Lines_Background
وبینار آموزش ترید از صفرِ صفر رایگان شد!
00روز
00ساعت
00دقیقه
00ثانیه
ثبت‌نام رایگان
لوگو خانه سرمایهآموزش ترید از صفر صفر

خلاصه کتاب های کارآفرینی

خلاصه کتاب هشت راز نظامیان برای سرمایه گذاری و کارآفرینی
خلاصه کتاب هشت راز نظامیان برای...

این مقاله از روی نسخه اصلی و انگلیسی کتاب هشت راز نظامیان برای سرمایه گذاری و کارآفرینی خلاصه برداری شده است!

کارآفرین ها خط شکننان دنیای اقتصاد هستند. بدون وجود آنها چرخ اقتصاد نمی چرخد و دروازه های پیشرفت به روی ملت ها بسته می شود؛ اما کارشان به سادگی دوران کارمندی نیست. در واقع، کارآفرینی، شباهت زیادی به زندگی نظامی دارد. اگر تاب و توان رویارویی با چالش ها و هدایت کارمندانتان را نداشته باشید، کلاهتان پس معرکه خواهد بود. در این قسمت از خانه سرمایه به سراغ یکی دیگر از آثار «رابرت کیوساکی» می رویم و کتاب «هشت راز نظامیان برای سرمایه گذاری و کارآفرینی» را ورق می زنیم. اگر می خواهید با جنبه متفاوتی از کارآفرینی آشنا شوید و راه و چاه فرماندهی در دنیای تجارت را بیاموزید، تا پایان این ماجرا ما را همراهی کنید.

دنیا به کارآفرینان نیاز دارد؛ یعنی کسانی مثل شما

از تماشای فقر و گرسنگی در جهان خسته شده اید؟ دلتان می خواهد کاری به جز کمک های جسته و گریخته برای مردم نیازمند جامعه انجام دهید؟ می خواهید تاثیری مثبت و خاطره ای ماندگار از خودتان بر جای بگذارید تا پس از مرگتان هم از شما به نیکی یاد کنند؟

پاسخ تمام این پرسش ها در این جمله کوتاه، خلاصه می شود: «کار بسازید!» مردمی که کار داشته باشند می توانند از پس مخارج زندگی شان بربیایند، با تورم مبارزه کرده و از آرامش زندگی شان محافظت کنند. شاید شما نتوانید در طول عمرتان برای کاهش نرخ تورم در کشورتان کاری انجام دهید اما همیشه می توانید با دنبال کردن کاری که دوست دارید، گشتن به دنبال سوال های بی پاسخ در آن زمینه، پاسخ دادن به آن چالش ها و آموختن پیوسته سرمایه گذاری، تاثیری ماندگار از خودتان بر جای بگذارید. به زبان ساده، همه چیز از خودتان شروع می شود.

به صدای قلبتان گوش دهید

اگر همیشه دلتان می خواست که تغییری ایجاد کنید، پس حتما توانایی و جسارت انجام آن نیز در قلبتان وجود دارد. تحول جامعه شما، مردمتان و آینده کودکانی که اکنون در فقر هستند به شجاعت شما برای پیروی کردن از خواسته قلبی تان بستگی دارد. این فراخوانی است برای کسانی که نمی خواهند فقط نظاره گر باشند بلکه می خواهند تغییری ایجاد کنند. کار بسازید، کارآفرین شوید و قبل از همه اینها برای سر پا ایستادن، روی آموزش مالی خودتان سرمایه گذاری کنید. به همین دلیل است که هشت راز نظامیان برای سرمایه گذاری به کارتان می آیند.

اگر می خواهید کارآفرین شوید باید به دگرگونی، سلام کنید

تصمیم گرفتن برای تبدیل شدن به یک کارآفرین، گام زیر صفر شما است. تبریک می گویم اما از شما می خواهم که هوشیار باشید. اگر نمی توانید شکست خوردن را تحمل کنید، اگر از بلند شدن بعد از زمین خوردن چیزی نمی دانید، اگر هنوز منتظر کسی هستید تا به جای شما تصمیم های سخت و حیاتی زندگی تان را بگیرد، اگر از ماجرای پول فقط تا اندازه خرید کردن از فروشگاه های بزرگ خبر دارید، لطفا دست نگه دارید. در آن سوی جاده و در کشور کارآفرینی، هیچ ماجرای گل و بلبلی در کار نیست.

به زبان ساده، شما با تصمیم گرفتن برای کارآفرین شدن باید خودتان را به یک سرباز تبدیل کنید. چون آنچه پیش رویتان قرار دارد، جنگیدن با تمام قوا است. هیچ کس دلش برای شما نمی سوزد، هیچ رئیس بانکی به دادتان نمی رسد، هیچ اطلاعاتی بدون پول در اختیارتان قرار نمی گیرد؛ حتی شاید مجبور شوید تا چند سال کمتر از آبدارچی شرکتتان حقوق دریافت کنید. باید آماده این ماجراها باشید. این ماجرا، میدان مینی است که به هنگام ورود به دنیای کارآفرینی باید از روی آن عبور کنید. البته اگر هشت راز نظامیان برای سرمایه گذاری را به کار بگیرید، روزهای عالی بسیاری هم در راه خواهند بود.

خودتان را مسلح کنید

بزرگترین خدمتی که می توانید به خودتان بکنید، یاد گرفتن قوانین بازی با پول، افزایش هوش مالی و سر درآوردن از روند تولید ثروت است. این چند موهبت، همانند یک بالن، شما را از روی میدان مین کارآفرینی عبور می دهند. البته به شرطی که در یادگیری، روی سماجت را سفید کنید، با تکرار و تمرین، ذهنتان را آبدیده سازید و به جای منم منم کردن، در قالب یک گروه حرفه ای کارتان را پیش ببرید.

باید گوشتان را به روی «نمی شود»، «غیرممکن است»، «سخت است» و … ببندید. چون قرار است مسیر سنگلاخی پیش رو را برای افرادی که این توانایی را ندارند هموار کنید. البته در این میان جایزه خودتان را هم برمی دارید. به زبان ساده، شما با کمک کردن به دیگران، زندگی خودتان را سرشار از ثروت، شادی و خوشی می کنید. اگر آن قدر صبور و لجباز باشید که تا رسیدن به مقصد متوقف نشوید، آنگاه هیچ چیزی جز خودتان نمی تواند سد راه پیشرفتتان شود.

یک کارآفرین تا دندان مسلح، چگونه عمل می کند؟

راز نظامیان برای سرمایه گذاری

بیایید چند مورد از این ویژگی ها را که در کنار هم بخشی از راز نظامیان برای سرمایه گذاری را تشکیل می دهند، مرور کنیم:

  1. از نه شنیدن نمی ترسد

به عنوان یک کارآفرین باید با این حقیقت کنار بیایید که نمی توانید همه را راضی کنید. شما فقط باید روی بخشی از مردم، روی آن دسته از مخاطبان هدفتان که خواهان محصولات و خدمات شما هستند متمرکز شوید. راضی نگه داشتن آنها و پاسخ دادن به نیاز کسانی که گاهی خودشان هم از نیازهایشان بی خبر هستند، وظیفه شما در جایگاه یک کارآفرین است.

  1. روی رشد مهارت های ارتباطی خود کار می کند

کارآفرینی که نداند چطور با بقیه برخورد کند، چگونه کارمندانش را مدیریت کرده و با چه شیوه ای از سرمایه گذاران پول بگیرد مدت زیادی دوام نمی آورد. بهترین کارآفرین ها خودشان را یک فرد نظامی در نظر می گیرند که در میدان نبرد در حال مدیریت کردن افرادش است. افراد شما در کارزار فروش، کارمندانتان هستند. از طرفی، فرماندهان دیگری هم وجود دارند که برای موفق شدن در نبرد باید بتوانید از پتانسیل های آنها استفاده کنید. این فرماندهان نیز سرمایه گذارن به شمار می روند. یادتان  باشد که یک فرمانده توانا اما تنها، در هیچ نبردی پیروز نمی شود.

  1. قدرت تیم سازی و مدیریت آن را دارد

این مهم است که بتوانید کارمندان خود را به یک تیم تبدیل کرده و آن را مدیریت کنید. کارمندانتان باید همچون ملوان هایی که در یک کشتی هستند و جانشان به همکاری با یکدیگر وابسته است رفتار کنند. این ماجرا تنها زمانی پیش می آید که شما هم مثل یک ناخدای واقعی رفتار کنید.

  1. می تواند هدفی بزرگ تر از پول را به کارمندانش نشان دهد

فکر می کنید چرا «اپل» بعد از گذر سال ها و حتی پس از مرگ «استیو جابز» هنوز هم در صدر است و می درخشد؟ چرا مردم برای خرید محصولات جدید اپل، شب را در صف می خوابند؟ چرا کارمندانش متفاوت تر از دیگر کارمندان با مشتریانشان رفتار می کنند؟ بزرگ ترین دلیل این ماجرا، نشان دادن «هدف بزرگ» است.

اپل از راز نظامیان برای سرمایه گذاری خبر دارد. استیو جابز به مردم گوشی موبایل یا کامپیوتر نمی فروخت، او شکلی متفاوت از تفکر و مَنِشی ویژه را به فروش می گذاشت. تمام کسانی که از چنین چیزی خوششان بیاید، طرفدار اپل می شوند. چون آن را نشانه ای از تیم بزرگ جهانی شان می دانند. شما آیپد دارید؟ پس متفاوت هستید! نکته دقیقا همین جا است.

کارمندان اپل نیز خودشان را به چشم یک فروشنده معمولی نمی بینند. آنها خودشان را در خط مقدم این جریان و به عنوان تیم رهبری اپل در نظر می گیرند. کارمندان اپل، خودشان را از «خودی ها» می دانند. آنها اپل هستند و اپل دقیقا معنای آنها را می دهد. چه کسی می تواند در مقابل این جریان که اکنون مردم، خروش آن را حفظ می کنند بایستد؟ کار رقبای اپل که فقط گوشی یا کامپیوتر می فروشند بسیار سخت است!

با هشت راز نظامیان برای سرمایه گذاری آشنا شوید

مواردی که در ادامه می خوانید رازهایی هستند که برای زنده ماندن در صحنه نبرد از آنها استفاده می شود. هر سربازی که زنده از میدان نبرد بازگشته این اصل ها را با تمام وجودش رعایت کرده است و مهم تر از آن، فرمانده ای داشته که به این اصل ها مسلط بوده است. دنیای کارآفرینی و تجارت هم بی شباهت به صحنه نبرد نیست. بیایید این رازها را با هم بررسی کنیم:

1. اولین راز نظامیان برای سرمایه گذاری: رهبری کردن

افرادی که آموزش نظامی می بینند از همان روز اول، رهبری کردن را می آموزند. آنها یاد می گیرند که برای پیروز شدن در صحنه نبرد باید بتوانند افرادشان را به درستی هدایت کنند. هیچ جا مانند میدان نبرد، اهمیت این موضوع را به نمایش نمی گذارد. وقتی پیروزی به معنای زنده ماندن باشد، رهبری واقعی، خودش را نشان می دهد. با این وجود، بیشتر کارآفرین ها شکست می خورند. چون به جای آنکه برای رهبری کردن آموزش دیده باشند برای کارمند شدن مهیا شده اند. آنها با استراتژی ها، شگردها، مهارت حل مسئله و حتی شیوه درست شکست خوردن بیگانه هستند. به همین دلیل، هر دست اندازی در مسیر کارآفرینی برای آنها حکم دره ای را پیدا می کند که آنها را به قعر خود می کشد.

اصلی ترین اجزای یک کسب و کار کدامند؟

راز نظامیان برای سرمایه گذاری، به کارگیری پنج اصل معمولی و سه اصل غیر معمولی است. این اصول، نقطه ضعف های یکدیگر را پوشش می دهند و کارآفرین را به بهترین شکل ممکن هدایت می کنند؛ اما این اصول چه هستند؟

  1. خدمات و محصولات

هر کسب و کاری با هدف ارائه محصولات یا خدمات به وجود می آید. به زبان ساده، شما باید چیزی برای عرضه داشته باشید تا بتوانید جریانی از درآمد به راه بیندازید.

  1. سر درآوردن از قانون

راه اندازی کسب وکار، شما را با انواع مختلفی از قوانین حقوقی روبه رو می کند. نباید اجازه بدهید که چند خطِ نوشته شده در کتاب قانون، کارتان را به خطر بیندازد. تا جایی که می توانید قانون را در مورد کسب و کارتان یاد بگیرید و همیشه خودتان را با دریافت مشاوره از یک وکیل کسب و کار، آماده نگه دارید.

  1. سیستم سازی

سومین اصل که در کتاب «راز نظامیان برای سرمایه گذاری و کارآفرینی» به عنوان جزئی مهم از کسب و کار معرفی شده است، توانایی شما در سیستم سازی است. به عنوان یک کارآفرین باید از انواع سیستمها سر در بیاورید، آنها را موشکافی کرده و سیستم مورد نیاز خودتان را بسازید. در این قسمت، هوش شما با به کارگیری افراد حرفه ای برای پُر کردن بخش های مختلف سیستمتان به نمایش گذاشته می شود.

  1. رابطه سازی، شبکه سازی و گسترش آن

کسب و کار شما باید بتواند جای خودش را در میان کسب و کارهای دیگر و البته در میان مردمی که از محصولات یا خدمات آن استفاده می کنند باز کند. این موضوع با رابطه سازی و گسترش آن صورت می گیرد. نباید اجازه دهید که کسب و کارتان در گوشه صنعتتان خاک بخورد. باید به خودتان فرصت آشنا شدن با افراد بزرگ تر و به کارتان، فرصت رشد بیشتر را بدهید. وب سایت فعالی داشته باشید، در شبکه های اجتماعی به شکلی حرفه ای و هدفمند فعالیت کنید، پای ثابت همایش های صنعتتان و صنعت های وابسته باشید و از هیچ فرصتی برای رشد فکری خودتان و کسب و کارتان غافل نشوید.

  1. گذاشتن دیده بان برای جریان های ورودی و خروجی پول

شما با راه اندازی کسب و کار به دنبال ایجاد جریانی از نقدینگی هستید. بنابراین باید چهارچشمی مراقب این جریان باشید، مسیرهای ورودی و خروجی آن را به دقت زیر نظر بگیرید. در غیر این صورت، پول هایی که نمی بینید برای مخارجی که واقعا نمی دانید چه هستند خرج می شوند. پولی که برای استخدام یک حسابدار خبره و کارشناس امور مالی می دهید، قطره ای از پول هایی است که در صورت کنترل نشدن از لای انگشتان کسب و کارتان به هدر می رود.

  1. روشن کردن ماموریت برند

این همان چیزی است که باعث می شود شما و کارمندانتان با سرعتی فوق العاده رشد کنید، در برابر طوفان چالش ها مثل یک درخت تنومند ایستادگی کرده و حرفی تازه در صنعت خودتان بزنید. یادتان باشد که ماموریت برند، چیزی معنوی است و به طور مستقیم با روحیه افراد سر و کار دارد. پس آن را به پول گره نزنید.

  1. گروه سازی و کار در قلب یک مجموعه

هفتمین اصل که در کتاب «راز نظامیان برای سرمایه گذاری و کارآفرینی» نوشته شده است به توانایی شما و کارمندانتان در گروه سازی و فعالیت در قالب یک تیم برمی گردد. اگر هر کدام از کارمندانتان ساز خودش را بزند، آنگاه ماشین کسب و کارتان به جای حرکت رو به جلو مدام درجا می زند و سرمایه را می سوزاند. شما نیز برای هدایت کردن شرکتتان نیاز دارید که عضو یک گروه از رهبران یا مدیران باشید. این ماجرا نه تنها دایره انسانی پیرامونتان را گسترش می دهد بلکه شما را در جریان بهترین روش های برخورد با چالش ها و پیشرفت کردن می گذارد.

  1. رهبری کردن کسب و کار

یادتان باشد که رهبران، ساخته می شوند. هر کسی می تواند با خودسازی به یک الگو و رهبر برای دیگران تبدیل شود. این بزرگترین اصل در راز نظامیان برای سرمایه گذاری است. کسب و کارهای موفق، آنهایی هستند که توسط یک رهبر و نه فقط یک مدیر هدایت می شوند. وقتی بتوانید الگوی کارمندانتان و حتی مشتریانتان باشید، آنگاه دیگران بسیار بیشتر از شما برای برندتان تلاش خواهند کرد. حتی مشتریانتان هم با ذوق و افتخار، شما را به دیگران معرفی می کنند. چون وقتی به الگو تبدیل شوید، آنها شما را از خودی ها به حساب می آورند. موفقیت شما موفقیت آنها می شود و شکستتان آنها را غمگین می کند. جالب تر اینکه مشتریانتان می توانند به هنگام سختی ها شما را یاری دهند. چون می خواهند هدف پنهان در قلب کسب و کارتان را حفظ کنید.

2. دومین راز نظامیان برای سرمایه گذاری: شجاعانه رهبری کردن

راز نظامیان برای سرمایه گذاری

دنیا منتظر کسی نمی ماند. افراد زیادی هستند که می خواهند زندگی خودشان و حتی مردم جهان را تغییر دهند. آنها آرزوهای بزرگی دارند ولی کارشان در همین حد و اندازه متوقف می شود. چون برای پرنده رویاهایشان بال نمی کشند و به دنبال راهی برای عملی کردن خواسته هایشان نمی گردند. به همین دلیل است که تعداد افراد حسرت به دل، کسانی که می خواستند در زندگی شان کتابی بنویسند، کسب و کاری راه بیندازند و … بسیار بیشتر از افرادی است که واقعا این کارها را کرده اند.  تغییرها تنها به دست کسانی به وجود می آیند که دست به کار می شوند و به صورت عملی برای واقعیت بخشیدن به رویایشان تلاش می کنند. داشتن هدف و قدم برداشتن در مسیر آن یکی از هشت راز نظامیان برای سرمایه گذاری است.

3. سومین راز نظامیان برای سرمایه گذاری: نظم در رهبری

وقتی پای «نظم» به میدان باز می شود کُمیت بسیاری از ما لنگ می زند. به عنوان یک کارآفرین، اگر در زندگی شخصی و روزانه خودتان نظم نداشته باشید، در کارتان و به هنگام رهبری کردن کارمندانتان هم نظم و ترتیب را رعایت نخواهید کرد. بدون شک، وقتی خودتان چنین وضعی داشته باشید دیگر نمی توانید از کارمندانتان انتظار داشته باشید که کارها را با نظم جلو ببرند. در ادامه این روند، مشتریانتان هم از دریافت محصولات با کیفیت و خدمات ستودنی محروم می شوند. البته آنها مثل کارمندانتان مجبور نیستند که شما را تحمل کنند. به همین دلیل خیلی راحت، شرکت دیگری را به جای شما انتخاب می کنند.

چگونه به یک رهبر منظم تبدیل شویم؟

ایجاد نظم در زندگی و تبدیل کردن آن به یک عادت باید در چهار جهت انجام شود:

  1. ذهنی
  2. فیزیکی
  3. روحی
  4. احساسی

نظم واقعی، ابتدا در ذهن به وجود می آید. اولویت شما برای افکارتان چیست؟ بیشتر وقت روزتان را به فکر کردن در مورد چه مسائلی اختصاص می دهید؟ نظم ذهنی، خودش را در شکل و شمایل یک برنامه ریزی رو به رشد نشان می دهد. لطفا دوباره به عبارت «برنامه ریزی رو به رشد» دقت کنید. تقریبا هیچ فردی در جهان وجود ندارد که بتواند برای شما برنامه ریزی کند. شما در جاده برنامه ریزی تنها هستید. اما می توانید از چراغی که دیگران در مسیرشان روشن کرده اند برای برداشتن قدم بعدی و امتحان کردن مسیر خودتان استفاده کنید. به همین دلیل، اگر نسبت به اشتباه های خود بی تفاوت نباشید می توانید قدم بعدی را با درصد موفقیت بیشتری بردارید و برنامه بهتری برای خودتان بریزید.

به دنبال این ماجرا، کم کم روحیه شما با پیروزی های کوچک اما پیوسته تان قوی تر می شود و گارد خود را نسبت به زمین خوردن که بخشی از فرایند یادگیری راه رفتن است پایین می آورد. آن هنگام است که از نظر احساسی هم قوی تر می شوید. البته شما همیشه می توانید با روحیه دادن به خودتان و به تصویر کشیدن موفقیت در ذهنتان، خودتان را از نظر روحی، احساسی و ذهنی قوی تر کنید. یادتان باشد که محدودیت ها ساخته و پرداخته ذهن هستند؛ نه چیزی بیشتر.

4. چهارمین راز نظامیان برای سرمایه گذاری: رهبری با احترام

برای سازندگی، ایجاد تغییر و رهبری کردن باید به قلب دیگران نفوذ کنید. این نفوذ در قدم اول از سوی شما و به وسیله «احترام گذاشتن» انجام می شود. همه دوست دارند مورد احترام قرار بگیرند. احترام گذاشتن، زبانی جهانی است که همه آن را درک می کنند و از تجربه آن لذت می برند.

کارمندانی که مورد احترام مدیرشان قرار می گیرند، بیشتر، بهتر و با کیفیت بالاتری کار می کنند. حتی اگر می خواهید فردی را از سیستم خودتان حذف کنید، این کار را با نهایت احترام و در نظر گرفتن شان انسانی او انجام دهید. یادتان باشد که برتری به پول یا قدرت نیست. بلکه به نگه داشتن ویژگی های اصیل انسانی مثل احترام گذاشتن و رفتار صادقانه است.

5. پنجمین راز نظامیان برای سرمایه گذاری: رهبری همگام با سرعت پیشرفت

جهان، تغییر می کند. کسب و کارها، روش ها و نیازها به روز می شوند. یک کارآفرین نمونه و پیشرو، از تغییرات جا نمی ماند بلکه همگام با آنها و حتی گاهی جلوتر از همه حرکت می کند. تاریخ تجارت پر است از کسب و کارهایی که در مقابل تغییر مقاومت کردند یا مدیرانشان خیلی دیر به پیشرفت ها واکنش نشان دادند. آنها در بهترین شرایط اگر از شکست خوردن جان سالم به در ببرند، در نهایت فقط یک تقلید کننده در صنعت خودشان خواهند بود. چون فرصت ایجاد تغییر را از دست داده اند؛ اما اگر از گذشته درس گرفته باشند می توانند خودشان را برای موج تغییر بعدی آماده کنند.

6. ششمین راز نظامیان برای سرمایه گذاری: رهبری با اتحاد

راز نظامیان برای سرمایه گذاری

تنها یک دلیل برای بقای نسل امروز بشر وجود دارد و آن «اتحاد» است. اگر اجداد غارنشین ما به جای زندگی در گروه ها هر یک به دنبال یافتن غاری بودند تا به تنهایی در آن زندگی کنند، خیلی راحت طعمه جانوران شکارچی می شدند؛ اما آنها با هم بودن و در کنار هم جنگیدن با شرایط سخت را انتخاب کردند. به لطف این انتخاب است که اکنون شما در حال خواندن این واژه ها هستید. پس چطور انتظار داریم که کسب و کار ما بتواند به تنهایی در دنیای تجارت دوام بیاورد؟

یک رهبر باهوش، یک کارآفرین برتر و تمام کسانی که از راز نظامیان برای سرمایه گذاری استفاده می کنند به جای تنهایی قدم برداشتن به دنبال جمع کردن شرکت ها و گروه هایی هستند که می توانند نقص هایشان را بپوشانند و با هم سریع تر رشد کنند. دنیای کارآفرینی، صحنه بازی های انفرادی نیست. برای برنده شدن باید با دیگران متحد شوید.

7. هفتمین راز نظامیان برای سرمایه گذاری: رهبری و معلمی

رهبری کردن برای کارمندانتان، در قلب خود به معنای پذیرفتن نقش معلمی است. البته قبل از هر کسی باید یاد بگیرید که معلم خودتان باشید. هر روز چیزهای تازه تری را بیاموزید، به نظم و انضباط، به ظاهرتان و چهره ای که از خودتان به دیگران نشان می دهید اهمیت بدهید. واکنش هایتان، نوع تفکرتان در مورد پول و زندگی باید با مطالعه و نگرش بدون تعصب، عمیق تر شود. شاید در این بین متوجه شوید که نمی توانید به تنهایی از پس این خودسازی بر بیایید. در این صورت می توانید از یک مربی برای برداشتن این قدم های سرنوشت ساز کمک بگیرید. اگر واقعا آماده آموزش دیدن باشید، استاد خود را پیدا خواهید کرد.

وقتی در جریان خودسازی قرار می گیرید خود به خود روی سازمان، برند، مجموعه، تیم، کسب و کار و حتی صنعت خودتان تاثیر می گذارید. شما نیاز به تغییرات را زودتر از بقیه احساس خواهید کرد و برای اصلاحشان دست به کار خواهید شد.

8. هشتمین راز نظامیان برای سرمایه گذاری: رهبری همان فروش است

در نقش رهبر کسب و کارتان اولین چیزی که باید به صورت تمام و کمال آن را بفروشید خودتان هستید. کارمندان و مشتریان شما در صورتی به افراد وفادارتان تبدیل می شوند که از درون برایتان احترام قائل باشند و بتوانند به حرف هایتان اطمینان کنند. وقتی در مقام یک رهبر، حرف هایی می زنید یا قول هایی می دهید که نمی توانید به آنها عمل کنید، ارزش سخن خودتان را بسیار کاهش می دهید.

اگر آگاه نشوید و به این کار ادامه دهید، دیگر هیچ کس حاضر نخواهد بود که به حرف هایتان گوش دهد. حتی اگر با اهرم های فشاری مانند ترس و اخراج کردن هم بتوانید آنها را وادار کنید که به حرف هایتان گوش دهند یا در تایید سخنانتان کف بزنند، به محض اینکه رویتان را برگردانید و آن اهرم فشار ناپدید شود، اثر سخنان شما هم از بین می رود.

بهترین رهبر فروش چه کسی است؟

برای تبدیل شدن به بهترین فروشنده باید به بهترین مصرف کننده تبدیل شوید. فرقی نمی کند که محصولات و خدمات شما چه چیزهایی هستند. چون شما در صورتی می توانید مشتریانتان را به خرید محصولات تشویق کرده و به کارمندانتان روشن ترین راه پیشرفت در کسب و کارتان را نشان دهید که از اصل ماجرا خبر داشته باشید. به زبان ساده، کسی برای دستورهای یک فرمانده که از پشت گوشی فرمان صادر می کند و در صحنه نبرد حضور ندارد تره هم خرد نمی کند. سربازان – کارمندان و مشتریانتان – در صورتی به حرف هایتان گوش می دهند که شما را دوشادوش خود در صحنه نبرد ببینند. شاید از بین هشت راز نظامیان برای سرمایه گذاری و کارآفرینی، این مهم ترین و شجاعانه ترین گزینه به شمار آید.

سخن اصلی رابرت کیوساکی در کتاب هشت راز نظامیان برای سرمایه گذاری چه بود؟

راز نظامیان برای سرمایه گذاری

کیوساکی قبل از اینکه کارش را به عنوان یک کارآفرین و سرمایه گذار شروع کند، به عنوان یک خلبان نظامی آموزش دیده بود. به همین دلیل، وقتی تصمیم گرفت که وارد دنیای تجارت و سرمایه گذاری شود، توانست از اصول نظامی برای پیشرفت خودش نهایت بهره را ببرد. از نظر او یک ذهن آموزش دیده و تجربه محور می تواند چالش های مسیر کارآفرینی را بهتر از یک ذهن خام صیقل نخورده پشت سر بگذارد.

نظر شما چیست؟

آیا شما هم با نظر رابرت کیوساکی در مورد آموزش ذهن قبل از ورود به دنیای سرمایه گذاری موفق هستید؟

ادامه مطلب
سرمایه گذاری خطر پذیر
معرفی و خلاصه کتاب سرمایه گذاری...

این مقاله از روی نسخه اصلی و انگلیسی کتاب سرمایه گذاری خطرپذیر خلاصه برداری شده است!

کتاب سرمایه گذاری خطر پذیر (Secrets Of Sand Hill Road)

سرمایه گذاری دنیایی تو در تو است که با ورود به هر قسمت، هزاران درب دیگر در مقابلمان قرار می گیرد. سرمایه گذاری خطر پذیر، یکی از درب های جذابی است که در بازارهای مالی با آن روبه رو می شویم. در این قسمت از خانه سرمایه به سراغ کتاب «سرمایه گذاری خطر پذیر» از «اسکات کوپر» می رویم و پای گلچینی از صحبت های یک کهنه کار سرمایه گذاری می نشینیم. اگر به تازگی کسب و کارتان را راه اندازی کرده اید و به فکر جذب سرمایه برای گسترش کارتان هستید یا اینکه می خواهید در مورد «Venture Capital» اطلاعات بیشتری به دست بیاورید حتما تا پایان این گفتار با ما همراه باشید.

سرمایه گذاری خطر پذیر چیست؟ سرمایه گذار خطر پذیر کیست؟

سرمایه گذاری خطر پذیر، گونه ای از انواع سرمایه گذاری است که روی کسب و کارهای نوپا یا استارت آپ هایی با ایده های پُر ریسک انجام می شود. سرمایه گذاران خطر پذیر، به گونه متفاوتی کار می کنند. در واقع، کار آنها فقط تامین سرمایه کسب و کارهای نوپا و گرفتن سودشان نیست. آنها از هر روشی که بتوانند به کارآفرین ها کمک می کنند تا در کار خود موفق شوند و ایده پُرخطر خود را به ساحلی امن تر برسانند.

سرمایه گذاران خطر پذیر چه خدماتی را به کارآفرین ها ارائه می دهند؟

مواردی همچون کمک به تشخیص افراد با استعداد برای گسترش تیم، یافتن مشتری، بازتعریف بازار، مشاوره استراتژیک و مشاوره مدیریتی از جمله خدماتی هستند که از سوی سرمایه گذاران خطر پذیر به کسب و کارهای نوپایی که با آنها قرارداد بسته اند ارائه می دهند. حداقل زمان سرمایه گذاری خطر پذیر روی ایده کارآفرین ها چیزی بیش از یک دهه است. این یعنی آنها به این راحتی ها شکست یک ایده را نمی پذیرند و با تمام قوایشان برای موفقیت و رشد آن تلاش می کنند. با این حساب می توان گفت که کار این نوع از سرمایه گذاران، چیزی کمتر از کارآفرینی نیست. معمولا سرمایه گذاران خطر پذیر در قالب یک شرکت «Venture Capital» که به اختصار آن را «VC» می نامند به دنبال جذب سرمایه برای ایده های کارآفرینی جذب شده هستند.

چرا با وجود بانک ها سرمایه گذاری خطر پذیر به وجود آمد؟

این نوع از سرمایه گذاری، چیز تازه ای نیست. دست کم چند دهه یا حتی صده از سن و سال این سبک سرمایه گذاری می گذرد. با این وجود «VC» در آمریکا بعد از ماجرای بحران اقتصادی جهانی در سال 2008 به بیشترین شهرت خود رسید. این ماجرا چند دلیل داشت:

  • بانک ها تمایلی به دادن وام نداشتند

البته از حق نگذریم، تعدادی از آنها نقدینگی کافی برای وام دادن در دست و بالشان نبود. به همین دلیل، کارآفرین هایی که برای رشد کسب و کار خود روی وام های بانکی حساب باز کرده بودند با مشکل بزرگی روبه رو شدند.

  • سیستم محدود بانکی، توانایی پاسخ دادن به نیازهای مالی کارآفرین ها را نداشت

وام گرفتن از بانک یعنی تعهد دادن به اینکه در یک باز زمانی تقریبا کوتاه مدت، اصل پول را به همراه سود آن به بانک باز گردانیم. این موضوع برای استارت آپ هایی که ممکن بود تا مدتی طولانی سیستم درآمدی چندان رو به راهی نداشته باشند، نوعی مایه عذاب به شمار می رفت. چون می بایست در کنار مشکلات ریز و درشتشان با مامورهای بانک هم سر و کله بزنند و حجم زیادی از استرس را تحمل کنند.

در واقع، جامعه داشت به سمت رشدی بسیار بزرگ و تحولی تاریخی قدم برمی داشت و اقتصاد، همچون بیماری که منتظر دارو این پا و آن پا می کند چشم به راه نوشداروی استارت آپ ها بود اما هر دو طرف ماجرا به دلیل ناتوانی بانک ها برای هم قدم شدن در این مسیر بزرگ، معطل مانده بودند. به همین دلیل ها بود که «VC» ها پا به میدان کارآفرینی ویژه خودشان گذاشتند و استارت آپ ها را از زمین بلند کردند.

دو راهی تاریخی استارت آپ ها؛ وام یا سهام؟

سرمایه گذاری خطر پذیر

تامین منابع مالی، یکی از دغدغه های همیشگی کسب و کارها و کارآفرین ها است. هر کارآفرین هم با توجه به شخصیت، عمق نگرش یا اهدافی که برای آینده اش دارد در نهایت به سراغ «وام» یا «سهام» می رود. اگر شما کارآفرینی باشید که از دخالت کردن دیگران در امور استارت آپ تان دل خوشی ندارید و حاضر هستید برای پرداخت اصل و سود وام هایی که موعد پرداختشان خیلی زود فرا می رسد، سود شرکت را دو دستی تقدیم بانک ها کنید، گرفتن وام بهترین گزینه به شمار می رود.

ولی اگر به فکر توسعه استارت آپ خودتان هستید، نمی توانید در یک بازه کوتاه، سرمایه و اصل آن را باز گردانید و به آینده پُر سود خودتان چشم دوخته اید یا اینکه به دلیل پر ریسک بودن کسب و کارتان در لیست قرمز بانک ها قرار دارید و آنها به شما وام نمی دهند، بی برو برگرد، تامین سرمایه مورد نیازتان از طریق فروش سهام شرکت و از دست دادن بخشی از کنترل مدیریتی آن دقیقا برای شما ساخته شده است.

آیا سرمایه گذاری خطر پذیر، جایگزین تمام عیار وام های بانکی است؟

به جرات می توان چنین ادعایی را رد کرد. در واقع، روش تامین مالی «VC» ها به جای اینکه به سیستم بانکی شباهت داشته باشد، به سازوکار سهام شبیه است. قضیه از این قرار است که در قدم اول، درست همانند ماجرای گرفتن وام در بانک ها سرمایه مورد نیاز استارت آپ، همراه با نرخ سود مشخص در اختیارشان قرار می گیرد. اما سرمایه گذار این امکان را به وجود می آورد که در برخی شرایط به جای پس گرفتن سرمایه اش، معادل آن، سهام استارت آپ را دریافت کند.

چه چیزی آینده یک سرمایه گذاری خطر پذیر را تضمین می کند؟

در این مورد باید از خودمان یک سوال بپرسیم: «یک «VC» روی چه چیزی سرمایه گذاری می کند؟» این پرسش خوبی است که اگر سرمایه گذارها از آن سر در می آوردند آمار موفقیت چنین فعالیت های مالی را به سقف می رساند؛ اما خطرپذیری ماجرا دقیقا از همین جا آغاز می شود. چون در این مرحله خیلی سخت می توان اطلاعات به درد بخوری از چیستی یک استارت آپ و مسیری که قرار است در آینده طی کند به دست آورد. البته اگر به سراغ کارآفرین ها بروید قضیه کاملا برعکس می شود. چون آنها در ذهن خود به هدفشان رسیده اند و اکنون در مقصد رویاهایشان زندگی می کنند.

در این میان، سرمایه گذار خطر پذیر باید بر اساس تعریف هایی که کارآفرین از مقصد مورد نظرش می کند همراه با سرمایه اش به سمت عملی کردن آن ایده ها و رسیدن به آن مقصد ذهنی گام بردارد. اطلاعات، برگ برنده یک «VC» است. سرمایه گذارهای «VC» یاد گرفته اند که خودشان به دنبال کشف اطلاعات بروند و به ارائه هایی که کارآفرین ها در جلسه سرمایه گذاری انجام می دهند بسنده نکنند. برنده این داستان کسی نیست که بیشترین اطلاعات را دارد؛ برعکس، کسی که درست ترین اطلاعات را یافته است پیروز میدان می شود.

سهم شرکای با مسئولیت محدود در سرمایه گذاری خطر پذیر

همه سرمایه گذارها افرادی نیستند که با پول خودشان به سراغ سرمایه گذاری می روند. در واقع می توان گفت که بسیاری از شرکت های «VC» با کمک شرکای با مسئولیت محدود این امکان را پیدا می کنند تا روی کسب و کارها سرمایه گذاری کنند. اما این شرکای با مسئولیت محدود دقیقا چه کسانی هستند؟

  • دانشگاه ها

برخی از دانشگاه ها از فارغ التحصیلان خود مبلغ هایی را به عنوان وقف دریافت می کنند. دانشگاه ها هم این مبلغ های وقف شده را در مکان های مختلف سرمایه گذاری می کنند تا با سود آن بتوانند هزینه های مختلف خود را پوشش دهند.

  • خیریه ها

سازوکار خیریه ها هم چیزی شبیه به سیستم دریافت وقف در دانشگاه ها است. سرمایه دارن مختلف مبلغ های ریز و درشتی را به موسسه های خیریه می دهند. آنها هم مبلغ های اهدا شده را سرمایه گذاری می کنند تا بتوانند با سود حاصل از آن، هزینه کارهای خیرخواهانه خود را بپردازند.

  • صندوق های بازنشستگی

البته اکنون در امریکا تعداد آنها بسیار کاهش یافته است.

  • دفترهای خانوادگی

برخی از خانواده های ثروتمند، بخشی از سرمایه خود را روی هم می گذارند و با آن در بخش های مختلف سرمایه گذاری می کنند.

  • صندوق های سرمایه ملی

معمولا سرمایه این صندوق ها از طریق درآمد مازاد کشورها تامین می شود که از آن برای رشد، توسعه و آبادانی آینده کشورها استفاده می شود. بسیاری از کشورهای آسیایی و خاورمیانه این صندوق ها را دارند.

  • شرکت های بیمه

تمام حق بیمه ای که از سوی بیمه شدگان به شرکت های بیمه پرداخت می شود در بسترهای مختلف سرمایه گذاری می شود. وقتی که زمان بازپرداخت فرا می رسد شرکت بیمه از سود حاصل از سرمایه گذاری هایش این هزینه ها را می پردازد.

نکته هایی جالب در مورد کم و کِیف شراکت «VC»ها و شرکای با مسئولیت محدود

سرمایه گذار خطر پذیر

تا اینجای کار فهمیدیم که کارآفرین ها سرمایه خودشان را از سرمایه گذاران خطر پذیر می گیرند و سرمایه گذاران خطرپذیر هم پول مورد نیاز خودشان را از شرکای با مسئولیت محدود دریافت می کنند. به همین دلیل بد نیست چند نکته را در مورد شیوه کار شرکای با مسئولیت محدود بدانید:

  • شرکای با مسئولیت محدود، کاری به نوع سرمایه گذاری ندارند

در واقع، کاری که آنها انجام می دهند نوعی سرمایه گذاری چشم بسته به شمار می رود. البته خط قرمزشان سرمایه گذاری روی طرح هایی است که توجیه اقتصادی داشته باشند. تا زمانی که «VC»ها این مورد را تضمین کنند، شرکای با مسئولیت محدود دخالتی در نوع سرمایه گذاری نمی کنند.

  • تصمیم خروج از یک طرح سرمایه گذاری از دایره انتخاب های آنها خارج است

این مورد هم جزو وظایفی است که شرکای با مسئولیت محدود دخالتی در آنها نمی کنند.

  • وقتی پای قانون وسط بیاید، آنها از هر اتهامی مبرا هستند

شاید این بزرگ ترین مزیتی باشد که شرکای با مسئولیت محدود را از پیوستن به جرگه سرمایه گذاران خطر پذیر دور می کند. آنها به دلیل کنار کشیدن خودشان از ماجرای سرمایه گذاری، در هیچ دادگاهی متهم شناخته نمی شوند. دلیل دیگری که باعث می شود شرکای با مسئولیت محدود در پشت صحنه حضور داشته باشند، مالیات است. همان طور که با هم گفتیم، برخی از این شرکا در قالب دانشگاه ها، خیریه ها یا صندوق های سرمایه گذاری بازنشستگان فعالیت می کنند. با این حساب، زمانی که وقت پرداخت مالیات بر درآمد برسد آنها 50 درصد کمتر از دیگران مالیات خواهند داد.

آیا باید به دنبال جذب سرمایه گذاری خطر پذیر باشیم؟

کسب و کار شما هر چه که باشد به سرمایه نیاز دارد؛ اما آیا این سرمایه باید از طریق یک شرکت سرمایه گذاری «VC» تامین شود؟ یا اینکه اصلا «VC» ها تمایلی به سرمایه گذاری روی استارت آپ شما دارند؟ برای یافتن پاسخ این پرسش باید چند مورد را در نظر بگیرید:

  1. اگر فرصتی که ایجاد کردید محدود است و بازار بزرگی ندارد، به احتمال 90 درصد هیچ «VC» به سمت کسب و کار شما قدم برنمی دارد.

در این جور مواقع، تامین سرمایه مورد نیاز از منابع مالی دیگر مثل بانک، فکر بهتری خواهد بود.

  1. به واگذاری بخشی از اختیارات و مالکیت شرکت خود فکر کنید

استفاده کردن از سرمایه یک شرکت سرمایه گذاری خطر پذیر به این معنا است که باید در مورد تصمیم هایی که می گیرید به یک فرد دیگر گزارش دهید، او را در کنار خودتان ببینید و حتی گاهی به خاطر آنها از تصمیم هایی که گرفتید عقب نشینی کنید. اگر در خودتان این اندازه از سازگاری را سراغ دارید می توانید به مدت طولانی روی دوام و توسعه شراکت خود با یک شرکت سرمایه گذاری خطر پذیر حساب باز کنید.

چگونه یک شرکت سرمایه گذاری خطر پذیر را پیدا کنیم؟

چند راه برای اینکار وجود دارد:

  1. به سراغ وب سایت چنین شرکت هایی بروید

در تمام وب سایت هایی که متعلق به سرمایه گذاران خطر پذیر است بخشی را پیدا می کنید که در آن مشتاقانه از کارآفرین ها خواسته شده تا برای ارائه طرح یا ایده خود و جذب سرمایه احتمالی پیام بفرستند. این اولین راه و البته ناپایدارترین راه است.

  1. از وکیلتان کمک بگیرید

داشتن کسب و کار به این معنی است که باید در کنارتان یک وکیل داشته باشید یا دست کم از مشاوره های او برای تدوین قراردادها و مواردی از این دست استفاده کنید. بسیاری از وکلا به شرکت های سرمایه گذاری خطر پذیر متصل هستند و موکلان خود را برای دریافت سرمایه به این شرکت ها معرفی می کنند. بنابراین از پتانسیل وکیلتان برای معرفی شدن به چنین شرکت هایی نهایت استفاده را ببرید.

  1. به دنبال یک واسطه بگردید

اگر کارتان با دادن پیام به وب سایت شرکت سرمایه گذاری خطر پذیر یا حتی پا در میانی وکیلتان راه نیفتاد باید آستین هایتان را بالا بزنید و خودتان کسی را پیدا کنید که به شکلی با این شرکت ها در ارتباط است.

پیام اصلی نویسنده در کتاب «سرمایه گذاری خطر پذیر» چه بود؟

سرمایه گذاری خطر پذیر

«اسکات کوپر» که بیش از یک دهه از زندگی خود را در دنیای سرمایه گذاری به ویژه سرمایه گذاری خطر پذیر صرف کرده است و هم بنیانگذار یکی از مطرح ترین شرکت های سرمایه گذاری است، چکیده ای از نکته ها، بایدها و نبایدها را برای سرمایه گذاران و کارآفرین هایی که به دنبال جذب سرمایه هستند در قالب یک کتاب دور هم جمع کرد. هدف او راحت تر شدن مسیر جذب سرمایه توسط کارآفرین ها و روشن تر شدن ماجرای جاری در این بازی ثروت است.

نظر شما چیست؟

اگر شما یک کارآفرین بودید حاضر می شدید که بخشی از اختیارات مدیریتی و تصمیم گیری خودتان را با جذب سرمایه از یک شرکت سرمایه گذاری خطر پذیر از دست بدهید؟

ادامه مطلب
Page-1-Image-1
معرفی و خلاصه کتاب گاو بنفش...

این روزها شروع یک کسب وکار جدید، نوعی چالش محسوب می شود. این کار زمانی دشوارتر است که شما رقبای زیادی داشته و سرمایه تان نیز اندک باشد. بنابراین اگر دست خالی و با ایده های تکراری وارد بازار شوید احتمالا سرنوشت خوبی در انتظار کسب و کارتان نخواهد بود. اگر می خواهید کسب و کار خودتان را راه اندازی کنید و برای انجام آن مصمم هستید، کتاب گاو بنفش، راه گشای خوبی برای شما خواهد بود.

خلاصه کتاب گاو بنفش

گاو بنفش با عنوان اصلی Purple Cow: Transform Your Business by Being Remarkable سال ۲۰۰۳ منتشر شد. ۶ سال بعد در سال ۲۰۰۹ ویرایش کاملی روی کتاب انجام و دوباره منتشر شد. ست گادین نویسنده کتاب گاو بنفش، کارآفرین، نویسنده و معلم آمریکایی متولد ۱۹۶۰ است. او در دانشگاه «تافتس» فلسفه و علوم کامپیوتر خوانده است و پس از آن در رشته MBA دانشگاه «استنفوردبریج» تحصیل کرده است.

شاید برایتان جالب باشد که چرا اسم گاو بنفش برای این کتاب انتخاب شده است.

گادین در بخش اول کتابش علت این نامگذاری را توضیح می دهد. او بیان می کند برای هر کسب و کاری چندین p لازم است که بعضی از مهمترین آن ها محصول (Product)، قیمت (Price)، مکان (Place) و تبلیغات (Promotion) هستند. اما این حروف P کافی نیستند. او معتقد است شرط کافی برای موفقیت یک کسب وکار یک P جدید است: گاو بنفش (Purple Cow).

معنی گاو بنفش چیست؟

ست گادین توضیح می دهد که در سفر به فرانسه، از کنار گله های گاو بسیاری عبور کرده اند. زیبایی گله ها باعث شده که او و خانواده اش از دیدن آن منظره ی زیبا شگفت زده شوند. اما می دانیم که این شگفت زدگی، دائمی نبوده و نیست.

پس از چند دقیقه، آن ها به دیدن گاوها عادت می کنند و حس می کنند این منظره بسیار خسته کننده است.

اما فرض کنید در این میان، ناگهان یک گاو بنفش را در میان گله ی گاو ها می دیدند. آیا همچنان آن منظره ملال انگیز و تکراری بود؟ رنگ متفاوت ان گاو می تواند منظره تکراری را جذاب کند.

ست گادین گاو بنفش را نماد یک موجود قابل توجه و چشم گیر می داند.

حلقه معیوب تولید و تبلیغ

خلاصه کتاب گاو بنفش

برای این که با گاو بنفش یا به قول ست گادین، نهمین P بازاریابی بیشتر آشنا شویم، لازم است ابتدا با حلقه ی معیوب تولید و تبلیغ آشنا شویم.

ست گادین توضیح می دهد که در دوران حاکمیت مطلق رسانه های ارتباط جمعی، عرضه کنندگان محصول به یک فرایند استاندارد عرضه ی محصول عادت کرده بودند. به عبارتی عرضه کنندگان، بعد از طراحی و تولید محصول، بودجه ای به تبلیغات اختصاص می دادند.

تبلیغات در رسانه ها، تقاضا ایجاد می کرد و شرکت های پخش و مجموعه های توزیع کننده، به خرید و پخش محصول رغبت پیدا می کردند. محصول فروخته می شد و بخشی از سود حاصل از فروش، مجدداً به تبلیغ اختصاص پیدا می کرد و این حلقه هر روز، قوی تر می شد.

حدس زدن این که چرا این حلقه به خوبی گذشته کار نمی کند چندان دشوار نیست.

نقش رسانه ها

رسانه های انبوه، هم چنان در حال افزایش تعرفه های خود هستند. در حالی که مخاطب، هر روز با حجم تبلیغات بیشتری مواجه است، دیگر تبلیغ ها، به سادگی گذشته توجه او را جلب نمی کنند.

علاوه بر این ها، بسیاری از مردم، مصرف روزانه ی خود را تأمین کرده اند و ترغیب آن ها به خریدن چیزی که لازم ندارند، چندان ساده نیست.

به تعبیر ست گادین، ما وارد عصرِ پسامصرف گرایی (Post-Consumerism) شده ایم که دیگر مصرف، مانند گذشته مردم را هیجان زده نمی کند. حتی اگر هم عده ای به شدت مصرف گرا باشند، تنوع گزینه ها آن قدر زیاد است که محصول ما، به سادگی نمی تواند به سبد انتخاب مردم راه پیدا کند.

پس تبلیغاتی که اتفاقاً گران تر از گذشته شده، اثربخشی کمتری نسبت به قبل دارد و نمی توان به آن سبک از تبلیغات سنتی امید داشت.

تبلیغ دهان به دهان، ارزان ترین تبلیغ است. به تعبیر او، ایده های خوب و محصولات خاص چنان جذابند که مانند یک ویروس، فضای گفتگوی جامعه را در برمی گیرند و از فردی به فرد دیگر منتقل می شوند.

البته در این میان، شدت آلوده شدن افراد مختلف به ایده ها، به یک اندازه نیست. بعضی در این میان، عطسه کننده (Sneezer) هستند و اگر بتوانید ویروس را به آن ها منتقل کنید، ایده ها و افکارتان با سرعت بیشتری به یک جامعه ی بزرگ از مخاطبان سرایت خواهد کرد.

روش صحیح بازاریابی این است:

بازاریابی در جایی که بازاریاب ها محصول را تغییر می دهند، نه تبلیغات را!

اگر بخواهیم مشتریان یک ایده را طبقه بندی کنیم، نخست نوآوران فارغ از کارایی محصول آن را می خرند. سپس متقاضیان نخستین، که این گروه را اگر بتوان متقاعد کرد آن ها بقیه را متقاعد می کنند. اکثریت متقدم که وقتی ببینند یک محصول یا خدمات جدیدی برایشان مفید است آن را می پذیرند. اکثریت متاخر که در صورت نیاز و پس از رفع اکثر ابهامات اقدام به اقتباس می کنند.

از دید گادین ویژگی هایی که می تواند محصول یا خدمتی را متمایز کند به شرح زیر است:

خلاصه کتاب گاو بنفش

  1. جدید است.
  2. ارزشمند است.
  3. می توان درباره ی آن حرف زد.
  4. شایسته ی توجه است (جالب است).
  5. استثنایی است.

شما باید محصولی ارائه کنید که جدید باشد و حرفی برای گفتن داشته باشد. محصولی تکراری که در بازار موجود باشد، شما را متمایز نمی کند.

ارزش محصول، یکی از معیارهای مهم مشتری برای خرید است. باید هدفی از خرید محصول تعریف شود.

جالب و استثنایی بودن نکاتی است که ست گادین در نظریه خود آن را بیش از سایر ویژگی ها مورد توجه قرار می دهد.

نکته هایی برای آغاز راه رسیدن به استراتژی گاو بنفش

  1. به جای اینکه تلاش کنید نوآوری جدید در تولید محصول بکار گیرید، سعی کنید رفتار خود را در دعوت مشتریان تغییر دهید.
  2. اگر نمی توانید آینده محصول خود را به روشنی ببینید، زمان آن فرا رسیده فکری به حال تغییر ایده یا محصول خود بیفتید. به جای صرف هزینه برای یک محصول در حال نابودی، سرمایه ی خود را به تولید کالای جدیدی اختصاص دهید.
  3. برای هر برنامه ارزشمندی، ایده جدیدی ارائه کنید و از مزایای آن نهایت بهره را ببرید.
  4. فضایی ایجاد کنید که بتوان گاو بنفش جدیدی را به موقع متولد و جایگزین گاو قبلی کرد. زمانی که مزیت های گاو بنفش اولی (قبلی) در حال افول است.
  5. بسته بندی محصول یکی از مهمترین عوامل در خلق گاو بنفش است. با بررسی Pهای دیگر بازاریابی دست به ابتکار بزنید و موقعیت و وضعیت رقابتی که در آن قرار دارید معین کنید.
  6. خلق استراتژی گاو بنفش روش یا برنامه مشخصی ندارد. گاو بنفش چیزی است که تنها در زمان و مکان مناسب چشمگیر است.

خلاصه کتاب گاو بنفش

چرخه جادویی و نکات مهم در بکارگیری گاو بنفش

  1. از عطسه کننده ها اجازه بگیر تا دفعه بعدی که گاو بنفشی داری آن ها را باخبر کنی.
  2. به عطسه کننده ها ابزاری بده تا ایده هایت را منتشر کنند.
  3. در مرکز توجه باش تا سود آور باشی. اجاز بده مشتریانت تو را معرفی کنند و تو به دنبال ایده های جدید برای توسعه کارت باش.
  4. به سرعت از ایده هایت استفاده کن و نتیجه را در کار بعدی سرمایه گذاری کن .
  5. در مورد خدمات یا محصولات شور و شوق داشته باش و هدف خود را از انگیزه و ادامه مسیر بدان.
  6. مهم تر از این که چطور محصولت را توضیح میدی نوع تفسیر تو است .
  7. متفاوت بودن استراتژی خوبی برای بلند مدت است.
  8. به جای آن که چیزی را که می خواهی بفروشی، چیزی را که مردم می خواهند بفروش.
  9. اگر می توانی رقیبی بیابی که هزینه اش از تو کمتر است این کار را انجام بده.
  10. روی باریک ترین نقطه ممکن تمرکز  کرده و همان را توسعه بده.
  11. سعی کن منحصر به فرد و تنها گزینه موجود باشی.
  12. سیاست خدمات مشتریان باید خیلی ساده و کارا باشد.
  13. مشتریان مهم خود را با مشتریان معمولی عوض نکنید. به عبارت دیگر مشتریان کلیدی را حفظ کنید.
  14. مراقب ایده اصلی باش و بدان پول سازی صرفا راهکار کوتاه مدت است. باید مراقب گاو بنفش خود باشی.
  15. سعی کن به جای پرداختن به یک محصول با هزینه گزاف به محصولات بیشتر با هزینه کمتر بپردازی.
  16. از شکست های خود درس بگیر.

خلاصه کتاب گاو بنفش

در این کتاب متمایز چه می آموزیم؟

ست گادین اظهار می کند که توجه به معیارهایی نظیر قیمت، محصول، تبلیغات و مکان تنها بخشی از ماجرای شروع یک کسب و کار هیجان انگیز است.

ما در روزگاری زندگی می کنیم که تبلیغ برای یک کالا یا خدمت، به تنهایی ما را منحصر به فرد نمی کند. شما باید یک تغییر جدی و جذابی در کسب و کارتان ایجاد کنید. این تحول می تواند شما را از رقبایتان متمایز کند و شما را در کانون توجه قرار دهد. به عبارت دیگر، هر چه سعی کنید پیرو راه های قدیمی دیگران برای موفقیت باشید، بیشتر شکست می خورید. شما باید راهی را دنبال کنید که جدید و خلاقانه باشد.

نظریه گاو بنفش می گوید باید متفاوت باشید. این تفاوت باید در ذهن مشتری شما ماندگار شود و او را ترغیب کند میان رقبای بسیار شما را انتخاب کرده و به شما وفادار بماند.

این موضوع چندان سخت نیست. فقط نیاز به کمی تفکر خلاقانه و شناسایی نیاز مشتری دارد. اگر همه  فروشندگان، خدمتی مشابه ارائه کنند، بی شک مشتری به سراغ مشهورترین و محبوب ترین فروشنده می رود. در واقع مشتری وقت و حوصله شناسایی فروشنده را ندارد و صرفا به معیارهای ظاهری توجه می کند. همین موضوع می تواند برگ برنده شما جهت ربودن دل مشتری باشد.

شما از این نظریه می توانید در هر کسب و کاری استفاده کنید. فرقی ندارد شما محصولی را به صورت اینترنتی یا حضوری به فروش می رسانید. مهم ترین نکته آن است که خود را خوب معرفی کنید و در شناسایی خواسته های مشتریان باهوش و فعال باشید.

خاص بودن یا نبودن؛ مسئله این است.

شما می توانید تبلیغات خوبی داشته باشید، اطلاع رسانی گسترده ای بابت فروش محصول خود انجام دهید ولی در نهایت شکست بخورید. زیرا صرفا به یک جنبه از فروش متمرکز شدید. شاید لازم باشد، قدری جسارت به خرج دهید. این جسارت ممکن است تاوان سنگینی داشته باشد و در گام های اولیه با شکست همراه شود. ولی باید جرات ادامه دادن داشته باشید.

شما باید به خدمت و محصولی که ارائه می کنید، اصالت بخشیده و به آن پایبند باشید. اهمیت دادن به نظر دیگران، ناامید شدن، مانند دیگران رفتار کردن، آفات این مسیر است.

مهم نیست شما چگونه محصولتان را معرفی می کنید، مهم آن است بتوانید مشتری خاص خود را بیابید. شما می توانید با روش های عامه پسند مدتی مشتری داشته باشید ولی این کار چندان دوام نخواهد داشت و راهبرد طولانی مدتی نیست.

یکی از نکات مهم در بکار بردن این استراتژی داشتن جسارت است. شما باید جسارت را چاشنی کار خود کنید. داشتن قدری هیجان برای انجام دادن یک تجربه جدید می تواند سرعت شما را برای پیشرفت بالا ببرد.

پیام اصلی گاو بنفش را می توان این طور تفسیر کرد که سازوکارهای گذشته برای تولید، توزیع و فروش امروزه کارایی ندارد. همچنین شما باید از ابتدای تولید محصول در خصوص فروش محصول پیش زمینه ایجاد کنید و تبلیغ و معرفی را به بعد از تولید محصول موکول نکنید.

تنها راهی که می توانید در ذهن ها ماندگار شوید، صحبت با دیگران است.

ادامه مطلب
نابغه دیوانه
معرفی و خلاصه کتاب نابغه دیوانه...

تبدیل شدن به یک کارآفرین و نابغه دیوانه، آن هم از نوع موفقش رویای بسیاری از انسان ها است. این حس خوب که به جای گرفتن حقوق از دیگران به رئیس کسب و کار خودمان تبدیل شویم و به دیگران حقوق بدهیم بسیاری از ما را به سمت کارآفرین شدن تشویق می کند. تا اینجای کار، مشکل چندانی وجود ندارد.

اما وقتی پای موفق شدن در کارآفرینی به میدان باز می شود، کارها از سادگی بیرون می آیند و بسیار پیچیده می شوند. با این وجود، کارآفرین های زیادی در عمل ثابت کردند که می توان در دنیای تجارت به موفقیت رسید.

در این قسمت از خانه سرمایه به سراغ کتاب «نابغه دیوانه» از «رندی گیج» می رویم و توصیه های یک کارآفرین غیرمعمولی را با هم می خوانیم. با ما همراه باشید.

در جستجوی یافتن مشکل اصلی

هر فردی وقتی به دنبال موفقیت خودش می گردد روش های گوناگونی را به کار می گیرد. گاهی آن روش ها باعث ایجاد موفقیت می شوند و گاهی نتیجه ای جز شکست را به همراه ندارند. جستجوگر ماجرای ما عقب نمی نشیند و باز هم به دنبال امتحان کردن روش های متفاوت تر برای رسیدن به هدفش می گردد. اما باز هم موفقیت چندانی نصیبش نمی شود. گویی تلاش های او مانند دویدن روی تردمیل هستند؛ فرقی نمی کند که چند کیلومتر را می دود چون هرگز مقصدی برای رسیدن وجود ندارد.

وقتی از چند قدم عقب تر به این ماجرا نگاه می کنیم، متوجه شکافی بسیار باریک اما به شدت عمیق می شویم. این شکاف باریک، باعث می شود که جستجوگر به جای حرکت کردن رو به جلو، مدام درجا بزند، انرژی، پول و انگیزه اش را از دست بدهد و دست آخر مُشتی خاطره ناخوشایند از تلاش هایش برایش باقی بماند. علت ایجاد این شکاف عجیب، «نداشتن ایده بزرگ» است.

این نابغه دیوانه مرتب روش هایی را برای رسیدن به هدفش انتخاب می کند و آنها را به کار می بندد اما واقعا ایده بزرگی برای انجام دادن ندارد. یادتان باشد این روش نیست که هدف را به خود جذب می کند بلکه این هدف است که با قدرت خود روش ها را به روشنی دیدن خورشید در آسمان به شما نشان می دهد.

دروغ بزرگ را باور نکنید

بسیاری از مردم در یک سوتفاهم بزرگ گیر افتاده اند. آنها فکر می کنند که حریفشان در میدان مبارزه، غولی بزرگ به نام «شکست» است. در صورتی که شکست، همرزمشان است. چیزی که مانع رسیدن آنها به موفقیت می شود، قانع شدن به موقعیت های معمولی، میانه روی در انجام کارها و دست از تلاش کشیدن است. شکست ها جلوی موفقیت شما را نمی گیرند. آنها بخشی از فرآیند پیروزی تان را تشکیل می دهند.

اگر در قدم های کوچکی که برای رسیدن به هدفتان برمی دارید شکست نخورید، هرگز مسیر خود به سمت یک گودال پر از آتش را اصلاح نمی کنید. هر بار زمین خوردن این پیام را به شما می رساند که باید روش خود را بهبود دهید و فکری به حال خودتان بکنید.

هیچ لطفی در بازنشستگی وجود ندارد، منتظر آن نباشید

نابغه دیوانه

شاید برای بسیاری از کسانی که اکنون جوان هستند و روزهای خود را با تلاش برای کسب موفقیت و ثروت سپری می کنند مفهومی به نام «بازنشستگی» آن هم در سن جوانی چیزی رویایی و فوق العاده به نظر برسد. اما آواز دُهُل شنیدن از دور خوش است. حتی اگر تصور کنیم که در سن 35 سالگی صاحب ثروتی شده اید که شما را از کار کردن تا پایان عمرتان آزاد می کند، باز هم نمی توانید در زندگی واقعی خود دست از کار بکشید. چون کسب ثروت، تنها بخش کوچکی از ماجرای کار و تلاش را به خود اختصاص می دهد.

کار کردن، احساس مفید بودن، زنده بودن و روز به روز بهتر شدن را در قلب شما زنده نگه می دارد. این همان دلیلی است که ثروتمندان بزرگ جهان را هر روز از رختخواب بیرون می کشد و آنها را پشت میز کارشان می نشاند. شاید جالب باشد که بدانید بسیاری از کسانی که بعد از سالها کار کردن در یک شرکت بازنشسته می شوند، تنها بعد از چند ماه، افسردگی می گیرند و بسیار زودتر از هم سن وسالان خود که چیزی به نام بازنشستگی را قبول ندارد از دنیا می روند.

کار کردن به انسان انگیزه ای برای تلاش کردن و امیدی برای حرکت کردن می دهد. شاید بد نباشد که به جای داشتن رویای بازنشستگی در سن جوانی، مثل یک نابغه دیوانه به دنبال کار مورد علاقه خود بروید یا حتی چند ماه استراحت کنید. به شما قول می دهم، خیلی زودتر از این مدت، به دنبال کاری برای انجام دادن می گردید. چون انسان در ذات خود، موجودی هدفمند است. داشتن هدف و تلاش برای رسیدن به آن، چیزی است که به زندگی ما روح می بخشد.

کارآفرین ها دیوانه هستند؟ شاید!

وقتی به اولین ها در هر صنعت فکر می کنیم، یکی دو دیوانه را با چشمان خودمان می بینیم که در حال انجام کاری غیرعادی هستند. مثلا ادیسون در آن کارگاه عجیبش مدام سیم های مختلف را به هم گره می زند، یکی دیگر مواد مختلف را با هم ترکیب می کند و دیگری فکر می کند که می تواند در مریخ برای انسان ها خانه ای متفاوت بسازد! اما حقیقت این است که دنیای کنونی ما بدون این دیوانه ها هرگز به این اندازه از پیشرفت و تمدن نمی رسید.

هیچ کس به جز یک نابغه دیوانه، مخالف جریان آب شنا نمی کند یا به دنبال چیزی فراتر از تفکر گروهی نمی گردد. چون اولین نتیجه چنین کاری، بیرون انداخته شدن از آن گروه، گاهی تمسخر، تحقیر و حتی تهدید است. اما یک دیوانه این کار را انجام می دهد. چون بیشتر از نظر و فکر بقیه، دیدن چیزی که هنوز برای دیگران وجود خارجی ندارد او را سرشار از شادی و قدرت می کند. او به امکان جدید، تغییری سرنوشت ساز و وضعیتی کاملا متفاوت ایمان دارد و همین موضوع از وی انسانی تاریخ ساز می سازد. بله. به نظر من، کارآفرین ها دیوانه ترین موجودات در میان خیل عظیم انسان های عاقل و معمولی هستند که سرنوشت زمین را تغییر می دهند.

آیا برای پرداخت قیمت کارآفرینی آماده هستید؟

معمولا وقتی حرف از انجام کارهای بزرگ، تغییرهای شگفتی ساز و به ثمر رساندن چیزهای غیرمعمولی می شود، عده ای وسط می پرند و در مورد بهایی که باید برای انجام این کار بپردازیم سخنرانی می کنند. چیزی که آنها به عنوان بهای یک موفقیت از آن یاد می کنند، نتیجه نداشتن برنامه، ترس از شکست و استفاده نکردن از بازخوردها است.

مثلا عده ای – حتی برخی از کارآفرین های موفق – مدعی هستند که بهای پیروزی در کارآفرینی و ثروتمند شدن از دست دادن خانواده، شادی و آرامششان بوده است. آنها از نوعی فداکاری دم می زنند که کارآفرینی را به یک نفرین تبدیل می کند. اما حقیقت ماجرا اصلا اینگونه نیست. در واقع، اصلا حقیقتی وجود ندارد. تمام این ماجرا به سبک نگاه ما به جهان اطرافمان بازمی گردد.

کسی که شکست را نوعی نفرین می بیند، هرگز فرصت استفاده از بازخوردهای آن را پیدا نخواهد کرد. فردی که به جای یادگیری مدیریت انرژی و زمان، خودش را وقف کارش می کند و اهمیتی به خانواده اش نمی دهد، دور شدن از همسر و فرزندانش را بهایی برای کارآفرینی می پندارد و با این کار مسئولیت کم کاری و کم لطفی به خانواده اش را بر گردن چیز دیگری می اندازد.

به عنوان یک نابغه دیوانه باید آگاه باشید که برای ملاقات با موفقیت به دنیا آمده اید. موفقیت مثل یک دوست قدیمی است که زیر چراغ خیابان منتظرتان ایستاده است.

برای ملاقات با این دوست قدیمی نفرین نمی شوید، بی پولی دامنتان را نمی گیرد و بدبختی همسایه تان نمی شود. شاید بد نباشد قبل از بیرون آمدن از خانه و ملاقات با این دوست، نگاهی به اجاق بیندازید و آن را خاموش کنید، به خانواده خود جمله ای محبت آمیز بگویید و درب را پشت سر خود ببندید.

با این وجود، بله! موفقیت و پیروزی بهایی دارد. اما بهای آن چیزی به جز خارج شدن از محدوده امن شما نیست. هر چیزی به جز این، تنها یک بهانه برای لاپوشانی کم کاری ها و نپذیرفتن مسئولیت اشتباه هایی است که در مسیر کارآفرینی مرتکب شده اید.

دامی که در مسیر نابغه دیوانه پهن شده است

نابغه دیوانه

کمی قبل با هم گفتیم کارآفرین ها افرادی هستند که تفاوت ها را در جامعه ایجاد می کنند. اما بسیاری از آنها بعد از برداشتن چند قدم در مسیر خود مانند طعمه ای که در دام تارهای عنکبوت گیر می افتد، از حرکت بازمی ایستند و حتی کاملا با خاک یکسان می شوند.

چیزی که باعث این ماجرا می شود، گیر افتادن در دام الگوهای قدیمی و ناکارآمد است. این الگوها همان دلیلی هستند که بسیاری از شرکت ها را از پیشرفت عقب نگه می دارند، آنها را مجبور به انجام کارهای بیهوده می کنند و مانند پُتک بر سر راندمان فرود می آیند.

شاید بپرسید: «چرا کارآفرین از قبل مراقب این موضوع نیست؟» پاسخ این است که تفکر کارآفرین ها بدون آنکه حتی خودشان هم بفهمند درگیر این موضوع می شود و به سمت معمولی شدن تغییر جهت می دهد.

ماجرا از این قرار است که کارآفرین ها برای کم کردن فشاری که تغییرات و شنا کردن در خلاف جهت رودخانه روی روح و روانشان وارد می کند، کمی به سمت ساحل تمایل پیدا می کنند تا خستگی بگیرند. اما همین کار باعث می شود که خوشی ساحل و ساحل نشینان آنها را فریب دهد تا دست از متفاوت بودن بردارند.

آنها اسیر تفکر جمعی می شوند. وقتی یک کارآفرین درگیر چنین مشکلی شود، در ذهن خود ردای کارآفرینی را درمی آورد و تیپ کارمندی می زند. نتیجه این ماجرا، یک کارآفرین را تحویل جامعه می دهد که با تفکر معمولی و سازش پذیر یک کارمند، کارها را جلو می برد.

این ماجرا دوام زیادی نمی آورد. چون یک نفر نمی تواند همزمان هم عاشق ساحل باشد و هم برای به چالش کشیدن امواج رودخانه سر و دست بکشند.

برای رهایی از این گرفتاری، کارآفرین ها باید خودشان را کاملا زیر نظر بگیرند و مراقب باشند که مبادا سبک تفکر منتقدانه و غیرمعمولی خود را از دست بدهند. آنها نباید به خودشان و افکارشان این اجازه را بدهند که درگیر ویروس عقاید، باورها و روش های معمولی شوند.

نبوغ، یک موهبت نیست، یک فرآیند است

همه انسان ها نابغه هستند؛ اما نه به شکل یکسان. نابغه درون هر فرد بسیار متفاوت از دیگری است. گاهی درون یک فرد، یک نابغه هنرمند زندگی می کند که نبوغ او در زمینه نقاشی نظیر ندارد.

نابغه دیگر یک معامله گر بازار بورس است. او در بدترین شرایط هم می تواند راهی برای کسب سود پیدا کند. به همین ترتیب، نابغه های مدیریت، نویسندگی، فروش، آشپزی، موسیقی، علوم محض و … جایی در اعماق وجود همه انسان ها زندگی می کنند.

نکته ای که باید آن را درک کنید این است که تبدیل شدن به یک نابغه یعنی قدم گذاشتن در فرآیندی که باید به انجام دقیقش متعهد شوید. باید از خودتان بپرسید که آیا واقعا می خواهید در مسیر نبوغ ذاتی خود دست به انجام یک کار واقعی بزنید؟ یا اینکه می خواهید به شیوه ای که تاکنون زندگی کرده اید ادامه دهید و در خدمت نابغه دیوانه درون دیگران باشید؟

نباید به دنبال این باشید که با نبوغ خود دنیا را تغییر دهید. بسیاری از نابغه های درون، چنین کاری نمی کنند. اما آنها می توانند شما و دنیای اطرافتان را تغییر دهند. یک لحظه صبر کنید… مگر همین کار برای تغییر دادن دنیا کافی نیست؟ شما هم بخشی از این دنیا هستید که به نوبه خود روی آن تاثیر می گذارید.

یادتان باشد، مسیر حرکت به سمت ملاقات با نابغه درونتان سرشار از شادی درونی است. چون شما طبق چیزی که برای آن ساخته شده اید عمل می کنید و این موضوع به روح و روانتان مجالی برای نفس کشیدن می دهد.

اگر احساس می کنید عمل کردن طبق چیزی که نابغه درونتان می خواهد شما را آزار می دهد، پیشنهاد می کنم یک بار دیگر در مورد خودتان و کسی که او را نابغه درون خودتان خطاب می کنید فکر کنید. چون به احتمال زیاد، نابغه درون فرد دیگری را با نابغه خودتان اشتباه گرفته اید!

مشکل و راه حل در کنار هم زندگی می کنند

نابغه دیوانه

به عنوان یک کارآفرین، 99 درصد رسالت شما بر حل کردن مشکلات ریز و درشت قرار گرفته است. در واقع، شما و تیمتان آچار فرانسه حل مشکلات هستید. مسئله این است که معمولا کارآفرین ها جایی در کره ماه یا در بهترین حالت، فرسنگ ها دورتر از مشکل به دنبال راه حل می گردند. در حال که مشکل و کلید برطرف کردنش در یک مکان زندگی می کنند.

یک کارآفرین باید به مشکل مانند تکه های پازل داخل جعبه نگاه کند. پازل، مشکلی است که همزمان راه حل هم محسوب می شود. اگر بتوانید به عنوان یک نابغه دیوانه چنین دیدگاهی به مشکلات پیدا کنید، در زمان، هزینه و نیروی کارتان صرفه جویی خواهید کرد.

چپ و راست را کنار بگذرید و با تمام قوا به پیش بروید

شاید شما هم داستان ها و حتی نتیجه تحقیقاتی را که راجع به کارایی قسمت راست یا چپ مغز صحبت می کنند شنیده باشید. این اطلاعات اصرار دارند تا باورهایی مانند قوی تر بودن بخشی از ذهن در برخی از انسان ها را نهادینه کنند.

اگر می خواهید نابغه درون خود را آزاد کنید باید تمام این باورها را دور بریزید. ذهن شما در تمام روزهای زندگی تان با تمام قوا و در حالی که اطلاعات گوناگون را از یک نیمکره به نیمکره دیگر رد و بدل می کند امکان زنده ماندن و داشتن تجربه های خلاقانه را برایتان مهیا می سازد.

جالب اینجا است که عده دیگری از محققان با بررسی هایی که روی عملکرد ذهن نابغه هایی مانند انیشتین، موتزارت و غیره انجام داده اند به این نتیجه رسیده اند که خلاقیت بی نظیر ذهن آنها به علت افزایش ارتباط بین دو نیمکره ذهنشان بوده است.

لُپ کلام اینکه، اجازه ندهید باورهای محدود کننده عملکرد واقعی ذهنتان را مختل کنند.

دوست دارید خلاق تر شوید؟

سه کار معمولی وجود دارند که انسان های معمولی آنها را انجام نمی دهند و به همین دلیل رنگ خلاقیت و نبوغ را در زندگی شان نمی بینند. این سه کار معمولی، «تجربه کردن»، «درونی سازی تجربه ها» و «عمل کردن» هستند.

شاید بپرسید: «همه ما در حال انجام این کارها هستیم. ما با زندگی کردن تجربه کسب می کنیم و هر روز در حال انجام دادن کارمان هستیم.» دقیقا به همین دلیل است که خلاقیت از مردم عادی دور می شود. چون آنها در توهم انجام این موارد زندگی می کنند.

بیشتر مردم از درگیر شدن با موقعیت های جدید، یادگیری چیزهای تازه و به چالش کشیدن خودشان فراری هستند. به همین دلیل، فرصتی برای کسب تجربه های جدید به دست نمی آورند. در حالی که تجربه، خوراک اصلی یک ذهن خلاق را تشکیل می دهد.

درونی سازی تجربه ها مورد دیگری است که یک ذهن خلاق را از دیگری جدا می کند. این موضوع به معنای تجربه ذهنی ماجراهایی است که هنوز به وجود نیامده اند.

در گام آخر باید تمام این تجربه ها و درونی سازی ها را وارد یک کار عملی و واقعی کنید. مثلا کسب و کار خودتان را به راه بیندازید، شرکت بزنید، به دنبال سرمایه گذار برای ایده های خود بگردید، کتاب خودتان را برای چند انتشارات بفرستید و حتی برای مسابقات المپیک آماده شوید. در هر صورت، این تلاش است که نتیجه های واقعی را ایجاد می کند و فرصتی به نابغه درونتان می دهد تا خودش را به دنیا نشان دهد. آیا این فرصت را به او می دهید؟

پیام اصلی «رندی گیج» در کتاب «نابغه دیوانه» چه بود؟

رندی گیج، کارآفرین، سخنران و نویسنده ای است که فراز و فرودهای زیادی را در زندگی اش تجربه کرده است. او حاصل تجربه های خود از کلنجار رفتن با نابغه هایی که خودشان را قبول داشتند و حتی برخی از آنها که اصلا خبری از نبوغ درونی شان نداشتند را در قالب کتاب «نابغه دیوانه» گرد هم آورده است.

هدف او این بود که به کارآفرین ها و کسانی که این تفکر را در ذهنشان می پرورانند نشان دهد که اگر بخواهند می توانند خلاقیت درونی خود را آزاد کرده و از آن برای رشد و توسعه زندگی خود و حتی دنیا نهایت استفاده را ببرند.

نظر شما چیست؟

آیا فکر می کنید درون شما هم یک نابغه دیوانه زندگی می کند؟

ادامه مطلب
استراتژی اقیانوس آبی
معرفی و خلاصه کتاب استراتژی اقیانوس...

آغاز هر کسب و کار با یک چالش بزرگ همراه است؛ رقابت. بیشتر صنعت هایی که می توانیم در کمتر از پنج ثانیه آنها را نام ببریم، در حال نبردی نامرئی و دائمی با هم صنفان خودشان هستند. اما همان طور که برداشتن چند هندوانه با یک دست، کار سختی است، پیشرفت کردن همراه با حضور در میدان نبرد هم کار راحتی نیست. شرکت ها و صنعت های مختلف در صورتی پیشرفت می کنند که از میدان رقابت ها رهایی یابند. اما چطور می توان هم رقابت نکرد و هم حضوری قدرتمند در میان رقبا داشت؟ در این گفتار، کتابی را ورق می زنیم که فرمول پیشرفت بدون رقابت را در اختیار صنعت ها و شرکت ها گذاشته است. کتاب «استراتژی اقیانوس آبی» نوشته «دبلیو، چان کیم» و «رنه مابورنیا» سوغات این قسمت از سفر خانه سرمایه به قلب کتاب های طلایی است. با ما همراه باشید. 

اقیانوس آبی چیست؟

قبل از پرداختن به عبارت «اقیانوس آبی» ابتدا باید سر از کار «اقیانوس ها» دربیاوریم. البته کارمان چندان سخت نخواهد بود. چون منظور از اقیانوس ها بازارهایی هستند که شرکت ها برای ارائه محصولات یا خدمات خود از آنها استفاده می کنند. 

وقتی یک بازار، بکر و پر از فرصت بازاریابی است، رنگ آن مثل تمام اقیانوس های جهان، آبی است. اما وقتی پر از رقیب می شود، نبردی خونین میان رقبا شکل می گیرد. به همین دلیل، رنگ آن از آبی به سرخ، تغییر می کند. البته سرخی این آب ها هم درجه بندی دارد.

بعضی از اقیانوس ها به علت فرصت ها، هزینه ها و تلاش های قربانی شده برای تصاحب آن، بسیار تیره رنگ هستند و برخی هنوز مایه هایی از آبی در اعماقشان دیده می شود.

 جالب این است که هر کسب و کاری می تواند اقیانوس آبی جدیدی را برای خودش دست و پا کرده یا حتی اقیانوس های سرخ را دوباره آبی کند. نکته ای که باید قبل از هر چیزی به آن توجه کنیم این است که فرایند ساخت یا بازآفرینی اقیانوس های آبی به زمان نیاز دارد.

بیشتر صنعت ها در اقیانوس های سرخ زندگی می کنند. در نتیجه، برای زنده ماندن به عنصر رقابت وابسته هستند. چون اگر کمی دست دست کنند، رقیبشان گوی سبقت را از آنها می رباید و به پیش می رود. اما برای زندگی در اقیانوس های آبی، نیازی به رقابت نیست. چون همه در این اقیانوس ها تازه وارد هستند و هیچ قانونی برای حرکت در آن تعیین نشده است.

با این وجود، هیچ کس نمی تواند بگوید که اقیانوس های سرخ، بخش هایی بی فایده و غیرضروری در صنعت های مختلف هستند. در واقع، بار بخش بزرگ از پیشرفت صنعت های مختلف به رقابت هایی که در اقیانوس های سرخ انجام می شوند مدیون است. اما نیازی نیست که همیشه صنعت ها در اقیانوس سرخ دست و پا بزنند. آنها می توانند با خلق اقیانوس های آبی، چهره ای متفاوت از صنعت خود را به نمایش بگذارند. 

چگونه اقیانوس آبی خلق کنیم؟

«سیرک آفتاب» یکی از نمونه های عالی خلق اقیانوس آبی در قلب اقیانوس های سرخ به شمار می رود. این سیرک نشان داد که اگر صنعت سیرک پابه پای پیشرفت ها قدم بردارد، هنوز هم می تواند در بازار سرگرمی جای خود را محفوظ نگه دارد.  

در اقیانوس های آبی، شما نیازی به شکست دادن رقبای خود ندارید. در واقع، پیروزی در این اقیانوس ها تنها زمانی به وجود می آید که شما دست از تلاش برای پیروزی در رقابت های بی امان بردارید و روی کار خودتان تمرکز کنید. 

اگر مدت زیادی است که در اقیانوس سرختان مشغول رقابت هستید، باید بسیار مراقب باشید. چون گاهی آمارهای رشد و سودهایی که به سمتتان سرازیر می شوند نه به علت موفقیت شما در عرصه رقابت بلکه به دلیل موقعیت خوب صنعتی است که در آن حضور دارید. به این ترتیب، اگر اوضاع صنعتتان تغییر کند و در سرازیری سقوط قرار بگیرد، شما هم به همراه آن سقوط خواهید کرد. اما اگر شرکتتان بدون توجه به موفقیت یا سقوط صنعت، به طور پیوسته به دنبال خلق اقیانوس های آبی جدید باشد، عمری بسیار طولانی را سپری خواهد کرد. 

نگاه شما به استراتژی، حساب برنده را از بازنده سوا می کند

خلاصه کتاب استراتژی اقیانوس آبی

شرکت های زیادی در صنعت های مختلف دربه در به دنبال نوآوری می گردند. دستیابی به چیزی بسیار جدید که بقیه شرکت ها از ارائه و حتی گاهی از درک آن عاجز هستند، برگ برنده آنها در میدان رقابت بر سر نوآوری به شمار می رود.

 در این میان، گاهی شرکت های نوآور، نکته مهمی را از قلم می اندازند. آنها فراموش می کنند که از خودشان و حتی از کاربرانشان بپرسند که آیا این اندازه از نوآوری، واقعا دردی از بشر دوا می کند؟ کجا می توان از آن استفاده کرد و حتی مهم تر، آیا کاربران حاضر می شوند که به مدت طولانی از این نوآوری استفاده کنند؟ گاهی پاسخ این پرسش ها چندان شنیدنی نیست. زباله دان اختراع های فراموش شده بشری، پر از نوآوری هایی است که فقط روی دست خالقانشان خرج های گزاف گذاشتند.

در نقطه مقابل، شرکت هایی که به طور پیوسته در حال استفاده از استراتژی اقیانوس آبی هستند به جای تمرکز روی نوآوری در تکنولوژی به دنبال نوآوری در ارزش ها هستند. چون می دانند که ارزش ها قلب تپنده تمام کسب و کارها به شمار می روند. 

استراتژی اقیانوس آبی چه چیزی نیست؟

همیشه این «هست »ها نیستند که محدوده ها را معرفی می کنند، بیشتر وقت ها این «نیست»ها هستند که با نبودن هایشان مرزی برای پیشروی بودن ها تعیین می کنند. استراتژی اقیانوس آبی هم از این قافله مستثنا نیست:

  • این استراتژی به انگیزه ربطی ندارد. با وجود آنکه انگیزه ها مهم هستند اما این تعیین یک برنامه مشخص و روشن کردن تکلیفمان با تحلیل های استراتژیک است که قدم های اصلی را برمی دارد و تغییرها را ایجاد می کند.
  • اقیانوس آبی به دنبال ایجاد ریسک نیست؛ برعکس، به دنبال کاهش ریسک و پناه بردن به ساحل شرایط پایدار است. 
  • استراتژی اقیانوس آبی به جهت های همیشگی نگاه نمی کند. این استراتژی، نگاه شما را به سمت بخش هایی هدایت می کند که یا از میدان دید پنهان مانده اند یا کسی تمایلی برای دیدنشان از خود نشان نمی دهد. شرکت هایی که به دنبال خلق اقیانوس آبی هستند کسانی که مشتری نیستند را هدف قرار می دهند. این کار بی شباهت به دیوانگی نیست. اما همین دیوانگی، چهارچوب جدیدی برای صنعت ها تعریف می کند.
  • این استراتژی شما را با پرسش های گوناگون بمباران نمی کند. در عوض، چهار پرسش طلایی را پیش پایتان می گذارد. اگر واقعا به دنبال خلق اقیانوس آبی در کسب و کار خود باشید باید پاسخی روشن برای این چهار پرسش بیابید. این پرسش ها عبارت اند از:
  1. از بین چیزهایی که در کسب و کار شما معمول و همیشگی هستند، حاضر به حذف کدام یک هستید؟
  2. چه چیزهایی در کسب و کارتان وجود دارند که باید وجودشان را کمرنگ تر کنید؟
  3. غلظت کدام عامل ضعیف را باید بسیار بیشتر از حد معمول افزایش داد؟
  4. چه چیز جدیدی وجود دارد که باید برای خلق آن در کسب و کار خود دست به کار شوید؟

شاید، چیزی که اقیانوس صنعت شما را به مخزنی سرخ تبدیل کرده، تنوع بیش از اندازه، پیچیدگی و وجود انتخاب های شبیه به هم است. در هر صورت، باید به دنبال غیر معمولی ترین پاسخ ها در صنعت خود بگردید تا بتوانید اقیانوس تان را خلق کنید. 

دیوارهای نامرئی صنعت ها را لمس کنید

در نگاه نخست، صنعت های مختلف با هم هیچ سَنَمی ندارند و انتظار می رود که تغییر یکی روی دیگری هیچ تاثیری نگذارد. اما در حقیقت، تمام صنایع در یک بستر و برای پوشش دادن نیازهای مختلف مردم در حال کار هستند که به وسیله دیوارهای نامرئی از هم جدا شده اند. در ادامه به چند مورد از این دیوارهای نامرئی اشاره می کنیم:

  • قدرت نادیدنی صنایع جایگزین

 نکته ای که بسیاری از صنایع به آن اهمیتی نمی دهند، تاثیر غیرمستقیم اما قدرتمند صنایع جایگزین است. دو صنعت شهربازی و رستوران را در نظر بگیرید. این دو صنعت با وجود آنکه هیچ ارتباط ظاهری به هم ندارند اما به شکلی موثر به عنوان جایگزین های یکدیگر عمل می کنند. صنعت های جایگزین، در شکل و ارائه خدمات، بسیار متفاوت اما در هدف اصلی، یکسان هستند. در واقع، هدف هر دوی آنها پر کردن اوقات فراغت با یک خوشی ساده و سالم است. توجه داشته باشید که شما بدون در نظر گرفتن تاثیر صنعت های جایگزین به سختی می توانید اقیانوس آبی خودتان را خلق کنید. 

  • گروه های صنعتی و هم پوشانی های پنهان آنها

درست همانند یک مدرسه که از کلاس های گوناگون تشکیل شده است، صنایع مختلف هم از گروه های متفاوتی تشکیل شده اند. این گروه ها مرزهای ویژه خودشان را دارند و هرگز به این فکر نمی افتند که به سمت مرز گروه دیگری حرکت کنند. مثلا صنعت نوشیدنی را در نظر بگیرید. دو گروه بزرگ در این صنعت، نوشابه ها و آبمیوه ها هستند. برای کشف اقیانوس آبی در کسب و کار خود باید نگاهی دوباره به مرز میان این دو نوع نوشیدنی بیندازید.  

  • بازنگری در مرزهای مشتریان هر صنعت

در هر صنعت، گروه های مختلفی از مشتریان وجود دارند که حاصل تحقیق، بررسی و تجربه گروه های صنعتی برای کشف مشتریان هدف به شمار می رود. بسیاری از صنعت ها تمایلی به تغییر گروه های مشتری خود و نگاه کردن فراتر از خط کشی های ذهنی شان ندارند.

غافل از آنکه این راه، یکی از مسیرهای کشف اقیانوس های آبی بکر در هر صنعتی به شمار می رود. مشتری های جدید، نیازهای جدیدی دارند و بر طرف کردن این نیازها، بازارهایی بدون رقیب را برای صنایع مختلف به وجود می آورد.

وقتی تعریف خود را از ماجرای خریدار و فروشنده تغییر می دهید می توانید فرصت های بیشماری را برای خلق اقیانوس های آبی صنعت خود به دست بیاورید. 

  • تعریف دوباره مرز مشترک محصولات یا خدمات کامل کننده

بسیاری از محصولات یا خدمات در کسب و کار یا صنعت شما در کنار محصولات یا خدمات صنعت های دیگر مورد استفاده قرار می گیرند.

این موضوع به اندازه ای مهم است که گاهی هموار کردن مسیر استفاده از محصولات کامل کننده می تواند اقیانوس های آبی جدیدی را برای کسب و کار شما به وجود بیاورد. 

چرخش عنکبوتی عددها پیرامون شرکت ها

خلاصه کتاب استراتژی اقیانوس آبی

بخش قابل توجهی از مدیران با عددها سروکار دارند. آنها مدام در محاسبه گزارش های عددی هستند و امیدوارند که بتوانند از دل آن عددها و گزارش ها، راه هایی برای نجات، گسترش و افزایش سودآوری شرکت خود پیدا کنند.

در واقع، آنها می خواهند با استفاده از عددها به یک استراتژی به دردبخور برسند. اما همین موضوع باعث می شود که فرسنگ ها از اصل ماجرا دور شوند. چون مسیر رسیدن به استراتژی نه از درون عددها بلکه از جایی میان تفکر آنها می گذرد. همین موضوع، یکی از دلیل های غوطه ور شدن شرکت ها درون اقیانوس های سرخ به شمار می رود.

پیشنهاد ما این است که برای ساخت استراتژی اقیانوس آبی، به تصویر آینده شرکتتان بنگرید و خود را از قید و بند عددها نجات دهید. 

چهار گام برای ساخت تصویر آینده کسب و کارتان

دنبال کردن گام هایی که در ادامه برایتان توضیح می دهیم به شما کمک می کنند تا بتوانید در مسیری هموارتر به بازسازی آینده کسب و کارتان مشغول شوید:

1- نیاز به تغییر را بپذیرید

درک این موضوع که با سپری کردن مسیر گذشته نمی توان به آینده ای جدید رسید، مهم ترین کاری است که باید انجام دهید. مقاومت کردن در برابر تغییرها، پاشنه آشیل کسب و کار شما است. اگر این کار را ادامه دهید، ناخواسته خودتان را به قبرستان کسب و کارهای انعطاف ناپذیر تبعید خواهید کرد. 

2- با چشم خود ببینید، با گوش خود بشنوید!

در این گام باید گیوه هایتان را وَر بکشید و برای لمس نتیجه کارهایی که تاکنون انجام داده اید وارد میدان شوید. باید به سراغ مشتریانتان بروید و نظر واقعی آنها در مورد محصولات و خدماتتان را بشنوید. البته باید گوش ها و چشم هایتان را طوری تنظیم کنید که نادیدنی ها را ببینید و ناگفته ها را بشنوید. چون بیشتر وقت ها مشتریانتان نظر واقعی خود را بر زبان نمی آورند اما آن را در عمل نشان می دهند. 

3- داده های جدیدتان را روی دایره بریزید

تا این مرحله، به احتمال زیاد، شما داده های تازه قابل توجهی را به دست آورده اید. حالا باید این نکته ها را به دیگر اعضای شرکتتان نشان دهید و همراه با هم به تصویری که تاکنون برای کسب و کارتان ساخته اید بنگرید.

در این گام می توانید نقطه های قوت و ضعف کار خود را به روشنی مشاهده کنید. اما این تمام ماجرا نیست. چون باید گام را از این هم فراتر بگذارید و علت ایجاد نقطه های ضعف یا برتری نقطه های قوتتان را کشف کنید.

سپس موارد منفی و ضعیف را حذف کرده و نقطه های قوت را تقویت کنید. شاید حذف برخی از این موارد بی رحمانه به نظر برسد. چون شما زمان، تلاش و هزینه زیادی را بابت ایجاد آنها به کار گرفته اید اما این کار جلوی حذف شما از گردونه بازار را می گیرد و اقیانوس آبی بکری را به رویتان می گشاید. پس ارزشش را دارد. 

4- تغییر را به گوش بقیه برسانید

حالا وقت آن رسیده است که تصویر جدید آینده را به تمام کارکنان شرکتتان نشان دهید و مسیر حرکت جدیدشان را به آنها معرفی کنید. این تصویر جدید باید تا جای ممکن ساده و کاملا قابل درک باشد. در غیر این صورت، شما همچنان در دام پیچیدگی گذشته خود اسیر هستید. یک بار دیگر به مسیر آینده کسب و کارتان بنگرید، آیا می توانید آن را در یک صفحه خلاصه کنید؟

اقیانوس یا برکه؟ این آبی بی کران، چقدر عمق دارد؟

چه تفاوت بزرگی میان اقیانوس و برکه وجود دارد؟ پاسخ ساده است. اقیانوس ها عمیق و وسیع اما برکه ها کم عمق و محدود هستند. گاهی شرکت ها دچار یک خطای دیداری می شوند. به این ترتیب که برکه و اقیانوس را با هم اشتباه می گیرند. توجه داشته باشید که حضور داشتن در یک اقیانوس سرخ عمیق بسیار بهتر از حضور داشتن در یک برکه کم عمق آبی رنگ است. برای جلوگیری از این اشتباه باید نگاهتان را از بازارهای معمولی بردارید و به سمت بازارهای کشف نشده و تقاضاهای قابل توجهی که دیده نشده اند چشم بدوزید. کلید انجام این کار، توجه کردن به خواسته مشترک تمام مشتری ها است. برای آنکه از عمق و درستی اقیانوس آبی خود مطمئن شوید از چهار پرسش زیر کمک بگیرید:

1- چرا مشتری باید محصول شما را بخرد؟

اگر خودتان نتوانید دلیلی روشن برای خرید محصولتان پیدا کنید، باید به اصل ایده تان برگردید و آن را دوباره مورد بررسی قرار دهید. باید بفهمید که آیا ایده شما واقعا خواستنی و کاربردی بوده است یا فقط شما این طور فکر می کردید؟

2- آیا قیمتی که روی محصولتان گذاشته اید منصفانه است؟

البته شرکت ها در قیمت گذاری به دنبال انصاف نیستند. آنها می خواهند بابت ارائه خدمات و فروش محصولات خود هزینه ای را دریافت کنند که در نهایت سود قابل توجهی را برای کسب و کارشان به ارمغان بیاورد. اما اگر به دنبال خلق اقیانوس آبی خود هستید باید نگاهی دوباره به فرایند قیمت گذاری خود بیندازید و از خودتان بپرسید که آیا ارزش دریافتی مشتری پس از خرید با هزینه ای که می پردازد تناسب دارد یا نه؟ در بسیاری از اقیانوس های سرخ، این تناسب مثل سوزنی در انبار کاه گم شده است. به این صورت که یا شرکت ها در اثر کاهش قیمت در حال ضرر کردن هستند یا مشتری برای دریافت یک ارزش، هزینه ای گزاف می پردازد. 

3- آیا می توانید هزینه تولید محصول یا ارائه خدمات را مدیریت کنید

همیشه می توان با کاهش کیفیت محصول یا خدمات، هزینه ها را پایین نگه داشت. اما این کار باعث نمی شود که به اقیانوس آبی برسید. مدیریت هزینه ها همراه با بالا نگه داشتن و حتی افزایش کیفیت محصول به همراه سودآوری، پازلی چند بُعدی است که بسیاری از کسب و کارها را از خلق اقیانوس های آبی دور نگه می دارد. این هنر شما به عنوان سازنده بازارهای تازه است که بتوانید هزینه های اضافی را کشف و حذف کرده و راهی برای مدیریت آن به شیوه ای خلاقانه بیابید. 

4- چه چیزی میان محصول شما و مشتریانتان فاصله می اندازد؟

تمام تلاش شما برای طراحی و تولید یک محصول، تنها زمانی به بار می نشیند که مشتری، محصولتان را ببیند، کارایی آن را درک کرده و برای داشتنش احساس نیاز کند. آیا مشتریانی که محصول را برایشان تولید کرده اید از وجود آن خبر دارند؟ آیا می توانید سدهایی که جلوی دیدگان مشتریانتان قد علم کرده اند را کشف و حذف کنید؟ دقت کنید. گاهی این مشتری نیست که محصول را نمی بیند بلکه شما هستید. در واقع، کم بودن فاصله شما با محصولی که قرار است اقیانوس آبی تازه ای را در اختیارتان قرار دهد، چشمتان را به روی برخی از موانع می بندد. مثلا شاید ارزش محصول را بیش از اندازه تخمین زده باشید و به دنبال آن قیمتی تعیین کرده باشید که از نظر مشتریان بسیار بالا به نظر برسد یا حتی هیجان خلق بازار جدید، شما را به سمت تحمل ریسک های بزرگ سوق داده باشد و تصمیم گرفته باشید که زیر بار هزینه های عجیب و غریب تولید محصولی بروید که فقط از نظر تیمتان عالی و خواستنی است. کشف این موانع، به بارها و بارها بازنگری مراحلی که تاکنون طی کرده اید نیاز دارد. اما وقتی از آن هوای مِه آلود بیرون بیایید، توانایی کشف موانع و برطرف کردن آنها را پیدا خواهید کرد.

چگونه استراتژی اقیانوس آبی را عملی کنیم؟خلاصه کتاب استراتژی اقیانوس آبی

ساخت استراتژی اقیانوس آبی یک چیز و اجرایی کردن آن چیز دیگری است. در واقع، حال و روز بسیاری از شرکت ها حتی پس از تدوین استراتژی اقیانوس آبی هیچ تغییری نمی کند. چون آنها در قالب یک تلاش بیهوده سعی می کنند که با همان سازوکار حرکت در اقیانوس های سرخ، یک اقیانوس آبی تازه را خلق کنند. چنین چیزی امکان ندارد. اما چرا شرکت ها در مقابل اجرای استراتژی اقیانوس آبی مقاومت می کنند. این موضوع چند دلیل دارد:

1- اشتباه در تخمین منابع مورد نیاز برای خلق اقیانوس آبی

به هنگام حرکت در اقیانوس سرخ، هر اقدام تازه به منابع و تلاش فراوانی نیاز دارد. چون تنور رقابت داغ است و هرگونه کم کاری، موقعیت شرکت را در این اقیانوس سرخ به خطر می اندازد. اما خلق یک اقیانوس آبی در نقطه مقابل قرار دارد. چون هدف این اقیانوس ها خلق ارزشی بالا با کمترین میزان مصرف منابع است. 

2- نگرانی بی مورد درباره واکنش مشتریان

اگر قرار بود به حرکت خود در اقیانوس سرخ ادامه دهید، نگرانی در مورد واکنش مشتریان چیزی عادی به شمار می رفت. اما اقیانوس های آبی استراتژی هایی تازه هستند که مشتریانی تازه یا ارزشی متفاوت برای مشتریان قدیمی را نشانه رفته اند. 

چند راهکار طلایی برای افزایش سرعت اجرای اقیانوس آبی

گاهی یادآوری چند نکته ساده می تواند بسیار اثربخش تر از پیچیده ترین دستورالعمل ها باشد:

  • واقعیت موجود را با تمام وجودتان لمس کنید

یکی از دلیل هایی که باعث می شود شرکت ها، مدیران و کارکنان به ماندن در اقیانوس های سرخ وابسته شوند، فرار کردن از واقعیت ها است. آنها خودشان را پشت مُشتی استدلال، آمار، ارقام و بهانه های پوشالی پنهان می کنند تا از واقعیت درجا زدن و شکست های کاری شان شانه خالی کنند. برای حرکت به سمت اقیانوس های آبی باید در عمل به شرکت خود نشان دهید که چه عملکرد ضعیفی دارد، چه منابعی را بیهوده هدر می دهد و چه کارهایی می تواند بکند. آیا این موضوع باعث سرخوردگی و احساس شکست می شود؟ البته! اما همین احساس، سوخت مورد نیاز برای حرکت به سمت اقیانوس های آبی را فراهم می کند. 

  • مدیران را با نتیجه تصمیم هایشان روبه رو کنید

نشستن پشت میز و دستور دادن، کار ساده ای است. به ویژه اگر قرار نباشد هیچ وقت با نتیجه دستورهایی که می دهید برخوردی داشته باشید. مدیرانی که با اقیانوس آبی مخالف هستند و همیشه از حضور در اقیانوس های سرخ حمایت می کنند نیز از نتیجه سخنان خود هیچ شناختی ندارند. باید به شیوه ای خلاقانه و ساده آنها را با این حقیقت روبه رو کنید. مثلا می توانید یکی از مشتریان ناراضی را – به ویژه مشتریانی که در گزارش های آماری جزو راضی ترین ها هستند اما در عمل، از سر ناچاری محصول شرکت را می خرند – به دفتر مدیر دعوت کرده و او را مجبور کنید تا پای حرف های این مشتری ناراضی بنشیند. اگر کمی خلاقیت به خرج دهید، می توانید راه های گوناگونی برای ملاقات مدیران و واقعیت ها پیدا کنید.

  • به دنبال منابع جدید نباشید، ارزش منابع فعلی را چند برابر کنید

کمی قبل با هم گفتیم که کمبود منابع، یکی از مانع های بزرگ در برابر اجرایی کردن اقیانوس های آبی به شمار می رود. اما می توان با به کار بستن یک راهکار ساده، منابع را آزاد و ارزشمندتر کرد. برای این کار باید یک بررسی جامع روی منابع شرکت، مکان خرج آنها و خروجی به دست آمده انجام دهید. بعد از این بررسی، منابع را به دو دسته تقسیم کنید. دسته اول، منابع اندکی هستند که صرف کارهایی با خروجی بالا می شوند و دسته دوم، منابع فراوانی هستند که صرف کارهایی بدون خروجی قابل توجه یا کمترین میزان خروجی مورد انتظار می شوند. با حذف یا به حداقل رساندن کارهایی که خورنده منابع هستند می توانید عملکرد شرکت را بالا ببرید و منابع قابل توجهی را آزاد کنید. 

اقیانوس های آبی زیر گوشتان هستند

نباید فرایند کشف یا خلق اقیانوس های آبی را چیزی جدا از هسته اصلی شرکت خود در نظر بگیرید. بلکه باید آن را در قلب کسب و کار خود جست و جو کنید. موشکافی منابع، بررسی عملکردها، بازخوردها و شنیدن صدای مشتریان می توانند شما را به سمت خلق اقیانوس آبی ویژه خودتان راهنمایی کنند. 

وارونه نگاه کنید

فکر می کنید در بازار سرمایه هم اقیانوس های آبی کشف نشده ای وجود داشته باشند؟

ادامه مطلب
خلاصه کتاب با چرا شروع کنید از سایمون سینک
معرفی و خلاصه کتاب با چرا...

این مقاله از روی نسخه اصلی و انگلیسی کتاب با چرا شروع کنید خلاصه برداری شده است!

«چرا» یکی از رایج ترین واژه هایی است که می تواند با قدرت در مقابل چیزهای بسیار بزرگی در زندگی و کارمان ایستادگی کند و چند و چونشان را از آنها جویا شود:

  • چرا این کار را می کنی؟
  • چرا فلان حرف را زدی؟
  • چرا این گونه می اندیشی؟
  • و …

ما با وجود این چراها می توانیم به حرکت خود در یک مسیر ادامه دهیم، کارها را تا انتها پیش ببریم و با اهدافمان ملاقات کنیم. در این قسمت از خانه سرمایه به سراغ کتاب «با چرا شروع کنید» از «سایمون سینک» می رویم و با جنبه های تازه ای از ماجرای هدف های واقعی، آشنا می شویم.

اگر احساس می کنید که زندگی تان رنگ و بوی گذشته را ندارد یا هدفی که داشتید دیگر مثل گذشته برایتان مهم نیست، تا پایان این ماجرا با ما همراه باشید. چه بسا مشکل اصلی شما چرایی باشد که برای زندگی و کارتان تعریف کرده اید.

مسیر راه یا چاه از میان دانسته هایمان عبور می کند

انسان های مختلف با وجود تفاوت های فراوانی که با هم دارند، به شکل مشابهی تصمیم می گیرند. گام اول در تصمیم گیری، جمع آوری اطلاعات است.

در این گام، تفاوت های بزرگی دیده می شود. مثلا برخی خیلی جدی و دقیق به جمع آوری اطلاعات مشغول می شوند و برخی دیگر به یک پرس و جوی ساده از نزدیکان خود بسنده می کنند.

در هر صورت، به محض اینکه احساس کنیم، اطلاعات به دست آمده برای گرفتن یک تصمیم درست، کافی هستند دست به کار می شویم. اما گذر زمان به ما ثابت کرد که تمام تصمیم ها سرنوشت یکسانی ندارند. برخی از آنها با وجود آنکه خوب به نظر می رسیدند، نتیجه ای بد را به دنبال داشتند و برخی دیگر با وجود آنکه به یک اشتباه شباهت داشتند، نتیجه ای شگفت انگیز را به ارمغان آوردند. در واقع، چیزی که این تفاوت بزرگ را به وجود می آورد، نگرش ما به دنیا است.

کسب و کارها و اهرم های مخفی شان برای افزایش فروش

دنیای تجارت، پر از کسب و کارهای گوناگون است. آنها محصولات و خدمات گوناگون را تولید می کنند و به مخاطبان هدفشان می فروشند.

نکته جالب این است که تعداد قابل توجهی از شرکت ها به طور دقیق نمی دانند که چرا مشتریانشان از آنها خرید می کنند. وقتی هم که با چنین سوالی روبه رو می شوند، به سراغ گزینه های کلیشه ایی مانند: «قیمت»، «کیفیت» و مواردی از این دست می روند.

این ناآگاهی باعث می شود که شرکت ها با ورود یک رقیب تازه تر، دست به کارهایی بزنند که چیزی کمتر از کندن قبر برای خودشان نیست. مثلا کمپین هایی طولانی برای ارائه تخفیف های سرسام آور برگزار می کنند، مشتریان را به کوپن یا وسایل جانبی رایگان معتاد می کنند، از راه مبالغه کردن در مورد ارزش محصولات یا خدماتشان حس کمیابی را در ذهن مشتری به تصویر می کشند یا حتی با زدن حرف های قشنگ و ساخت امیدهای پوشالی به دنبال جذب مشتریان بیشتر می گردند.

با وجود اینکه چنین راهکارهایی به عنوان استراتژی های افزایش سهم بازار یا حفظ مشتری شناخته شده اند اما در حقیقت، هدف اصلی یک کسب و کار یعنی سودآوری را زیر سوال می برند.

در چنین شرایطی، شرکت ها برای به دست آوردن مشتری، بسیار بیشتر از توانشان هزینه می کنند. ماجرا تا جایی بیخ پیدا می کند که گویی شرکت به مشتریانش پول می دهد تا محصولاتش را از او خریداری کنند.

در نظر داشته باشید که افزایش فروش، به معنی افزایش سودآوری یا رشد مثبت یک کسب و کار نیست. اگر شرکت های مختلف به سرگشتگی خود پیرامون علت اصلی خرید مشتری ادامه دهند، به بنگاهی تبدیل می شوند که با وجود فروش بسیار بالا در سراشیبی ورشکستگی قدم برمی دارند.

در جستجوی ردپای رهبران الهام بخش

برخی از کسب و کارها توسط رهبرانی اداره می شوند که به جای استفاده از راهکارهای مختلف برای ایجاد فشار روی مشتریانشان، افق گسترده تری را نشانه رفته اند. آنها با روش ویژه خود به دنبال الهام بخشیدن به مردم هستند.

این رهبران بزرگ از سه پرسش ارزشمند آگاهی دارند. آنها «چرایی»، «چگونگی» و «چیستی» را در همه چیز جستجو می کنند و از این راه، مخاطبانشان را به سمت و سویی هدفمند سوق می دهند.

در واقع، بیشتر مردم نسبت به علت انجام کارهایشان بی تفاوت هستند. توجه اصلی آنها به سمت نتیجه کار است و می دانند که می خواهند چه کاری انجام دهند. اما خبری از چرایی انجام کارشان ندارند. کشف چرای زندگی و کارمان مهم است چون بدون آن انگیزه ای برای انجام کارهایمان نخواهیم داشت.

ذهن ما بدون در نظر گرفتن علت انجام یک کار و بررسی پیوسته میزان سود و زیان آن نمی تواند به طور پیوسته یک کار را انجام دهد. اگر علت را نیابد، خیلی زود دچار بی انگیزگی و پوچی می شود. در آن هنگام دیگر قدرتی برای ادامه دادن در وجودمان یافت نمی شود.

این دقیقا همان زمانی است که در بدترین موقعیت ممکن، کارمان را نیمه کاره رها می کنیم و به امید پیدا کردن یک کار بهتر یا یک وضعیت سودمندتر راهی ناکجاآباد می شویم. غافل از آنکه اگر باز هم نسبت به پیدا کردن علت انجام کارهای خود بی تفاوتی پیشه کنیم، طلسم بی انگیزگی دامانمان را می گیرد و باز همان آش و همان کاسه نصیبمان می شود.

اپل، پرچم دار چراهای پُر قدرت

خلاصه کتاب با چرا شروع کنید از سایمون سینک

یکی از شرکت هایی که با تکیه بر قدرت «چرایی» مدیریت می شود و در کتاب با چرا شروع کنید مطرح شده است، «اپل» است. این شرکت از همان ابتدا شیوه ای متفاوت را برای عرضه و معرفی محصولاتش در نظر گرفت.

آنها برای خودشان یک هدف در نظر گرفته اند: «ما متفاوت فکر می کنیم» به همین ترتیب، محصولاتشان در راستای این تفکر متفاوت ساخته شدند. این یعنی هر چیزی که در اپل ساخته می شود، یک چرای محکم و کاملا روشن دارد. آنها این پرده برداری از علت ها را در تبلیغات محصولاتشان هم اجرا کردند و به مشتریان خود نشان دادند که چرا خرید محصولات اپل بهتر است. این در حالی است که بیشتر شرکت ها به دنبال این هستند که روش کار با محصولاتشان و ویژگی های آن را به مشتریانشان نشان دهند.

در واقع، آنها در خوان اول چیستی و چگونگی گیر افتاده اند و اصلا از چرایی، سراغی نمی گیرند.

وقتی شرکت شما، خدماتتان، محصولاتتان و حتی کارمندانتان چراهای محکم و روشنی را به نمایش بگذارند، تمام دلیل هایتان برای نگرانی بابت از دست دادن سهم بازار، مشتریان و موفقیت به یکباره رنگ می بازند. چون شما هر روز، دلیلی محکم برای فعالیت کردن دارید، مشتریانتان دلیلی بزرگ برای انتخاب محصولات شما به جای رقبایتان دارند و کارمندانتان همیشه می دانند که چرا کار کردن برای مجموعه شما بهترین انتخاب زندگی شان بوده است.

این قدرتی است که یک «چرا» در اختیارتان می گذرد.

گذشته از این، شما با تعریف چراهای پنهان در ورای محصولات یا خدماتتان، یک گروه خلاق را ایجاد می کنید که به دنبال یک هدف روشن حرکت می کنند. این هم می تواند به مشتریانتان دلیلی دیگر برای خرید محصولاتتان بدهد.

آنها می تواند به راحتی با خرید یک محصول به عضویت افتخاری آن گروه هدفمند دربیایند. چراهای زندگی و کارتان در کشف بهترین مسیرها، عمیق ترین تلاش ها و ساخت اثرگذارترین محصولات یا خدمات به کمکتان می شتابند.

حالا پرسش اصلی این است که آیا می خواهید قدمی برای کشف چراهای کارتان بردارید؟

«چگونه» به دنبال «چرا» می آید!

پیدا کردن چرای کسب و کار یا زندگی تان تنها کار مهم و متفاوت شما نخواهد بود. پس از گرفتن یک تصمیم درست در مورد چراهای زندگی تان باید راهی برای نشان دادن آنها در دنیای فیزیکی پیدا کنید.

خوشبختانه انجام این کار، ساده تر از یافتن چراها است. تنها کاری که باید بکنید این است که ارزش هایتان را شناسایی کرده و آنها را در قالب یک جمله کامل به تصویر بکشید. مثلا اگر یکی از چراهای کاری تان «سلامتی» باشد می توانید آن را به صورت: «راهی برای ایجاد و حفظ سلامتی بیابید» تعریف کنید. چنین جمله ای می تواند شما را به صدها راه عملی ساده همراه با نتیجه های واقعی وصل کند.

آیا شما معتبر هستید؟

اعتبار، گوهری ارزشمند است که داشتنش شما را به فردی مهم و قابل اعتماد تبدیل می کند. فکر می کنید ریشه اعتبار در کجا آرمیده باشد؟ با هم گفتیم که برای آغاز یک حرکت بزرگ، ساخت یک زندگی عالی و به وجود آوردن کسب و کاری که سالیان دراز در مسند قدرت باقی بماند باید به سه پرسش «چیستی»، «چرایی» و «چگونگی» پاسخ بدهیم.

چیزی که اعتبار شما را می سازد، دادن پاسخ یکسان به هر سه پرسش بالا است. در واقع، اگر با حرف هایتان گوش مشتریان یا اطرافیانتان را پر کنید اما وقتی پای عمل به میدان باز می شود به شکلی دیگر رفتار کنید، در کسب اعتبار، شکست خواهید خورد.

با این کار به تمام شنوندگان خود اعلام می کنید که خودتان به حرف ها یا چراهایتان ذره ای باور ندارید. خوب، به من بگویید چرا دیگران باید برای کسی که خودش، خودش را معتبر نمی داند، اعتبار قائل شوند؟ چرا باید به او اعتماد کنند؟ یا پولشان را برای خرید محصولات و خدمات او خرج کنند؟

اعتماد بسازید، سود کنید

نظرتان در مورد اعتماد چیست؟ آیا کارمندان، اعضای خانواده، شرکا یا بالا دستی هایتان به شما اعتماد می کنند؟ شما چطور؟ به چند درصد از افراد پیرامونتان اعتماد دارید؟ تقریبا هیچ رابطه ای چه کاری و چه شخصی، بدون وجود عنصر اعتماد، راه به جایی نمی برد.

وقتی کارمندتان به شما اعتماد نداشته باشد، کارها را آن طور که باید انجام نمی دهد، وقتی همسر یا فرزندانتان به شما اعتماد نداشته باشند، باید فاتحه آن رابطه خانوادگی را بخوانید چون در کمترین حالت، آخرین نفری خواهید بود که از همه چیز – البته آن هم به صورت اتفاقی – باخبر می شود.

صد افسوس که اعتماد، کالایی خریدنی نیست. هیچ شرکتی در جهان آن را تولید نمی کند و هیچ مغازه ای آن را نمی فروشد. اعتماد، احساسی است در اثر رفتار شما با دیگران – گاهی خانواده تان و گاهی مشتریانتان و حتی رئیستان – به وجود می آید.

وقتی چرایی کارتان، هدفتان و تک تک قدم هایتان را برای طرف مقابلتان توضیح می دهید، ارزش هایتان را به نمایش می گذارید، به دنبال یک نقطه مشترک می گردید و مهم تر از همه وقتی که باورهایتان را در عمل نشان می دهید، قدم هایی استوار به سمت جلب اعتماد دیگران برمی دارید.

اگر بتوانید اعتماد مشتریانتان را جلب کنید، مطمئن خواهید بود که در سرازیری ها، هنگامی که باد سهمگین مخالف، شروع به وزیدن می کند، ارزش سهام تان سقوط می کند یا زمانی که همه انگشت اتهام را به سمت شما نشانه رفته اند، تنها نمی مانید.

شما به یک رهبر تبدیل می شوید. کارمندانتان، اعضای خانواده تان و تمام کسانی که شما را می شناسند گوش به زنگ حرف هایتان خواهند بود، چون از صمیم وجودشان احساس می کنند که با دنبال کردن شما و اعتماد به تصمیم و کارتان می توانند برای هدفی بزرگ تر و موفقیتی قابل توجه تلاش کنند؛ حتی اگر به این موفقیت و هدف نرسند، دست کم می دانند  که تلاششان در این جهت بوده است. در نتیجه، چیزی که برایشان می ماند، افتخار و خاطره ای خوش است.

درست مثل کهنه سربازی که با آب و تاب ماجرای سلحشوری های خودش و همرزمانش را در نبردی که به شکست منتهی شد تعریف می کند. هرگز نمی توانید در میان حرف های چنین فردی، کوچک ترین نشانی از تاسف یا پشیمانی را کشف کنید.

چون او باور دارد که تلاش خودش، فرمانده اش و همرزمانش برای رسیدن به هدفی بزرگ تر بوده است، حتی اگر در آن موفق نشده باشند. آیا این جسارت و شجاعت را در خودتان می بینید که به یک رهبر و فردی قابل اعتماد در کسب و کار و حتی زندگی تان تبدیل شوید؟

نوآوری، ارمغان اعتماد افراد به چرایی شما است

فکر می کنید علت پیشرفت تیم های بزرگ و ابرشرکت های جهانی چیست؟ امیدوارم در میان گزینه هایی که به عنوان دلیل بیان می کنید «پول» جایگاه چندان بالایی نداشته باشد. چون هیچ اختراع یا نوآوری به خاطر پول انجام نشده است. البته اشتباه نکنید، پول مهم است اما نه آن قدر مهم که ذهنمان را برای آن به تکاپو بیندازیم و از هیچ به همه چیز برسیم. باید چیزی بسیار بزرگ تر و قدرتمندتر از پول وجود داشته باشد که بتواند در سراشیبی های مسیرمان از ما حمایت کند.

این چیز بزرگ، همان چرایی است. وقتی یک تیم دور یک چرای بزرگ و دوست داشتنی جمع می شوند، تمام تلاش هایشان بر محور این دلیل بزرگ می چرخد. این دلیل، همان پاسخی است که وقتی صدای درونشان از آنها می پرسد: «فلانی! دقیقا چرا این قدر داری زحمت می کشی؟» به آن تحویل می دهند. بدون این چرایی، آنها در جواب وا می مانند و همین موضوع باعث می شود که دیگر انگیزه ای برای ادامه دادن نداشته باشند.

از میان انرژی و الهام، دومی را انتخاب کنید

خلاصه کتاب با چرا شروع کنید از سایمون سینک

رهبران بسیاری هستند که به هنگام سخن گفتن به یک گلوله آتشین از انگیزه تبدیل می شوند. کارمندانشان در مقابل این انرژی و انگیزه فراوان قرار می گیرند، مدتی را با آن حال و هوا سر می کنند و سپس دوباره با جای خالی یک چرایی قدرتمند روبه رو می شوند.

در نقطه مقابل، رهبرانی وجود دارند که در صحبت هایشان اثری از نطق های آتشین و انرژی های افسانه ای نیست. اما پشت هر واژه ای که می گویند، اشاره ای مستقیم به چرایی قدرتمند شرکتشان نهفته است.

آن ها به کارمندانشان انگیزه نمی دهند، الهام می بخشند. کارمندانی که انگیزه می گیرند، زود خاموش می شوند اما کارمندانی که الهام می گیرند، به منبع تولید انرژی تبدیل می شوند. آنها در سخت ترین شرایط هم به کارشان ادامه می دهند و اجازه نمی دهند که چرای قدرتمندی که برایش احترام قائل هستند و به وجودش اعتماد دارند از دست برود.

در «چرای» خود ثابت باشید، اما چگونه ها را متفاوت انجام دهید

شغلتان چیست؟ چطور با آن آشنا شدید یا بهتر است بگوییم چگونه به سمت آن کشیده شدید؟ آیا این شغل، همان شغل رویایی تان است؟ برای بسیاری از ما اینطور نیست. در واقع، رویایی که در کودکی داشتیم و تصورمان از شخصی که به آن تبدیل می شدیم، بسیار متفاوت تر از چیزی است که اکنون آن را تعریف می کنیم.

در این میان، کسانی می توانند همراه با شادی، رضایت و سرشار از انگیزه زندگی کنند که تمام کارهایشان با وجود تمام تفاوت ها و بالا و پایین ها در راستای آن «چرایی» باشد که از روز اول برای خودشان تعریف کرده اند.

اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم. تصور کنید که دلیل شما برای زندگی یعنی همان انگیزه ای که صبح ها شما را از رختخواب بیرون می کند «خوشحال کردن مردم» باشد. در این صورت، تا زمانی که نتیجه کارتان به خوشحال کردن مردم ختم شود، فرقی نمی کند که چه کاری انجام می دهید، چه شاگرد یک مغازه کوچک باشید، چه کارمند یک شرکت خصوصی، نگهبان یک مجتمع، رفتگر، خیاط، تعمیرکار، معلم، راننده و خلاصه به هر کاری که مشغول باشید، هر روز سرشار از انگیزه، امید و الهام خواهید بود.

چون از چرای زندگی تان باخبر هستید و می دانید که وجود چه چیزی به زندگی تان الهام می بخشد. با وجود دلیل روشنتان برای زندگی، شما واقعا زنده هستید و خواسته یا ناخواسته به دیگران کمک می کنید تا زنده بمانند و یک زندگی پر از شگفتی را تجربه کنند.

چرا، چگونه و تیپ های شخصیتی

افراد مختلف، تیپ های شخصیتی متفاوتی دارند. جالب اینجا است که می توانیم مفهوم های «چرا» و «چگونگی» را در آنها تشخیص دهیم. افرادی که تیپ شخصیتی آنها «چرا-محور» است، همیشه در حال رویاپردازی هستند.

آن ها شهرهای بزرگ و باشکوه را در مریخ می بینند و در میان خیابان های ساخته شده روی این سیاره سرخ، قدم می زنند در حالی که هنوز چنین اتفاقی نیفتاده است، یا مثلا درمان بیماری های سخت را به اندازه نسخه یک سرماخوردگی تابستانی ساده تصور می کنند، به دنبال دنیایی سرتاسر صلح هستند، می خواهند طبیعت را احیا کرده و در زمان سفر کنند.

آن ها در رویا زندگی می کنند، اما نمی دانند چگونه می توانند به رویای خود جامه عمل بپوشانند. اینجا است که افرادی با تیپ شخصیتی «چرایی» به فردی با تیپ شخصیتی «چگونه» نیاز پیدا می کنند.

تمام رویاها و دستاوردهای بشری به دلیل در کنار هم قرار گرفتن این دو تیپ شخصیتی در کنار هم به وجود آمده اند. اگر ذهنتان پر از فکرهای بزرگ است، اما تاکنون نتوانسته اید راهی برای عملی کردن آنها بیابید، شاید یکی از علت هایش این باشد که هنوز فردی که چگونه ها را به شما نشان دهد یا حتی رویاهایتان را برایتان بسازد، پیدا نکرده اید.

چگونه ها شنیده نمی شوند، چراها نفوذ می کنند

نفوذ در ذهن و قلب دیگران، یکی از آرزوهای دیرینه بشر است. با وجود تلاش های فراوان، تحقیق ها، سخنرانی ها و میلیون ها صفحه کتاب، هنوز هم بسیاری از مردم راز نفوذ به ذهن دیگران را نمی دانند. به همین دلیل، به سراغ نزدیک ترین راه می روند و سعی می کنند که با استفاده از روش های گوناگون، توجه دیگران را به سمت خود جلب کنند. از میان روش هایی که برای جلب توجه وجود دارند، بدترین آنها استفاده کردن از پول است.

وقتی سعی می کنید که از پولتان برای جلب توجه دیگران استفاده کنید، مردم برای مدتی بسیار کوتاه یعنی تا زمانی که جریان انتقال پولتان به آن ها ادامه دارد، به شما یا دقیق تر بگوییم به پول شما توجه می کنند. اما وقتی که دیگر خبری از پول خرج کردن نباشد، خیلی راحت شما را فراموش می کنند. زیانی که از این بابت می بینید به علت تمرکز شما روی چگونگی است.

مردم در بذل و بخشش شما هیچ «چرایی» یا هدف روشنی را درک نمی کنند. به همین دلیل در ذهنشان لنگری ساخته نمی شود. در حقیقت، برای ساخت یک لنگر ذهنی قوی، به پول فراوان احتیاجی ندارید. شما باید هدفی روشن برای خودتان، کارتان و رفتارتان تعریف کنید و آن را به گوش همه برسانید.

در این صورت، مردم وقتی شما یا کارتان را می بینند ذهنشان به یاد آن هدف روشن می افتد و ناخودآگاه، آنها هم می خواهند نقشی در این هدف ایفا کنند. پس برای اینکه در یادها بمانید به دنبال یک چرای بزرگ و تاثیرگذار بگردید.

چرای خود را بیابید و آن را فراموش نکنید

خلاصه کتاب با چرا شروع کنید از سایمون سینک

بسیاری از مردم، کار و زندگی شخصی خود را با یک چرای قدرتمند آغاز می کنند. در ظاهر ماجرا، آن ها یک چرا دارند، چگونگی را کشف کرده اند و حالا در تلاش برای به دست آوردن بهترین چیستی یا نتیجه کار هستند. اما رفته رفته می فهمند که دیگر هیچ چیز مثل روز اول نیست. در چنین شرایطی آن ها چنین جمله هایی را در مورد کار و زندگی شان بر زبان جاری می کنند:

  • کارآفرینی به هیچ دردی نمی خوره. بالاخره یه شرکت بهتر به وجود میاد و تو رو از میدون رقابت بیرون می اندازه. اون موقع است که می فهمی کارمندی چقدر بهتر بوده!
  • فقط سال اول ازدواج، پر از خوبی و شادیه. کم کم وقتی از اون حال و هوا بیای بیرون با واقعیت زندگی و روزهای تکراری روبه رو می شی!

در اینکه آن ها نسخه شکست خود را برای زندگی دیگران می پیچند، شکی نیست. اما چرا چنین می شود؟ جالب این است که هر کدام از ما می توانیم هزاران نمونه متفاوت واقعی را مثال بزنیم؛ کسب و کارهایی که به جای ورشکست شدن، روز به روز موفق تر و بزرگ تر شدند یا زوج های جوانی که هر سال، بیشتر از سال قبل، عاشقانه در کنار هم زندگی کردند و فقط مرگ توانست آن ها را از هم جدا کند.

نکته ماجرا و علت این همه تفاوت در دو مشکل بزرگ با «چرای» زندگی و کار نهفته است.

مشکل اول، گم کردن چرا است. وقتی در آغاز هر ماجرایی هستیم، انگیزه و انرژی زیادی دوشادوش چرای زندگی و کارمان قدم برمی دارد. به همین دلیل ما سختی ها را در هم می شکنیم و به پیش می رویم.

در این میان، کار بسیار مهمی را از قلم می اندازیم و آن مرور «چرای» زندگی و کارمان است. اگر مراقب نباشیم گرد فراموشی، خیلی راحت آن را فرا می گیرد و ما در مقابل حجم انبوهی از خستگی ها و مشکلات، تنها می مانیم.

مشکل بعدی دیگر، توهم وجود چرا است. گاهی ما فکر می کنیم که زندگی و کارمان یک «چرای» قدرتمند دارند. اما در واقع، فقط پیرامون چند چگونگی بزرگ قدم برداشته ایم.

می توان گفت که وضعیت ما مثل زندگی پیرامون یک توپ توخالی بوده است. ما مرتب به لایه بیرونی توپ دست می زدیم و خیال می کردیم که می دانیم در ورای این لایه چه مفهومی نهفته است. اما وقتی بعد از چندین سال، تفاوت میان پوسته و مغز ماجرا را فهمیدیم و برای کشف هدف اصلی به سمت درون حرکت کردیم با حقیقتی تلخ روبه رو شدیم و دریافتیم که در ورای این پوسته رنگارنگ، چیزی جز پوچی وجود نداشته است.

به همین دلیل، نسبت به کارمان، ازدواجمان، روابطمان، شرکتمان، خانواده مان و از همه بدتر، خودمان بی انگیزه می شویم. در این میان، افسردگی یقه مان را می گیرد و شادی از زندگی مان بیرون می رود. وجود یک هدف یا چرا به زندگی مان ستونی محکم می دهد که می توانیم در طول دورانی که زنده هستیم از آن ستون به عنوان یک تکیه گاه استفاده کنیم. بدون این ستون، در هوا معلق می شویم و به سمت هیچ کجا قدم برمی داریم.

یافتن چرا، مهم تر و تاثیرگذارتر از چیزی است که فکرش را می کنیم

جاودانگی یکی از آرزوهای دیرینه بشر است. با این وجود، همه می دانند یا با چشم خود دیده اند که جسم ما برای جاودانه شدن برنامه ریزی نشده است. اما باز هم راهی وجود دارد که می توانیم با کمک آن یک قدم بزرگ تر به سمت جاودانه شدن برداریم و آن داشتن یک «چرای» بزرگ است. در حقیقت، افراد بسیاری در جهان وجود دارند که دیگر جسمی ندارند اما در قلب و ذهن بشریت زنده هستند. از نمونه های ایرانی آن می توانیم به «حافظ»، «سعدی»، «مولانا»، «ابوعلی سینا»، «خیام»، «زکریای رازی» و موارد بسیاری از این دست، اشاره کنیم.

با داشتن یک چرای بزرگ و روشن، نه تنها می توانیم زندگی خود را در زمان حیاتمان شگفت انگیز کنیم بلکه این فرصت را می یابیم تا در ذهن بشریت یا دست کم کسانی که هم شهری، هم وطن یا هم قاره ای ما هستند، لنگری ابدی بیندازیم.

اندکی درنگ کنید

چرای زندگی شما چیست؟ آیا این چرا واقعا وجود دارد یا تنها فکر می کنید که در اعماق قلبتان، دلیلی برای کار و زندگی دارید؟

ادامه مطلب
خلاصه کتاب اول سود
معرفی و خلاصه کتاب اول سود...

این مقاله از روی نسخه اصلی و انگلیسی کتاب اول سود خلاصه برداری شده است!

معرفی کتاب اول سود

برای بیشتر کسانی که می خواهند رئیس خودشان باشند، کارآفرینی یک فرصت استثنایی و حتی یک راه نجات به شمار می رود. به همین علت، تمام تلاش خود را به کار می بندند تا با اجرایی کردن ایده های نابی که دارند به یک کارآفرین موفق تبدیل شوند، اما با وجود این حجم قابل توجه از تلاش و انگیزه، باز هم آمار و ارقام عجیبی از ورشکست شدن کسب و کارهای نوپا به گوشمان می رسد. در این قسمت از خانه سرمایه به سراغ «مایک میخالوویچ» می رویم و با نگاهی به کتاب فوق العاده اش یعنی «اول سود» به راهکاری کاربردی برای حل این مشکل دست پیدا می کنیم. با ما همراه باشید.

حالا سوال اینجا است که چرا کاری با یک ایده ناب، بازار تعریف شده و حتی گردش مالی خوب، ناگهان در هم می شکند؟ چرا کارآفرینان به جای ثروتمندتر شدن، به برده کسب و کار خودشان تبدیل می شوند و اوضاع زندگی شان از دوران کارمندی شان هم بدتر می شود؟

 

مایک میخالوویچ:«اول سود» جواب می دهد. زیرا سعی در اصلاح شما ندارد. شما سخت تلاش می کنید، ایده های خوبی دارید و صددرصد وجودتان را به کارتان اختصاص می دهید. اول سود، سیستمی است که برای کار با هویت فعلی خودتان طراحی شده است. نیازی نیست که اصلاح شوید. این سیستم است که اصلاح می شود.

آیا کسب و کار شما هم بیمار است؟

خلاصه کتاب سود اول

بیماری، نام آشنایی است. همه ما دست کم در طول عمر خود تجربه بیمار شدن را از سر گذرانده ایم. جالب اینجا است که نه فقط انسان ها بلکه کسب و کارها هم به بیماری مبتلا می شوند. یک کسب و کار بیمار، مدام در قرض، کاهش فروش و در بیشتر موارد عدم سوددهی به سر می برد.

همان طور که در تمام بیماری ها، همیشه یک علت درونی باعث ایجاد ناخوشی می شود. در کسب و کارها نیز این «سیستم حسابداری سنتی» است که نقش ویروس را ایفا می کند. در این سیستم، مدام به ما می گویند که برای موفقیت در کسب و کارمان باید از فرمول زیر پیروی کنیم:

فروش – هزینه ها = سود

بر اساس این فرمول، اگر در انتها سود خوبی – یا اصلا هیچ سودی – برایمان باقی نماند، مشکل از ما است و باید فکری برای افزایش فروش خود بکنیم. نکته بسیار مهمی که از قلم می افتد این است که تعریف سود از نظر کارآفرین ها و حسابداری سنتی از زمین تا آسمان متفاوت است.

از نظر یک کارآفرین، سود، پول نقدی است که در اختیارش قرار دارد. اما از نظر یک حسابدار، سود، عددی است که در انتهای محاسبات دفتری باقی می ماند. کسب و کارهای بسیار زیادی با پیروی کردن از سیستم معیوب حسابداری سنتی، نه تنها به برده ۲۴ ساعته تجارتشان تبدیل شدند بلکه با دو چشم خودشان دیدند که چگونه فرشته نجاتشان در یک چشم بر هم زدن به هیولایی پول خوار تغییر شکل داده است.

وفادار ماندن به این فرمول، از ما یک نوکر بی جیره و مواجب می سازد که برای همه چیز و همه کس وقت و پول دارد به جز خودش. انبار خاک خورده تاریخ کسب و کارها پر از کارآفرین های جوانی است که حتی از مسئول خدمات شرکتشان هم کمتر حقوق می گرفتند. نتیجه این دور باطل، چیزی به جز بدهی، ورشکستگی و از بین رفتن آرزوها نیست.

مایک میخالوویچ:

«اول سود» شما را به چالش خواهد کشید، زیرا باید طرز فکر خود در مورد کسب و کار را به صورت کامل تغییر دهید و تغییر ترسناک است.

بررسی یک سوءتفاهم بزرگ در دنیای کارآفرینی

به جز سیستم حسابداری سنتی که بزرگ ترین غول در دنیای کارآفرینی به حساب می آید، یک مفهوم معروف دیگر نیز وجود دارد که همچون گرگی در رَدای گوسفند روی دریدن آرزوهای کارآفرینان تمرکز کرده است. این مفهوم «بزرگ تر بهتر است» نام دارد.

مشکل بیشتر کارآفرین ها این است که فکر می کنند هر چقدر سریع تر رشد کنند، کارمندان بیشتری داشته باشند، مشتریان بیشتری را پوشش دهند، سرمایه گذاران بیشتری را به سمت خود جذب کنند و در ساختمان بزرگ تری مشغول به کار باشند، زودتر به سود می رسند. در حالی که این دقیقا نقطه مقابل یک موفقیت پایدار است. یادتان باشد، رشد کردن، نیمی از معادله یک تجارت است؛ نیم دیگر آن به سود وابسته است؛ یعنی چیزی که کمتر کارآفرینی آن را پیدا می کند.

اگر کسب و کار شما رشد کند اما سالم نباشد در انتها چیزی به جز یک حجم بیمار بزرگ که مشکلاتش چندین برابر شده است را نخواهید یافت. رشد همراه با سلامت اقتصادی، یک روند درست است. در حقیقت، برای لذت بردن از مزایای کارآفرینی و ثروتمندتر شدن، لازم نیست بزرگ باشید. این طرز تفکر که اول رشد کنیم تا بعد سود به سراغمان بیاید اشتباه است. لطفا بیدار شوید!

اول سود چگونه کار می کند؟

خلاصه کتاب سود اول

اول سود، ساده است. برای انجام آن و تغییر سیستم حسابداری کسب و کار خود نیازی نیست که به محاسبات ریاضی پیچیده فکر کنید. اولین گام برای این کار، افتتاح هفت حساب جدید بانکی است. این حساب ها پایه هایی هستند که سیستم جدید شرکت شما را تشکیل می دهند. حتی می توانید آنها را نگهبان هایی خطاب کنید که مامور آزاد کردن شما از بردگی کسب و کارتان هستند. این هفت حساب شامل موارد زیر می شوند:

۱- درآمد

می توانید آن را به عنوان حساب اصلی که تمام پول های به دست آمده از کسب و کارتان به آن واریز می شوند در نظر بگیرید. در هر صورت، این نکته را به یاد داشته باشید که حساب درآمد، فقط یک ایستگاه برای توقف کوتاه مدت این پول ها است. شما باید آن ها را به مقصدهای اصلی شان یعنی شش حساب بعدی واریز کنید. اما چطور؟ برایتان خواهیم گفت.

۲- سود

این زیباترین حساب زندگی تان خواهد شد. عاشقش می شوید. چون پاداش بی چون و چرای تمام تلاش ها و برنامه ریزی هایتان در آن واریز می شود. جالب اینجا است که بیشتر کارآفرین ها حتی بعد از سال ها کار و تلاش نیز چنین حسابی ندارند.

۳- حقوق خودتان و شرکایتان

به احتمال زیاد، هدف شما هم از راه اندازی کسب و کار خودتان و به جان خریدن آن حجم از تلاش و استرس، رسیدن به حقوقی بسیار بیشتر از حقوق دوران کارمندی تان بوده است. این حساب با هر هزار تومانی که به آن واریز می شود به شما و تمام کسانی که به رویایتان باور داشته اند، پاداش می دهد.

۴- مالیات

چون و چرایی در پرداخت آن وجود ندارد. وجود این حساب به شما کمک می کند تا زمانی که موعد پرداخت مالیات می رسد، بدون نگرانی از کمبود پول، آن را با خیالی راحت پرداخت کنید.

۵- هزینه های اجرایی

این هزینه ها شامل خرید مواد اولیه، پرداخت حقوق کارمندان، هزینه های نگهداری، هزینه پرداخت منابعی مانند آب، برق، گاز، تلفن، اینترنت و خلاصه هر جور هزینه ای است که بسته به نوع کسب و کارتان باید آنها را بپردازید.

۶- حساب سود مخفی

همان طور که از نامش مشخص است، این هم یک حساب سود دیگر است. اما این بار، واژه «مخفی» هم در کنار آن قرار گرفته است. ماموریت حساب سود مخفی این است که سود را از دید شخص شما مخفی کند. در واقع، باید از حساب سود که کمی قبل با هم در موردش صحبت کردیم به عنوان یک ایستگاه موقت برای رسیدن به این حساب استفاده کنیم. چون اگر حساب سود، دم دستتان باشد با رسیدن به اولین مشکل مالی در شرکت، آن را خالی خواهید کرد.

باید برای افتتاح این حساب به یک بانک دیگر بروید. بانکی را انتخاب کنید که هیچ وقت در آن حسابی نداشته اید. گذشته از این، حتما حساب خود را به عنوان یک دفترچه باز کنید و دور گرفتن کارت را خط قرمز بکشید. باید تا جایی که می توانید روش های برداشت از آن را سخت کنید تا به این راحتی ها به سراغش نروید. این حساب، صندوقچه سود شما است. باید از آن در برابر خودتان محافظت کنید.

برای اینکه سریع ترین و بزرگ ترین شوید، باید در کاری که انجام می دهید بهترین باشید و برای اینکه در چیزی بهترین شوید، باید ابتدا زمینه ای که در آن بهتر هستید را پیدا کرده و برای بهبود در آن تلاش کنید. برای رسیدن به آنجا باید ابتدا سود را بردارید تا بازخوردهای مربوط به بهبود، خودشان را نشان دهند.

7- حساب مالیات مخفی

همچون حساب مخفی سود، این حساب نیز مقصد نهایی حساب مالیات در بانک قبلی است. این هم راهی است که از پول مالیات در برابر دستبردهای خودتان محافظت کنید.

آشنایی با شیوه درصدگذاری هر هفت حساب

اگر از دو حساب تکراری سود و مالیات که قرار است در بانک دیگری باز کنید چشم پوشی کنیم، در کل باید روی تعیین درصد پنج حساب کار کنید. درصدگذاری برای این پنج حساب بسته به نوع کسب و کار شما متفاوت است. اما تکلیف دو حساب «سود» و «مالیات» از قبل مشخص شده است.

برای آغاز سودرسانی به خودتان باید از هر پولی که به حسابتان واریز می شود، یک درصدش را به حساب سود خود واریز کنید. در مورد مالیات نیز می توانید از یک عدد تقریبی – بهتر است دست بالا بگیرید – برای این کار استفاده کنید.

چالش باز کردن راه برای نفس کشیدن کسب و کار

خلاصه کتاب سود اول

تقسیم بندی پول هایی که به واسطه فعالیت اقتصادی شما وارد کسب و کارتان می شود و از طرفی، واریز آنها به هفت حساب به این معنی نیست که پول هایی خارج از موعد، سر خود را کج می کنند و وارد تجارت شما می شوند. در قدم بعدی، شما باید مسیری برای نفس کشیدن کسب و کارتان باز کنید تا بتوانید راه درست رسیدن به سود را بیابید. اما چگونه؟

راه اول: کاهش هزینه ها

چرا شما تاکنون هیچ وقت سودی برای خودتان نداشتید و حتی مقدار حقوقی که برای مهم ترین کارمندتان – یعنی خودتان – در نظر گرفته بودید بسیار کم بوده است؟ چون هزینه هایتان پراکنده و در بسیاری از موارد، غیر ضروری بوده اند.

هنگامی که کسب و کارتان نمی تواند از پس هزینه های اجرایی و پرداخت حقوق به شما و شرکایتان بربیاید و مهم تر از همه مالیاتش را خودش بپردازد، یعنی هزینه هایی که برایش ایجاد شده اند با چیزی که در توان دارد همخوانی ندارد. برای اصلاح این فرآیند و کاهش هزینه ها ابتدا باید کندوکاوی در کسب و کارتان انجام دهید.

به این ترتیب که ابتدا یک فهرست از درآمدهای یک سال گذشته را تهیه کنید و در کنار آن، تمام پول های هزینه شده و علت آنها را هم بنویسید. ممکن است این فرآیند وقت گیر باشد اما برای کشف هزینه هایی که سود شما را می بلعند و هیچ فایده ای برایتان ندارند، ضروری است.

حالا تمام مبلغ هزینه ها را جمع بزنید و آن را با چیزی که باید باشد و قبلا پیش بینی کرده بودید، مقایسه کنید. اختلاف این دو عدد، چیزی است که باید بی چون و چرا از کسب و کارتان حذف شود. مثلا اگر بر اساس ارزیابی های گذشته، مبلغ لازم برای پرداخت تمام هزینه های کسب و کارتان در طول یک سال را ۵۰ میلیون تومان در نظر گرفته اید، اما اعداد روی کاغذ و چیزی که واقعا هزینه می کنید، ۸۵ میلیون تومان است، یعنی در این میان ۳۵ میلیون تومان بیهوده و خارج از برنامه در حال خرج شدن است.

حالا باید تمام چیزهایی که بابتشان هزینه می شود اما واقعا نیازی به آنها ندارید را از هزینه های ضروری جدا کرده یا حتی به دنبال جایگزین هایی ارزان تر بگردید. شاید در این میان متوجه شوید که هزینه اجاره دفتر کارتان بیش از اندازه گران است و یک دفتر کوچک تر در محله ای ارزان تر هم می تواند کارتان را راه بیندازد.

مایک میخالوویچ

تعریف جدید موفقیت به بیشترین درآمد، کارمندان و فضای دفتری مربوط نمی شود. بلکه بیشترین سود که از طریق کمترین کارمندان و ارزان ترین فضای دفتری حاصل شده باشد ارزشمند است. کاری کنید بردتان بر اساس بازدهی، صرفه جویی و نوآوری شکل بگیرد؛ نه اینکه اندازه یا زرق و برق و قیافه، نقطه برتری تان باشد.

نکته:

برخی از کارآفرین ها با مشاهده اختلاف بزرگی که در هزینه هایشان دیده می شود به راحت ترین و اشتباه ترین راه ممکن، یعنی کاهش حقوق کارمندانشان فکر می کنند. این کار باعث سقوط کسب و کارتان می شود. چون کارمندانتان انگیزه خود را برای انجام کارشان از دست می دهند و به دنبال آن کیفیت، خلاقیت و آمار فروش محصولاتتان نیز به شدت کاهش پیدا می کند. پس باید در جایی به جز حقوق ها به دنبال هزینه های اضافی بگردید.

راه دوم: خلاص شدن از شر بدهی ها

گاهی یک کسب و کار دچار آنفلوانزای بدهی می شود. این بیماری ویروسی، تمام جان و قدرت کسب و کار را در کسری از ثانیه می بلعد و بسیار سریع هم گسترش پیدا می کند. اولین قدم برای خلاصی از این بیماری، متوقف کردن آن است. برای این کار هم باید نشتی های هزینه خود را کشف کرده و چسب محکمی برای ترمیمشان پیدا کنید.

به این ترتیب، می توانید از گسترش بدهی در تجارتتان جلوگیری کنید. اما راه درمان چیست؟ در حقیقت، شما با توقف بدهی، نیمی از درمان را انجام داده اید. حالا باید با یک برنامه ریزی درست و مذاکره با طلبکاران – که در بیشتر موارد بانک است – به سراغ پرداخت بدهی خود بروید.

برای این کار باید افزون بر هفت حسابی که دارید، یک حساب دیگر با عنوان «صاف کردن بدهی» ایجاد کرده و درصد عاقلانه ای را برایش در نظر بگیرید. تنها جایی که می توانید از حساب سود برای پرداخت به کسی غیر از خودتان استفاده کنید، همین جا است؛ یعنی پرداخت بدهی. بعد از آن که بدهی خود را صاف کردید، می توانید به مسیر درست برگردید و از حساب سود تنها برای کارهای مورد علاقه خودتان بهره بگیرید.

مایک میخالوویچ:

ما می خواهیم چشم انداز یک کسب و کار موفق را از «خیلی درمی آورد» به «خیلی ذخیره می کند» تغییر دهیم. ماموریت ما ریشه کن سازی فقر کارآفرینی است و برای رسیدن به آن، توقف در بدهی اولین اولویت به شمار می رود.

بایدها و نبایدها در مورد سیستم اول سود

مسیر بازسازی سیستم کسب و کارتان با استفاده از «اول سود» ساده است. اما گاهی ساده بودن بیش از اندازه یک موضوع باعث ایجاد چالش هایی می شود که گذر از آنها بیشتر به هفت خوان رستم شباهت پیدا می کند تا یک موضوع تجاری. در این بخش، چند نکته مهم و برخی از اشتباه های رایج در به کارگیری سیستم «اول سود» را با هم بررسی می کنیم.

  • در نظر گرفتن بیش از یک درصد برای حساب سود

یک درصد، عدد کمی است. این مقدار به اندازه ای کوچک است که گاهی به چشم نمی آید. دقیقا به همین دلیل است که می توان آن را کنار گذاشت. برخی از کارآفرین ها با دیدن این درصد اندک، وسوسه می شوند و ناگهان به جای یک درصد، ۱۰ و حتی ۲۰ درصد از درآمدشان را به این حساب اختصاص می دهند. این کار اشتباه است. چون هدف پنهان در پشت این درصدها و هفت حساب اصلی یعنی ایجاد یک عادت درست برای سیستم حسابداری کسب و کارتان را نادیده می گیرد.

وقتی شما به جای یک درصد، ناگهان ۱۰ درصد را برای این حساب در نظر می گیرید، نه یک عادت بلکه یک فشار را به خودتان وارد می کنید. از آنجا که طبق قوانین فیزیک هر کنشی، واکنشی دارد کسب و کار شما هم در پاسخ به این حرکت، دچار تنش می شود. به زبان ساده، پول کم می آورید، دچار استرس می شوید و در نهایت به خودتان دستبرد می زنید. کم کم و قدم به قدم باید این درصد را افزایش دهید. افزایش درصدی که برای سود خود در نظر گرفته اید تنها از طریق اصلاح باقی بخش های سیستم تان امکان پذیر می شود. پس عجله نکنید و یک تنه به قاضی نروید.

  • سرمایه گذاری موجودی حساب سود در کسب و کار

یکی دیگر از اشتباه هایی که کارآفرین ها انجام می دهند، این است که موجودی حساب سود خود را با بهانه های قشنگی مانند: «فعلا می خواهم کسب و کارم رشد کند و بعدها هم می توانم سود داشته باشم…» دوباره در کسب و کارشان سرمایه گذاری می کنند. این کار، نه تنها باعث می شود که در دراز مدت از کاری که عاشقش بودید، متنفر شوید، بلکه دوباره به خودتان یادآوری می کنید که برای تجارتتان یک کارمند ساده بیشتر نیستید.

حساب سود، پاداش خالص زحمت هایی است که برای رهایی از دنیای کارمندی و ایجاد یک کسب و کار مستقل کشیده اید. پس باید آن را فقط برای خودتان و کارهایی که همیشه دوست داشتید انجامشان دهید، خرج کنید.

این میوه تلاش شما است. با شادی، بدون نگرانی، عذاب وجدان و فکر و خیال های بیهوده از خوردنش لذت ببرید.

  • صرفه جو شدن بی موقع

وقتی نوبت به پرداخت حقوق می رسد، برخی از کارآفرین ها لباس یک فرد صرفه جو و فداکار را بر تن می کنند و به همه به جز خودشان حقوق درست و حسابی می دهند. این کار باعث می شود که شما در عین حال که صاحب کسب و کار هستید از همه کارمندانتان فقیرتر شوید.

بهترین کار این است که حقوق خود را بر مبنای کاری که در ۸۰ درصد مواقع انجام می دهید در نظر بگیرید. مثلا شاید در ظاهر، مدیر عامل باشید اما همزمان، مسئول تیم فنی و برنامه نویس اصلی هم هستید. یادتان باشد، حقوق شما، بخشی نیست که باید در آن صرفه جویی کنید. نشتی پول در تجارتتان از جای دیگری آب می خورد که باید آن را بیابید.

مایک میخالوویچ:

یک کمپانی سالم از نظر مالی، به واسطه مجموعه ای از بردهای کوچک روزمره حاصل می شود نه اینکه فقط یک لحظه بزرگ داشته باشد. سوددهی یک رخداد نیست. بلکه یک جریان است.

روش استفاده از موجودی حساب سود

خلاصه کتاب سود اول

در انتهای هر فصل، زمان برداشت میوه حساب سودتان فرا می رسد. اما چیدن این میوه روش ویژه ای دارد. برای این کار باید بعد از گذر هر فصل به سراغ این حساب بروید و ۵۰ درصد از موجودی آن را برداشت کنید. اگر در کسب و کارتان چند شریک دیگر هم وجود دارند، باید این ۵۰ درصد را با توجه به سهمی که در شرکت دارند بین آنها و خودتان تقسیم کنید.

مثلا اگر سهم شما در شرکتتان ۶۰ درصد باشد و دو شریک داشته باشید که یکی ۱۰ درصد و دیگری ۳۰ درصد روی کارتان سرمایه گذاری کرده باشند، باید از همین درصدها برای تقسیم نیمی از موجودی حساب سود استفاده کنید. اما تکلیف نیمه بعدی چه می شود؟ آنچه که به عنوان ۵۰ درصد باقی مانده در حساب سود می ماند، پشتوانه مالی شما به شمار می رود. این حساب هیچ وقت نباید تا انتها برداشت شود.

خلاصه ای از آنچه گفتیم

  • «اول سود» یک سیستم حسابداری قدیمی است که از هزاران سال قبل مورد استفاده قرار می گرفته است.
  • اولین کسی که پایه ای از سیستم «اول سود» را منتشر کرد، نویسنده کتاب «ثروتمندترین مرد بابل» یعنی «جورج سموئل کلاسون» بود. «مایک میخالوویچ» نسخه ای بسیار کاربردی تر از آن را بر مبنای کسب و کارها معرفی کرده است.
  • سیستم حسابداری سنتی که بر پایه فرمول «فروش – هزینه ها = سود» است باعث می شود تا کارآفرین ها با وجود کار زیاد و ایده های خلاقانه، دچار فقر شوند.
  • برای یک کارآفرین، پایبندی به مفهوم «بزرگ تر بهتر است» باعث می شود تا حجم هزینه های کسب و کار به طرز سرسام آوری افزایش یابد و تمام سود، صرف گسترش کار شود. در این میان، به علت هزینه های بالا، چیزی از مزایای این گسترش به کارآفرین نمی رسد.
  • شروع کار با «اول سود» با افتتاح هفت حساب به جریان می افتد. این حساب ها شامل حساب درآمد، حساب سود، حساب حقوق مالک و شرکا، حساب مالیات، حساب هزینه های اجرایی و دو حساب سود و مالیات در بانک دیگر است.
  • درصد گذاری برای واریز وجه مورد نیاز در هر حساب، به نوع کسب و کار شما بستگی دارد. اما در ابتدا حتما باید یک درصد از هر مقدار دریافتی خود را به حساب سود انتقال دهید.
  • استفاده از دو راهکار کاهش هزینه ها و خلاصی از بدهی ها باعث می شود تا میزان سود و پرداختی به خودتان افزایش پیدا کند.

نظر شما چیست؟

آیا به عنوان یک کارآفرین از حقوقی که به خودتان می دهید رضایت دارید؟ چند درصد احتمال دارد که سیستم «اول سود» را در کسب و کار خودتان اجرا کنید؟ نظرتان در مورد مفهوم «فقر کارآفرینی» چیست؟

ادامه مطلب
خلاصه‌ کتاب کاش وقتی ۲۰ سالم بود می‌دانستم
خلاصه‌ کتاب کاش وقتی بیست ساله...

این مقاله از روی نسخه اصلی و انگلیسی کتاب جادوی فکر بزرگ خلاصه برداری شده است!

کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم (what i wish i knew when i was 20)

تینا سیلینگ، استاد دانشگاه استنفورد، با دقت و ظرافت، دورنمایی جذاب برای گذر از دانشگاه به حیطه شغلی را در کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم ارائه دورنمایی جذاب برای گذر از دانشگاه به حیطه شغلی را در کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم ارائه می دهد. او با استفاده از برداشت بی مثال خود، به عنوان عصب شناسی که در زمینه نوآوری و کارآفرینی فعالیت می کند، نکاتی را در زمینه چگونگی کشف خلاقیت به منظور رسیدن به اهداف را مطرح می کند. اکثر نوشته های سیلینگ شبیه بدیهیات مطابق عقل سلیم هستند اما او ایده هایش را با آب و تاب ارئه می کند و برای نکاتی که یادآور می شود مثال هایی از دانشگاه استنفورد و Silocon Valley می آورد. توصیه او برای کسانی که در حال شروع کار هستند و کسانی که به دنبال بهبود و قوی تر کردن شغل شان هستند ارزشمند خواهد بود.

درباره نویسنده کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

خلاصه  کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

تینا سیلیگ دارنده مدرک دکترا و مدرس کارآفرینی و نوآوری در برنامه سرمایه گذاری تکنولوژی استنفورد (STVP) می باشد.

نکات مهم کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

  • پس از ورود به دنیای کار بعد از دانشگاه، مشکلات را به عنوان فرصت در نظر بگیرید. در انتظار چالش یافتن راه حل های جدید و ابتکاری باشید.
  • در اطراف خود به دنبال چیزهایی بگردید که می توانید بهبود بخشید و همچنین به دنبال ابزار مورد نیاز برای حل مشکلات.
  • جهان خود را مثل یک «مسافر خارجی» نگاه کنید تا آن را از نزدیک مشاهده کنید و از افق تازه ای ببینید.
  • برای داشتن حداکثر تجربیات جدید به دنبال فرصت های تازه باشید و درک خود از جهان اطراف را وسعت بخشید.
  • دانش عرفی را به پرسش بکشید و قوانینی را که شیوه حل مسأله را برای شما محدود می کنند بشکنید.
  • بگذارید شکست بخورید. پذیرش ریسک به شما اجازه می دهد که در راه هایی که به نظرتان ناممکن است موفق شوید.
  • برای به دست آوردن تجربه دست و پنجه نرم کردن با شرایط سخت، پذیرای چالش ها باشید و از شکست هایتان درس بگیرید.
  • محل تلاقی استعداد و علاقه خود را پیدا کنید تا مسیر شغلی رضایت بخشی را انتخاب کنید.
  • اعتبار خود را با یافتن راهی برای کار با دیگران بالا ببرید، نه در رقابت با آن ها.
  • راه خود را پیدا کنید میان آنچه خودتان می خواهید و آنچه دیگران برایتان می خواهند تفاوت بگذارید.

مدرسه تمام شد

خلاصه  کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

شروع کار در دنیای کسب و کار ممکن است با تجربه تحصیلی شما در دانشگاه متفاوت باشد. لازم است شما با ایجاد تغییراتی در خود، که بعضاً زیرکانه اند و بعضاً نیازمند تفکر به شیوه ای متفاوت، خود را با آن وفق دهید. آمادگی برای این تغییرات و افزایش توان جهش های ضروری گام هایی حائز اهمیت هستند. برای ساختن شغلی موفق و رضایت بخش، جهان خود را به شیوه هایی جدید ببینید، چالش ها را بپذیرید و هم از پیروزی و هم از شکست درس بگیرید.

مشکلات می توانند فرصت باشند

خلاصه  کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

شیوه ای که سیستم آموزشی جهان را عرضه می کند به کل از یاد ببرید. در مدرسه اغلب باید پاسخ صحیح را پیدا کرد، خصوصاً در امتحانات. جهان خارج از کلاس انتخاب های خیلی بیشتری پیش روی شما می گذارد که گاهی می توانند دشوار باشند. نمرات شما در مدرسه بر پایه یک نمودار زنگوله ای بودند که باعث رقابتی شدن محیط می شد:

برد یک شخص به معنای باخت شخص دیگر بود. در یک شرکت، هدف کل سازمان ترقی است و این نیازمند همکاری افراد است. «بسیاری از ایده هایی که در اینجا ارائه شده اند ۱۸۰ درجه با درس هایی که در سیستم آموزشی سنتی به ما آموخته شده تفاوت دارند.» سیستم آموزشی به شما یاد می دهد که از مشکلات اجتناب کنید. در عوض سعی کنید یاد بگیرید که مشکلات را فرصت هایی برای یافتن پاسخ ها در نظر بگیرید. با نگاه دقیق و خلاقانه به اطراف خود، ابزارهایی در محیط پیرامونی خود خواهید یافت که می توانید برای ارائه راه حل های جدید از آن ها استفاده کنید. ممکن است خلاف ایده فکر کنید، اما درگیر شدن با مشکلات می تواند برایتان سودمند باشد. اگر از مشکلات اجتناب کنید، تبدیل به مسائل دشوار و انسداد می شوند. مهارت یافتن در توجه به مشکلات به شما اجازه می دهد بفهمید چگونه راه حل ها را از دل مشکلات بیرون بکشید.

قوانین را بشکنید

خلاصه  کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

در کاوش محیط پیرامونی به منظور یافتن ابزار حل مسأله، با قوانین بسیاری مواجه خواهید شد. ممکن است خود شما بسیاری از این قوانین را به خود تحمیل کنید. گاهی اوقات وقتی شما در حال تلاش برای حل یک چالش یا شروع کاری هستید، قوانین شما را از پیشرفت باز می دارند. اغلب این قوانین، خصوصاً آن ها که خودتان بر خود تحمیل کرده اید، صرفاً نوعی توصیه اند. طوفان فکری خلاقانه می تواند به شما کمک کند قوانینی را بشکنید که دیدگاه شما درباره مشکلات را محدود می کنند. در حین طوفان فکری هیچ ایده ای بد نیست. با فکر بیشتر شما حتی می توانید ایده های افتضاح تولید کنید. با علم به اینکه هیچ ایده ای بد نیست، طی فاز «تولید ایده» به امکان یا عدم امکان اجرایی توجه نکنید. با دور انداختن ایده ای بالقوه خود را محدود نکنید.

پس از انتخاب ایده هایی که می خواهید دنبال کنید، به دید انتقادی تری به آن ها نگاه کنید. وقتی تصمیم می گیرید یک ایده را بررسی کنید، آن را از نقطه نظرهای مختلف بررسی کنید. «به خودتان اجازه دهید که جهان را جهانی سرشار از فرصت و مملوء از امکانات ببینید.» شکستن قانون وسیله ای است برای دیدن به شیوه هایی جدید. شیوه سنتی حل مسأله این است که قوانین پذیرفته شده را دنبال کنیم، اما این تنها راه رسیدن به جواب نیست. بعضی از ایده های کاملاً پذیرفته شده مستلزم این هستند که شما به جایی دیگر نگاه کنید، حتی اگر این کار به قیمت کند شدن روند پیشرفت شما تمام شود. برای اینکه تصمیم بگیرید کجا قوانین را بشکنید، توجه کنید که کدام یک توصیه هستند و کدام یک قوانین دستوری ثابت. با آزمونگری آن ها را دسته بندی کنید.

مسافر خارجی باشید

خلاصه  کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

برای سنجش پاسخ مسئله ها و به منظور یافتن راه هایی برای تجدیدنظر در قوانین پذیرفته شده، پذیرای چالش های جدید باشید. یاد بگیرید که جهان را از دریچه چشمان یک مسافر خارجی ببینید. وقتی زمان زیادی را در زندگی صرف عمل طبق الگوهای یکسان می کنید، ممکن است بسیاری از جنبه های محیط اطراف خود را نادیده بگیرید. بازدیدکنندگان مکان های جدید هم به جنبه های آشنا و هم به جنبه های غریب کار و زندگی توجه می کنند چون آنها درون سیستم اجتماعی ای که بر افراد محلی حاکم است زندگی نمی کنند. بررسی جهان از افق دید یک بیگانه، تجربه شما را وسعت می بخشد و می تواند فرصت های بالقوه و راه حل هایی را که ممکن است به طور عادی نادیده بگیرید بر شما آشکار کند. «دانش عرفی را به پرسش بکشید و قوانین اطراف خود را بازبینی کنید.» با سیستم فکری یک مسافر خارجی شما تجارب جدیدی را که ممکن است در زندگی روزمره دنبال نکنید، پذیرا خواهید شد. پیگیری طیف وسیعی از تجربیات به معنای استفاده کردن از فضاهایی است که در مسیرتان به روی شما گشوده می شوند. «کار و زندگی خود را هر چند وقت یک بار دوباره ارزیابی کنید.» خود را در موقعیتی قرار دهید که فرصت ها را به آغوش بکشید و به افق های دور از انتظار دست یابید.

از شکست همچون یک دارائی بهره ببرید

خلاصه  کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

استفاده از شکست به عنوان جاده ای به سوی ترقی یکی از مولفه های گشوده بودن به تجربیات جدید است. از نظر ظاهری، شکست شبیه یک مشکل است و اکثر افراد تلاش می کنند تا از شکست اجتناب کنند. سیستم آموزشی به شما یاد می دهد که شکست بد است و موفقیت جایزه دارد. اما شکست می تواند شیوه مهمی برای یادگیری و درک چگونگی حل مسأله باشد. برای استفاده از شکست برای حرکت به جلو، از کسانی که بخشی از تلاشی بودند که به شکست انجامیده بازخورد بگیرید. از آن بازخورد برای اصلاح ایده خود استفاده کنید. ممکن است شما مجبور شوید راه حل هایی را در نظر بگیرید که بار اول به ذهن خودتان نرسیده اند و از آن اطلاعات برای حرکت به سوی موفقیت استفاده کنید. به آغوش کشیدن مشکلات و شکست ها به مثابه فرصت به شما کمک می کند فرایند کارآفرینی را بهتر درک کنید.

کارآفرینی – کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

خلاصه  کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

کارآفرین بودن به معنای شناسایی نیازها و یافتن راه حل برای آن هاست. برای شناسایی نیازها به دنبال شکاف هایی باشید که می توانید آن ها را پر کنید. شما برای یافتن فرصت های جدید، به اجازه ی هیچ کس نیاز ندارید. همه فعالیت هایی را که افراد در حوزه ای مشخص انجام می دهند در نظر بگیرید و درباره آنچه غایب است از طریق یک طوفان فکری بیاندیشید. مفهوم استفاده از محیط بلافاصل خود به عنوان ابزاری برای یافتن راه حل ها اینگونه ساخته می شود. یاد گرفتن این که شکاف ها را ببینید و به خودتان اجازه دهید کارهای جدید انجام دهید می تواند به شما برای حل بسیاری از مشکلات کمک کند. «شاهد بودن، گشوده بودن، پذیرا بودن و خوش بین بودن شانس را در مسیر شما قرار می دهد.» کارآفرین بودن خطرهایی دارد. شکست خوردن نشانه این است که شما این خطرها را پذیرفته اید. از شکست درس بگیرید و از ریسک پذیری برای وسعت دادن به مهارت هایتان استفاده کنید. به یاد داشته باشید که بعضی از محیط های حرفه ای نسبت به بقیه عدم قطعیت و ریسک بیشتری را می پذیرند. به چالش کشیدن خودتان به شما کمک می کند شکاف هایی را پیدا کنید که خودتان می توانید پرشان کنید. به فرصت هایی در محیط اطرافتان توجه کنید که شما می توانید بهبودشان بخشید و ممکن است بتوانید در آن ها تجربیاتتان را به مسیر جدیدی هدایت کنید.

هنجارهای فرهنگی – کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

خلاصه  کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

هنجارهای فرهنگی دریافت ما از شکست را تحت تأثیر قرار می دهند. برای مثال، در سوئد، شکست حاکی از یک عیب ساختاری است، و قوانین ورشکستگی در این کشور بسیار تنبیهی است. در اسپانیا، وصول کنندگان بدهی ها برای شرمسار کردن بدهکاران توجه همسایه ها را به آنان جلب می کنند. برعکس، Silicon Valley شکست را به عنوان جزء لاینفک نوآوری به حساب می آورد. کارآفرین بودن در محیطی که شکست را یک دارائی می داند بسیار ساده تر است. «تولید ایده نیازمند کاوش در افق امکان ها است. تولید ایده های دیوانه وار به پول نیاز ندارد و نیازی هم نیست که همه ی آن ها را عملی کرد.» صنعت کتاب مثالی را در اختیار ما می گذارد که نشان می دهد شکست سازنده چگونه می تواند یک هنجار باشد. در یک مورد در نظر بگیرید که تنها ۲ درصد از کتاب های جدید «در سال ۲۰۰۴ بیشاز ۵۰۰۰ نسخه فروش داشته اند». ناشران کتاب می دانند که اکثر عناوینی که منتشر می کنند موفق نخواهند بود. آن ها به تلاش خود ادامه می دهند چون به کتاب اهمیت می دهند و مصمم هستند که به منظور یافتن چیزی که مخاطبانشان می خواهند شکست بخورند تا کتاب های پرفروش و سودآور را کشف کنند.

کناره گیری از کار – کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

خلاصه  کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

با وجود اینکه پذیرش چالش ها و یادگیری از شکست ها حائز اهمیت است، دانستن اینکه کی دست از کار بکشیم نیز اهمیت دارد. مواقعی که یک پروژه به خوبی پیش نمی رود، زمانی می رسد که شما مجبورید شکست را بپذیرید. شما باید بتوانید قبول کنید که غلیرغم تمام تلاش هایتان، این شیوه به کار نمی آید. این سوالات را در نظر بگیرید آیا شما روی چیزی انرژی می گذارید که ممکن است در نهایت به موفقیت برسد؟ آیا قدرت روانی و احساسی لازم برای غلبه بر مشکلات آن را دارید یا باید به چیز دیگری روی آورید؟ «یافتن نقش درست نیازمند آزمونگری کردن در طول مسیر و امتحان کردن بسیاری نقش های جایگزین متفاوت است.» اگر تصمیم می گیرید از کار کناره گیری کنید، در نظر داشته باشید که تصمیم تان چگونه بر اطرافیان شما تأثیر خواهد گذاشت. ممکن است لازم باشد یا بخواهید در آینده با تیم این پروژه کار کنید یا ممکن است برای یک توصیه نامه به آن ها نیاز داشته باشید. زمان و چگونگی قطع همکاری تان را طوری تعیین کنید که کمترین تأثیر را روی تیم تان داشته باشد. زمان بندی برای توقف و شکل رفتن شما اهمیت زیادی دارد.

خطرپذیری، عدم قطعیت و امکانات پیش رو

خلاصه  کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

با پیشبینی شکست خطرات ناشی از آن را محدود کنید. وقتی ایده ای به ذهنتان می رسد در این مورد فکر کنید که چگونه، کی و چرا ممکن است شکست بخورد؛ برای برخورد با مشکلات احتمالی برنامه ریزی کنید. شما تقریباً همیشه اطلاعات ناکاملی برای برآورد ریسک خواهید داشت. این دلیل دیگری است برای قبول این که چرا قبول شکست به عنوان یک احتمال اهمیت دارد. شما نمی توانید همه خطرات یک چالش را به دقت ارزیابی کنید، پس میزان تمایل خود برای قبول عدم قطعیت را برآورد کنید. «ناشران، اسباب بازی سازان، تولیدکنندگان فیلم و سرمایه گذاران خطرپذیر درک می کنند که مسیر موفقیت پر از شکست است.»

از دیگران یاد بگیرید:

مجبور نیستید همه چیز را خودتان بدانید. اطلاعات دیگران را برای پر کردن شکاف های برآورد ریسک خود به اطلاعات خود اضافه کنید. مقداری عدم قطعیت باقی خواهد ماند، اما اگر بتوانید آن را قبول کنید، حتی اگر پروژه شکست بخورد می توانید از آن درس بگیرید. برای اینکه موفقیت رخ دهد، احتمال وقوع شکست را بپذیرید. و بفهمید که اگر ریسکی را پذیرفتید و موثر نبود، شما شکست نخورده اید، بلکه فقط آن پروژه شکست خورده است. برای اینکه شکست را غیرشخصی کنید، پروژه را تحلیل کنید تا جنبه های موثر آن را پیدا کنید. این کار سرنخ هایی را به شما می دهد که نشان تان دهند چطور به جلو حرکت کنید و می توانند منبعی برای امکان های جدید در مسیرهای آینده باشند. «رمز موفقیت رد دادن همه ی گلوله ها نیست، بلکه توانایی سریع بهبود یافتن است.»

شما می توانید از اعضای خانواده، دوستان و اطرافیان خود درباره شغل و گزینه های پیش رو در زندگی تان درس بگیرید. اما یادتان باشد که اینگونه ممکن است انتخاب هایتان نیز محدود شوند. برای مثال، یک مهندس زن بیشتر اوقات در دپارتمان محل کارش با زنان دیگری که مهندس بودند معاشرت می کرد. وقتی در مدرسه پسرش کسی به پسر گفته بود که باید به مهندس شدن فکر کند، پسر جواب داده بود «به هیچ وجه، مهندسی برای دخترهاست.» این مثال نشان می دهد که افراد عادت دارند امکانات را به همان طریقی ببینند که نزدیکانشان می بینند. یافتن مسیر خود یعنی تفاوت قائل شدن میان چیزی که خودتان می خواهید و چیزی که دیگران برایتان می خواهند. برای اینکه بدانید چه چیزی برای شما خوب است، به صورت دوره ای زندگی و مسیر شغلی خود را مرور کنید. «استعفا در حقیقت به صورت باور نکردنی نیروبخش است. به شما یادآوری می کند که موقعیت تان در کنترل خودتان است و می توانید هر زمان که خواستید جایی را ترک کنید.» پذیرفتن چالش های جدید و جستجو برای تجربیات تاره برای یادگیری چیزهایی که به دردتان می خورند ضروری است.

شاید در بررسی مسیر خود راه جدیدی پیدا کنید که امیدبخش به نطر آید. برای رفتن به یک مسیر تازه، به این فکر کنید که مهارت هایتان چگونه می توانند در محیط های مختلف موثر واقع شوند و مشابهت ها را به دیگران نشان دهید. دیگران از بیرون متوجه شباهت ها نخواهند شد. چیزهایی را که دیگران به دنبالش نیستند یا نمی بینند کشف کنید و به کار بگیرید. مردم مدام می گویند «به دنبال علاقه ات برو». شما همچنین نیاز دارید به استعدادهای خود آگاه باشید و بدانید که جهان بیرون چطور برای آن ها ارزش قائل است. قسمت عمده موفقیت شغلی به تلاش و ممارست بستگی دارد، اما اگر واقعاً به کارتان علاقه داشته باشید، احتمال اینکه سخت تر کار کنید وجود دارد. برای ساختن موقعیت خود محل تلاقی استعدادها و علائق خود را پیدا کنید.

اعتبار ارزشمندترین دارایی شما

خلاصه  کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

چه یک مسیر شغلی را یافته باشید، چه به دنبال آن باشید، در هر صورت داشتن اعتبار خوب به پیشرفت شما کمک می کند. برای داشتن اعتبار، سعی کنید از انتظارات فراتر بروید. انجام کار خواسته شده به تنهایی توجه ها را به شما جلب نمی کند. تلاش کنید به جای اینکه اهل رقابت باشید هدف محور باشید. اگر مشارکت دیگران را محدود کنید یا آن را کنار بگذارید، فراتر رفتن از انتظارات به تنهایی برای شما خوشنامی و اعتبار به ارمغان نمی آورد.

مردم دو دسته اند:

کسانی که برای انجام کاری که می خواهند انجام دهند منتظر اجازه دیگران می مانند و کسانی که خودشان این اجازه را به خود می دهند.

پذیرش چالش ها مستلزم کار تیمی است. تمایل افراد به کار با شما به توانایی تان در ایجاد موقعیت هایی است که به کل تیم یا شرکت نفع برساند. کار کردن موثر در تیم به معنی شناخت اعضای تیم و پی بردن به توانایی های آن ها هم می باشد که در نتیجه آن می توانید افراد را در موقعیت های شغلی مناسبی بگذارید تا پیشرفت کنند. نقاط قوت هم تیمی های خود را بشناسید و به دنبال راه هایی باشید که طبق این نقاط قوت آن ها را در کارها مشارکت دهید. این بخشی از کمکی است که می توانید به دیگران بکنید؛ شناسایی نقاط قوت آن ها و کمک به ایشان برای هدایت تیم به سوی شرایط برد-برد. اعتبار شما در تیم نیز به توانایی تان برای تشخیص موفقیت های هم تیمی هایتان بستگی دارد. قدردانی از کسانی که شما را یاری می کنند، تأثیر زیادی بر روی تمایل آن ها به همکاری با شما در آینده دارد. «اگر به جابجا کردن مرزها ادامه دهید و برای شکست خوردن در طول مسیر خود آماده باشید، به احتمال بسیار زیاد به موفقیت دست خواهید یافت.» از قبول مسئولیت های زیاد خودداری کنید. معمولاً افراد می توانند تقریباً فقط از پس سه مسئولیت در یک زمان بر آیند. بدون اینکه انرژی خود را بین کارهای زیادی پخش کنید در مسیر پیشرفت گام بردارید. فراتر رفتن از انتظارات در تیم بخشی از کار ساختن موقعیت هایی است که به همه تیم نفع برساند. عضو خوبی از تیم بودن نیازمند این است که با همکاران خود با احترام برخورد کنید. شما در کار خود با تعداد افراد کمی تعامل خواهید داشت، پس با آن ها درست رفتار کنید. همه اشتباه می کنند و چیزی که شما انجام می دهید ممکن است به اعتبارتان لطمه بزند. می توانید آن لطمه را جبران کنید اما تغییر نگرش افراد نسبت به خودتان تلاش زیادی می طلبد.

هرگز فرصت شگفتی ساز شدن را از دست ندهید

افزایش یک اعتبار خوب آسان تر از درست کردن یک اعتبار لطمه خورده است. موقعیت های دشوار را از طریق این دریچه نگاه کنید که در آینده چطور می خواهید داستان را تعریف کنید. برای داشتن دورنمایی برای چگونگی برخورد با یک مسأله جاری، به این فکر کنید که شرایط با دیدی به گذشته چگونه به نظر خواهد آمد. یاد بگیرید که عذرخواهی کنید. عذرخواهی کردن بخش عمده ای از کاری است که باید برای مرمت یک اعتبار صدمه دیده انجام دهید. برای اجتناب از صدمه زدن به اعتبارتان، مذاکره کنید. به جای چسبیدن به چیزی که به نظر می رسد به طور سطحی منافع شما را تامین کند، بفهمید که شما و طرف دیگر چه دغدغه های مشترک یا منافع مشترکی دارید که بتوانید آن ها را تلفیق کنید. شما باید درکی قوی از اهداف خود داشته باشید. اینجا دوباره پیگیری دامنه وسیعی از تجربه ها و ارزیابی دوره ای مسیر شغلی تان می تواند ابزار پیشرفت را در اختیار شما بگذارد.

ادامه مطلب
برکشایر فراتر از وارن بافت
خلاصه کتاب برکشایر فراتر از وارن...

«وارن بافت» (Warren Buffett) که برخی او را افسانه سرمایه گذاری می نامند، فردی بود که شرکت ۳۰۰ میلیارد دلاری «برکشایر هاتاوی» (Berkshire Hathaway) را از عرش به فرش رساند. ارزش های اصلی که بافت برای القای آن ها سخت تلاش کرد و فرهنگ شرکتی که به دنبال آن ایجاد شد همان چیزهایی هستند که این شرکت را حتی پس از رفتن بافت، موفق نگه خواهند داشت. شاید ما نیز با قدم گذاشتن در مسیر کشف بافت یاد بگیریم که چطور چنین فرهنگ قوی و یکپارچه ای را در شرکت یا کسب و کار خودمان ایجاد کنیم. در این قسمت از خانه سرمایه به سراغ کتاب «برکشایر فراتر از وارن بافت» (Berkshire beyond buffett) می رویم و خلاصه ای از آن را با هم می خوانیم. با ما همراه باشید.

برکشایر، شرکتی برای نمایش همزمان تنوع زیاد و ارزش های مشترک

شرکت برکشایر هاتاوی که کار خود را در سال ۱۹۶۵ از جایگاهی معمولی آغاز کرد به تدریج به یکی از بزرگ ترین شرکت های جهان تبدیل شد. رهبر نمادین این شرکت یعنی وارن بافت در دهه ۱۹۰۰ به سرعت به شهرت رسید. روش کار او سهم شرکت های درجه یکی مثل «آمریکن اکسپرس»، «کوکاکولا» و شرکت «واشنگتن پست» را برای او به ارمغان آورد. دارایی های برکشایر هاتاوی به عنوان یک شرکت بسیار عظیم بسیار متنوع هستند. نفوذ این شرکت بر طیف گسترده ای از منافع تجاری، مالی و تولیدی نهفته است. برخی از شرکت های تحت مالکیت آن به شرح زیر هستند:
«جیکو» (GEICO)، دومین بیمه گر پرطرفدار خودرو در ایالات متحده؛ «Burlington Northern Santa Fe» یکی از شرکت های راه آهن قاره پیمای اصلی آمریکای شمالی و «MidAmerican Energy» عرضه کننده انرژی جهانی. شرکت های زیرمجموعه برکشایر تقریبا در هر زمینه ای تفاوت گسترده ای باهم دارند. مثلا قیمت خرید، اندازه شرکت و تعداد کارمندان، نمونه ای از این تفاوت ها به شمار می روند. یکی از ارزش های اصلی شرکت، ابدی بودن است. شراکت بلندمدت در برکشایر هاتاوی ارزش زیادی دارد. این شرکت خود را به عنوان مکانی به شرکت های زیرمجموعه اش عرضه می کند که می توانند خانه ای دائمی را در آن بیابند. این ویژگی های وحدت بخش، نشان از اعتماد حاکم بر حال و هوای برکشایر دارد.

آگاهی به بودجه و جدیت، دو قانون کلیدی در برکشایر

برکشایر فراتر از وارن بافت

فرهنگ برکشایر هاتاوی در حروف تشکیل دهنده نام این شرکت نهفته است. به عنوان مثال، حرف «B» به معنای «آگاهی از بودجه» (budget consciousness) است که از طریق صرفه جویی جدی و یک عملکرد فوق العاده، آگاهی از بودجه را عملی می کند. با این حال هدف شرکت برای حداقل نگه داشتن هزینه ها همیشه به معنای افزایش سود نیست. در واقع (GEICO) بخش بزرگی از پس انداز خود را به عنوان اضافه پرداخت به مشتریان انتقال می دهد. این سیاست نیز موجب جذب مشتریان بیشتر شده و حجم اضافه پرداخت کلی بیشتر را برای شرکت به دنبال دارد. حرف (E) به معنای «جدیت» (Earnestness) است. ارزش تعهد به قول یا جدیت یک ویژگی است که بر تمام شرکت های زیرمجموعه برکشایر هاتاوی، به ویژه شرکت های بیمه آن اعمال می شود. فلسفه کسب و کار (National Indemnity Company (NICO)) نیز بر همین اصل استوار است. تاکید فلسفه آن روی این نکته است که گرچه سیاست بیمه تنها یک قول است، اما هدف (NICO) دادن قول هایی است که بیشترین کیفیت را دارند. شرکت چطور این کار را انجام می دهد؟ (NICO) سیاست هایی را می نویسد که سایر بیمه گران نمی توانند آن ها را بنویسند یا نخواهند نوشت. چون چنین سیاست هایی شامل ریسک های نامعمول برای اضافه پرداخت های نسبی می شوند. در ماه های پس از حمله های تروریستی ۱۱ سپتامبر در ایالت متحده، (NICO) سیاست های تروریسم بزرگ مقیاسی را نوشت که شامل سیاستی یک میلیارد دلاری برای چند خط هوایی بین المللی و سیاستی ۵۰۰ میلیون دلاری برای سکوی نفتی خارجی می شد.

بافت و تلاش برای ساخت یک چهره از کسب و کارش

در ادامه استخراج مفاهیم برکشایر به حرف (R) می رسیم. این حرف، مترادف واژه «وجهه» (Reputation) است. وجهه خوب ماندگار است. حتی بخش مالی شرکت نیز می تواند از وجهه خوب شرکت در صنعت سود ببرد. شرکت (Jordan’s Furniture) یکی از شرکت های زیرمجموعه برکشایر است که از این اصل سود زیادی برده است. این شرکت به عنوان خرده فروش موفق مبلمان، سالانه ۹۵۰ دلار در هر فوت مکعب درآمد دارد، رقمی که تقریبا شش برابر متوسط این صنعت است. اما راز این شرکت چیست؟ در واقع، (Jordan’s Furniture) وجهه ای قابل اطمینان دارد که مبتنی بر خدمات منحصر به فرد آن به مشتری است.
رویکرد آن شامل انتخابی گسترده از بین مبلمان با قیمت خوب و تحویل فوری تا هماهنگ کردن تجربه ای خاص است که این شرکت نامش را «سرگرمی خریدار» می گذارد. مثلا در یکی از این فروشگاه ها مشتریان می توانند روی صندلی یک تئاتر کوچک نشسته و شبیه سازی پرواز را تماشا کنند. در دیگری، مشتریان می توانند در مدل خیابان «بوربون» در «نیواورلئانز» قدم بزنند و حتی تور قایق روی رودخانه را داشته باشند. این تدابیر درون فروشگاهی سرگرم کننده، مشتریان علاقه مند زیادی را جذب خود کرده و باعث افزایش فروش شده است. حرف «K» در واژه «BERKSHIRE» نماینده واژه «خویشاوندی» (kinship) است. هاتاوی در تلاش برای استحکام پیوندهای خویشاوندی به دنبال خلق رفاهی است که نسل ها دوام داشته باشد. دقیقا به همان شکلی که خانواده ای مستحکم برای هویت و میراثش ارزش قائل است. در سال ۱۹۹۵ برکشایر هاتاوی توانست کسب و کار خانوادگی (RC Willey Home Furnishings) را به ازای ۲۵ میلیون دلار کمتر از پیشنهاد رقیب بخرد. (RC Willey) می دانست که برکشایر هاتاوی قدرت کسب و کار خانوادگی را درک کرده است.

مبتکران و متفکران کارآفرین در برکشایر پیشرفت می کنند

برکشایر فراتر از وارن بافت

وارن بافت به عنوان یک کارآفرین در حوزه کسب سود، نشان داد چطور کسب و کاری کوچک می تواند به شرکتی عظیم بدل شود. تعجبی ندارد که این روحیه کارآفرینی هنوز هم سوخت فرهنگ شرکت برکشایر هاتاوی است. حرف بعدی مورد نظر ما (S) است. این حرف نماینده واژه «مبتکر» (self-starters) است. مبتکران، کارآفرینانی هستند که می توانند کسب و کار را به تنهایی مدیریت کنند. در میان کارآفرینان برکشایر، چند برنده جایزه (Horacio Alger) به چشم می خورند، افتخاری برای افرادی که اغلب در زمان سختی، موفقیت کسب کرده اند. یکی از برندگان این جایزه «آلبرت لی اولتچی»، بنیان گذار (FlightSafety International) بود. اولتچی در ۱۶ سالگی دکه همبرگری به نام (Little Hawk) را راه اندازی کرد و از سود آن برای تأمین بودجه درس های پرواز خود استفاده کرد. شور او برای پرواز، الهام بخش وی برای یاد دادن پرواز به دیگران شد. در نهایت، اولتچی اولین مدرسه آموزش خلبانی تجاری جهان را پدید آورد که با استفاده از شبیه ساز پرواز، الگوهای روتین و تمرین شرایط اضطراری را آموزش می داد. از ۱۹۹۶ (FlightSafety) بخشی از برکشایر هاتاوی بوده است.
حرف (H) در (BERKSHIRE) نماینده واژه «مداخله نکردن» (Handsoff) است. این شرکت برای تشویق ذهنیت مبتکر بین کارکنانش چنین رویکردی را در پیش گرفته است. نگاه مدیریتی برکشایر هاتاوی برای تمرکز زدایی و استقلال ارزش قائل است. هر زیرمجموعه از برکشایر مستقل عمل می کند و تنها حیاتی ترین تصمیمات در دفاتر اصلی اتخاذ می شود. جالب اینکه شرکت های زیرمجموعه برکشایر هاتاوی بیش از ۳۰۰۰۰۰ نفر را به کار می گیرند، در حالی که دفاتر اصلی برکشایر تنها دوجین کارمند درخواست می کند. برخی از شرکت های زیرمجموعه برکشایر قانون ۱۰/۹۰ را نیز به کار می گیرند که طبق آن مدیران جزء ۹۰ درصد تصمیمات را می گیرند، در حالی که مدیران ارشد در باقی کارها همکاری دارند؛ به ویژه مسائلی که شامل ریسک غیرمعمول می شود، به مهارت های خاص نیاز دارد یا فراتر از تخصص مدیران جزء است. این سبک عدم مداخله دقیقا همان چیزی است که برکشایر هاتاوی را برای مبتکران جذاب می کند. مدیران اجرایی می فهمند که می توانند به اداره مستقل کسب و کار خود ادامه دهند و در عین حال از شراکت با برکشایر هاتاوی حس امنیت کنند.

زیرک بمانید و کار را ساده نگه دارید

برکشایر هاتاوی طی بیش از ۵۰ سال چندین شرکت خریداری کرده و ارزش هر یک در طول زمان افزایش یافته است. علت این موفقیت در حرف بعدی یعنی (I) نهفته است. این حرف نماینده واژه «زیرکی سرمایه گذاری» (Inverstor savvy) است. یعنی شرکت های زیرمجموعه حواسشان به شرکت هایی است که فرهنگ سازمانی آن ها متناسب با خودشان است. چون در این صورت، امکان جذب شرکت هدف بدون حتی دادن بالاترین پیشنهاد را دارند. شرکت مواد شیمیایی و زیرمجموعه برکشایر یعنی (Lubrizol) تعدادی خرید کوچک تر انجام داده است که بسیاری از آن ها نه تنها دانشمندان با استعداد و مدیران کسب و کار همسو با فرهنگ سازمانی و پژوهش محور را به ارمغان آورده اند، بلکه قابلیت های پژوهش و توسعه را نیز افزایش داده اند. احتمالا متوجه شده اید که شرکت های زیرمجموعه نیز ماهیتی خاص دارند. در واقع، معیارهای خرید برکشایر گرایش به کسب و کارهایی را نشان می دهد که درکشان آسان است؛ این موضوع به حرف (R) و نماینده آن یعنی «ابتدایی» (Rudimentary) اشاره دارد. کسب و کارهای اولیه معمولا ریسک کمتری در مقایسه با صنایع جدید یا ظاهرا بیگانه دارند. در برکشایر هاتاوی ساده نگه داشتن امور و نداشتن زیان مهم تر است نه کسب پول از طریق ریسک های بزرگ.

جدالی میان نگاه بلند مدت و چالش های پیش رو

این پرسش در ذهن همه وجود دارد: پس از مرگ وارن بافت چه اتفاقی برای برکشایر می افتد؟ بسیاری از افراد نگران این هستند که از دست دادن بافت به معنای پایان برکشایر هاتاوی باشد. اما با در نظر داشتن ارزش اصلی این شرکت یعنی «ابدیت» (Eternality) که در حرف (E) از واژه (BERKSHIRE) نهفته است، وارن بافت فرهنگ و راهکارهای شرکت را به شکلی پدید آورده است که پس از مرگش نیز برکشایر هاتاوی ماندگار باشد. بافت از سال ۱۹۹۳ تعدادی مقاله در این خصوص نوشته است که برکشایر بدون او چطور باید باشد، او به همراه هیئت مدیره طرح جانشینی را تدوین کرده است که تقسیم کار بافت به دو نقش مجزا را تجویز می کند؛ یعنی مدیریت و سرمایه گذاری. برکشایر هاتاوی از آن زمان «تاد کامبز» و «تد وشلر» را به عنوان مدیران سرمایه گذاری به خدمت گرفته است، دو نفری که مهارت های لازم برای مدیریت خط سرمایه گذاری بافت را دارند و حتی در سال های اخیر از عملکرد سرمایه گذاری بافت نیز فراتر رفته اند! بافت تضمین کرده است که شرکتش نامزدهای قوی برای مدیران آتی دارد که گوش به زنگ هستند. مهم ترین خصیصه برای جانشین مدیر و مدیرعامل، تعهد به فرهنگ برکشایر هاتاوی است. در نتیجه، همان طور که طرح جانشینی تشریح می کند، بهترین نامزدها افراد داخلی هستند یا کارمندانی که اکنون شرکت های زیرمجموعه برکشایر را مدیریت می کنند. قوی ترین نامزد «فرانک پتاک»، مدیرعامل در گروه «مارمون» از سال ۲۰۰۶ است. پتاک بیش از ۴۰ سال تجربه کاری دارد. با این وجود بحثی در این نیست که جانشین بافت، هرکسی که باشد، بدون تردید با چالش هایی روبه رو خواهد شد. تغییر فاحش در شرکت های زیرمجموعه یک احتمال قطعی است. جانشینان بافت باید مدیران را به دقت بررسی کنند تا از روابط پُرتنش پرهیز کرده و اطمینان حاصل کنند که تنها مدیران برجسته انتخاب می شوند. در عین حال، این دوره به صورت طولانی باید حفظ شود. چالش دیگر، ادامه رویکرد منحصر به فرد بافت به خریدها است. معمولا حسابداران و وکلا هدف خرید را طی هفته ها و ماه ها بررسی می کنند. در مقابل، بافت افراد را اغلب در کمتر از یک دقیقه ارزیابی می کند و معامله بدون تاخیر انجام می شود، گاهی حتی در همان تماس تلفنی اول! البته همه این طور تجارت نمی کنند! جانشینان بافت مجبورند رویکرد خود را به خرید پیدا کنند، رویکردی که بهتر از بقیه متناسب با مهارت های شخصی آن ها باشد.

آیا برکشایر پس از بافت نیز قدرتمند باقی می ماند؟

در اواسط دهه ۱۹۹۰، تحلیل گران مالی در این پرسش عمیق شدند که آیا شرکت هولدینگ گروه مارمون پس از فوت مؤسسانش، «جی» و «رابرت پریتزکر» از هم فرو می پاشد. امروز جامعه مالی در حال تلاش برای استنباط سرنوشت برکشایر هاتاوی با توجه به ۸۵ ساله شدن وارن بافت در سال ۲۰۱۵ با پرسشی مشابه روبه رو است. شباهت های زیادی بین گروه مارمون و برکشایر هاتاوی وجود دارند. هر دو به دنبال کسب و کارهای متنوع به عنوان اهداف خرید بوده اند؛ هر دو در پی کسب و کارهای اولیه رفته اند و در کل سبک مدیریتی نامتمرکز را دنبال می کنند. هم گروه مارمون و هم برکشایر هاتاوی توسط مردان قدرتمندی بنا شده و توسعه یافتند که نشانی ماندگار روی شرکت های مرتبط خود گذاشتند. منتقدانی که معتقد بودند گروه مارمون پس از پریتزکرها سقوط می کند، اشتباه می کردند. این شرکت به پیشرفت خود ادامه داد و بیش از ۱۰۰ شرکت را خرید. در سال ۲۰۰۸، گروه مارمون، زیرمجموعه برکشایر شد که به خاطر ارزش های اصلی مشترک، کاملا مناسب آن بود. «فرانک پتاک» مدیر گروه مارمون از سال ۲۰۰۳ تاکنون مدیرعامل است. این شرکت به همان عملکرد دهه های قبل خود ادامه می دهد، یعنی زمانی که جی و رابرت پریتزکر هنوز مسئول بودند. وقتی برکشایر هاتاوی به ارزش های اصلی خود مانند گروه مارمون وفادار بماند، می تواند به حیات خود ادامه دهد و همچنان رونق داشته باشد؛ حتی پس از رفتن بافت.

همانند بافت، ارزش های اصلی را با نام شرکت خودتان بسازید

برکشایر هاتاوی نشان داد که یک راه برای خلق مجموعه ای از ارزش ها که کارکنانتان بتوانند آن ها را به خاطر سپرده و با آن ها زندگی کنند، ساختن و قرار دادن آن ها در نام شرکت است. شما هم این کار را امتحان کنید. با انجام این کار می توانید اصولی کلیدی را کشف کنید که شرکتتان می تواند با کمک آن ها پیشرفت کند.

پیام کلیدی در کتاب برکشایر فراتر از بافت

 آگاهی به بودجه، جدیت و خویشاوندی، برخی از ویژگی های کلیدی هستند که به تلاش های تجاری در برکشایر هاتاوی قدرت می دهند. هاتاوی یک شرکت مختلط چند میلیارد دلاری است که مبتکران آن را هدایت کرده و فلسفه مدیریت عدم مداخله به آن جهت می دهد. با حفظ وجهه قوی در صنایع مختلف، تشویق سرمایه گذاری زیرکانه و گرایش به کسب و کارهای اولیه، بنیان گذار برکشایر هاتاوی، وارن بافت میراثی را پدید آورده است که حتی پس از رفتنش نیز به رونق ادامه خواهد داد.

 

ادامه مطلب