصول قابل عرضه) دنبال سرمایه میگردند.
گوگل و تبلیغات؛ از «نه» به بزرگترین ماشین تبلیغاتی تاریخ
لری و سرگی در ابتدا یک اصل آهنین داشتند: گوگل تبلیغات نمیپذیرد. آنها حتی در مقاله علمی اولیهشان درباره PageRank نوشتند که موتورهای جستجوی تبلیغاتمحور اساساً بهدرد نمیخورند چون با تبلیغدهنده تضاد منافع دارند.
اما واقعیت اقتصادی سختتر از ایدهآلهای دانشگاهی است. گوگل به پول نیاز داشت. راهحلشان هوشمندانه بود: بهجای تبلیغات بنری کریه که تمام سایتها را پر کرده بود، تبلیغات متنی مرتبط با جستجو ارائه دادند. تبلیغی که کاربر آن را «تبلیغ» حس نکند، بلکه «پاسخ مرتبط» ببیند.
این مدل (Google AdWords که بعداً به Google Ads تغییر نام داد) به موتور درآمدی گوگل تبدیل شد و امروز بخش عظیمی از ۳۰۰ میلیارد دلار درآمد سالانه Alphabet را تشکیل میدهد.
IPO گوگل؛ وقتی ۲۷ میلیارد دلار یکشبه جابهجا شد
در سال ۲۰۰۴، گوگل به صورت عمومی عرضه شد (IPO). هر سهم ۸۵ دلار. کل ارزش شرکت در آن روز حدود ۲۳ میلیارد دلار بود. این IPO بهشکل غیرمعمول و با روش حراجی (Dutch Auction) انجام شد؛ یعنی بهجای اینکه بانکهای سرمایهگذاری قیمت را تعیین کنند، خود بازار تعیین کرد.
جالب اینجاست که اریک اشمیت که در سال ۲۰۰۱ بهعنوان اولین مدیرعامل «بیرونی» گوگل آمد، قبل از شروع کارش ۱ میلیون دلار شخصی روی گوگل سرمایهگذاری کرد تا نشان دهد چقدر به آینده این شرکت ایمان دارد. اریک، لری و سرگی با هم قرارداد بستند تا پایان سال ۲۰۲۴ با هم بمانند. اریک فقط تا ۲۰۱۵ ماند.
ماجرای آلفابت؛ وقتی گوگل دیگر فقط گوگل نبود

در طول سالها، گوگل صدها شرکت خرید. از YouTube تا Nest، از DeepMind تا Waze. این امپراتوری گسترده نیاز به ساختار مدیریتی متفاوتی داشت.
در سال ۲۰۱۵، لری پیج اعلام کرد که یک شرکت مادر چندملیتی به نام Alphabet Inc. تأسیس میشود. گوگل بزرگترین زیرمجموعه آن شد. لری پیج مدیرعامل آلفابت شد و سوندار پیچای (Sundar Pichai) – که از هند آمده بود و با هوش و سختکوشیاش در گوگل پیشرفت کرده بود – به مدیرعاملی گوگل رسید.
این ساختار چند مزیت مهم داشت:
- هر شرکت میتوانست مستقلتر عمل کند
- شفافیت مالی بیشتر برای سرمایهگذاران
- محدود کردن ریسک شکست پروژههای جسورانه (Moonshots) روی کسبوکار اصلی
- امکان بهینهسازی مالیاتی قانونی در سطح جهانی
درباره بهینهسازی مالیاتی گوگلگوگل از روشهای پیچیدهای مثل «Double Irish» و «Dutch Sandwich» برای کاهش قانونی مالیات استفاده میکند. چندملیتی بودن آلفابت این امکان را میدهد که سود در کشورهایی با نرخ مالیاتی پایینتر شناسایی شود. این موضوع در اتحادیه اروپا جنجالهای زیادی ایجاد کرده است.
گوگل در برابر دولتها؛ جنگی که همیشه راحت نیست
ماجرای استرالیا و قانون رسانهای

استرالیا در سال ۲۰۲۱ قانونی تصویب کرد که گوگل و فیسبوک را ملزم میکرد برای نمایش محتوای رسانههای خبری استرالیایی، به آنها پول بپردازند. واکنش گوگل؟ تهدید به قطع سرویس در استرالیا. این یک جنگ روانی بود و هر دو طرف میدانستند.
در نهایت گوگل قراردادهای مستقیمی با رسانههای استرالیایی بست تا از شمول قانون خارج شود. بعداً دولت استرالیا برنامههایی برای محدود کردن انحصار تبلیغاتی گوگل هم دنبال کرد.
همکاری گوگل و یاهو؛ رقبایی که شریک شدند
یکی از جالبترین رویدادهای اخیر، قرارداد همکاری یاهو و گوگل است. یاهو که روزگاری رقیب اصلی گوگل بود، حالا نتایج جستجوی گوگل را در موتور خودش نمایش میدهد و تبلیغات گوگل را هم نشان میدهد. این یک درس مهم از بازار است: گاهی بهترین استراتژی برای بازنده، همکاری با برنده است.
نکتههای کمتر شنیدهشده درباره برند گوگل
اینها نکاتی هستند که در خیلی از مقالات پیدا نمیشوند:
- سادگی صفحه اصلی گوگل: در ابتدا دلیل این سادگی ناتوانی در HTML بود! لری و سرگی بلد نبودند صفحه پیچیدهای طراحی کنند. ولی بعدها این «محدودیت» به یک «مزیت رقابتی» تبدیل شد. صفحهای که سریع لود میشود، حواس کاربر را پرت نمیکند و فقط یک کار انجام میدهد: جستجو.
- گوگل و بُزها: بله، این شرکت برای کوتاه کردن چمنهای محوطه Googleplex از گله بُز استفاده میکند. این هم مقرونبهصرفهتر است و هم کربن کمتری تولید میکند.
- فرهنگ سگدوستی: گوگل رسماً اعلام کرده که شرکتی «سگدوست» است. کارمندان میتوانند سگهایشان را به دفتر بیاورند. در سیاستهای رسمی شرکت هم از حقوق سگها یاد شده است!
- قانون ۲۰ درصد: مهندسان گوگل میتوانند ۲۰٪ از زمان کاریشان را به پروژههای شخصیشان اختصاص دهند. بسیاری از محصولات مهم گوگل مثل Gmail و Google News از همین قانون متولد شدند.
- شعار اصلی: شعار ابتدایی گوگل «شرور نباش» (Don’t be evil) بود. در سال ۲۰۱۵ بعد از تأسیس آلفابت، به «کار درست انجام بده» (Do the right thing) تغییر کرد.
- اولین ظهور در تلویزیون: اولین بار نام گوگل در سال ۲۰۰۲ در سریال Buffy the Vampire Slayer در تلویزیون بهکار رفت.
- گوگل بهعنوان فعل: امروز «گوگل کردن» (Googling) در فرهنگلغتهای معتبر مثل Merriam-Webster ثبت شده است. این سطحی از نفوذ برند است که هیچ شرکت دیگری به آن نرسیده.
- انرژی تجدیدپذیر: گوگل میلیاردها دلار روی انرژیهای پاک سرمایهگذاری کرده و مدعی است از سال ۲۰۱۷ کل مصرف برقش را از منابع تجدیدپذیر تأمین میکند.
خدمات و محصولات برند گوگل؛ امپراتوری دیجیتال
گوگل دیگر فقط یک موتور جستجو نیست. در ادامه مهمترین محصولات و سرویسهای این برند را بررسی میکنیم:
شکستهای گوگل؛ وقتی غول هم زمین میخورد

یکی از چیزهایی که گوگل را برایم جالب میکند، نحوه برخوردش با شکست است. این شرکت بیشتر از هر برند بزرگ دیگری شکست خورده. ولی به آن افتخار میکند. چرا؟ چون هر شکست، دادهای بود که در محصول بعدی به کارش آمد.
مهمترین شکستهای گوگل
Google+ (2011 – 2019)
بزرگترین و دردناکترین شکست گوگل. تلاشی جدی برای مقابله با فیسبوک. گوگل این شبکه اجتماعی را با فشار به کارمندان و حتی با اجبار کاربران Gmail راهاندازی کرد. ولی مشکل اصلی این بود که مردم واقعاً احتیاج به Google+ نداشتند. در سال ۲۰۱۸ یک رخنه امنیتی باعث شد داده ۵۰۰ هزار کاربر در معرض خطر باشد و همین بهانه رسمی بسته شدن شد.
Google Buzz (2010 – 2011)
اولین تلاش رسمی گوگل برای شبکه اجتماعی. مشکل اصلی؟ بهطور پیشفرض مخاطبین Gmail کاربر را بهصورت عمومی نمایش میداد! این نقض فاحش حریم خصوصی باعث شکایتهای گسترده شد و گوگل مجبور به بستن آن شد.
Google Glass (2013 – 2015 برای مصرفکنندگان)
عینک هوشمندی که قرار بود آینده باشد. ولی مردم حاضر نبودند با آن در خیابان دیده شوند. علاوه بر مشکل طراحی، نگرانیهای جدی درباره فیلمبرداری مخفیانه با آن وجود داشت. رستورانها و باشگاهها استفاده از آن را ممنوع کردند. Google Glass مصرفکننده شکست خورد، ولی نسخه صنعتی آن هنوز در کارخانهها استفاده میشود.
Google Answers (2002 – 2006)
سرویسی که کاربران میتوانستند سوال بپرسند و به پاسخدهندگان جایزه نقدی بدهند. به بازاری برای اسپمرها تبدیل شد و بسته شد.
Google Ride Finder (2007 – 2009)
سالها قبل از اوبر، گوگل سرویس پیدا کردن تاکسی داشت. ولی تکنولوژی و زیرساخت کافی نداشت و بسته شد. اگر ادامه میداد، شاید اوبری وجود نداشت!
Google Wave (2010 – 2012)
ترکیب عجیبی از ایمیل، چت و سند مشترک. خیلی پیچیده بود و کاربران نمیفهمیدند دقیقاً چیست و چرا باید از آن استفاده کنند.
Stadia (2019 – 2023)
سرویس بازی ابری که قرار بود PlayStation و Xbox را به چالش بکشد. ولی تأخیر در اینترنت، قیمت بالا و کمبود بازیهای اختصاصی باعث شکستش شد. درس مهم: فناوری خوب بهتنهایی کافی نیست؛ اکوسیستم محتوا هم باید قوی باشد.
Google Cardboard (2014 – 2021)
تلاشی برای دسترسپذیر کردن واقعیت مجازی با یک جعبه مقوایی ارزانقیمت. ایده جالب بود ولی تجربه کاربری ضعیف بود.
چرا شکستهای گوگل درس دارند؟گوگل هیچوقت از شکستهایش عذرخواهی نکرده، بلکه آنها را بهعنوان «آزمایش» تعریف کرده است. این فرهنگ «شکست سریع و یاد گرفتن سریعتر» (Fail Fast, Learn Faster) چیزی است که بسیاری از شرکتهای ایرانی هنوز با آن مشکل دارند. ترس از شکست در فرهنگ کسبوکار ایران، مانع بزرگی در برابر نوآوری است.
گوگل و هوش مصنوعی؛ جبهه جدید یک جنگ قدیمی
یکی از مهمترین فصلهایی که در مقالههای قدیمی از آن خبری نیست، رقابت گوگل با OpenAI و ChatGPT است. در نوامبر ۲۰۲۲، وقتی ChatGPT منتشر شد، گوگل وارد یک «کد قرمز» شد. برای اولین بار در تاریخ، یک تهدید واقعی برای کسبوکار اصلیاش (جستجو) احساس کرد.
گوگل در پاسخ، Google Gemini را توسعه داد (که قبلاً Bard نام داشت). اما رقابت با OpenAI چالشهای جدی دارد:
- اگر هوش مصنوعی جواب مستقیم بدهد، کاربر به سایتها نمیرود و گوگل درآمد تبلیغاتیاش را از دست میدهد
- گوگل DeepMind – یکی از پیشرفتهترین آزمایشگاههای هوش مصنوعی جهان را دارد – ولی تجاریسازی آن دشوار است
- معرفی شتابزده Bard با یک اشتباه فاحش (اطلاعات غلط درباره تلسکوپ جیمز وب) باعث افت ۱۰۰ میلیارد دلاری ارزش سهام آلفابت در یک روز شد
نکته استراتژیکگوگل با یک پارادوکس روبروست: هر چقدر هوش مصنوعیاش بهتر جواب بدهد، کمتر به کلیک روی تبلیغات نیاز است. این همان چیزی است که مدل کسبوکارش را تهدید میکند. راهحل گوگل؟ ادغام تبلیغات در پاسخهای AI. ولی هنوز معلوم نیست این تجربه را کاربران میپذیرند یا نه.
کرونا و گوگل؛ تأثیری که ماندگار شد
در دوران اوج همهگیری کرونا، گوگل تصمیمهایی گرفت که اثراتش پایدار ماند:
- سرعت استخدام را کاهش داد (بهجز مشاغل استراتژیک)
- سرمایهگذاری در حوزههای غیر اصلی را کم کرد
- سفرهای غیرضروری تجاری را لغو کرد
- اکثر کارمندان را به دورکاری فرستاد
نتیجه جالب: گوگل فهمید بخشی از کارمندانش در خانه بهرهوری بیشتری دارند. این باعث شد برخی مشاغل را بهطور دائم دورکار کند. البته بعداً در سال ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴، گوگل سیاست بازگشت به دفتر را سختگیرانهتر کرد و اعلام کرد حضور فیزیکی در رتبهبندی عملکرد کارمندان تأثیر دارد.
گوگل در آینه آینده؛ کجا میرود؟

وقتی به آینده گوگل نگاه میکنم، چند جبهه اصلی میبینم که این شرکت روی آنها شرط بسته است:
- هوش مصنوعی مولد: Gemini و ادغام AI در تمام محصولات
- محاسبات کوانتومی: گوگل در این حوزه سرمایهگذاری سنگینی کرده
- خودروهای خودران: Waymo (زیرمجموعه آلفابت) یکی از پیشرفتهترین پروژههای خودران جهان است
- بهداشت و درمان: DeepMind با AlphaFold ساختار پروتئینها را پیشبینی میکند و انقلابی در داروسازی ایجاد کرده
- فضا: از طریق سرمایهگذاری در Elon Musk’s SpaceX و پروژه Loon (بالونهای اینترنتی)
جمعبندی: چه درسی از گوگل میگیریم؟داستان گوگل به ما میگوید که موفقیت پایدار از ترکیب چند عامل میآید: یک ایده واقعاً بهتر (نه فقط متفاوت)، توانایی جذب افراد درست در زمان درست، فرهنگ پذیرش شکست، و جسارت تغییر مدل کسبوکار وقتی بازار عوض میشود. گوگل بارها اشتباه کرده ولی هرگز از یادگیری نایستاده.
خلاصه داستان برند گوگل
- گوگل از یک پروژه دکتری مشترک لری پیج و سرگی برین در استنفورد آغاز شد (۱۹۹۵)
- اولین اسمش BackRub بود؛ نام گوگل در ۱۹۹۷ بهاشتباه تایپی ثبت شد و ماندگار شد
- اسکات حسن تمام کدهای اولیه را نوشت ولی قبل از ثبت شرکت خارج شد
- سوزان وژکیکی گاراژ خانه پدرومادرش را اجاره داد و بعداً مدیرعامل یوتیوب شد
- اولین سرمایهگذاری ۱۰۰ هزار دلاری اندی بکتولشایم قبل از ثبت رسمی شرکت بود
- IPO در ۲۰۰۴ با قیمت ۸۵ دلار برای هر سهم و ارزش ۲۳ میلیارد دلاری
- در ۲۰۱۵ آلفابت بهعنوان شرکت مادر تأسیس شد
- گوگل بیش از ۲۰۰ محصول و سرویس راهاندازی کرده که بسیاری از آنها شکست خوردهاند
- هوش مصنوعی بزرگترین چالش و فرصت گوگل در سالهای پیش روست


