Lines_Background
مینی‌دوره رایگان درآمد روزانه ۱۰۰ دلار از فارکس
00روز
00ساعت
00دقیقه
00ثانیه
ثبت‌نام رایگان
لوگو خانه سرمایه
آموزش ترید از صفر صفر

چگونه مثل یک اقتصاددان به دنیا نگاه کنیم؟
چگونه مثل یک اقتصاددان به دنیا نگاه کنیم؟

«کمیابی» و «اقتصاد دستوری» ماجراهای داغی در دنیای اقتصاد هستند که می توانیم با زدن عینک اقتصاددآن ها به چشم های ذهنمان آن ها را بهتر درک کنیم. در این قسمت از خانۀ سرمایه، عینکی که از یک اقتصاددان قرض گرفته ایم را به چشمانمان می زنیم تا با «حقیقت قیمت ها»، «مفهوم کمیابی در اقتصاد» و «تأثیر منفی اقتصاد دستوری روی فقر و ثروت کشورها» بیش تر آشنا شویم. تا انتهای این ماجرا با ما همراه باشید.

چرا باید شیوۀ نگاه اقتصاددان ها به دنیا برایمان مهم باشد؟

به عنوان علاقه مندان به سرمایه گذاری، چاره ای جز دوست شدن با دنیای اقتصاد نداریم. شاید در ابتدا این دوست برایمان کمی عجیب وغریب باشد یا حتی دیوانه به نظر برسد اما آن تنها روشی است که چهرۀ دیگری از ماجرای پول، سرمایه گذاری و اقتصاد دستوری را نشانمان می دهد و به ما کمک می کند تا از رویدادهای اقتصادی که در جهان یا حتی بیخ گوشمان رخ می دهند رمزگشایی کنیم.

زدن عینک یک اقتصاددان به چشممان به ما نشان می دهد که چه کسی، چه چیزی را، به چه دلیلی و به چه اندازه ای به دست می آورد. گاهی تمام دست دست کردن های ما هنگام سرمایه گذاری در پیدانکردن یک پاسخ درست به این جملۀ ساده نهفته است.

اولین درس اقتصاد: کمیابی آنقدرها هم زیاد نیست اما می توان آن را بیش تر کرد!

«کمیابی» یعنی در جهان، منابع کافی به اندازۀ تمام انسان ها وجود ندارد. معمولاً کشورهایی که حاکمانشان به اقتصاد دستوری علاقۀ زیادی دارند، همچون شمعی دور کمیابی در اقتصاد می گردند. شاید اگر بدانیم که بیش تر منابع زمین در دست تعداد بسیار اندکی از مردم جهان قرار دارد، بتوانیم این موضوع را کمی بهتر درک کنیم.

درحقیقت، کمیاب بودن همه چیز، نوعی برگ برنده برای پولدارترشدن بدون توقف یک عده و فقیر و فقیرترشدن عدۀ دیگری از مردم جهان است. متاسفانه باید اعتراف کنیم که توزیع منابع در جهان، بویی از عدالت نبرده است؛ اما ماجرای کمیابی از کجا آب می خورد، چه تأثیری روی زندگی ما دارد و مهم تر اینکه چه کسانی از ماجرای کمیاب بودن منابع سود می برند؟

اجازه دهید این موضوع را با یک مثال برایتان شفاف تر کنیم.

یک ساندویچ، دقیقاً آن چیزی نیست که می خرید ولی همان چیزی است که می خورید!

چگونه مثل یک اقتصاددان به دنیا نگاه کنیم؟

تصور کنید یک فست فود زنجیره ای راه اندازی شده است که در مدت زمان کمی، شعبه های آن مثل قارچ در تمام شهر یا حتی کشور پخش شده اند. مردم از طعم عالی ساندویچ های آن برای هم حرف می زنند، عکس های آن در شبکه های مجازی پخش می شود و خیلی زود، شما هم پای ثابت یکی از ساندویچ های آن می شوید.

تنها نکتۀ نه چندان دلچسب در مورد این فست فود زنجیره ای، قیمت آن است که تقریباً دو برابر نمونۀ مشابه آن در مغازۀ فست فود محلۀ خودتان است. اگر هر دو ساندویچ یکی هستند، پس چرا قیمتشان این همه با هم فرق دارد و اصلاً چرا ساندویچی محلۀ شما به یک فست فود زنجیره ای تبدیل نشده است؟!

واضح است که نمی توان لای برگ های کاهو یا برش های سوسیس بندری به دنبال پاسخ این سؤال گشت؛ چون کلید طلایی در «موقعیت ملکی» است نه ساندویچ.

گاهی «کجا» می خورید مهم تر از «چه» می خورید است.

صاحب آن فست فود زنجیره ای درواقع مالک زمینی تجاری است که می داند چطور ارزش زمین خود را بالا و بالاتر ببرد. او این کار را از راه ایجاد کمیابی انجام می دهد. اگر با پاهای مبارکتان گشتی در منطقۀ اطراف بزنید، می بینید که هیچ فست فود دیگری در آن نزدیکی ها دیده نمی شود و دست بر قضا، بهترین مکان برای بازکردن یک فست فودی در آن منطقه به دست همان فروشگاه زنجیره ای افتاده است.

اگر غلظت فضولی خونتان زیاد باشد، احتمالاً با کمی تحقیق می فهمید که صاحب تمام ملک هایی که می توانند به عنوان رقیب این فست فود زنجیره ای قد علم کنند هم همین فست فود است؛ این یعنی ایجاد کمیابی در جایی که اصلاً کمیابی وجود ندارد و استفادۀ حداکثری از این موقعیت خودساخته.

بنابراین، شما می توانید به صاحب آن فست فود زنجیره ای که پشت میزش نشسته و به خوبی می داند که تا منطقه ای مشخص هیچ رقیبی برایش وجود نخواهد داشت، حق بدهید که ساندویچ محلۀ شما را به دو برابر قیمت در منطقۀ دیگری بفروشد. به زبان ساده، آن هزینۀ اضافه ای که برای خرید ساندویچ می دهید، هزینۀ صحنه سازی صاحب رستوران زنجیره ای برای ایجاد کمیابی است. بعد از این ماجرا، اقتصاددان درونتان به شما گوشزد می کند که حق همسایگی را به جا بیاورید و آن ساندویچ پر از حکایت را از فست فودی محلۀ خودتان بخرید. شاید آن فست فودی کوچک، اُبُهت آن فست فودی زنجیره ای را نداشته باشد ولی دست کم هزینه ای بابت ساخت کمیابی از جیبتان نمی رود.

پفیلا، سینما و جیب شما!

چگونه مثل یک اقتصاددان به دنیا نگاه کنیم؟

اگر شما اقتصاددان درونتان را بیدار کنید و همراه خودتان به سینما ببرید، متوجه یکی دیگر از مثال های روشن همین قضیۀ گرانی هدفمند می شوید. نمونۀ بزرگ این ماجرا در سینما وجود دارد؛ بله، پفیلا.

بیش تر مردم ازجمله شما و اقتصاددان درونتان دوست دارید موقع تماشای فیلم، پفیلا بخورید. راستی، نمکی هستید یا فلفلی؟ وقتی برای خرید پفیلا به یکی از بوفه های داخل سینما می روید، متوجه می شوید که قیمت پفیلای سینما خیلی شیرین و دو سه برابر قیمت بقالی محله تان است. اقتصاددان درونتان انگشت به دهان می ماند اما بعد از کمی بررسی می فهمد قضیه از چه قرار است. سینما باید به شکلی پفیلا را به چیزی کمیاب تبدیل کند تا بتواند آن را گران تر بفروشد؛ اما چگونه این کار را می کند؟

پفیلا از دانه های ذرت تشکیل می شود و کمیابی در مورد آن نوعی شوخی است؛ ولی سینما با استفاده از «قانون» پفیلای خودش را به چیزی کمیاب تبدیل می کند. به این ترتیب که خیلی ساده، شما اجازۀ ازبیرون آوردن پفیلایی به جز آنچه که در سینما فروخته می شود را ندارید؛ یعنی اگر دلتان فیلم و پفیلا می خواهد، باید قیمت آن را آنطور که سینما تعیین می کند بپردازید. به همین سادگی.

تارومار رقبای پفیلایی به دست سینماها

سینما می تواند از روش دیگری هم برای کمیاب کردن پفیلا استفاده کند و آن «حذف رقبای پفلایی» است. به این ترتیب که از نفوذ خود در افراد قدرتمند شهر استفاده کند و اجازه ندهد فروشگاه ها و بقالی های نزدیک سینما پفیلا بفروشند. می توانید این مثال را در مورد همۀ چیزهایی که کمیاب نیستند اما گران هستند گسترش دهید؛ به ویژه در اقتصاد دستوری.

آیا راه چاره ای برای این ماجرا وجود دارد؟ در مورد سینما بله. می توانید صبر کنید تا زمان اکران فیلم موردنظرتان از پردۀ سینما تمام شود، سپس نسخۀ قانونی آن را از یک سایت معتبر بخرید، دانلود کنید و به همراه پفیلای ارزانی که از بقالی محله تان خریده اید تماشا کنید؛ اما در مورد سایر چیزها، دست ما آنطور که دلمان می خواهد باز نیست.

قرار نیست همۀ چیزهای کمیاب، خریدنی باشند

نکتۀ بسیار مهمی که با زدن عینک یک اقتصاددان متوجه می شوید، میزان اهمیت «خواستنی بودن یا نبودن یک چیز کمیاب» است. اجازه دهید مثالی برایتان بزنیم.

تصور کنید شما یک کیک با 500 گرم پودر طلای خوراکی درست می کنید. این کیک طلا، کاملاً یک محصول کمیاب است؛ چون از آن فقط یک عدد در دنیا تهیه شده است؛ اما آیا این محصول، خواستنی هم هست؟ آیا مزۀ آن به خوبی کیک های ایرانی موز و خامه ای هست؟ آیا شما حاضر هستید پول بسیار زیادی را تنها برای یک برش از این کیک خرج کنید؟

شاید کسانی پیدا شوند که چنین چیزی را بخواهند اما بیش تر مردم به دلیل سوت کشیدن سرشان، با یک لبخند عصبی بزرگ از کنار پیشنهاد شما عبور می کنند. در این مورد به روشنی می بینید که کمیابی همیشه هم باعث خرید نمی شود. گاهی پررنگ ترین دلیل برای بالابودن قیمت ها دقیقاً به خودِ شما برمی گردد. به زبان ساده، فروشنده دنبال این است که بفهمد شما برای خرید محصولی با ویژگی های مشخص چقدر حاضر به هزینه کردن هستید؟

خرید دوره های آموزشی؛ یک مثال ساده اما کاربردی برای درک ارزشمندی کالا

تصور کنید شما یک دورۀ آموزشی را تهیه کرده اید و می خواهید با ذوق و شوق آن دوره را تماشا کنید؛ چون در ذهنتان دست کم یک «چرای بزرگ» دارید که تصویر نهایی ماجرا را به شما نشان می دهد و انگیزه ای فراوان برای تمرین و تلاش را کف دستتان می گذارد.

درواقع، شما قیمت آن دوره را در ترازوی چرای خودتان می گذارید و باتوجه به آن، وزنۀ قیمت را سبک یا سنگین می کنید. تولیدکنندۀ دوره های آموزشی هم با ترکیب کردن این حس درونی شما با اصل کمیابی تلاش می کند تا دورۀ آموزشی خود را لایق چرای شما یا حتی بسیار بیش تر از آن معرفی کند.

تجربۀ پرداخت شما برای فروشندگان مهم است

چگونه مثل یک اقتصاددان به دنیا نگاه کنیم؟

یکی از مهم ترین چیزهایی که به فروشندگان کمک می کند تا در مورد تمایل شما به پرداخت یک هزینه دست به تخمین بزنند، سابقۀ پرداخت شما در نمونه های مشابه است. شاید برایتان سؤال باشد که فروشنده ها چطور به چنین داده هایی دسترسی پیدا می کنند؟

این موضوع برای شرکت هایی که فروشگاه های اینترنتی دارند بسیار ساده است. آن ها می توانند با استفاده از «کوکی ها» تمام رفتارهای خرید شما را رصد کرده و بانکی شسته رُفته از سلیقۀ پرداخت شما تهیه کنند. مهم ترین نکته ای که فروشنده ها از این داده به دست می آورند، «پرداخت قیمت برای ایجاد احساس رضایت درونی شما» است. اجازه دهید به زبان ساده تری این موضوع را توضیح دهیم.

من گران می خرم پس مهم هستم

ما انسان ها برای آنکه بتوانیم پاسخی برای حس رضایت درونی خودمان پیدا کنیم، دست به کارهای متفاوتی می زنیم. درواقع، رفتار ما نوع نگاه ما به همه چیز را در عمل نشان می دهد. این مورد را بگذارید در کنار این ماجرا که همۀ مردم به دنبال خرید چیزهای ارزان نیستند. عده ای دقیقاً به دنبال خرید چیزهای گران و باز هم گران تر هستند. آن ها می خواهند با مقدار پرداختشان مهم بودن خودشان یا توانایی خریدشان را به خودشان و دیگران ثابت کنند.

به همین دلیل است که گاهی می بینیم کسی مثلاً برای یک جفت کفش، دویست برابر یک کفش معمولی با همان شکل و شمایل هزینه می کند تا ثابت کند که از پسِ پرداخت چنین محصولی با چنین قیمتی برمی آید. شاید این ماجرا برای شما کمی عجیب باشد اما فروشنده ها برای این دست از خریدارانشان هم برنامه های گوناگونی دارند. دلیل این ماجرا هم ساده است؛ تا وقتی نیازی وجود داشته باشد که بتوان با پول به آن پاسخ داد، کسی هم برای گرفتن آن پول وجود خواهد داشت.

مشتری های محلی، محصولات را ارزان تر می خرند

کافه ها، رستوران ها، فروشگاه های بزرگ و تمام ارائه دهنگان خدمات و محصولات، به شیوه ای ویژه با مشتریان بومی خودشان برخورد می کنند و حتی قیمت کم تری را در ازای ارائۀ خدمات یا محصولات برایشان در نظر می گیرند. علت ایجاد این بازار نامرئی اما متفاوت، آگاهی و اطلاعات بیش تری است که افراد بومی از شرایط بازار منطقۀ خودشان دارند.

اجازه دهید مثالی برایتان بزنیم. تصور کنید شما فردی پنجاه ساله هستید که حدود سی سال است در منطقۀ خودتان زندگی می کنید. در این صورت، می توانید به یک نظر، محل دقیق تمام کافه ها، مغازه ها، رستوران ها و… را در ذهنتان مشخص کنید. با این حساب، فروشنده ها نمی توانند از اصل کمیابی مکان برای تحت فشار گذاشتن شما و پرداخت پول بیش تر برای یک محصول یا خدمت استفاده کنند.

آن ها برای جذب شما که مشتری دائمی آن ها به شمار می آیید، یک بازار جداگانه تشکیل می دهند که در آن با دیگر رقبایشان در سطح شهر رقابت کنند. در این مورد، شما دستِ پیش دارید و می توانید سراغ فروشگاه یا رستورانی بروید که قیمت کم تری با خدمات بیش تر ارائه می دهد؛ اما آیا غریبه ها یا رهگذران منطقۀ شما هم چنین درکی از منطقه دارند؟ خیر. بنابراین، آن ها در بازار جداگانه ای قرار می گیرند که کمیابی در آن بیداد می کند و قیمت ها به همین دلی، چندبرابر هستند.

قیمت ها همیشه راست می گویند!

اجازه دهید همین اول کار، تیترمان را اصلاح کنیم و بگوییم که قیمت ها در بازار آزاد و نه بازاری با اقتصاد دستوری، راست می گویند. با وجود اینکه ما در ایران به دلیل های ریز و درشتی که می دانیم (در زمان نگارش این مقاله در تاریخ 27 دی ماه 1401) چیزی به اسم «بازار آزاد» به معنایی که آمریکایی ها یا دیگر مردم کشورهای پیشرفته دارند نداریم، اما نباید از درک این ماجرا و تأثیر شگفت انگیزی که روی زندگی مردم می گذارد غافل شویم. چرا؟ به دو دلیل:

  1. چون هیچ محدودیتی ابدی نیست

بالأخره روزی می رسد که ایران هم به شکلی سازمان یافته و عالی، از سیستم اقتصادی فعلی به سمت بازار آزاد کوچ می کند.

  1. ما در جهان تنها زندگی نمی کنیم

به همین دلیل باید از حال و روز و روش اقتصادی کشورهای دیگر با خبر باشیم. خواهی نخواهی حتی با وجود سیستم اقتصاد دستوری فعلی، باز هم از نظر اقتصادی با کشورهای دیگر رابطه داریم و برایند تأثیر بازار آزاد آن ها به شکلی به تن اقتصاد ما هم می خورد. البته این به معنای تغییری واقعی در اقتصاد فعلی ما نیست.

باتوجه به دو نکته ای که گفتیم، حال به سراغ موضوع اصلی خودمان برمی گردیم؛ اینکه چرا قیمت ها همیشه حقیقت را می گویند؟

چه اطلاعاتی در قیمت ها پنهان شده اند؟

با هم گفتیم که در بازار آزاد، این قیمت است که حرف اول و آخر را می زند. قیمت یک کالا یا سرویس در بازار آزاد، یک تنه کار چندین و چند اتاق بازرگانی و هیئت اقتصادی را بدون پرداخت یک ریال حقوق و اتلاف وقت به شکلی بسیار کاراتر، سازنده تر و اثرگذارتر انجام می دهد؛ اما چطور؟

برای درک این ماجرا باید سری به مفهوم «قیمت» در بازار آزاد بزنیم. در بازار آزاد، قیمت ویترینی است که دو حقیقت را به نمایش گذاشته است:

  • ارزشی که مردم حاضر هستند برای داشتنش پول بدهند

این ارزش در صورتی به چشم مردم می آید قیمت بیش تری داشته باشد؛ به قول قدیمی ها یعنی سرش به تنش بیرزد.

  • ارزشی که فروشندۀ محصول به دست می آورد

فروشنده ها به دنبال ارزشی هستند که پس از معاملۀ کالا یا خدمت موردنظرشان به دست می آورند. این ارزش در صورتی برای آن ها جذاب است که از هزینۀ تولید آن کالا بیش تر باشد. در بازار آزاد، هیچ فروشنده ای نمی تواند با گرفتن ارزشی درست برابر یا کم تر از هزینۀ تولید یک کالا به فعالیت ادامه دهد؛ اما در یک اقتصاد دستوری، دولت می تواند با دخالت مستقیم، مابقی این ارزش را با نام های مختلفی مثل «یارانه» جبران کرده و از حذف شدن آن کالا یا خدمت جلوگیری کند.

چگونه مثل یک اقتصاددان به دنیا نگاه کنیم؟

ویترین قیمت، چطور بازار آزاد را کنترل می کند؟

خیلی ساده، با الک کردن تمام بازار و باقی گذاشتن بهترین ها. اجازه دهید سفرۀ این موضوع را برایتان باز کنیم. یادتان باشد که تمام شرکت ها، محصولات و فروشنده ها عالی و درجه یک نیستند. از طرفی، مردم در حالت عادی دوست دارند پولشان را بابت دریافت ارزشی بپردازند که بیش تر از پولشان برایشان اهمیت دارد.

حالا تصور کنید که شما هوس شیرینی کردید. دو مغازه وجود دارند که شیرینی دلخواه شما را می فروشند؛ اما کیفیت هر دو شیرینی، شیوۀ برخورد فروشندگان آن دو مغازه و قیمت شیرینی ها از زمین تا آسمان با هم فرق دارند. انتخاب شما چه خواهد بود؟

یا بهتر است بپرسیم برای تکرار تجربۀ خوردن شیرینی موردعلاقه تان حاضرید چند اسکناس را با آن تاخت بزنید؟ آیا حاضر هستید پول کم تری را از دست بدهید اما شیرینی درجه سه تحویل بگیرید؟ آیا چیزی که برایتان اهمیت دارد لذت خوردن آن شیرینی است؟ در این صورت، شما به سراغ مغازۀ دوم که کیفیت بسیار بالایی دارد می روید؛ چون جایی در درونتان می دانید که این شیرینی واقعاً می ارزد.

بازار آزاد با شیرینی فروش بی کیفیت چه می کند؟

در بازار آزاد، فروشندۀ شیرینی های درجه سه بعد از مدت کوتاهی از چرخۀ اقتصادی خارج می شود؛ چون نتوانسته یا نخواسته در مقابل ارزشی که طلب کرده، ارزشی مناسب ارائه کند. درنتیجه، مشتری هم که در انتخاب میان بدتر و بهتر کاملاً آزاد است، با تغییر انتخابش از یک قیمت و ارزش پیشنهادی ویژه حمایت می کند و دیگری را کنار می زند.

این موضوع زمانی اهمیت بالایی پیدا می کند که عدۀ زیادی از مردم همین رفتار را در بازار آزاد انجام دهند؛ اما در اقتصاد دستوری، بیش تر این مغازه ها سر جایشان باقی می مانند و حتی در پاسخ به اعتراض مشتری ها می گویند: «اگر نمی خواهی برو از جای دیگری بخر».

نتیجه اینکه در بازار آزاد، قیمت ها، بدون دخالت دولت ها راه را برای بهترین و ارزشمندترین انتخاب مردم باز می گذارند، محصولات بی ارزش را از چرخه کنار می زنند و فضا را برای نوآوری و رقابتی سالم در بازار باز می کنند. جالب اینکه این ماجرا بدون آسیب به وضعیت تولیدکنندگان ارزشمند و خریداران انجام می شود. می توانیم آن را حرکت خودجوش قیمت برای باقی ماندن بهترین ها نامگذاری کنیم.

آیا کشورهای فقیر می توانند ثروتمند شوند؟

شاید اقتصاددان درون شما هم چنین سؤالی را پرسیده باشد که چرا در قرن حاضر، هنوز هم کشورهای فقیر وجود دارند و اصلاً چطور می توان یک ملت را از ایستگاه فقر به سمت پیشرفت هدایت کرد؟

در پاسخ باید بگوییم که انگشت اتهام برای فقیرماندن کشورها فقط و فقط به سمت حاکمان آن ها و اقتصاد دستوری ای که به بازار تحمیل کرده اند نشانه می رود. این موضوع، ربط زیادی به منابع آن کشور، فرهنگ مردم یا حتی موقعیت جغرافیایی ندارد. عجیب است ولی کشورهایی که در فقر دست وپا می زنند، از نظر منابع سرزمینی بسیار غنی هستند؛ مثلاً آن ها صاحب منابع بسیار غنی نفت وگاز، معدن های بسیار بزرگ طلا، مس، الماس و آب وهوای توریست پذیر هستند. در عوض، کشورهایی که یک دهم این منابع را هم ندارند، ثروتی عجیب و بی اندازه را در اختیار دارند.

متاسفانه، منافع حاکمان کشورهای فقیر با ثروتمندشدن مملکتشان هم راستا نیست. آن ها می دانند که همراه با ثروتمندشدن یک کشور، پای چیزهای زیادی مثل «مردم سالاری»، «آزادی بیان»، «آزادی ادیان»، «حق طلبی» و مواردی این چنینی هم باز می شود و آن موقع، آن ها دیگر جایی برای ماندن در قدرت نخواهند داشت. به همین دلیل، حاکمان کشورهای فقیر با فقیر نگه داشتن کشور و جلوگیری از ورود پیشرفت به مملکتشان به بهانه های مختلف و دشمن صدازدن کشورهای ثروتمند به چپاول سرمایه های کشورشان ادامه می دهند.

پیشرفت، پیف پافی برای فقر!

کشورهای فقیر با ورود پیشرفت به مملکتشان به ثروت می رسند. نکتۀ جالب این است که فرایند پیشرفت تکنولوژی در کشورهای فقیر با سرعت بسیار زیادی طی خواهد شد؛ چون آن ها مجبور نیستند چیزی را از اول اختراع کنند. بلکه فقط از تکنولوژی های نوینی که امتحان خود را در کشورهای ثروتمند پس داده اند نهایت استفاده را می برند.

در کنار این ماجرا، با ازبین رفتن اقتصاد دستوری، کنترل کمیابی، ورود به بازار آزاد، جذب سرمایه گذاران خارجی، ترمیم و توسعۀ زیرساخت ها و استفادۀ حداکثری از گردشگران خارجی می توانند در عرض مدت کوتاهی پوست بیندازند و به جرگۀ کشورهای ثروتمند بپیوندند.

با اقتصاد بیش تر دوست شوید

چه به سرمایه گذاری در بازارهای مالی علاقه داشته باشیم و چه نداشته باشیم، استفاده کردن از عینک اقتصاددان ها به کارمان می آید؛ چون عمق ماجراهای اقتصادی و سیاسی که خواهی نخواهی وارد زندگی مان می شوند را به ما نشان می دهد و دست ما را برای گرفتن تصمیم های متفاوت بازتر می گذارد. اقتصاد دستوری و کمیابی فقط دو مورد از مفهوم های دنیای اقتصاد بودند که در این گفتگو با تأثیر عجیبشان روی زندگی مان آشناتر شدیم. ما در خانۀ سرمایه مقاله ای مفصل در مورد «سیاست اقتصادی» و ماجراهای آن داریم. پیشنهاد می کنیم برای درک عمیق تر تأثیر پیدا و پنهان سیاست بر اقتصاد، سری به آن محتوا بزنید.

خلاصه مطلب

یکی از علت های گران بودن استراتژیک بعضی محصول ها در فروشگاه ها، به دلیل موقعیت مکانی آن فروشگاه است. کمیابی در دنیای اقتصاد بیش تر از آنکه طبیعی باشد، به دست افراد مختلف و با هدف افزایش سودآوری ساخته می شود. بازار املاک یکی از اصلی ترین شاهراه های ایجاد کمیابی در اقتصاد است که می تواند قیمت محصولات و خدمات را بالا یا پایین بکشد. مشتری های جدید یک فروشگاه، محصولات و خدمات را با قیمت گرانتری نسبت به مشتریان محلی دریافت می کنند. در یک بازار آزاد و به دور از اقتصاد دستوری، این «قیمت» است که نظم را در بازار به وجود می آورد و محصولات یا خدمات بی کیفیت و بی کاربرد را از رده خارج می کند.  کشورهای فقیر با خروج از اقتصاد دستوری، مدیریت کمیابی و استقبال از پیشرفت می توانند بزرگراهی به سمت ثروتمندشدن باز کنند.

سوالات متداول

البته که هست. در هر بستری، افرادی هستند که به دنبال فرصت طلبی منفی و راهی برای آتش سوزاندن و دورزدن قوانین هستند ولی با این وجود، کارشان بسیار سخت است؛ چون این قیمت و انتخاب مردم است که ماهیت بازار آزاد را تعیین می کند.

اقتصاد دستوری، قیمت ها و کمیابی را به شکلی که بخواهد دستکاری می کند؛ درنتیجه، این ماجرا به شکل مستقیم روی حق انتخاب مردم برای خرج کردن پولشان تأثیر می گذارد و نظم موجود در بازار را از بین می برد. در چنین اقتصادی مردم مجبور می شوند فقط چیزی که وجود دارد– چه بسا بدترین هم باشد- را بخرند.

ادامه مطلب
تصمیم های سرمایه گذاری؛ تا چه زمانی روی اولین نظرمان باقی بمانیم؟
تصمیم های سرمایه گذاری؛ تا چه زمانی روی اولین نظرمان باقی بمانیم؟

تصمیم های سرمایه گذاری خودتان را بر چه اساسی می گیرید؟ آیا پشت تصمیم هایتان تحلیل و بررسی دقیقی وجود دارد یا فکر می کنید کمی هم چاشنی احساساتتان در این ماجرا نقش دارد؟ در این قسمت از خانه سرمایه به سراغ پشت صحنه تصمیم های سرمایه گذاری رفته ایم و دلیل واقعی این تصمیم ها را جست و جو کرده ایم.

اگر شما هم گاهی از تصمیم گیری های خود تعجب می کنید، اگر به دنبال این هستید که تصمیم های سرمایه گذاری خودتان را با آگاهی بیشتری بگیرید و از سرمایه تان بیشتر محافظت کنید، تا پایان این مقاله همراه ما باشید.

چرا انسان ها تصمیم های متفاوتی می گیرند؟

این سؤال خوبی است، اما تا وقتی ارزشمند است که بتوانیم پاسخی درست یا دست کم قانع کننده برای آن پیدا کنیم. در نگاه اول، ما تصمیم های سرمایه گذاری خودمان را براساس درکمان از ماجراهایی که در آن ها قرار گرفته ایم، می گیریم؛ مثلاً سهمی که حاضر بودیم روی سوددهی آن قسم بخوریم، ناگهان به سرعت سقوط می کند و ما برای کاهش ضررهایمان چاره ای جز فروش نداریم.

در این میان عده ای در همین موقعیت، بسیار متفاوت تصمیم می گیرند؛ آن ها سهمشان را نگه می دارند و به امید اینکه شاید سهم دوباره خودش را بالا بکشد، چشمشان را لحظه ای از نمودارها دور نمی کنند! در هر دوی این موارد ما براساس درکمان از محیط رفتار کردیم، ولی نکته مهم، نتیجه است.

آیا فروختن سهم و بیرون آمدن از آسانسور سقوط، درست است یا امیدبستن به فلان تحلیل که خبر از صعود دوباره می دهد؟ گویا ماجرای تصمیم های ما بسیار عمیق تر از درک ما از شرایط است؛ پس در ادامه کمی کنجکاوانه تر به این ماجرا نگاه می کنیم.

 

چه عواملی ما را به سمت تصمیم هایمان هدایت می کنند؟

بسیاری از افراد فکر می کنند انسان، تغییرناپذیر است و افکار، رفتار یا بینش او به دنیا هرگز تغییر نمی کند. اگر هم نشانه ای از این تغییرات را در کسی دیدیم باید آن را به حساب یافتن آب برای ماهی در نظر بگیریم؛ چون آن ها از قبل شناگران ماهری بودند و تنها چیزی را که درونشان بوده است، نمایش داده اند.

اما درحقیقت، انسان بیشتر از آنکه بداند در حال تغییر است. این تغییرها گاهی به قدری آهسته اما پیوسته در وجود ما زنده می شوند که روزی می رسد و می بینیم از کسی که می شناختیم و از چیزی که بوده ایم، ذره ای هم باقی نمانده است. در ادامه، گزینه هایی را که سبب این تغییر آهسته اما مؤثر می شوند، بررسی کرده ایم.

چه عواملی ما را به سمت تصمیم هایمان هدایت می کنند؟

هر فرد یک مدل ذهنی ویژه دارد

پیش از هر چیز باید مفهوم «مدل ذهنی» را تعریف کنیم. مدل ذهنی جهانی است که ما در وجود خودمان ساخته ایم و از پنجره هایی که در آن جهان وجود دارند، به جهان بیرون از خودمان نگاه می کنیم، آن را قضاوت و تحلیل کرده و درنهایت تصمیم گیری می کنیم.

حتی اگر دو نفر را روی کره زمین پیدا کنید که در ظاهر 100 درصد با هم تفاهم داشته باشند، باز هم هرکدام از مدل ذهنی ویژه خود استفاده می کند؛ یعنی هیچ 100 درصدی در این ماجرا وجود خارجی ندارد.

ما چگونه جهان درونی خودمان را می سازیم؟

تصمیم گیری های سرمایه گذاری و زندگی خودمان را براساس نتیجه ماجراها یا حتی جنگ و صلح های درونی خودمان صورت می دهیم. می توان مواردی را که سبب این جنگ و صلح ها می شوند، در سه دسته اصلی جای داد؛ هر چند اگر با دقت نگاه کنیم، قضیه با جزئیات بیشتری همراه خواهد بود. این سه دسته عبارت اند از:

ارزش های مهم در زندگی ما، قانون هایمان، چیزهایی که برایمان حُکم خط قرمز را دارند

برای مثال «امنیت مالی و حفظ آن»، «اعتبار شرکت هایی که روی آن ها سرمایه گذاری می کنیم»، «حد ضرری که برای خودمان در نظر می گیریم» و…

ارتباطی که میان این قانون ها در ذهن خود ایجاد کرده ایم

مثلاً همیشه حد ضرر خودمان را چند واحد بالاتر از اصل سرمایه مان قرار می دهیم تا اصل پولمان حفظ شود، یا اینکه اهل ریسک هستیم و حاضریم به شرکت هایی که اعتبارشان خدشه دار شده اما پتانسیل رشد بسیار بالایی دارند، فرصت بدهیم تا با سرمایه ما خودشان را نشان دهند؛ حتی اگر این ماجرا اصل سرمایه ما را به خطر بیندازد!

میزان قدرتی که برای هر قانون در نظر گرفته ایم

اولویت ها در ذهن ما کاملاً مشخص هستند؛ مثلاً برای برخی افراد حفظ امنیت مالی مهم است و برای برخی دیگر لذت بازی کردن با ریسک و سرمایه گذاری خطرپذیر از هر چیزی مهم تر است. حتی در این مثال های ساده هم انواع مختلفی از مدل های ذهنی وجود دارند که هر فرد را به تصمیم گیری درباره سرمایه گذاری ویژه خود سوق می دهند. شاید به همین دلیل باشد که همیشه می گویند: «هیچ درست و غلطی وجود ندارد؛ چون هرکس تعریف ویژه ای از درست یا غلط بودن هر چیزی دارد».

تغییر شرایط محیطی بر تصمیم های سرمایه گذاری اثر گذارند

شاید شما هم این جمله را شنیده باشید که «هر چیزی جز تغییر، تغییر می کند!» معمولاً افرادی که غرق در تعصب هستند در برابر این جمله گارد می گیرند و در پاسخ می گویند: «نباید به تغییرها تن داد؛ باید تا جایی که می شود در مقابلشان مقاومت کرد!»

از آنجا که تغییرات پیش از حضور خود از ما و ذهنمان اجازه نمی گیرند، بهترین کاری که می توان انجام داد، مشخص کردن چیزهایی است که می دانیم هرگز در وجود ما تغییر نمی کنند. در نگاه نخست، این چیزها به انسانیت ما فارغ از تمام تعصبات مربوط می شوند.

ما باید به تصمیم دیگران و حرفی که می زنند احترام بگذاریم، در مقابل بی عدالتی سکوت نکنیم، زیر بار ظلم نرویم، گوشی شنوا برای شنیدن نظرات مخالف خودمان داشته باشیم و بدانیم که برای از پیله بیرون آمدن و کشف جهان جدیدی که در آن قرار گرفته ایم باید چشم هایمان را باز کنیم و دست ها را از روی گوش هایمان برداریم!

چه عواملی ما را به سمت تصمیم هایمان هدایت می کنند؟

بود و نبود اینترنت؛ مثالی روشن از تغییر شرایط محیطی

وقتی درباره تغییر شرایط محیطی صحبت می شود «حضور اینترنت» بهترین مثال است. وقتی جامعه سنتی با اینترنت آشنا شد، چند نوع واکنش نشان داد:

  • برخی آن را نوعی کلاه برداری دانستند و گفتند دوام نمی آورد.
  • برخی در برابر آن گارد گرفتند و درمقابل از آن حمایت هم نکردند، بلکه منتظر ماندند تا ببینند باد به چه سمتی می رود تا آن ها هم موضع خودشان را با توجه به شرایط جدید تغییر دهند.
  • در این میان برخی آن را دیدند، پتانسیل هایش را تماشا کردند و به صدای تغییری که در آینده ایجاد می کرد، گوش دادند. آن ها خود را با این تغییر همسو کردند و حالا در حال حکم رانی در این فضا هستند.

با این حساب، وقتی شرایط محیطی تغییر می کند، تصمیم های سرمایه گذاری ما هم با تغییر مواجه می شود. مهم این است که هوشمندی خودمان را هنگام ایجاد این تغییرات حفظ کنیم تا بتوانیم از پتانسیل آن ها به نفع خودمان و جامعه کمک بگیریم.

وقتی دانش شما تغییر می کند، تصمیم های سرمایه گذاری هم تغییر می کنند

شما پیش از گذراندن یک دوره آموزشی تخصصی درباره سرمایه گذاری با خود قبلی تان قابل مقایسه نیستید؛ به زبان ساده، چیزهای تازه ای که یاد می گیرید، اولویت های مدل ذهنی تان را تغییر می دهند و به شما می آموزند که می توان از پنجره های دیگری هم به این ماجرا نگاه کرد.

همگام با افزایش تجربه هایتان نگاهتان به زندگی هم عوض می شود

نباید تأثیر گذر زمان و تجربه های خوب و بدی را که از تصمیم های سرمایه گذاری خودتان به دست آوردید در این ماجرا دست کم بگیرید. هر تجربه یک نقشه راه جدید را در ذهن شما ایجاد می کند و به شما این حق انتخاب را می دهد تا درباره یک ماجرا با دستی بازتر تصمیم بگیرید.

ظرفیت درونی شما روی تصمیم های سرمایه گذاری تان تأثیر می گذارند

مورد دیگری که تأثیر قابل توجهی بر تصمیم های مربوط به سرمایه گذاری دارد «ظرفیت ذهنی» ما درباره پول است. اگر اندکی سود کردن خوشحالمان کند، یعنی ظرفیت درونی ما برای به دست آوردن پول، کم و محدود است؛ به همین دلیل تصمیم های سرمایه گذاری ما هم به شکلی خواهند بود تا ما را به همان خوشحالی کوچکمان برسانند.

برعکس اگر ظرفیت درونی ما درباره به دست آوردن پول، زیاد باشد به سراغ تصمیم گیری هایی می رویم که ما را به نتیجه مورد علاقه مان سوق دهند؛ با این حساب، شاید یک موقعیت سرمایه گذاری سودآور برای عده ای فرصت یک موفقیت بزرگ و برای برخی دیگر نوعی شوخی باشد؛ چون آن ها با خودشان می گویند: «این مقدار سود اصلاً چیزی نیست که بخواهم آن را موفقیت بدانم!»

چه عواملی ما را به سمت تصمیم هایمان هدایت می کنند؟

قرارگرفتن در تله موج های هیجانی

متأسفانه پشت بخش قابل توجهی از تصمیم های سرمایه گذاری، هیچ دلیل و منطقی جز این وجود ندارد که «دیگران داشتند این کار را می کردند. من هم کردم!» ما انسان ها بیشتر از آنچه تصور کنیم، تحت تأثیر دیگران و به طور ویژه جمعیت های زیاد قرار می گیریم.

اگر ببینیم عده زیادی در حال انجام یک کار هستند، ترس و تردیدمان به آن کار را از دست می دهیم و احتمال خطا را بسیار پایین می آوریم. معمولاً در چنین شرایطی به این صدای درونی گوش می دهیم که می گوید: «اگر این کار اشتباه بود، این همه آدم انجامش نمی دادند!» اگر دو مقاله «رفتار گله ای (گروهی) در بازار بورس» و «سرمایه گذار گوسفند کیست؟» را مطالعه کنید، می توانید اطلاعات بیشتری در این باره به دست بیاورید.

توضیح بیشتر این موضوع چه فایده ای داشت؟

شاید بتوان گفت «درک تفاوت ها» و «شناخت بیشتر خودمان» بزرگ ترین اهداف این مقاله بودند. اگر ما بتوانیم ریشه تصمیم های سرمایه گذاری خودمان را شناسایی کنیم و این ماجرا را درباره دیگران در نظر بگیریم، تصمیم هایی بسیار متفاوت تر از گذشته می گیریم.

بی شک، هر تصمیم متفاوت نتیجه ای متفاوت را به همراه دارد و اگر این تفاوت های کوچک در مسیر درستی قرار داشته باشند، ما را به اهداف مالی مورد نظرمان می رسانند.

خلاصه مطلب

در نگاه نخست، ما تصمیم های اقتصادی را براساس بررسی های ساده ای که انجام می دهیم، می گیریم، اما این ماجرا بسیار عمیق تر از این حرف هاست.یکی از مهم ترین دلایل تغییر تصمیم های سرمایه گذاری ما تغییر در افکار و باورهایمان هستند. مواردی مانند «وجود مدل های ذهنی متفاوت»، «تغییر شرایط محیطی»، «افزایش تجربه»، «افزایش دانش»، «ظرفیت درونی» و «موج های هیجانی» بیشترین تأثیر را بر تصمیم گیری هایمان دارند.

مدل ذهنی ما نمونه ای از جهانی است که در آن زندگی می کنیم؛ جهانی با قانون ها، بایدها، نبایدها و باورهای ما. گاهی تغییر شرایط محیطی، ما را به سمت ایجاد تغییرات بزرگی در تصمیم گیری هایمان سوق می دهد؛ مانند به وجود آمدن اینترنت در جهان و حتی تجربه قطع آن در ایران. ما بعد از تجربه کردن چیزهای جدید یا یادگیری دانش هایی که قبلاً چیزی از آن ها نمی دانستیم، به فرد جدیدی تبدیل می شویم. همین موضوع سبب می شود دیگر مثل گذشته خودمان تصمیم نگیریم.

تفاوت هایی که در ظرفیت های درونی افراد مختلف وجود دارد، سبب می شود هرکدام از ما تصمیم های سرمایه گذاری متفاوتی بگیریم. اگر این موضوع ما را آزار می دهد، می توانیم با تمرین کردن، ظرفیت درونی خود را افزایش دهیم و رو به جلو حرکت کنیم.

تله های هیجانی و اعتماد بی جا به تصمیم های گروهی هم می توانند تأثیری عمیق بر تصمیم های سرمایه گذاری ما بگذارند و حتی ما را به سوی تصمیم گیری هایی سوق دهند که در حالت عادی هرگز به سمتشان نمی رفتیم.

پرسش های متداول

انسان و تغییر به هم گره خورده اند. همان طور که خودمان و جهان تغییر می کند، ما باید یاد بگیریم تصمیم های مربوط به سرمایه گذاری خودمان را تغییر دهیم.

بله البته، اما این ماجرا به تغییرهای درونی عمیقی نیاز دارد؛ برای مثال شاید یک شکست بزرگ در سرمایه گذاری ما را به سمت بازنگری درباره علت تصمیم هایمان سوق دهد و شاید به این نتیجه برسیم که باید اولویت برخی از مفهوم های زندگی مان را به شکلی اساسی دست کاری کنیم تا دوباره با چنین شکستی مواجه نشویم.

ادامه مطلب
تکنیک های صرفه جویی در زندگی شخصی و سازمانی؛ ویژه شرایط ایران!
تکنیک های صرفه جویی در زندگی شخصی و سازمانی؛ ویژه شرایط ایران!

صرفه جویی یکی از راهکارهایی است که می توان از آن برای افزایش سرعت پیشرفت در کسب وکار و زندگی شخصی استفاده کرد. برای رسیدن به این هدف باید دانست که این راهکار چیزی فراتر و عمیق تر از نگاهی است که ما را به بستن شیر آب یا خاموش کردن لامپ اضافه تشویق می کند.

ما برای رسیدن به نتیجه ای واقعی به ساخت یک سیستم کارآمد صرفه جو نیاز داریم. در این مقاله از خانه سرمایه، شما را با چند تکنیک و استراتژی برای ساخت این سیستم در سازمان، کسب وکار و حتی زندگی شخصی تان آشناتر می کنیم.

اگر شما هم به کشف کمبودهای منابع خود و ساخت این سیستم صرفه جویانه برای زندگی و کسب وکارتان علاقه دارید و می خواهید با حداقل منابع به بهترین عملکردها برسید تا پایان این مقاله همراه ما باشید.

مفهوم صرفه جویی

در لغت نامه «دهخدا» درباره اصطلاح «صرفه جویی» آمده است: «در خرج اندازه نگاه داشتن، پول را بیجا خرج نکردن، پس انداز کردن» البته صرفه جویی تنها به اقتصاد محدود نمی شود، اما در این مقاله جنبه اقتصادی این ماجرا مدنظر است.

به زبان ساده می توان صرفه جویی را درست مصرف کردن منابع با هدف ایجاد تعادل میان درآمد و هزینه ها تعریف کرد؛ با این حال پیش از هر چیز باید به دنبال راه هایی بود که شیوه استفاده بهینه از منابع را به ما نشان دهند. اشتباه نکنید! صرفه جویی خساست نیست.

مفهوم صرفه جویی

برخی هنگام روبه روشدن با عبارت «صرفه جویی» به یاد خساست، زندگی در سختی، انبارکردن پول در بانک میفتند؛ آن هم زمانی که برای گذراندن نیازهای اساسی زندگی به آن احتیاج داریم؛ درحالی که مفهوم اصلی صرفه جویی هیچ ارتباطی با خسیس بودن ندارد.

افرادی که به انبارکردن پول در بانک ها علاقه دارند و خود یا خانواده شان را از آسایش محروم می کنند، درست در نقطه مقابل مفهوم صرفه جویی ایستاده اند.

در پاسخ به این سؤال که آیا در روزگار ما هم باید به این مفهوم اهمیت داد، باید گفت اقتصاد جهان مدتی است از وضعیت مصرف گرایانه به اقتصاد صرفه جویانه حرکت می کند. این ماجرا دلایل زیادی دارد؛ برای مثال «شیوع ویروس کرونا»، «افزایش بیکاری»، «کاهش دستمزدها»، «افزایش تورم»، «کاهش ارزش ارزهای ملی» و…

این موضوع تنها به کشورهایی با اقتصاد فقیر یا متوسط مربوط نمی شود؛ زیرا کشورهایی مانند «آمریکا»، «ژاپن»، «کانادا»، «آلمان»، «فرانسه» و دیگر کشورهای اروپایی با اقتصاد پیشرفته هم در حال کلنجاررفتن با شاخص های اقتصادی افت کرده خود هستند.

در کنار این ماجرا، مردم جهان دلیل دیگری هم برای حرکت به سوی رفتارهای صرفه جویانه دارند؛ یعنی محافظت از محیط زیست و کره زمین؛ زیرا باور دارند که هر چقدر دولت ها کمتر به سمت منابع بکر و تجدیدناپذیر زمین هجوم ببرند، بیشتر می توانند حیوانات و کره زمین و اندوخته گیاهی آن را برای نسل های بعدی هم نگه دارند؛ به همین دلیل صرفه جویی دیگر تنها یک دغدغه کوچک یا حساب بانکی ساده نیست.

مردم در اقتصاد صرفه جو به کدام سمت حرکت می کنند؟

در ادامه چند مورد از شلوغ ترین جاده های حرکت در اقتصاد صرفه جو را بررسی می کنیم:

زندگی به سبک مینیمال

مردم در روزگار ما با مردمی که حدود 100 یا حتی 50 سال گذشته زندگی می کردند، تفاوت دارند. جامعه امروز از شلوغی و ادعا بیزار شده است و دوست دارد به جای داشتن یک زندگی پر از وسایل اضافی و تزیینی، زندگی با عرض بیشتر، آرامش عمیق تر و کیفیت بالاتر را تجربه کند.

اقتصاد دایره وار به جای اقتصاد خطی

روز به روز بر طرفداران «اقتصاد دایره ای» اضافه می شود؛ یعنی اقتصادی که در آن کالاها از مواد خام تولید می شوند، به دست مصرف کنندگان می رسد، عمرشان تمام می شود و دوباره به کمک بازیافت به مواد خام برای تولید تبدیل می شوند. طرفداران «اقتصاد خطی» که در آن ها سرنوشت محصولات به سطل زباله ختم می شود، در حال تنهاشدن در مسیر قبلی خودشان هستند.

اکنون دولت های جهان نیز این خواسته مردم را درک کرده و قوانینی برای حمایت از بازیافت و اقتصاد دایره ای تصویب کرده اند. پیش بینی شده است با استقبال بیشتر دولت ها از این نوع اقتصاد، سالانه چیزی بیش از 1 تریلیون دلار صرفه جویی در منابع زمین انجام می شود.

جایگزین شدن فرهنگ اشتراک گذاری به جای خرید محصولات و خدمات جدید

چه در مورد محصولات فیزیکی و چه درباره محصولات دیجیتالی مانند «انواع سرویس های آنلاین» مردم علاقه بیشتری به چیزهای اشتراکی دارند؛ زیرا این موضوع سبب می شود با صرف هزینه کمتر به هدف نهایی استفاده از آن محصول یا خدمت دست پیدا کنند.

برای مثال در آمریکا مردم علاقه زیادی به استفاده از اتومبیل های اجاره ای دارند. در زمینه خدمات هم سرویس های مختلف خدمات اشتراک گروهی، سازمانی یا حتی خانوادگی به قیمتی کمتر و همراه با ویژگی های بیشتر به مردم ارائه می شوند.

صرفه جویی در سازمان و مدیریت شخصی

صرفه جویی در سازمان و مدیریت شخصی

صرفه جویی در زندگی به دو بخش اصلی «مدیریت شخصی» و «مدیریت کسب وکار» تقسیم می شود. در مقاله «بهترین روش های کاربردی صرفه جویی در پول» به طور مفصل بخش مدیریت شخصی این قضیه را بیان کردیم. در این مقاله سراغ نکات تکمیلی صرفه جویی شخصی و این مفهوم در مدیریت کسب وکار را بررسی کرده ایم.

استراتژی رهبری هزینه چیست و چه ارتباطی با صرفه جویی دارد؟

«رهبری هزینه» یا «Cost Leadership» یک استراتژی رقابتی است که پیشنهاد می دهد با مدیریت و کاهش هزینه تولید، محصول نهایی را با کمترین قیمت ممکن به مشتری ارائه دهید؛ به زبان ساده در این استراتژی، تمام تلاش افراد کاهش هزینه ها تا پایین ترین حد ممکن است. برای این کار باید به موارد زیر توجه کرد:

  • در هر گام، هر پروژه و هر عملیات، اولین اولویت انجام کارها با کمترین هزینه ممکن است

یعنی ما باید به طور دقیق هزینه های انجام هر کار را پیش بینی کرده و باگ های هزینه بر را از درون آن استخراج کنیم. اگر در کنار کاهش هزینه، دغدغه افزایش کیفیت را هم داشته باشیم، سختی کارمان دوچندان می شود؛ البته خیلی کم پیش می آید که این دو وزنه یعنی «کیفیت بالا» و «هزینه پایین» روی دو کفه یک ترازو به تعادل برسند؛ زیرا در بیشتر موارد برای رسیدن به کیفیت بالا باید هزینه فراوانی را صرف کرد.

  • با توجه به نوع کسب وکار به دنبال گسترش فعالیت ها و کاهش هزینه های تولید بروید

البته این مورد بیشتر برای کسب وکارهایی مناسب است که محصولات خود را به صورت فیزیکی به دست مصرف کننده ها می رسانند؛ برای مثال کارخانه های تولید مواد غذایی و … کسب وکارهایی که محصولاتشان فیزیکی نیستند، می توانند با افزایش تجربه در زمینه تخصصی خود، میزان خطاهای اجرایی خود را کاهش دهند و به سرعت از رقبای خود پیشی بگیرند.

کاهش هزینه ها چه چیزی نیست؟

نباید پایین نگه داشتن هزینه تولید را به معنای سوءاستفاده از نیروی کار یا تولید محصولات کم ارزش تعریف کرد. این استراتژی زمانی می تواند سبب کاهش هزینه ها و برتری یافتن در بازار شود تا بتواند برای سال های طولانی دوام داشته باشد. برای این کار هم به وفاداری و رضایت نیروی کار و مشتریان نیاز است.

با این حال مدیریت هزینه ها باید به شکلی اصولی و واقعی همراه با تحقیق و بررسی انجام شود. همچنین در بیشتر موارد هزینه هایی که برای واحدهای تحقیق و توسعه صرف می شوند و بهایی که به کار آن ها داده می شود، درنهایت سبب صرفه جویی در هزینه تولید محصولات و خدمات می شود؛ بنابراین این مفهوم در هزینه ها نباید با کاهش کورکورانه هزینه ها یکی شود.

آیا هر کسب وکاری می تواند از استراتژی رهبری هزینه استفاده کند؟

پاسخ خیر است؛ همان طور که از نام این استراتژی پیداست، کسب وکار شما باید به قدری گسترده باشد که با کاهش هزینه ها بتوانید تأثیری بر بازار بگذارید؛ در غیر این صورت، رقبا مجالی برای عرض اندام برایتان نمی گذارد. اگر هم هنوز کسب وکار خودتان را آغاز نکرده اید، نباید فکر کنید استفاده از این استراتژی با شروع کار بدون سرمایه مساوی است.

برعکس، برای دیده شدن و ایجاد تغییر در روند بازار باید در آغاز سرمایه گذاری بزرگی انجام دهید و حتی مدتی کارتان را بدون دریافت سود انجام دهید تا بتوانید سهم قابل توجهی از بازار را به دست آورید.

آیا می توان از استراتژی رهبری هزینه در مدیریت شخصی هم استفاده کرد؟

برای استفاده از استراتژی رهبری هزینه در زندگی شخصی می توانید چند نکته زیر را در نظر بگیرید:

  • به دنبال راه هایی برای انجام کارها و رسیدن به اهدافتان با کمترین هزینه مالی باشید

البته انجام کارها یا رسیدن به اهداف مختلف، هزینه های ثابت یا خاص خود را دارند، اما وقتی به دقت به این ماجراها نگاه کنیم، هزینه هایی را می بینیم که به وجودشان نیازی نیست. تنها راه کشف این باگ های هزینه بر، توجه به الگوی رفتارمان است.

  • هنگام خرید، نگاهی کلی تر و دورتر به ماجرا داشته باشید

استراتژی رهبری هزینه در مدیریت شخصی ما را به سمت خریدهای عمده و ارزان قیمت تر سوق می دهد. در کنار این ماجرا، ما از صرف کردن هزینه هایی که به دلیل ناآگاهی مان به ما تحمیل می شوند، دور می شویم.

برای مثال وقتی به جای خرید «دوره آموزش ارز دیجیتال» و استفاده از تجربه های افراد حرفه ای این بازار ترجیح می دهیم خودمان با آزمون و خطا این ماجرا را تجربه کنیم، در حال هدردادن هزینه هایی مانند «زمان»، «تلاش»، «سرمایه» و «انگیزه مان» هستیم.

تکنیک درگیرشدن با چالش ها و کشف روندها

تکنیک درگیرشدن با چالش ها و کشف روندها

یکی از دلایلی که شرکت ها هر سال میلیون ها و میلیاردها هزینه را هدر می دهند، حرکت کردن در جهت مخالف نیازها و خواسته های مشتریانش است؛ درحالی که اگر تفکر صرفه جویانه داشته باشند و پیش از تدارک دیدن برای تولید یک محصول یا خدمت جدید با مشتریانی که قرار است این محصولات و خدمات را مصرف کنند حرف بزنند، به شکلی واقعی و عملی در هزینه های تولید، توسعه و بازاریابی صرفه جویی خواهند کرد.

البته این ماجرا تنها به زمان پیش تولید و تولید محصول محدود نمی شود. شرکت هایی که به دنبال بقا و جذب مشتریان خود هستند، پیوسته و حتی سال ها پس از اولین انتشار محصول همچنان با مشتریان خود ملاقات می کنند و با باگ ها یا مشکلات محصولاتشان از نزدیک آشنا می شوند. این کار به آن ها کمک می کند تا روندهای اشتباه را در کارشان کشف کرده و محصول یا خدمت را باب میل و نیاز واقعی مشتریان خود بهینه کنند.

چگونه تکنیک درگیرشدن با چالش ها را در صرفه جویی شخصی به کار بگیریم؟

می توان ردپای مشکلات کسب وکارها در دوری از مشتریانشان را در زندگی شخصی هم یافت. مشتری ویژه ما در زندگی مان خودمان هستیم. جالب اینکه ما هم درست مانند کسب وکارها فاصله بسیاری با خواسته، هدف و نیازهای قلبی مان داریم. اگر واقعاً به دنبال صرفه جویی در زمان، تلاش و هزینه هایمان هستیم، باید با خودمان صادق باشیم.

باید ببینیم در زندگی مان چه اهدافی داریم، چقدر به آن ها اهداف اهمیت می دهیم یا اینکه اهدافی که برای خودمان در نظر گرفته ایم واقعاً متعلق به ما هستند یا نه؟ کشف این ماجرا و روندی که در زندگی مان به کار گرفته ایم، می تواند به معنای واقعی کلمه در منابع زندگی مان صرفه جویی کند.

پیچیدگی محصولات و خدمات، دشمن صرفه جویی

کاربران نرم افزارهای مایکروسافت به ویژه «مایکروسافت آفیس» تنها تا 10 درصد از قابلیت های این نرم افزار استفاده کرده اند؛ یعنی شرکت مایکروسافت سالانه میلیاردها دلار صرف به روزرسانی و افزایش تکنولوژی محصولی می کند که کاربران از بیشتر بخش های آن استفاده نمی کنند یا حتی به دلیل پیچیدگی اش از وجود آن ویژگی ها اطلاع ندارند.

پیچیدگی در نقطه مقابل صرفه جویی قرار دارد. به قول ایلان ماسک: «محصولی که مردم برای استفاده از آن به دفترچه راهنما نیاز داشته باشند، یک محصول شکست خورده است»؛ با این حال باید نهایت تلاش خود را برای ساده سازی پیچیدگی های موجود در سازمان یا روندهایتان به کار بگیرید؛ زیرا این موضوع شما را با واقعیت چیزی که مشتریانتان از کسب وکارتان یا خودتان از زندگی تان می خواهید، آشناتر می کند.

صرفه جویی در سازمانها

در مقابل تغییر و تکنولوژی مقاومت نکنید

چه باور کنید یا نه، هنوز هم بسیاری از شرکت های بزرگ جهان از تغییر روندهای قدیمی خود که سال ها حساب خود را پس داده اند، رضایت ندارند؛ درحالی که پیشرفت های تکنولوژی و امکانات جدیدی که به وجود می آیند، مانند «بلاک چین» و «ارزهای دیجیتال» می توانند انقلابی در توسعه کسب وکارها ایجاد کنند.

البته توجه داشته باشید که همراهی با تکنولوژی در کنار جذابیت های آن برای تیم تحقیق و توسعه کسب وکارها نباید از سادگی و کارایی فاصله بگیرد؛ به زبان ساده تر مشتری اهمیتی به خلاقیت شما یا تکنولوژی ای که در پس زمینه محصول به کار برده اید، ندارد. چیزی که برای او مهم است، به دست آوردن راهکاری ارزان تر، سریع تر و کاربردی تری برای حل مشکلات قدیمی اش است.

فایده همراه شدن با تکنولوژی در صرفه جویی شخصی چیست؟

استفاده از تکنولوژی می تواند به شکلی باورنکردنی در زمان و هزینه های ما صرفه جویی کند. حتی زحمت انجام بسیاری از کارهای خسته کننده هم با راه حل هایی که تکنولوژی ارائه می دهد، به صفر نزدیک می شود.

تصور کنید نرم افزارهای حسابداری پیشرفته امروزی در گذشته چه آرزوی دور و درازی بودند یا همین خریدهای آنلاین که با گسترش ویروس «کرونا» اهمیت خود را به مردم و کسب وکارها نشان دادند تا چه اندازه فرایند بررسی، انتخاب و خرید و فروش را برای هر دو طرف آسان تر کرده اند.

به همین دلیل همراه شدن با تکنولوژی و بهره مندی از خدماتی که ارائه می دهند، یکی از بهترین راه ها برای صرفه جویی است؛ بنابراین همیشه با لبخند و کنجکاوی فراوان به استقبال تکنولوژی های تازه بروید.

یاد بگیرید که همه رقیب شما نیستند

کسب وکار شما در بازار، تنها نیست. شما در کنار کسب وکارهای دیگر که شاید دقیقاً همان محصول یا خدمت شما را ارائه می دهند، کار می کنید. این تفکر که چنین کسب وکارهایی رقیب یا حتی دشمن شما هستند، ذهنتان را محدود و درب های خلاقیت را به رویتان می بندد.

می توانید از این دریچه به این ماجرا نگاه کنید که آن ها همکار شما هستند. درست مثل آنکه همه در یک شرکت بزرگ کنار هم نشسته اید و برای هدف یکسانی با هم کار می کنید. این رویکرد، فرصت های صرفه جویی بی شماری را در اختیارتان می گذارد.

با شرکت ها و کسب وکارهای حوزه فعالیت خودتان همکاری کنید، با آن ها جلسه های مختلفی برگزار کنید تا بتوانید بخش های پنهان و ارزشمند حوزه فعالیت خود را شناسایی کنید و برای رفع مشکلات مشترکتان دست یکدیگر را بفشارید. یادتان باشد تلاش برای اتحاد، دست شما را به میوه های درشت سرشاخه می رساند و زحمت تنها قدم برداشتن در مسیر ناشناخته پیش رو را کمتر می کند.

چگونه از تفکر رفاقت با رقبا در مدیریت شخصی استفاده کنیم؟

یکی از بهترین راه ها برای استفاده از این روش، به اشتراک گذاشتن منابع خود با دوستان یا نزدیکانتان است. هرکدام از ما تکه های کوچک یک پازل هستیم. وقتی تفکر صرفه جویی را انتخاب کنیم، به جای اینکه به تنهایی تکه های پازل پیشرفتمان را تکمیل کنیم، از پازل های دیگران کمک می گیریم.

ساده ترین مثال برای این کار به اشتراک گذاشتن ابزار و وسایل است؛ برای مثال می توانیم به جای خریدن یک تردمیل نو، آن را از دوستمان بگیریم که این دستگاه را در انباری دارد و درعوض دوچرخه خودمان را که از قضا به آن احتیاج دارد، در اختیارش بگذاریم. به این ترتیب به جای اینکه برای خرید دوچرخه یا تردمیل هزینه کنیم، به کمک اشتراک گذاری منابع، آن ها را با حداقل هزینه و سریع ترین روش ممکن به دست می آوریم.

تکنیک های صرفه جویی در زندگی

اولویت های خریدتان را مشخص کنید

مشخص کردن اولویت ها چه در زمینه تفکر صرفه جویانه در کسب وکار و چه مدیریت شخصی، نکته ای بسیار مهم است. بسیاری از ما هنگام خرید، اولویت های منطقی خود را فراموش می کنیم و فریب چیزهایی مانند «تخفیف»، «فرصت های نایاب و غیر تکراری» یا مواردی از این دست را می خوریم و منابعمان را برای داشتن چیزهایی صرف می کنیم که ارتباطی به نیازهای کوتاه مدت ما ندارند.

اگر می خواهیم با تفکر صرفه جویی پیش برویم، باید خودمان را در مقابل فشارهای هیجانی مهار کنیم و هر خریدمان را براساس اهداف و نیازهای کوتاه مدتمان انجام دهیم.

چرا محدودیت با اولویت در تضاد است؟

نکته ای که می توان به آن توجه کرد، «محدودیت» است. اگر یک فرصت خرید تنها در بازه زمانی محدودی وجود دارد و قرار نیست دیگر تکرار شود، پس اصلاً نباید در لیست منابع خرید ما چه برای شرکت و چه در زمینه شخصی قرار بگیرد.

به زبان ساده نباید موضوع «تکرار خرید» از یک منبع مطمئن و خوب را دست کم گرفت؛ زیرا مردم و شرکت ها دوست ندارند هر بار به دنبال منبعی جدید برای خرید باشند.

به دنبال تغییر فرهنگ ها باشید

«فرهنگ، استراتژی را برای ناهار می خورد!» متأسفانه یا خوشبختانه اوضاع همین است. هر چقدر استراتژی ما برای صرفه جویی در سازمان، کسب وکار یا زندگی شخصی مان قوی باشد تا زمانی که به قلب فرهنگ ما نفوذ نکند، راه به جایی نمی برد. برای تغییر فرهنگی که علیه صرفه جویی اقدام می کند، باید به تغییر «الگوهای ذهنی» پرداخت.

برای تغییر فرهنگ در سازمان یا ذهنمان پیش از هر چیز باید پاسخ این سه پرسش را بیابیم:

  • چرا می خواهیم فرهنگ صرفه جویی را در سازمان یا زندگی خود اجرا کنیم؟
  • برای انجام این کار چه چیزی باید در سازمان یا زندگی ما تغییر کند؟
  • چطور می خواهیم راهی برای ایجاد تغییرات با کمترین میزان استرس پیدا کنیم؟

کسب وکارها یا افرادی که بدون پیداکردن پاسخی روشن به این سه پرسش، به انقلاب های فرهنگی در سازمان یا زندگی خود اقدام می کنند، دیر یا زود با شکست مواجه می شوند. اگر «چیستی»، «چرایی» و «چگونگی» شما برای ایجاد تغییرات، منطقی، انسانی، عاقلانه و کاربردی نباشند، بهتر است هیچ کاری انجام ندهید.

زیرا حتی اگر تلاش کنید با منطق زور، مثل تهدید کارمندان به کاهش حقوق یا موارد انضباطی، آن ها را به انجام فرهنگ صرفه جویانه در سازمانتان مجبور کنید، تلاش شما باز هم در حد و اندازه یک استراتژی باقی می ماند و راهی به سوی فرهنگ باز نمی کند.

به منظره ای دورتر از امروز و فردا نگاه کنید

اگر استراتژی شما از راه نادرست به جامعه کوچکتان تحمیل شود، تنها به اندازه خودتان عمر خواهد کرد. به محض اینکه فرد دیگری جایگزین شما شده و فشارهای روانی از روی کارمندانتان برداشته شود، باز همان وضعیت برقرار خواهد شد.

درباره مدیریت شخصی هم نباید با ایجاد فشار روانی روی خودتان زندگی را به کام خود تلخ کنید. درعوض شما هم باید به دنبال پاسخی منطقی و عاقلانه برای سه پرسش بالا باشید. اگر بتوانید این پاسخ ها را پیدا کنید، برداشتن گام های بعدی تغییر برایتان بسیار آسان تر می شود.

نگاهی به آنچه در مقاله صرفه جویی و تکنیک های آن با هم گفتیم:

  • صرفه جویی در لغت به معنای «پول یا منابع را بیهوده خرج نکردن و جاانداختن مفهوم پس انداز» است که البته این موضوع هیچ دخلی به خساست ندارد.
  • صرفه جویی تنها به کشورهای درحال توسعه یا درگیر با بحران های مختلف محدود نمی شود. امروزه کشورهایی با اقتصاد پیشرفته مانند «آلمان»، «ژاپن» و «آمریکا» هم با قدرت به دنبال ایجاد روح این مفهوم در سازمان ها، شرکت ها و اقتصاد خود هستند؛ زیرا این موضوع نه تنها در استفاده حداکثری از ظرفیت منابع طبیعی، بلکه در زمینه حفظ منابع برای نسل های بعد هم بسیار مؤثر است.
  • مردم در اقتصاد صرفه جو به سمت «زندگی مینیمال»، «اقتصاد دایره وار به جای اقتصاد خطی»، «جایگزین شدن فرهنگ اشتراک گذاری به جای خرید محصولات و خدمات جدید» حرکت می کنند.
  • در استراتژی «رهبری هزینه» به دنبال این هستیم که همراه با حفظ کیفیت، هزینه ها را تا جای ممکن کاهش دهیم.
  • درگیرشدن با چالش ها و کشف روندهایی که در حال هدردادن منابع ما هستند و بدون آنکه نتیجه ای پذیرفتنی را در اختیار ما بگذارند، روش دیگری برای ایجاد صرفه جویی در کار و زندگی هستند.
  • تکنولوژی می تواند روش های صرفه جویانه زیادی را در اختیار ما بگذارد؛ به همین دلیل برای این کار باید همیشه از آن استقبال کرد.
  • به جای هدردادن منابعتان برای مبارزه با رقبای خود، راهی برای همکاری و اتحاد با آن ها پیدا کنید. در این صورت، هر دو طرف می توانند بسیار بیشتر از گذشته پیشرفت کنند.
  • همیشه خریدهایتان را براساس نیازهایی که در کوتاه مدت به سراغتان می آیند، انجام دهید. هدردادن هزینه ها برای به دست آوردن چیزی که شاید 5 سال بعد به کارتان بیاید، با مفهوم صرفه جویی تضاد دارد.
  • برای پایداری این مفهوم و خودکارسازی فرایندهایی که سبب صرفه جویی در زندگی و کارتان می شوند، به دنبال ایجاد تغییر در الگوهای ذهنی باشید؛ زیرا این الگوها فرهنگ و عادت ها را به وجود می آورند و عادت ها رفتارهای خودکار را ایجاد می کنند.

پرسش های متداول

بله، صرفه جویی هیچ ارتباطی با خساست ندارد؛ زیرا تلاش برای ایجاد روحیه صرفه جویی یعنی ساخت سیستم هایی که در نهایت کارایی خود هستند، شناسایی سیستم هایی که کارایی ندارند و افزودن سیستم هایی که خلاقیت و کارایی را با هم به شما ارائه می دهند. این ماجرا هیچ ارتباطی با کاهش تنوع و روی آوردن به محصول یا شیوه ای کسل کننده از زندگی ندارد. حتی می توان از تنوع طلبی برای افزایش صرفه جویی نیز استفاده کرد.

برای رسیدن به این هدف باید به سراغ ایجاد تغییر در فرهنگ زندگی شخصی یا سازمانی خودتان بروید؛ به زبان ساده تر با ایجاد الگوهای ذهنی جدید، عادت هایی تازه تر و هدفمندتر را ایجاد کنید که درنهایت، شما را به سوی اهداف صرفه جویانه خودتان سوق دهند.

هر چقدر یک اقتصاد پیشرفته تر باشد، شرکت هایی که در آن بستر مشغول فعالیت هستند، بیشتر به سمت صرفه جویی کشیده می شوند. جالب اینکه این ماجرا مانند بیشتر کسب وکارها در کشور ما ایران، به کاهش دستمزدها، خاموشی لامپ ها یا مواردی از این دست محدود نمی شود.

ادامه مطلب
مالی درمانی چیست؟
مالی درمانی چیست؟ از مفهوم تا شیوه عملکرد و چند تکنیک مالی شخصی

مالی درمانی چیست؟ به چه کاری می آید و چرا پای «درمان» به داستان «پول» کشیده شده است؟ در پاسخ باید بگوییم پول، دو چهره دارد؛ چهره ای از آن ما را به تمام آرزوهایمان می رساند و رفاه، آرامش و حتی سلامتی را برایمان به ارمغان می آورد.

چهره دیگرش با غرق کردن ما در ترس و پریشانی، زندگی را به کاممان تلخ می کند. این دو چهره چه زمانی که پول داشته باشیم و چه نداشته باشیم حضور دارند. درواقع ما با رفتار خود چهره دلخواه پولی مان را انتخاب می کنیم. در این قسمت از خانه سرمایه، به سراغ ماجرای «مالی درمانی» می رویم و با آن بیشتر آشنا می شویم؛ پس با ما همراه باشید.

«مالی درمانی» یا «Financial Therapy» اصطلاحی است که عمر زیادی ندارد، اما به دنبال چاره ای برای مشکلات چند صد ساله بشر با پول و مفهوم آن است. Financial Therapy رشته ای است که برای راه اندازی آن سه گروه از افراد متخصص شامل «روان شناس ها»، «روان درمانگرها» و «متخصصان مالی» دور هم جمع شده اند.

به زبان ساده، مالی درمانی به دنبال این است که هم زمان با افزایش سلامت مالی ما راهی برای بالابردن کیفیت زندگی مان هم پیدا کند. این رشته بر پایه «اقتصاد رفتاری» ساخته شده است و کمتر از 20 سال دارد.

چرا به Financial Therapy نیاز داریم؟

وقتی پای «پول» در میان باشد، بسیاری از ما دقیقاً نمی دانیم چطور باید با این موضوع برخورد کنیم. شاید در قسمت «پول درآوردن» عملکرد خوبی داشته باشیم و درآمدمان بالا باشد، اما از علم خرج کردن، مدیریت پول و حتی شیوه پس انداز کردن در ایران چیز زیادی نمی دانیم.

به همین دلیل، دچار اشتباه می شویم، پولمان را از دست می دهیم و سلامت مالی خود را به خطر می اندازیم؛ در این صورت مالی درمانی وارد می شود تا با آموزش و رفع مشکلات، بین ما و پولمان صلح برقرار کند.

بزرگ ترین هدف رشته مالی درمانی چیست؟

هدف اصلی این رشته به وجود آوردن نگرشی مثبت درباره پول و تمام امور مالی است؛ زیرا مانند تمام بخش های زندگی، وقتی دیدگاه خودمان را از منفی به مثبت تغییر می دهیم، می توانیم با ساخت یک شبکه فکری جدید و رفتارکردن براساس الگوهای تازه ای که در ذهنمان ساخته ایم، در مسیر ثروت سازی قدم بگذاریم.

افزون بر این، مالی درمانی به انسان ها کمک می کند تا اعتمادبه نفس خردشده خودشان را دوباره ترمیم کنند و ایمان به توانایی هایشان را بالا ببرند. به دنبال این ماجرا فرد می تواند با پشت سر گذاشتن احساس های منفی جامانده از مشکلات مالی گذشته اش، تصمیم گیری درستی برای آینده مالی خود داشته باشد.

متخصص مالی درمانی کیست و چه وظایفی به عهده دارد؟

یک متخصص مالی درمانی به دنبال بهبود چه چیزهایی است؟

چنین متخصصی می خواهد به اهداف زیر دست پیدا کند:

  • او راه حل مالی را به بیمارش نمی دهد؛ چون بهترین پاسخ ها نزد خود فرد هستند. او به آن ها کمک می کند تا با پیداکردن پاسخی درست برای مشکلاتشان، یک بار دیگر احساس امنیت مالی را تجربه کنند
  • درمانگران مالی از روش ها و تکنیک هایی که روی واقعیت فعلی زندگی افراد تکیه کرده اند، برای بهترکردن شیوه تفکر، احساس و عمل افراد در مورد پول و امور مالی شان استفاده می کنند.
  • آن ها به بیمارانشان ثابت می کنند بسیاری از مشکلات و سوءتفاهم های مالی به دلیل نگاه به شدت منطقی و معامله گری به ماجرای پول است؛ مثلاً «کار کن، پول بگیر!» یا «پول بده کالا بگیر!» درحالی که شیوه واقعی رفتارمان با پول، کاملاً احساسی است!
  • درمانگران مالی به بیمارانشان کمک می کنند با بخش های عاطفی، احساسی و روانی مدیریت پول آشنا شوند و ریشه رفتارهای ناسالمشان در امور مالی را کشف کنند. این موضوع به آن ها کمک می کند برنامه های مالی موفقی را برای خودشان به وجود بیاورند.

چه کسانی بیشتر از همه دچار مشکلات استرس مالی می شوند؟

اگر بخش اضطراب مالی جهانی را نادیده بگیریم که به دلیل شیوع «ویروس کرونا» سبب بیکاری و کاهش دستمزد بسیاری از مردم شده است، می توان گفت افراد زیر که بیشتر از بقیه زیر بار استرس مالی می روند، باید حتماً درباره دریافت مشاوره مالی درمانی، فکر کنند:

  • افراد متأهل
  • کسانی که بین 45 تا 54 سال دارند.
  • افراد فارغ التحصیل که هنوز کاری پیدا نکرده اند.
  • کسانی که پس انداز ندارند یا پس اندازشان بسیار کم است.

در کنار این موارد نداشتن «امنیت شغلی»، «نوسان در میزان درآمد»، «نوسان در میزان قیمت ها»، سیاست های اقتصادی دولت ها و… بر آتش استرس مالی می افزایند!

مشاوره مالی کیست و چه وظیفه ای به عهده دارد؟

چه زمانی باید به سراغ مشاوره مالی درمانی برویم؟

اگر حالت ها و احساس های زیر را در خودتان سراغ دارید، حتماً باید به یک متخصص مالی درمانی مراجعه کنید:

  • وقتی به دلیل خسارت های مالی، رفتارهای نادرست مالی یا خاطرات بد و ناخوشایندی که از کودکی درباره پول داشتید، هنگام فکر کردن به پول یا خرج کردن آن دچار پریشانی یا ناراحتی شدید می شوید.
  • وقتی دلتان نمی خواهد پول زیادی داشته باشید؛ چون می ترسید شما را تغییر دهد یا آن را از دست بدهید.
  • هنگامی که احساس می کنید لیاقت دریافت خواسته های مالی خودتان را ندارید و مدام احساس گناه می کنید.
  • وقتی پول را منبع قدرت و هویت خودتان می دانید، نه ابزاری برای رساندن شما به اهدافتان
  • وقتی نگرش منفی شما درباره پول، از برداشتن قدم های واقعی برای سر و سامان دادن به اوضاع مالیتان جلوگیری می کند.
  • وقتی مشکل مالی سبب ایجاد اختلاف عمیق میان اعضای خانواده یا به خطر افتادن ازدواجتان می شود.
  • وقتی عادت های بدتان درباره پول خرج کردن، رفاه مالی و احساسی خانواده یا اطرافیانتان را به خطر می اندازد؛ مثل «قمارکردن» یا «رفتارهای خرید اجباری».
  • اگر اطلاعات مالی خودتان را از شریک زندگی تان مخفی می کنید.
  • اگر بیش از اندازه کار می کنید؛ چون فکر می کنید هر چقدر هم که پول در بیاورید باز هم کافی نیست.
  • اگر به احتکارکردن پول عادت دارید؛ درحالی که چالش های بزرگ مالی در زندگی تان موج می زنند.
  • اگر مدیریت مالی بسیار ضعیفی دارید و نمی توانید اولویت بندی مالی درستی را انجام دهید.

در این گونه موارد رد پای رفتارها و الگوهای منفی در شما به چشم می خورند که برای اصلاح آن ها باید به یک روان درمانگر متخصص در زمینه مالی درمانی سر بزند.

پ. ن: اختلال خرید اجباری، نوعی «وسواس فکری» است که با ناتوانی در برابر عطش شدید به خرید هر چیزی، حتی چیزهایی که هرگز به آن ها نیازی پیدا نمی کنید، خودش را نشان می دهد. این ماجرا تا حدی پیش می رود که فرد از نظر مالی و ذهنی دچار پریشانی بسیار شدیدی می شود.

عادت های پولی از کجا سرچشمه می گیرند؟ آیا می توان آن ها را تغییر داد؟

بیشتر عادت های پولی و طرز نگاه افراد به پول از دوران کودکی سرچشمه می گیرند؛ مثلاً شاید شما دیده باشید که وقتی مادر یا پدرتان دچار استرس می شدند، برای فراموش کردن این ماجرا به خرید می رفتند یا شاید در دوران کودکی با محرومیت مالی رو به رو بودید و حالا دلتان می خواهد بیشتر پول در بیاورید و آن را بیشتر از آنکه صرف خورد و خوراک یا مخارج زندگی تان کنید، برای روز مبادا کنار بگذارید.

باید به یاد داشته باشیم که احساسات، اصلی ترین محرک تصمیم های مالی هستند. پاسخ های احساسی، چیزی در مایه های سیلی زندگی به گوش ذهنمان هستند. وقتی یکی از آن سیلی ها به گوش ما زده شود، ذهنمان برای پیش بینی روند کار جهان به مدل سازی می پردازد. خوشبختانه نتیجه آخرین تحقیقات متخصصان این ماجرا نشان می دهد ما در یادگیری عاطفی، انعطاف پذیر هستیم.

این بدان معنا است که می توانیم آگاهانه، رفتارهای مالی جدیدی را برای خودمان انتخاب کرده و واکنش های عاطفی مالی مان را در رابطه با پول، بازسازی کنیم و این کار را تا زمانی ادامه دهیم که احساسمان در راستای اهداف مالی مان قرار بگیرد.

روش های مالی درمانی چیست؟

چند راهکار ساده مالی درمانی شخصی در ایران

شاید با خواندن گفت وگوهای بالا فکر کنید تنها راه برای حل مشکلات مالی مراجعه به یک متخصص مالی درمانی است. از آنجا که فعلاً و تا زمان نگارش این مقاله، در ایران چنین متخصصی نداریم (اگر چنین فردی را می شناسید که تحصیلاتش در این زمینه است، لطفاً در بخش کامنت ها او را به ما هم معرفی کنید) به سراغ یکی از روش های قدیمی حل کردن مشکلاتمان در ایران می رویم؛ یعنی خوددرمانی! در ادامه این تکنیک ها را بیان کرده ایم:

  • زمین خورید؟! دوباره بودجه بندی کنید!

اولین گام شما پس از هر شکست مالی، تلاش برای یک بودجه بندی جدید است. این کار به شما کمک می کند هم زمان با جبران ضررهای به وجودآمده راهی برای شروع دوباره پیدا کنید.

  • خودتان را زیر نظر بگیرید

بهترین کار برای پیشگیری از تکرار شکست های مالی گذشته، کشف عادت های مالی مخربتان است. شما می توانید با استفاده از یک قلم و کاغذ یا یک برگه اکسل، خریدها یا تصمیم های مالی خود را یادداشت کنید. بررسی این یادداشت ها کمک بسیاری در کشف عادت های مالیتان می کند.

  • به دنبال جایگزینی

    عادت های منفی با نمونه های مثبت آن باشید

تنها کشف کردن عادت های منفی مالی به خودی خود تغییری در زندگی تان به وجود نمی آورد. باید سعی کنید با تمرین و تکرار، رفتارهای مالی درست را جایگزین آن ها کنید؛ مثلاً به جای چند بار خرید غذا از بیرون، تعداد آن را محدود کرده و پول حفظ شده از این ماجرا را در حساب پس اندازتان بریزید.

  • هوشمندانه پس انداز کنید

بهترین پیشنهادی که در این قسمت می توانیم به شما بدهیم این است که پس انداز خود را به چهار بخش تقسیم کنید؛ «پس انداز ضروری»، «پس انداز پشتوانه به اندازه یک سال مخارج زندگی تان درصورتی که اصلاً کار نکنید»، «پس انداز سرمایه گذاری» و «پس انداز شادی برای خرید چیزهایی که رنگی به زندگی تان می بخشند». در این میان بهتر است تمرکز خود را روی سه پس انداز اول بگذارید و در پس انداز شادی، میانه رو باشید.

  • قبل از هر خرید، 24 ساعت صبر کنید

درباره خریدهایی جز خرید چیزهای ضروری زندگی، دست کم یک روز صبر کنید. در این صورت، اگر بعد از این بازه زمانی که هیجان شما کمی پایین می آید باز هم در مورد خرید آن چیز مطمئن بودید، آن را بخرید.

  • خشمتان را به گوش کسی برسانید

وقتی درباره پول و شیوه خرج کردن یا مدیریت آن دچار نگرانی یا خشم هستید، درد و دل کردن و در میان گذاشتن آن با دیگران می تواند بسیار به شما کمک کند. شاید با این روش، مشکل مالی یا مدیریتی شما حل نشود، ولی دست کم می دانید که در این مورد تنها نیستید. همین موضوع، احساس خوبی به شما می دهد تا بیشتر صبوری کرده و یک بار دیگر هم تلاش خودتان را کنید.

  • نگاه خودتان به جهان و جریان پول را مثبت کنید

داشتن هر نوع نگاه و نگرش منفی به پول، نه تنها زندگی را برایتان سخت و دردناک می کند، بلکه گاهی بیش از شما، اطرافیانتان را آزار می دهد و حتی به آن ها آسیب می رساند. یادتان باشد در ماجرای مالی درمانی، پول هم مثل تمام چیزهای خوبی که در زندگی وجود دارند، یک نعمت است و یکی از بهترین راه ها برای سپاسگزاری از نعمتی که نصیبتان شده، لذت بردن از آن است.

خودتان را از شر فکرهایی که مدام «تئوری کمیابی» را در گوشتان زمزمه می کنند یا داشتن پول را نوعی گناه و وسیله ای برای رفتن به جهنم در نظر می گیرند خلاص کنید. پول، تنها یک ابزار است. اینکه هرکس با استفاده از آنچه نتیجه ای می گیرد، به خود او بستگی دارد نه به خوب یا بدبودن ابزار.

  • یک برنامه مالی برای خودتان درست کنید

داشتن یک برنامه مالی واقع بینانه، یعنی چیزی که واقعاً بتوانید در شرایط فعلی به آن برسید و ذهنتان از شنیدن این برنامه، شما را مسخره نکند، چیزی است که می تواند وضعیت مالیتان را به شدت تغییر دهد.

بهترین کار این است که در این مواقع، برنامه های سخت و پیچیده مالی را کنار بگذارید؛ زیرا این کار به راحتی می تواند حجم زیادی از استرس را به شما وارد کند و حتی شما را از ادامه دادن مسیر پیشرفت مالیتان دلسرد کند. همان طور که گذشتگان ما می گفتند، آهسته و پیوسته حرکت کردن همیشه شما را به نتیجه می رساند؛ بنابراین عجله نکنید و تنها در جایی که هستید، بهترین خودتان را نمایش دهید.

  • به عزیزانتان اعتماد کنید

اهداف مالی خود را با خانواده خودتان یا کسانی که شما را دوست دارند و درکتان می کنند در میان بگذارید. این موضوع، نه تنها بار به دوش کشیدن این ماجرا را برایتان سبک تر می کند، بلکه می توانید در طول مسیرتان از حمایت های احساسی خانواده تان هم بهره مند شوید.

دلیل اختلاف درمانگران مالی با مشاوران مالی چیست؟

ماجرای اختلاف درمانگران مالی با مشاوران مالی چیست؟

همان طور که گفتیم، مالی درمانی یک تخصص «میان رشته ای» است. همین موضوع سبب می شود میان افراد فعال در رشته های مشابه، بر سر حضور داشتن یا نداشتن در این رشته، اختلاف هایی به وجود بیاید. یکی از پررنگ ترین اختلاف ها در این زمینه، میان روان شناس ها یا روان درمانگرها و مشاوران مالی به وجود آمده است.

روان شناس ها و روان درمانگرها درس این رشته را خوانده اند و مدرک رسمی دانشگاهی دارند. آن ها مالی درمانی را به چشم یکی دیگر را شاخه های روان شناسی می بینند که بعد از گذراندن یک دوره تخصصی اضافی می توانند به طور رسمی در آن به فعالیت مشغول شوند و مشاوره «Financial Therapy» ارائه دهند.

در مقابل، گروه دیگری به نام مشاوران مالی حضور دارند که تخصصی در زمینه روان درمانی یا مشاوره روانی ندارند، اما به خوبی می توانند در زمینه مالی و سرمایه گذاری به دیگران مشاوره دهند یا با آموزش بودجه بندی به آن ها بیاموزند چطور با پولشان رفتار کنند. برخی از مشاوران مالی با گذراندن دوره های مالی درمانی و گرفتن مدرک این دوره به سراغ مشاوره در این زمینه رفته اند.

دقیقاً از همین جاست که مشکل و اختلاف آغاز می شود؛ زیرا روان شناس ها و روان درمانگرها بر این باورند که اگر روان درمانگر نباشید هرگز نمی توانید مشاوره مالی درمانی را ارائه دهید. هنوز هم بحث و اختلاف این دو گروه بالاست.

مالی درمانی، خدمتی تازه نفس به بشریت

وجود بحران های مالی شخصی، ملی و جهانی می توانند خیلی بیشتر از آنچه فکرش را می کنیم به ما آسیب برسانند. مالی درمانی برای درمان این آسیب ها و ارائه راهکار درمانی واقعی به وجود آمده است؛ خدمتی که می تواند میانه دار عقل و احساس ما در میدان بازی با پول باشد.

خلاصه ای از آنچه با هم در مالی درمانی گفتیم:

  • «مالی درمانی» یا «Financial Therapy» رویکرد جدید میان رشته ای در دو تخصص روان شناسی و امور مالی است که به افراد کمک می کند مشکلات احساسی خود با پول را حل کنند و برای پیشرفت مالی شان به اقدام عملی اثربخشی بپردازند.
  • ما به Financial Therapy نیاز داریم، زیرا تقریباً بیش از 80 درصد رفتار و واکنش های ما به پول از نوع احساسی است تا عقلی!
  • اگر با احساساتی مانند «پریشانی هنگام فکرکردن به پول»، «ترس از پول»، «احساس گناه به داشتن پول»، «در نظر گرفتن پول به عنوان منبع هویت و شخصیت»، «عادت به قمارکردن یا اختلال خرید اجباری»، «پس انداز کردن بیش از اندازه پول حتی درصورت دچارشدن به مشکلات مالی» و «مدیریت ضعیف پول» در زندگی تان کلنجار می روید، باید به یک روان درمانگر مالی سر بزنید.
  • بیشتر عادت های پولی ما یا از دوران کودکی مان سرچشمه می گیرند یا در اثر پاسخ های احساسی شدیدی که از رفتار با پول گرفته ایم ایجاد شده اند.
  • برای خوددرمانی مالی می توانید به سراغ راهکارهایی مثل «بودجه بندی دوباره»، «کشف و اصلاح عادت های مالی مخرب»، «ایجاد و تقویت عادت های مالی خوب و مثبت»، «هوشمندانه پس اندازکردن»، «تخلیه درست خشم و نگرانی» و «داشتن یک برنامه مالی مشخص» بروید.

پرسش های متداول

  • مالی درمانی چیست؟

این رشته شاخه ای از روان درمانی است که تمرکزش را بر تأثیرات عاطفی و روانی پول گذاشته است و می خواهد با ریشه یابی این مشکلات، آن ها را برطرف کند.

  • Financial Therapy برای چه کسانی مناسب است؟

این نوع تراپی، بیشتر برای کسانی مناسب است که سواد مالی خوبی دارند و می توانند درآمد قابل توجهی داشته باشند، اما چون عادت های مالی بدی دارند، مرتب دچار مشکلات مالی می شوند. همین ماجرا به دنبال خود، مشکلات روحی و روانی را برای فرد به دنبال می آورد.

  • هدف نهایی مالی درمانی چیست؟

این رشته به دنبال این است که با به وجود آوردن دیدگاه مثبت درباره پول و امور مالی، مشکلات احساسی را که هنگام مواجهه با پول داریم حل کرده و ما را به سمت برنامه ریزی مالی سوق دهد.

ادامه مطلب
معماری انتخاب
معماری انتخاب چیست؟ چگونه می‌توانیم هوشمندانه‌تر انتخاب کنیم؟

معماری انتخاب چیست؟ آیا واقعا خودتان تصمیم گیرنده هستید؟

ما هر روز در حال ساخت زندگی خود هستیم و این کار را با تصمیم گیری های خویش انجام می دهیم. با این حساب، تسلط بر فرایند تصمیم گیری و معماری انتخاب می تواند آینده ای بسیار متفاوت از اکنون را برای ما به وجود بیاورد. اهمیت این ماجرا هنگام سرمایه گذاری در بازارهای مالی، وقتی که تصمیم ها و انتخاب هایمان می توانند ما را در صف سود یا ضرر قرار دهند، دوچندان می شود.

در این قسمت از خانه سرمایه به سراغ موضوع بسیار جالب «معماری انتخاب» می رویم، با ابزارهای آن آشنا می شویم و جزئیات معماری کردن انتخاب های خودمان را یاد می گیریم. اگر می خواهید انتخاب هایتان به درجه ای بالا از پختگی برسند و بتوانند شما را سریع تر و بهتر به اهدافتان برسانند، تا پایان این ماجرا با ما همراه باشید.

وین دایر

زندگی ما حاصل انتخاب هایی است که کرده ایم.

معماری انتخاب یا Choice architecture به چه معناست؟

این معماری موضوعی روان شناسی است که از چند دهه قبل روان شناسان و متخصصان علوم انسانی به آن توجه کرده اند. از معروف ترین محققان و دانشمندان مرتبط با این موضوع می توان به «دن اریلی»، «ایتامار سیمونسون» و «آمورس تورسکی» اشاره کرد.

بعدها این بخش جذاب از علم روان شناسی وارد عرصه تجارت، فروش و سرمایه گذاری شد. درواقع بعد از استادان دانشگاه و محققان، «فروشندگان»، «آژانس های املاک»، «سرمایه گذاران»، «پدران»، «مادران»، «سیستم های آموزشی» و خلاصه هر کس یا هر سازمانی که چیزهایی برای ارائه و هدف هایی – چه آگاهانه و چه ناخودآگاه – برای خود داشت، به منظور هدایت افراد به انتخاب گزینه ای خاص سوق یافت.

معماری انتخاب به آن ها این امکان را می داد تا بدون نشان دادن زور یا واردکردن احساس فشار به طرف مقابل خود کاری کنند که او با اختیار خودش، گزینه موردنظر را انتخاب کند؛ به زبان ساده می توان این کار را نوعی هدایت اجباری از نوع نامحسوس و صلح آمیز دانست!

معماری انتخاب بر تغییر محیط، حساب باز می کند

می توان با عینک دیگری نیز معماری انتخاب را تماشا کرد. درواقع این نوع معماری سناریویی است که می گوید می توان با تغییر محیطی که شخص می خواهد در آن تصمیم بگیرد و در اختیار گذاشتن گزینه انتخابی که با دقت طراحی شده است، بر تصمیم نهایی او تأثیر گذاشت. این موضوع، بخش بسیار مهمی در اقتصاد رفتاری به شمار می آید.

اکنون بیش از گذشته، راه های مختلفی برای طراحی محیط تصمیم گیری وجود دارد. دولت ها به وضوح از این روش برای تغییر آگاهانه انتخاب پیشِ روی مردم و هدایت آن ها به انتخابی مهندسی شده استفاده می کنند.

نمونه واقعی تأثیر معماری انتخاب ها بر عملکرد مردم

نمونه یکی از این موارد، تغییر صندلی های متروی «پاریس» است. در گذشته ای نه چندان دور، افراد زیادی شب ها از صندلی های مترو برای خوابیدن استفاده می کردند که این ماجرا سبب کاهش امنیت و ایجاد منظره ای نامناسب می شد. در این میان، شهرداری پاریس نمی خواست از نیروهای امنیتی یا جریمه کردن برای تغییر این رویه استفاده کند؛ درنتیجه به این نوع معماری روی آورد؛ به این ترتیب که طراحی صندلی های مترو را به شکلی تغییر داد که در تصویر زیر می بینید.

نمونه واقعی تأثیر معماری انتخاب ها بر عملکرد مردم

در کنار این تغییر، هیچ چیز دیگری در محیط مترو تغییر نکرد. در این حالت، باز هم مردم این حق را داشتند که روی صندلی های مترو بخوابند. همچنین هیچ کس آن ها را از این کار منع نمی کرد و حتی مجبور به پرداخت هیچ جریمه ای نبودند، اما به دلیل فرم خاص صندلی ها که دیگر اصلاً مناسب خوابیدن نبود، آن ها تصمیم می گرفتند دیگر در مترو نخوابند. افرادی هم که همچنان اصرار داشتند در مترو بخوابند با هزینه انتخابشان که کمردرد و خوابی نامناسب بود، مواجه می شدند.

درنهایت، سطح امنیت در خطوط مترو بالا رفت و درصد افرادی که شب ها در مترو می خوابیدند، به شکل قابل توجهی کاهش یافت. همین تغییر ساده در شرایط محیطی سبب تغییر انتخاب مردم و رسیدن به نتیجه دلخواه شهردار پاریس شد!

اهمیت گزینه پیش فرض در معماری انتخاب

در «Choice architecture» گزینه «پیش فرض» نکته بسیار مهمی است؛ زیرا معماری انتخاب زمانی اثرگذارتر است که فرایند تصمیم گیری در آن ساده باشد. درواقع مردم مجبور نیستند وقت خود را روی بررسی مزیت ها و معایب تمام گزینه های پیش رو بگذارند. اگر فرایند تصمیم گیری برایشان سخت باشد، به راحتی آن را کنار می گذارند یا با گزینه ای ساده تر جایگزین می کنند.

یکی از چیزهای ساده ای که فرایند تصمیم گیری را برای گروه بسیار زیادی از مردم ساده می کند، «توجه به گزینه انتخاب شده توسط بقیه مردم» است. شاید بتوانیم نمونه این موضوع را به راحتی در بازارهای مالی پیدا کنیم. زمانی که بسیاری از سرمایه گذاران تنها به این دلیل که یک سهم، مورد توجه قرار گرفته است و افراد زیادی درباره سودآوری یا فرصت رشد آن صحبت می کنند، بدون آنکه درباره تصمیم خودشان فکر کرده یا آن را با استراتژی خودشان بسنجند، به سرمایه گذاری روی آن می پردازند.

مثالی دیگر از دست کاری انتخاب مردم با استفاده از معماری انتخاب

مثالی دیگر از دست کاری انتخاب مردم با استفاده از Choice architecture

 یکی دیگر از نمونه های خوب برای درک سازوکار این معماری، سیستمی است که بریتانیا از آن برای تشویق مردم به ایستادن پشت چراغ قرمز استفاده می کند. در کنار نیمی از خطوط عابر پیاده و چراغ قرمزها یک ستون با دکمه ای روی آن قرار دارد.

 فرض عمومی بر این است که وقتی این دکمه فشار داده می شود، سیگنالی از سمت آن ها به سامانه راهنمایی و رانندگی مرکزی ارسال می شود که مسئول چراغ های راهنمایی است و این کار سبب می شود چراغ برای آن عابر پیاده، به طور ویژه سریع تر سبز شود. این دکمه ها به هیچ جا وصل نیستند و هیچ تأثیری بر زمان تغییر چراغ ها از قرمز به سبز یا برعکس ندارند، اما به میزان فراوانی سبب کاهش تصادف و عبور از چراغ قرمز می شوند.

وجود دکمه ای برای فشاردادن به مردم این احساس را به آن ها می دهد که گویا خودشان بر تغییر رنگ چراغ ها کنترل دارند؛ به این ترتیب، وقتی زحمت فشاردادن دکمه را به خودشان می دهند، به احتمال زیاد به جای اینکه به خیابان پر از خودرو وارد شوند، منتظر تغییر رنگ چراغ و اجراشدن دستوری که داده بودند می مانند.

النور روزولت

فلسفه هرکس از طریق کلمات بیان نمی شود، بلکه از روی انتخاب هایی که می کند نمایان می گردد.

ماجرای گزینه انحرافی چیست؟

معماری انتخاب با استفاده از ابزارهای گوناگونی اجرا می شود که یکی از آن ها «گزینه انحرافی» یا «Decoy Option» نام دارد. هدف از به کار بردن این گزینه، هدایت کاربر به سمت انتخاب گزینه های دیگر است؛ به زبان ساده، قرار نیست کاربر ما این گزینه را انتخاب کند؛ چون به گونه ای غیرمنطقی طراحی شده است و هر عقل سلیمی در اولین قدم، آن را کنار می گذارد! این موضوع و درمجموع روش کارکردن با این معماری را در قالب مثالی ساده بیان کرده ایم.

معماری انتخاب چگونه کار می کند؟

تصور کنید شما صاحب یک رستوران هستید و می خواهید آمار فروش یکی از غذاهای منوی خود را با استفاده از معماری انتخاب بالا ببرید. براساس «Choice architecture» شما باید گزینه ای انحرافی را در اختیار طرف مقابل قرار دهید که احتمال انتخاب کردنش نزدیک به صفر باشد؛ به این ترتیب، منوی ویژه خودتان را با این سه غذا پیش می برید:

  • چلو جوجه کباب ساده = 67000 تومان
  • چلو جوجه کباب همراه با مخلفات = 120000 تومان
  • چلو جوجه کباب زعفرانی مخصوص، همراه با مخلفات و سوپ سرآشپز = 120000 تومان

احتمالاً شما هم حدس زدید که گزینه دوم، نقش همان گزینه انحرافی را برای ما بازی می کند و مشتری را به سمت خرید گزینه سوم سوق می دهد؛ در این صورت، مشتری اگر به اندازه کافی پول در جیبش داشته باشد، به احتمال بسیار زیاد اصلاً به گزینه دوم توجهی نمی کند و خیلی سریع، گزینه سوم از منو را سفارش می دهد!

چه ابزارهای دیگری در معماری انتخاب وجود دارند؟

به جز «گزینه انحرافی» چندین ابزار دیگر هم وجود دارند که می توان از آن ها برای معماری کردن انتخاب دیگران استفاده کرد. گاهی کارمان با یکی از این ابزارها راه می افتد و گاهی هم باید چند ابزار را با هم ترکیب کنیم تا به چیزی که می خواهیم برسیم. از این گذشته، هرکدام از این ابزارها ویژگی های مثبت و منفی خود را دارند که در ادامه آن ها را بررسی کرده ایم:

ابزار اول: استفاده از منطق چماق!

با وجود اینکه اساس معماری انتخاب با اندکی حیله و نیرنگ همراه است و فرد مقابل تنها در فکر خودش در حال انتخاب کردن است، معمولاً روشی صلح آمیز در نظر گرفته می شود؛ با این حال استفاده از فشارهای روحی، روانی یا حتی جسمی هم می تواند یکی از گزینه های این معماری باشد.

 در مقیاس کلان، معمولاً دولت ها، شرکت های بسیار بزرگ تجاری که دست ملت زیر ساطورشان است، بانک ها و مؤسسه های گوناگون و در مقیاس خرد، خانواده ها، سیستم های آموزشی و… به شکلی باورنکردنی از این ابزار برای شکل دادن اجباری انتخاب مردم استفاده می کنند. در ادامه چند مثال را موشکافی می کنیم:

  • محدودیت های عجیب فرهنگی در برخی کشورها

این مورد نوعی آشکار از به کار بردن منطق چماق در معماری انتخاب است؛ برای مثال دولت یک کشور انجام یک کار را برای مردم خود نوعی اجبار در نظر می گیرد؛ البته مردم هنوز هم می توانند از میان سه گزینه، انتخاب داشته باشند:

  • آن کار را انتخاب کنند و انجامش دهند.
  • آن را انتخاب نکنند و مجازات را بپذیرند.
  • بساطشان را جمع کنند و از آب و خاک خودشان به کشور دیگری مهاجرت کنند!

البته گزینه سوم، نوعی فرار از انتخاب دو گزینه دیگر نیز محسوب می شود.

  • اجبار خرید یک محصول خاص از کارخانه های داخلی

معمولاً برخی دولت ها این کار را می کنند و از این ابزار برای معماری انتخاب مردمشان استفاده می کنند؛ البته شعارشان حمایت از تولید داخلی، ولی روش شان بسیار ناکارآمد است؛ زیرا در اولین گام، از ورود نمونه خارجی بسیار باکیفیت جلوگیری می کنند و با این کار، گزینه های انتخاب مردم را به یک گزینه، یعنی نمونه بی کیفیت داخلی سوق می دهند که در بیشتر موارد از حمایت مستقیم دولت هم استفاده می کند.

تجربه به جهان ثابت کرده است این کار تنها سبب بی کیفیت ترشدن محصولات داخلی می شود که دلیل آن از بین رفتن گزینه های رقابتی، کم کاری، افزایش بی دلیل و خنده دار قیمت همان محصول داخلی، سودبردن عده ای خاص و از بین رفتن پول های مردم است. کمی فکر کنید، آیا می توانید برای این مورد، یک مثال بزنید؟

  • لطف های بی دریغ و بی منظور در محیط کاری

ما در محیط کاری نیز در حال سوق داده شدن به سوی انتخاب های گوناگون دیگران و به زبان ساده، معماری انتخاب هستیم؛ انتخاب هایی که می دانیم اصلاً به نفعمان تمام نمی شوند، اما امید داریم با انتخابشان اوضاع کمی بهتر شود؛ برای مثال بین اعتراض کردن به حجم کاری بسیار بالا و امکان تبدیل شدن به کارمند نمونه در نظر مدیرمان، گزینه دوم را انتخاب می کنیم.

 البته می دانیم همیشه می توانیم اعتراض کردن را انتخاب کنیم و به این شیوه کاری ایراد بگیریم، اما در این صورت باید خودمان را برای تحمل عاقبت این انتخاب آماده کنیم که می تواند جایگزین کردن ما با یک نیروی جدید، کم شدن از حقوقمان به دلیل های مختلف و… باشد. در این هنگام هم انتخاب کرده ایم ولی کاملاً از روی اجبار و ناچاری!

  • استفاده از منطق زور با دلایل غیرمنطقی اما به ظاهر منطقی!

روشن ترین نمونه استفاده از این ابزار معماری انتخاب که شما یا دوستان و آشنایتان هم با آن مواجه شده باشید، اجبار یا اصرار والدینتان برای انجام دادن یا ندادن یک کار است. با وجود اینکه پدرها و مادرها برای این کار خود دلایل منطقی، مثبت و محکمی مانند «حفاظت از فرزندانشان»، «رساندن آن ها به موفقیت و آرامش» و… دارند، این کار را به روشی غیرمنطقی انجام می دهند.

آن ها با تحت فشار گذاشتن فرزندانشان و سوق دادن مستقیم یا غیرمستقیم خود به سمت انتخاب گزینه ای که خودشان صلاح می بینند، آینده ای را که دوست دارند برای فرزندانشان می سازند؛ البته این روش، عاقبت چندان خوبی ندارد و در بیشتر موارد سبب ویرانی همه گزینه های روی میز می شود!

ریچارد باخ

به دنیا اجازه بده آن طور که انتخاب می کند، زندگی کند و به خودت اجازه بده آن طور که انتخاب می کنی، زندگی کنی.

ابزار دوم: استفاده از تشویق به عنوان عاملی هدایت کننده

در این ابزار، ما از روش های تشویقی مختلف برای سوق دادن افراد به انتخاب گزینه موردنظر خودمان استفاده می کنیم. اگر فرد موردنظر ما در اثر تشویقمان آن گزینه را انتخاب کند، ما به هدفمان می رسیم. اگر هم انتخاب نکند می توانیم این ماجرا را فرصتی سوخته معرفی کنیم و از این اهرم برای بالاتربردن شانس انتخاب گزینه موردنظرمان در موقعیتی مشابه، نهایت استفاده را ببریم.

مثلاً مدیر یک شرکت را در نظر بگیرید که برای افزایش بهره وری کارمندانش و تشویق آن ها به انجام کارهای تیمی دو انتخاب را در نظر می گیرد:

  • راندمان تیمی معمولی = حقوق معمولی
  • راندمان تیمی بالا = حقوق معمولی + پاداش فردی به اندازه 30 درصد حقوق

در این صورت، با وجود اینکه گزینه های انتخابی تنها دو مورد هستند، گزینه دوم چنان جذابیتی دارد که هر کارمندی را به افزایش تلاش برای بهره وری تیمی و گرفتن پاداش به صورت فردی تشویق می کند. جالب اینکه یکی از شرکت های بزرگ هواپیمایی در آمریکا از این روش برای گسترش کسب وکار و افزایش راندمان کارمندانش استفاده کرد و نتیجه خوبی گرفت.

ابزار سوم: استفاده از الگوهای مؤثر برای جهت دهی انتخاب

استفاده از الگوهای مؤثر برای معماری انتخاب 

در این روش شما از یک الگو، فرد یا موقعیت خاص برای ایجاد تمایل قلبی در ناخودآگاه افراد استفاده می کنید و معماری انتخاب را شکل می دهید. اگر در این روش به موفقیت برسید، افراد بدون اینکه حس کنند در حال انتخاب کردن هستند، دقیقاً گزینه موردنظر شما را انتخاب می کنند.

برای مثال یک صندوق سرمایه گذاری تازه تأسیس را در نظر بگیرید که خبر سرمایه گذاری یک فرد ثروتمند در آن منتشر می شود. در این صورت، تمام کسانی که با تردید به عملکرد این صندوق نگاه می کردند، به دلیل اعتمادی که به آن فرد ثروتمند و تصمیم های وی دارند، روی آن صندوق، سرمایه گذاری می کنند.

ابزار چهارم: محدودکردن گزینه های انتخابی

بسیاری از شکست ها در طراحی معماری انتخاب به دلیل زیادبودن تعداد گزینه های انتخابی است. معمولاً بهترین تعداد برای گزینه های روی میز «سه عدد» است. گزینه هایی بیشتر از سه، سبب سردرگمی و کمتر از آن سبب ایجاد احساس ناخوشایندی می شوند؛ چون فرد احساس می کند حق انتخاب چندانی ندارد.

همچنین وقتی تعداد گزینه های روی میز، سه عدد باشد، شما به راحتی می توانید از ابزار «گزینه انحرافی» برای مدیریت گزینه های باقی مانده استفاده کنید و افراد را به انتخاب گزینه موردنظرتان سوق دهید؛ بنابراین حتی اگر تعداد گزینه هایی که عالی هستند زیاد بود، نهایت سعی خود را بکنید تا از تعدادشان کم کرده و کیفیت انتخاب را بالاتر ببرید.

آیا خودمان هم می توانیم انتخاب هایمان را معماری کنیم؟

خوشبختانه پاسخ این پرسش، مثبت است. از آنجا که ما هر روز در زندگی خود در حال انتخاب هستیم، مسلح شدن به دانش معماری انتخاب و آگاهی از تمام جزئیات آن می تواند مسیر انتخاب هایمان و مسئولیتی را که برایمان به دنبال دارد، کاملاً تغییر دهد. به دنبال این ماجرا، زندگی ما نیز دچار تغییرات اساسی می شود و به ما در ساخت یک آینده متفاوت کمک می کند.

 نکته ای که باید درباره معماری انتخاب های خودمان بدانیم، این است که شاید گزینه های پیش روی ما چنان انعطاف پذیر نباشند، اما می توانیم با تغییر دادن شرایط محیطی، تغییر نوع نگاهمان و حتی تعیین شرایط جدید، انتخاب هایی متفاوت و تأثیرگذار داشته باشیم.

نقش ما در معماری کردن انتخاب هایمان چیست؟

ما در معماری انتخاب، تلاش نمی کنیم خود را مجبور به تصمیم گیری کنیم، بلکه به دنبال تصمیم هایی پرمنفعت از دل همان گزینه های موجود هستیم. این است که ماجرا را متفاوت می کند. گذشته از این، آگاه شدن از ابزارها و تکنیک های این معماری به ما کمک می کند تا وقتی کسی می خواهد با استفاده از همین ترفندها ما را به انتخاب گزینه مورد علاقه خودش مجبور کند، مطلع شویم و به راحتی خام نشویم!

لئو بوسکالیا

راه زندگی را انتخاب کن. راه عشق را انتخاب کن. راه محبت را انتخاب کن. راه امید را انتخاب کن. راه ایمان به فردا را انتخاب کن. راه اعتمادکردن را انتخاب کن. راه نیکی را انتخاب کن؛ این به تو بستگی دارد.

نکته هایی طلایی درباره معماری انتخاب های خودمان

وقتی پای خودمان و انتخاب هایمان به میدان باز می شود، باید گزینه های دیگری را هم در نظر بگیریم که در ادامه به آن ها اشاره کرده ایم:

  • مسئولیت صفر تا 100 تصمیم هایمان با خودمان است

هنگام معماری انتخاب برای خودمان باید بپذیریم که ما تنها تصمیم گیرنده زندگی مان هستیم؛ در این صورت نقاب «قربانی بودن» را از چهره برمی داریم و تمام قد در مقابل مسئولیت خوب یا بد تصمیم هایمان ایستادگی می کنیم. این کار نه تنها اعتمادبه نفس و عزت نفس ما را بالا می برد، بلکه در نظر دیگران هم اعتبار فراوانی به دست می آوریم.

  • هیچ تصمیمی درست یا غلط نیست

ما براساس شرایط، تحلیل ها و بررسی های خود در یک بازه زمانی مشخص تصمیم گیری می کنیم؛ بنابراین نباید تصمیمی را که نتیجه بسیار خوبی برای ما داشته است، نشانه ای از بی عیب و نقص بودن تحلیل ها و تفکر خود بدانیم. از سوی دیگر نباید خود را به دلیل تصمیمی که نتایج خوبی ندارد، سرزنش کنیم تا حدی که دیگر جرئت تصمیم گیری های جدید را نداشته باشیم.

نلسون ماندلا

سعی کن انتخاب هایت بازتابی از امیدهایت باشند، نه ترس هایت.

  • از تصمیم هایتان درس بگیرید

برای کسی که یادگیری پیوسته را یکی از فلسفه های زندگی اش در نظر گرفته باشد، تمام زندگی یک مدرسه است. اگر چنین دیدگاهی به زندگی داشته باشید، می توانید از تمام تصمیم هایتان- چه آن هایی که معماری انتخاب خوبی داشتند و نتایج خوبی را به وجود آوردند و چه آن ها که چندان جالب نشدند- درس هایی بزرگ بگیرید و تصمیم های آینده خود را بسیار حرفه ای تر پیش ببرید.

 این موضوع به ویژه برای افرادی که در انواع بازارهای مالی مانند «بازار بورس»، «بازار ارزهای دیجیتال»، «فارکس»، «طلا»، «ملک» و… فعال هستند، بسیار مهم و اثرگذار است. حتی پیشنهاد ما این است که دفتر جداگانه ای برای ثبت درس هایی که از تصمیم گیری های خود گرفته اید تهیه کنید و این دانش ارزشمند را که در هیچ کلاسی پیدا نمی شود، با واژه ها به بند بکشید. می توانید از الگوهای زیر برای نوشتن درس هایتان استفاده کنید:

  • تصمیمی که گرفتم…
  • دلایلم برای این تصمیم گیری چه بودند؟
  • این تصمیم چه نتایجی را به دنبال داشت؟
  • چه درسی از این تصمیم گرفتم؟
  • چه پیامی برای خودم در آینده دارم؟
  • بعد از گرفتن یک تصمیم، خودخوری نکنید

بعضی از ما عادت را داریم که بعد از یک تصمیم گیری به این فکر می کنیم که اگر گزینه های دیگر را انتخاب کرده بودیم، چه می شد؟ حتی ممکن است به دلیل این مدل فکرکردن از تصمیم خود پشیمان شویم؛ پس این کار را نکنید و به خود و قدرت تحلیلتان در لحظه تصمیم گیری اطمینان داشته باشید. اگر پشیمان شدن بعد از تصمیم گیری به عادت شما تبدیل شود، خوشی های زندگی و شیرینی سرمایه گذاری را از دست می دهید.

  • گزینه های انتخابی خود را محدود کنید

همان طور که اشاره کردیم، وجود گزینه های زیاد برای انتخاب کردن، چیز خوبی نیست. سعی کنید همیشه چند فیلتر قوی مانند فیلترهای زیر برای تفکیک گزینه های زیاد و نگه داشتن گزینه های طلایی در اختیار داشته باشید:

  • آیا این گزینه با معیارهای فکری من هم خوانی دارد؟
  • آیا انتخاب این سهم یا ارز دیجیتال با استراتژی معاملاتی من هم راستاست؟
  • آیا این گزینه ها از نظر بازه زمانی- کوتاه مدت یا بلندمدت- یکسان هستند؟
  • آیا مقدار ریسک در هرکدام از این گزینه ها یکسان است؟
  • هر چقدر فیلترهایتان برای انتخاب بهترین گزینه، پخته تر و همراه با تفکر بیشتری باشد، درنهایت می توانید طلایی ترین گزینه ها را از درون انتخاب های پیش رویتان مشخص کنید

خلاصه ای از آنچه با هم در “معماری انتخاب” گفتیم:

  • معماری انتخاب موضوعی روان شناسی است که در آن از چند ابزار غیر فیزیکی برای مهندسی کردن انتخاب دیگران و سوق دادن آن ها به سمت انتخاب گزینه موردنظر خودمان کمک می گیریم.
  • این معماری سناریویی است که می گوید می توان با تغییردادن محیطی که شخص می خواهد در آن تصمیم بگیرد و در اختیار گذاشتن گزینه انتخابی که با دقت طراحی شده است، بر تصمیم نهایی او تأثیر گذاشت.
  • دولت ها و صاحبان قدرت، یعنی کسانی که کنترل پول را بر عهده دارند دهه هاست که از قدرت معماری انتخاب ها برای رسیدن به اهدافشان استفاده می کنند.
  • «گزینه پیش فرض» موضوعی مهم در «Choice architecture» است که می گوید مردم به دنبال سادگی در انتخاب کردن هستند. حتی اگر مجبور شوند به جای تحلیل شخصی، دنباله روی نظر جمع می شوند و تصمیم آن ها را تکرار می کنند!
  • گزینه انحرافی یا «Decoy Option» یکی از ابزارهایی است که از آن برای معماری کردن انتخاب استفاده می شود.
  • موارد دیگری مانند: «استفاده از زور و اجبار»، «استفاده از تشویق کردن به عنوان عامل هدایت کننده»، «استفاده از الگوهای مؤثر برای جهت دهی انتخاب» و «محدودکردن گزینه های انتخابی» دیگر ابزارهای رایج در معماری انتخاب ها به شمار می روند.
  • هرکسی می تواند با استفاده از ابزارهای این معماری به معماری کردن انتخاب های خودش بپردازد و به دنبال این ماجرا تصمیم های بسیار باکیفیت تری بگیرد.
  • مواردی همچون «مسئولیت پذیری درباره تصمیم هایمان»، «پذیرفتن این حقیقت که هیچ تصمیم درست و غلطی وجود ندارد»، «درس گرفتن از تصمیم ها»، «محدودکردن گزینه های انتخابی» و «بلافاصله پشیمان نشدن بعد از تصمیم گیری» از جمله نکات طلایی هستند که باید هنگام معماری کردن انتخاب های خودمان به آن ها توجه کنیم.

پرسش های متداول

معماری انتخاب برای چه کسانی مناسب است؟

هرکسی می تواند از ابزارهای این معماری برای معماری کردن انتخاب های دیگران یا خودش استفاده کند.

تعریف ساده معماری انتخاب چیست؟

در این معماری می توانیم با تغییردادن شرایط محیطی، گزینه های باقی مانده برای انتخاب توسط دیگران را به شکلی کنار هم قرار دهیم که درنهایت، چیزی را که می خواهیم انتخاب کنند.

آیا معماری کردن انتخاب ها نوعی نیرنگ است؟

با توجه به اینکه بیشترین طرفداران استفاده از این روش، دولت ها، تاجران و افراد صاحب قدرت هستند، می توان رنگ و بویی از نیرنگ را در آن یافت، اما نباید این حقیقت را فراموش کرد که معماری انتخاب نوعی علم است. هر شاخه از علم هم دو چهره دارد؛ چهره خوب و چهره بد. مهم این است که ما از آنچه استفاده ای می کنیم.

آیا معماری انتخاب ها به مدیریت کردن هزینه فرصت کمک می کند؟

بله؛ زیرا سبب می شود شما با دقت، تحلیل و بررسی بیشتری گزینه موردنظر خود را انتخاب کنید. در کنار این ماجرا به شما یادآوری می کند که از نتیجه تصمیم هایتان درس بگیرید و با این کار، امکان بیشتری برای مدیریت هزینه فرصت تصمیم های بعدی در اختیارتان می گذارد.

معماری کردن انتخاب هایتان را از همین امروز شروع کنید

شاید در آغاز، این حجم از توجه و تحلیل درباره انتخاب هایتان شما را خسته کند و حتی با خودتان فکر کنید بهتر است مثل روال قبل، تصمیم گیری کنید، ولی اگر کمی در این زمینه با ذهنتان لجبازی کنید، کیفیت تصمیم گیری های جدید، زندگی شما را تغییر می دهد.

 این ماجرا درست مانند گذاشتن خشت اول در ساخت یک دیوار است. شما می خواهید دیوار زندگی و سرمایه تان صاف و درست بالا برود؛ درنتیجه باید روی پایه آن یعنی افزایش کیفیت تصمیم گیری های خود سرمایه گذاری کنید. معماری انتخاب، ابزارهای این کار را به راحتی در اختیار شما قرار می دهد؛ پس شروع کنید.

ادامه مطلب
ناپلئون هیل
معرفی و زندگینامه ناپلئون هیل؛ مردی که برای موفق شدن می‌جنگید

ناپلئون هیل کیست؟

خواندن زندگینامه افراد موفق یا کسانی که سعی در آموختن موفقیت به دیگران داشتند، می تواند به شکلی متفاوت، ما را با جزئیات اجرای قوانین موفقیت و حتی تأثیرگذاری آن ها روی زندگی واقعی افراد آشنا کند؛ به همین دلیل در این قسمت از خانه سرمایه به سراغ «زندگینامه ناپلئون هیل» می رویم و با بررسی به بخش های مختلف زندگی او با دیدگاه های این نویسنده معروف موفقیت آشنا می شویم. با ما همراه باشید. 

ناپلئون هیل، کودکی تنها و سرکش

در آغاز زندگینامه ناپلئون هیل (Napoleon Hill)، سری به دوران کودکی او می زنیم. هیل در سال 1883 در اتاقی که تنها محل زندگی خانواده فقیر او بود متولد شد. اوضاع مالی خانواده کوچک آن ها بسیار بد بود و پدرش از پس مخارج معمولی خانه هم برنمی آمد.

 مادر هیل زمانی که او فقط 9 سال داشت به دلیل سوءتغذیه و بیماری های ناشی از آن فوت کرد. ناپلئون با مرگ مادرش تنهاتر از قبل شد. فشار این ماجرا و فقری که انگار قرار نبود تمام شود، از او یک پسربچه سرکش و لجباز ساخت. پدر ناپلئون تنها دو سال این وضعیت را تحمل کرد و وقتی که دید از پس این پسربچه برنمی آید با بیوه یک مدیر مدرسه ازدواج کرد. 

وقتی یک نامادری، ناامید نمی شود!

این ازدواج، بیشتر از آنچه پدر ناپلئون را خوشحال کند، به داد پسرش رسید؛ چون مادر جدیدش به این سادگی ها میدان را برای این پسربچه لجباز خالی نکرد و برای تغییر او جنگید. درنهایت هم پیروز میدان شد و توانست روح زخم خورده ناپلئون را آرام کند. قدم بعدی برای مادر جدید ناپلئون، علاقه مندکردن او به درس و مدرسه بود.

 او در این کار هم به موفقیت رسید و تا اندازه ای پیش رفت که ناپلئون، عاشق مطالعه و نوشتن شد. پدر ناپلئون هم از این تغییر در امان نماند و یک دفتر روزنامه راه اندازی کرد. ناپلئون که داشت پله های یادگیری را دو تا یکی با شوق بالا می رفت به عنوان روزنامه نگار در دفتر پدرش مشغول به کار شد. 

آغاز سفر و ماجراجویی در پی موفقیت

در ادامه زندگینامه ناپلئون هیل به سراغ دلیل علاقه او به شغل وکالت می رویم. ناپلئون در 17 سالگی از دبیرستان فارغ التحصیل شد و برای ادامه تحصیل به مدرسه بازرگانی «Tazewell» رفت. در این میان یک فرصت عجیب برای دستیاری دادستان سابق ایالتی پیدا کرد. این ماجرا سبب شد تا ناپلئون هیل به حرفه وکالت علاقه مند شود و در این رشته ثبت نام کند، اما مشکلی وجود داشت و آن کمبود نقدینگی برای ادامه تحصیل در این رشته بود.

 ناپلئون با وجود آنکه همیشه بخشی از درآمدش را برای تحصیلش پس انداز می کرد، این مقدار آن قدر زیاد و چشمگیر نبود که بتواند پاسخگوی شهریه این دانشگاه باشد؛ به همین دلیل تلاش کرد تا در حرفه نویسندگی به شیوه ای متفاوت عمل کند و با درآمدی که از این راه به دست می آورد، هزینه تحصیل در رشته مورد علاقه اش را فراهم کند. 

ملاقات با کارنگی و جست وجو برای یافتن یک نور امید 

نقطه عطف زندگینامه ناپلئون هیل، ملاقات او با «اندرو کارنگی» است. ناپلئون به کمک شغل روزنامه نگاری و تخصصی که در طول چندین سال کار در این زمینه به دست آورده بود توانست با اندرو کارنگی قرار ملاقات بگذارد. او در این ملاقات از کارنگی درباره ثروت و موفقیت سؤال هایی کرد. 

همین جا بود که کارنگی به او پیشنهاد داد به کمک او با افراد دیگر همچنین مصاحبه ای را انجام دهد و از میان صحبت هایشان روش ها و عادت های موفقیت را استخراج کند، ولی کارنگی از همان آغاز کار به او هشدار داد که این کار زمانی می تواند به تو سود برساند که سال ها روی انجام این مصاحبه ها زمان بگذاری. با این حساب نمی توانی به این زودی ها برای درآمد آن نقشه بکشی و باید فکر دیگری برای امرار معاش بکنی. 

ناپلئون که با امید به یافتن راهی برای پرداخت کردن شهریه دانشگاهش این مصاحبه را آغاز کرده بود ابتدا کمی ناامید شد، ولی بعد تمام شجاعتش را جمع کرد و به کارنگی گفت این پیشنهاد را قبول می کند. کارنگی هم به او قول داد تا ترتیب ملاقات هیل با این افراد را بدهد. 

تلاش برای راه اندازی شرکت های مختلف و شکست پشت شکست

حالا ناپلئون ملاقاتی با افراد معروف داشت، اما در این میان باید خرج خودش را هم درمی آورد؛ به همین دلیل، راه ها زیادی را برای درآمدزایی امتحان کرد. اولین کار او این بود که با پس اندازش و البته کمک چند نفر از دوستانش شرکت «Acree-Hill Lumber» را راه اندازی کند. این شرکت در زمینه خرید و فروش الوار فعالیت می کرد، ولی پس از یک سال ورشکست شد.

 هیل یک بار دیگر شانس خود را برای کارآفرینی امتحان کرد و این بار «کالج اتومبیل واشنگتن» (Automobile College of Washington) را راه اندازی کرد. این شرکت هم به سرنوشت شرکت قبلی مبتلا شد. هیل درهای شرکتش را بست و با جیب های خالی، پیشنهاد زندگی در کنار خانواده همسرش را پذیرفت.  

شرکت شکلات سازی و نشستن بر کرسی استادی

هیل مدت زیادی در کنار خانواده همسرش نماند و پس از مدت کوتاهی، راهی شیکاگو شد تا مدیریت یک شرکت شکلات سازی را بر عهده بگیرد. در همین گیرودار بود که به او پیشنهاد شد در دانشگاه «La Salle Extension» روی کرسی استادی بنشیند.

او باز هم به سراغ راه اندازی شرکت های مختلف رفت. حتی ایده چند مجله موفقیت هم به ذهنش رسید، ولی به طرز عجیبی بعد از اینکه در این کسب و کارها به موفقیت نسبی می رسید به طرز بدی در آن ها شکست می خورد. شاید عجیب ترین بخشی که در زندگینامه ناپلئون هیل با آن برخورد می کنیم، ماجرای شکست های پی در پی او باشند. درواقع ما انتظار نداریم کسی که مدام از موفقیت و روش های آن می نوشت، نتوانسته باشد آن قوانین را در زندگی خودش پیاده کند. جالب اینکه خود هیل هم چنین نظری را داشت. 

هیل در کتاب «غلبه بر شیطان» در مورد این روزهای خود گفت: «انگار طلسم شده بوده بودم. هر بار بعد از اینکه یک کسب و کار را به راه می انداختم و در آن موفقیتی قابل توجه می رسیدم، چیزی در وجودم سر ناسازگاری برمی داشت و من از اعماق روحم دیگر تمایلی به ادامه آن کار نداشتم! به دنبال این ماجرا هزار و یک اتفاق عجیب دست به دست هم می دادند تا عاقبت آن کسب و کار به ورشکستگی ختم شود!» 

وقتی ناخودآگاه ناپلئون هیل وارد عمل می شود

در ظاهر انگار قرار نبود ناپلئون هیل بتواند براساس نوشته هایش و نکته هایی که از زندگی مردان و زنان موفق آموخته بود به موفقیت برسد. خودش هم کم کم داشت به این ماجرا شک می کرد. با خودش می گفت چطور ممکن است این قوانین و راهکارها عده ای را به موفقیت برسانند و برای برخی بی فایده باقی بمانند؟ 

 هیل بعدها فهمید که این قوانین فقط در یک صورت کاربرد خودشان را نشان می دهند و آن هم هنگامی است که اهداف فرد با ارزش های درونی اش همسو باشند. درباره هیل، ارزش های درونی او در نویسندگی موفقیت خلاصه می شدند. او هر چیزی غیر از این را نوعی مزاحمت فکری در نظر می گرفت.

 اما اهدافی که در زندگی برای خودش انتخاب می کرد دقیقاً از جنس همان مزاحمت های فکری بودند. این تناقض به اهداف خوب هیل اجازه رشد نمی داد. درنهایت، وقتی هیل برای فرار از یک قاتل تحت تعقیب در خانه اقوامش پنهان شده بود، توانست با حقیقت عملکردش آشناتر شود. درواقع، قوانین، درست بودند. این هیل بود که از آن ها اشتباه استفاده می کرد.

آغاز چاپ کتاب های موفقیت و باز شدن درهای خوشبختی

napoleon hill

در زندگینامه ناپلئون هیل، شکست ها پی در پی هم می آیند. البته موفقیت ها هم همین ویژگی را دارند. به قول خودش «در هر مشکل یا شکست، بذر چندین فرصت نهفته است». بعد از آنکه قاتل فراری توسط پلیس دستگیر شد و آرامش به زندگی هیل برگشت، او تصمیم گرفت از فرصت باقی مانده زندگی اش به خوبی استفاده کند. وقتی در حال قدم زدن برای یافتن یک راه نجات بود، توانست برای اولین بار با ندای قلبش و حقیقت چیزی که واقعاً می خواست، آشنا شود.

 او به دنبال راهنمایی های قلبش به کالیفرنیا رفت، به طرز عجیبی یک ناشر برای یادداشت های موفقیتش پیدا کرد و در راه بازگشت به خانه، وقتی که چک پیش پرداخت آن ناشر را در جیب داشت، یک شغل مشاوره فروش در شرکت خودروسازی را هم تنها با یک تلفن زدن به دست آورد. هیل مسیر خودش را پیدا کرده بود و داشت همان طور که راه می رفت زندگی واقعی خودش را می ساخت. 

نگاهی به کتاب های ناپلئون هیل

از ناپلئون هیل 11 کتاب به یادگار مانده است. بیایید نگاهی به این کتاب ها و محتواهای درونشان بیندازیم:

  • قوانین موفقیت «The Law of Success» (1928)

زندگینامه ناپلئون هیل

اولین کتاب ناپلئون هیل بود که برخلاف نویسندگان کتاب اولی، به دلیل سابقه طولانی نویسندگی هیل در صنعت نشر و روزنامه نگاری به شکلی کاملاً حرفه ای نوشته و منتشر شد. این کتاب سبب شد تا توجه مردم به سوی فردی که با قلمش، امید، انگیزه و راهکار رسیدن به موفقیت را آموزش می داد آشنا شوند. 

  • نردبان جادویی برای رسیدن به موفقیت The Magic Ladder to Success» (1930)»

 

این کتاب که دومین اثر ناپلئون هیل است در زمانی نوشته و منتشر شد که رکود اقتصادی روی زندگی بسیاری از مردم از جمله خود ناپلئون اثرهای عمیقی گذاشته بود. هیل در هنگام نگارش این کتاب، بخش بزرگی از اموالش را از دست داده بود و با مشکلات ریز و درشتی سروکله می زد، ولی درنهایت توانست آن ها را با شیوه ای که درباره اش می نوشت، حل کند. 

  • بیندیشید و ثروتمند شوید Think and Grow Rich» (1937)»

کتاب ناپلئون هیل 

این کتاب که هنوز هم یکی از منابع رسیدن به موفقیت است، سومین کتاب ناپلئون هیل یعنی «بیندیشید و ثروتمند شوید» است. ناپلئون توانست با نگارش این کتاب دوباره به اوج موفقیت برگردد و بسیار معروف شود. 

بیشتر از 15 میلیون نسخه از این کتاب به فروش رفت و حتی امروز هم در صدر یکی از کتاب های پرفروش قرار دارد. میلیون ها خانواده در زمان رکود اقتصادی توانستند با راهنمایی این کتاب، خودشان را از دام فقر نجات دهند و زندگی تازه ای را بسازند. 

  • غلبه بر شیطان «Outwitting the Devil»

ناپلئون هیل

در زندگینامه ناپلئون هیل با کتابی آشنا می شویم که تنها چند سال از انتشار آن می گذرد. این کتاب که یک مصاحبه خیالی میان ناپلئون هیل و شیطان بود، در سال 1938 نوشته شد، اما به دلیل ترس از واکنش های شدید به مطالب این کتاب، تصمیم گرفتند چاپ آن را تا زمانی نامعلوم، عقب بیندازند. درنهایت این کتاب توسط بنیاد ناپلئون هیل و پس از مقداری ویرایش و دست کاری در سال 2011 چاپ شد. 

  • چگونه راه خود را در زندگی بفروشیم How to Sell Your Way Through Life» (1939)»

 

ناپلئون هیل در طول مصاحبه هایی که با بزرگ ترین رهبران جهان داشت، تنها به دلایل موفقیت یا شکست دست پیدا نکرد. او با گنجینه ای از نکته های مهم درباره فروش روبه رو شده و همچنین با روش های جالب و کاربردی متقاعدسازی، مذاکره و نفوذ آشنا شد. او در کتاب «چگونه راه خود را در زندگی بفروشیم؟» به موضوع های دیگری مثل کارآفرینی، رهبری و ویژگی های شخصیتی برای رسیدن به این موقعیت پرداخت. 

  • شاه کلید رسیدن به ثروت The Master-Key to Riches» (1945)»

The Master-Key to Riches

ناپلئون هیل در این کتاب، بخش های دیگری از روش های دستیابی به موفقیت را برای خوانندگانش آشکار می کند. با وجود این، بسیاری بر این باور هستند که کتاب «شاه کلید رسیدن به ثروت» از نظر کیفیت، چندین پله پایین تر از کتاب معروف قبلی او یعنی «بیندیشید و ثروتمند شوید» بود.

  • چگونه حقوق خود را افزایش دهید How to Raise Your Own Salary» (1953)»

کتاب ناپلئون هیل

ناپلئون هیل در این کتاب روی بخشی جزئی تر و شاید برای بسیار از مردم، جالب تر موفقیت دست گذاشت و آن روش های افزایش درآمد با استفاده از شیوه رفتار، تفکر و باورها بود. این کتاب با استقبال بسیار خوبی از سوی مردم روبه رو شد و اعتبار ناپلئون هیل را بالاتر برد. 

  • موفقیت از طریق نگرش ذهنی مثبت «Success Through a Positive Mental Attitude» با همکاری «کلمنت استون» (1959)

کتاب ناپلئون هیل

ناپلئون هیل در این کتاب، رویکردی عمیق تر نسبت به موفقیت را نشان می دهد و لایه هایی جالب از تأثیر جنس بر روی زندگی انسان را به نمایش می گذارد. 

  • با آرامش ذهن به ثروت برسید Grow Rich! With Peace of Mind» (1967)»

نکته جالب درباره زندگینامه ناپلئون هیل این بود که خودش نیز همراه با خوانندگانش پیوسته در حال یادگیری و رشد فکری بود. او در این کتاب، آخرین روش هایی را که می توانستند به خوانندگانش برای رسیدن به موفقیت، ثروت و درآمد بیشتر کمک کند دور هم جمع کرد. 

  • از طریق متقاعدکردن، موفق و ثروتمند شوید Succeed and Grow Rich Through Persuasion»  (1970)»

کتاب ناپلئون هیل

هیل در این کتاب، روش هایی را به خوانندگانش نشان داد که با کمک آن ها بتوانند از طریق قانع کردن دیگران، مسیر رسیدن به موفقیت موردنظرشان را هموارتر کنند. با وجود این، این کتاب نتوانست موفقیت چندان بزرگی برای هیل داشته باشد. 

  • شما می توانید معجزه خودتان را بسازید You Can Work Your Own Miracles» (1971)»

کتاب ناپلئون هیل

این کتاب آخرین کتابی بود که توسط ناپلئون هیل نوشته شد. او سعی داشت در این کتاب، روش رسیدن به موفقیت را از طریق ساخت یک شخصیت موفق به خوانندگانش نشان دهد و البته اجل مهلتش نداد که کتابش را تمام کند؛ به همین دلیل این کتاب به خاطر مطالبی که نیمه کاره مانده بودند، ویراستاری ضعیف و… نتوانست اثری به قدرتمندی دیگر کتاب های هیل باشد. 

شاید اگر عمر او تا تمام شدن این کتاب کفاف می داد، اکنون ما نقد دیگری درباره این کتاب می نوشتیم. با وجود این برای کسی که به دنبال آگاهی و تحول است، حتی یک واژه درست در زمان درست نیز کفایت می کند. 

فراز و فرودهای زندگی خانوادگی ناپلئون هیل

با وجود آنکه ما حق قضاوت درباره تصمیم های زندگی دیگران را نداریم، ولی پرداختن به بخش هایی از زندگی شخصی هر فرد، قسمتی جدایی ناپذیر از زندگینامه آن ها را تشکیل می دهد. زندگینامه ناپلئون هیل هم از این قافله سوا نیست. 

هیل در طول زندگی خود چهار بار ازدواج کرد. بار اول مربوط به زمانی بود که تنها 15 سال داشت و به اجبار به این ازدواج تن داد. البته در کمتر از چند ماه این ازدواج از سوی قانون، باطل شد و هیل توانست به زندگی قبلی خودش ادامه دهد.  همسر دوم هیل، نتوانست با کارهای عجیب او مثل رهاکردن شغل های خوب و کارآفرینی های بی حاصلش کنار بیاید و در طول یکی از ورشکستگی های او از وی طلاق گرفت. همسر سوم او که براساس گفته ها به هیل در نوشتن کتاب «بیندیشید و ثروتمند شوید» کمک بسیاری کرده بود، بعد از آنکه هیل توانست با درآمد حاصل از کتابش یک زندگی لوکس برای خودش بسازد از او طلاق گرفت و در این ماجرا نیمی از اموال هیل را با خود برد. 

هیل از این ماجرا ضربه بزرگی خورد و مدتی را در آشفتگی سپری کرد تا آنکه با آخرین همسرش یعنی «آنی» آشنا شد. هیل با کمک آنی توانست دوباره خودش را جمع و جور کند و راهی برای بازگشت به مسیر موفقیت بیاید. هیل پدر سه فرزند هم بود. 

چند نکته جالب درباره ناپلئون هیل

  • با وجود آنکه عطش او برای تبدیل شدن به یک وکیل، او را به سمت نوشتن کتاب موفقیت سوق داد، هیچ وقت نتوانست مدرک خود در رشته حقوق را بگیرد. با وجود این او همیشه خودش را یک وکیل خطاب می کرد. 
  • ناپلئون هیل در دو کتاب «قانون موفقیت» و «بیندیشید و ثروتمند شوید» به صورت غیرمستقیم درباره قانون جاذبه و تأثیر شگفت انگیز آن روی زندگی مردم توضیح داد. بعدها «راندا برن» با تحقیقاتی که داشت این توضیح ها را در کنار نکته های ریز و درشت و استفاده از استادان زنده قانون جذب قرار داد و مستند «راز» را تولید کرد. 
  • هیل معتقد بود که 98 درصد مردم یا اصلاً به چیز به درد بخوری باور ندارند یا آنکه باورهایشان به چیزهای قدرتمند قوی نیست و دقیقاً به همین دلیل است که کارهای خود را نیمه کاره رها می کنند و به موفقیت نمی رسند.
  • در زندگینامه ناپلئون هیل باید از فرزند او «بلر» هم یاد کنیم. ناپلئون از زندگی پسرش که به طور مادرزادی گوش نداشت، به عنوان منبع الهام بخش کمک گرفت و حتی توانست به او کمک کند تا مانند انسان های عادی گوش بدهد و حرف بزند. 
  • هیل به مدت 10 سال همراه با «دبلیو کلمنت استون» به شهرها و کشورهای مختلف سفر می کرد تا قوانین موفقیت و تجربه هایی را که از کار با این قوانین به دست آورده است، به گوش مردم جهان برساند. 
  • «جان سی. مکسول» کتاب «بیندیشید و ثروتمند شوید» را در فهرست «کتاب هایی که باید خوانده شوند» قرار داده است. 
  • «نورمن وینست پیل» از این دو فرد یعنی «ناپلئون هیل» و «کلمنت استون» به عنوان دو فردی که موهبت الهام بخشیدن و کمک کردن به مردم در وجودشان نهفته، یاد کرده است. 
  • «باب پراکتور» همیشه نسخه ای از کتاب «بیندیشید و ثروتمند شوید» را با خود به همراه دارد.

چه شایعاتی پیرامون ناپلئون هیل و کتاب هایش چرخ می خورند؟

در زندگینامه ناپلئون هیل، همواره با چند شایعه روبه رو می شویم. او یکی از اولین کسانی بود که به سراغ نوشتن کتاب های موفقیت رفت و برای این کار از ماجراهای زندگی خودش و چکیده حرف ها و راهنمایی هایی که در طول مصاحبه با افراد موفق به دست آورده بود کمک گرفت. بسیاری از کسانی  که راهنمایی ها و روش های هیل را در زندگی خود به کار بردند، به موفقیت های بزرگی دست پیدا کردند. با وجود این، دو شایعه پیرامون هیل و ماجراهایش جاری است:

  • شایعه سانسور کتاب های ناپلئون هیل

شاید این مورد برای ما که سال هاست با طعم سانسور آشنا شده ایم، چیز غریبی به نظر نیاید. ولی برای کسانی که خارج از کشور ما زندگی می کنند موضوعی بسیار مهم است. برخی ادعا می کنند کتاب های ناپلئون هیل در طول زمان و حتی هنگام ویراستاری قبل از چاپ، سانسور شده اند و نکته های اصلی رسیدن به ثروت و موفقیت از آن حذف شده اند.

 البته این ادعا با توجه به اینکه هیل تا زمان مرگش خودش مسئول نظارت بر روند ویراستاری و چاپ کتاب هایش بود و بعد از آن هم «بنیاد ناپلئون هیل» این مسئولیت را بر عهده گرفت، رد می شود. این کتاب ها از زمانی که هیل آن ها را نوشت تا زمانی که در کتاب فروشی ها آماده توزیع شدند دست نخورده باقی ماندند. 

  • شایعه کلاه بردار بودن هیل

دومین شایعه ای که پیرامون زندگینامه ناپلئون هیل وجود دارد، دروغی بودن مصاحبه ها، افراد و ماجراهاست. با توجه به اینکه ناپلئون هیل از زندگی شخصی خودش با چاشنی موضوع های یاد گرفته از سال ها گپ و گفت با افراد موفق و حتی شکست خورده برای نوشتن کتاب هایش کمک گرفت، نمی توان چنین ادعایی را چندان جدی گرفت. 

به ویژه آنکه این ادعا توسط یک سایت اینترنتی به وجود آمده اند. حتی اگر هیل در لابه لای سخنانش از قوه تخیل خودش کمک گرفته باشد که نمونه روشن آن را در کتاب «غلبه بر شیطان» می بینید باز هم نمی توان منکر تلاش واقعی هیل برای آموزش سازوکار رسیدن به موفقیت شد.

 او زمانی شروع به نوشتن درباره موفقیت کرد که مردم، تشنه امید و یادگیری راه و رسم رسیدن به موفقیت بودند. برای آن ها که سهم خودشان را از کتاب های هیل برداشتند، خیالی بودن یا نبودن ماجراها اهمیتی نداشت؛ زیرا آن ها به راه کارهایی کاربردی نیاز داشتند و هیل این راهکارها را در اختیارشان می گذاشت. 

نگاهی به چند سخن بسیار معروف از ناپلئون هیل 

  • کسی که بیشتر از دستمزدی که می گیرد کار می کند، به زودی بیشتر از کاری که می کند دستمزد می گیرد.
  • هدف، رؤیایی است که ضرب الاجل دارد.
  • نقطه شروع تمام موفقیت ها، اشتیاق است.
  • ترس ها، چیزی بیشتر از تصوری ذهنی نیستند.
  • اگر نمی توانی کارهای بزرگ انجام دهی، کارهای کوچک را به شیوه ای بزرگ انجام بده.
  • صبر نکن، هیچ وقت زمان مناسب فرانمی رسد. از همین جایی که هستی شروع کن و با هر ابزاری که داری کار کن. در طول مسیر، ابزارهای بهتری پیدا خواهی کرد.
  • ادیسون 1000 بار شکست خورد تا اینکه چراغ الکتریکی را درست کرد. با چند بار شکست دلسرد نشوید.
  • تا زمانی که عادت دیدن خوبی ها به جای بدی ها را در خود شکل ندهی، هرگز نه به موفقیت خواهی رسید و نه به خوشحالی.
  • یک ذهن مثبت به دنبال راهی برای انجام است، یک ذهن منفی به دنبال تمام راه هایی که نمی توان انجام داد.
  • هیچ چیز به جز خودت، نمی تواند برایت موفقیت به ارمغان بیاورد.
  • هیچ کس نمی تواند در فعالیتی موفق شود که از آن خوشش نمی آید.
  • هر چیزی که ذهن انسان بتواند تصور و باور کند، می تواند به آن برسد.
  • ابتدا اندیشه می آید، بعد سازمان دهی آن اندیشه به ایده ها و طرح ها، بعد تبدیل آن طرح ها به واقعیت. آغاز هر ماجرا، همان طور که می بینید در ذهن شماست.

در زندگینامه ناپلئون هیل چه گفتیم؟

زندگینامه ناپلئون هیل

  • ناپلئون هیل در خانواده ای بسیار فقیر به دنیا آمد و قبل از اینکه 10 سالش بشود، مادرش را به دلیل سوءتغذیه از دست داد. 
  • هیل با از دست دادن مادرش و بی توجهی های پدرش به پسربچه ای سرکش تبدیل شد. 
  • پدر هیل دو سال بعد از مرگ همسرش با بیوه یک مدیر مدرسه ازدواج کرد. این زن با نگرش متفاوتی که داشت توانست هیل را از یک کودک لجباز و فراری از مدرسه به بچه ای آرام و عاشق مطالعه تبدیل کند. پدر هیل هم تحت تأثیر همسرش قرار گرفت و یک دفتر روزنامه راه اندازی کرد. 
  • آغاز فعالیت جدی هیل در زمینه روزنامه نگاری با استخدام شدن در دفتر روزنامه پدرش شروع شد.
  • هیل به دلیل نیاز به پول برای پرداخت شهریه دانشگاه حقوق با اندرو کارنگی مصاحبه کرد. آنجا بود که کارنگی پیشنهاد مصاحبه با افراد موفق و نوشتن کتاب قوانین موفقیت را با او در میان گذاشت.
  • ناپلئون برای امرار معاش در کنار مصاحبه هایی که انجام می داد به شغل های گوناگونی دست زد که تقریباً در همه آن ها به شکست خورد. 
  • هیل دلیل شکست خود را زیر پا گذاشتن کشش قلبی و در نظر گرفتن اهدافی بیان کرد که هیچ اشتیاقی برای رسیدن به آن ها نداشت. 
  • هنگامی که ناپلئون هیل شروع به نوشتن کتاب های موفقیت کرد، توانست به ندای قلبش پاسخ بدهد و از آن زمان بود که معجزه ها یکی پس از دیگری وارد زندگی او شدند. 
  • ناپلئون هیل و نوشته های او یکی از پایه های کتاب و مستند «راز» نوشته «راندا برن» هستند. 

نظر شما چیست؟

حالا که زندگینامه ناپلئون هیل را خواندید، چقدر با حرف او که همسونبودن اشتیاق قلبی با اهداف می تواند زندگی انسان را به سختی بکشاند موافق هستید؟ شما چطور؟ به ندای قلبتان گوش می دهید یا عقلتان؟

ادامه مطلب
financial-decisions
چطور تصمیمات مالی بهتری بگیریم؟

یکی از مهم ترین تصمیمات مالی که باید در زندگی بگیرید، این است که چگونه پول خود را برای رسیدن به اهداف مالی مختلف تقسیم بندی کنید. برای روشن تر شدن مفهوم، باید مواردی را از خود بپرسید؛ اینکه آیا در حال پس انداز کردن برای چند هدف مختلف هستید و آیا می خواهید با پول خود سرمایه گذاری کنید؟ برای پاسخ به این سؤالات باید بدانید اساساً دو راه برای هدف گذاری مالی وجود دارد:

  • راه اول، پس انداز به صورت هم زمان است؛ به این معنا که شما برای دو یا چند هدف مالی به صورت هم زمان در حال ذخیره کردن پول هستید.
  • راه دوم، پس انداز به شکل متوالی است؛ یعنی ابتدا برای یک هدف مالی نزدیک تر تصمیم گیری کرده و بعد از دستیابی به آن به سراغ تصمیمات مالی دیگر می روید.

هر دو این روش ها مزایا و معایب خود را دارد که ما در این مقاله قصد داریم به بررسی آن ها بپردازیم.

هدف گذاری متوالی

تصمیمات مالی

همان طور که گفتیم هر تصمیمی که بگیرید برخی مزایا و معایب دارد که براساس سبک زندگی شما، خصوصیات، میزان درآمد و عوامل دیگر می تواند مفید یا مضر باشد. در این قسمت به بررسی مزایا و معایب هدف گذاری متوالی می پردازیم.

مزایا هدف گذاری متوالی

در هدف گذاری متوالی شما می توانید در هر بازه زمانی تنها روی یک هدف متمرکز شوید. این کار سبب می شود تصمیمات مالی بهتری بگیرید و بتوانید هرچه زودتر به آن هدف موردنظر خود برسید. همچنین تنظیم و مدیریت پس انداز وقتی فقط یک هدف پیش روی شما قرار دارد، نسبتاً ساده تر است.

معایب هدف گذاری متوالی

گر هدف گذاری مالی شما به صورتی باشد که مدت زمانی زیادی طول بکشد، بسیاری از هدف های کوتاه مدت دیگر ارزش نخواهند؛ برای مثال شما قصد دارید برای بازنشستگی خود مبلغ نسبتاً زیادی را پس انداز کنید. این کار ممکن است نزدیک به 10 سال طول بکشد؛ بنابراین شما در مدت زمان یک دهه هیچ هدف گذاری خاصی نخواهید داشت.

هدف گذاری هم زمان

اهمیت هدف گذاری در تصمیمات مالی

در هدف گذاری هم زمان شما سعی در پس انداز کردن پول برای اهداف مختلف دارید. این اهداف برخی بلندمدت و برخی کوتاه مدت هستند، اما موضوع مهم این است که سعی کنید برای هرکدام به صورت مداوم پول کنار بگذارید.

مزایا هدف گذاری هم زمان

مزایای این تصمیم های مالی این است که می توانید برای اهداف بلندمدت خود، کم کم پول پس انداز کنید. در این صورت فشار مالی خاصی به شما وارد نمی شود. علاوه بر این، سودهایی که به حساب های بلندمدت تعلق می گیرند، مناسب تر است؛ پس شما می توانید اجازه دهید تا سود بسیار خوبی به پول شما تعلق بگیرد.

معایب هدف گذاری هم زمان

تأمین مالی چند هدف مالی ممکن است برای برخی افراد پیچیده باشد. شما باید درآمد خود را جداگانه برای خرج های ضروری و هدف های مالی مختلف تقسیم کرده و هرکدام را به یک حساب پس انداز واریز کنید. علاوه بر این، رسیدن به هریک از اهداف ممکن است بیشتر از مدت زمان پیش بینی شده طول بکشد؛ زیرا مبلغ پس انداز شما کم است.

افراد کدام نوع از تصمیمات مالی را انتخاب می کنند؟

برای بررسی بهتر، این نظریه ها را روی یک جامعه آماری 1538 نفری آزمایش کردند. مخاطبان موردنظر افراد بزرگ سالی بودند که زیر 45 سال سن داشتند. به این افراد چهار تصمیم مالی مهم شامل خرید خانه، پس انداز بازنشستگی، پرداخت وام دانشجویی و اهداف مالی مختلف داده شد. این گروه باید تصمیم می گرفت که برای هرکدام از این موارد هدف گذاری متوالی یا هم زمان را انتخاب کند.

نتایج تحقیقات نشان داد، بسیاری از شرکت کنندگان در این آزمایش به جای انتخاب «هدف گذاری هم زمان» به سراغ گزینه متوالی می رفتند؛ بنابراین پس انداز بازنشستگی و خرید خانه را به صورت مداوم عقب می انداختند. این دو هدف هم بسیار بزرگ بوده و هم هزینه زیادی را به خود اختصاص می دهد. چیزی حدود 32 درصد از این افراد در زمان آزمایش در حال پرداخت باقی مانده وام دانشجویی خود بودند؛ درنتیجه این بدهی مالی تأثیر عمده ای روی تصمیمات مالی آن ها داشت؛ زیرا قصد داشتند ابتدا بدهی های فعلی را کم کرده و سپس هزینه جدیدی به زندگی خود اضافه کنند. حدود سه چهارم این جمعیت نیز گفتند که بدهی وام های مختلف سبب می شود به سراغ خرید مسکن یا پس انداز بازنشستگی نروند.

راهکار عملی برای تصمیمات مالی

براساس یافته هایی که از آزمایش بالا روی یک گروه افراد به دست آمد، پنج راه برای گرفتن تصمیمات مالی بهتر ارائه شد که در این قسمت آن ها را مرور می کنیم.

  1. هدف گذاری هم زمان را جدی بگیرید: به افراد توصیه می شود تمرین کنند تا بتوانند چند هدف مالی را هم زمان مدیریت کنند. این کار سبب می شود در آن واحد، پول کمتری به هر هدف اختصاص داده شود، اما تداوم در پس انداز می تواند دسترسی به اهداف را سریع تر کند؛ بنابراین برای رسیدن به یک هدف مالی مهم نیاز نیست تا اتمام هدف فعلی صبر کنید.
  2. اقداماتی برای کسب سود بیشتر انجام دهید: هر کاری را که در حال حاضر برای بهبود وضعیت مالی خود انجام می دهید بیشتر کنید؛ برای مثال اگر 3 درصد از درآمد خود را در یک زمینه مانند ارز سرمایه گذاری می کنید، این مقدار را کمی بیشتر کنید؛ مثلاً می توانید از ماه آینده 4 یا 5 درصد از آمد خود را پس انداز کنید.
  3. عادات مالی بد خود را کنار بگذارید: تصمیم به کنار گذاشتن عادات مالی بد می تواند سخت باشد، اما سبب ایجاد امنیت مالی می شود. اگر بتوانید از همین امروز خرج های خود را یادداشت کرده و آن هایی را که ضروری نیستند کم کنید، می توانید در درازمدت پول بیشتری پس انداز کنید. صرفه جویی می تواند علاوه بر کاهش هزینه ها، روی سلامت روان شما هم تأثیر مثبتی بگذارد.
  4. پس انداز بازنشستگی را از همین الان شروع کنید: تقریباً 40 درصد از شرکت کنندگان آزمایش مذکور، هیچ پولی را برای بازنشستگی خود پس انداز نکرده بودند. این پیام می تواند بسیار هشداردهنده باشد. کارهایی که امروز انجام می دهیم یا از انجام آن سرباز می زنیم، می تواند بر آینده ما تأثیر بسیار زیادی بگذارد. هرگونه پس اندازی بهتر از این است که هیچ پس اندازی نداشته باشید. حتی پس انداز با مبالغ کم هم می تواند به مرور زمان افزایش یابد.
  5. انجام محاسبات مالی: از یک ماشین حساب آنلاین برای تعیین اهداف مالی و برنامه ریزی برای دستیابی به آن ها استفاده کنید. انجام برنامه ریزی می تواند احساس تحت کنترل بودن امور را به شما منتقل کند و همین موضوع سبب انگیزه بیشتر برای پس انداز می شود. ابزارهای مفیدی مانند FINRA و Practical Money Skills برای این کار در دسترس شما هستند.

سخن پایانی

بهترین تصمیم های مالی برای پس انداز پول شما و رسیدن به اهداف مالی بستگی به شما دارد. مهم است که ابتدا خودتان را بشناسید و منابع درآمدی خود را مشخص کنید. سپس با استفاده از یک برنامه ریزی دقیق مشخص کنید که می خواهید به کدام اهداف زودتر دست پیدا کنید. علاوه بر این فراموش نکنید که باید اقدامات مالی مثبت در جهت افزایش درآمد را بیشتر کرده و هرچه زودتر عادات مالی بد خود را کنار بگذارید. این دو استراتژی هدف گذاری مالی را سنجیده و براساس اهداف خود از آن ها پیروی کنید. همیشه به یاد داشته باشید که هر قدم کوچکی که برمی دارید نیز مهم است.

ادامه مطلب
معرفی 10 کتاب تأثیرگذار که زندگی شما را متحول می‌کند
معرفی 10 کتاب تأثیرگذار که زندگی شما را متحول می‌کند

امروزه مهم ترین عامل موفقیت در زندگی این است که بتوانیم خود را بشناسیم و با پرورش استعدادهایمان در مسیر موفقیت گام برداریم؛ از این رو داشتن راهنما در این مسیر می تواند بسیار مؤثر باشد تا در لحظات دشوار به آن رجوع کنیم و راه درست را جویا شویم. اگر می خواهید برگ جدیدی از زندگی خود را آغاز کنید، ما فهرست 10 کتاب تاثیرگذار را به شما معرفی کنیم که سبب تغییر در زندگی شما می شوند. این کتاب ها به شما کمک می کنند تا در راه تحول شخصی خود گام بردارید و با گسترش دنیای پیش رویتان، به اهداف بزرگ خود نزدیک تر شوید؛ پس در این مقاله همراه ما باشید تا با این 10 کتاب تأثیرگذار آشنا شوید.

1) کتاب Emotional Intelligence نوشته Daniel Goleman

اولین کتاب تاثیرگذار «هوش هیجانی» نوشته «دنیل گلمن»، روان شناس و نامزد دریافت جایزه پولیتزر است. نویسنده در این کتاب، هوش هیجانی و تأثیر آن بر جنبه های مختلف زندگی را بررسی کرده است. با مطالعه این کتاب درمی یابید که چطور هوش هیجانی تکامل پیدا کرده و تقویت شده است. کتاب گلمن برای افرادی مناسب است که به دنبال زندگی براساس توانمندی های شخصی هستند. این کتاب به شما می آموزد که رابطه میان موفقیت، توانایی های شناختی و دیدگاه مثبت چگونه است.

2) کتاب Flow نوشته Mihaly Csikszentmihalyi

اگر می خواهید پاسخ این پرسش را بدانید که کلید کسب لذت بیشتر در زندگی چیست، کتاب تاثیرگذار Flow را مطالعه کنید. نویسنده این کتاب می گوید، هنگامی که زمان خود را به موضوعی اختصاص می دهید که خیلی سخت نیست و سبب اضطراب و نگرانی شما نمی شود، یا اینکه به دلیل آسان بودن موضوع بی حوصله نمی َ شوید، در آن موضوع غرق می شوید؛ در این صورت می توانید در عین خلاق بودن تمرکز خود را نیز حفظ کنید. نویسنده در زمینه مثبت اندیشی، خلاقیت و افزایش انگیزه فعالیت کرده و کتاب های بسیاری در این باره نوشته است تا به افراد کمک کند که با خودآگاهی بتوانند به امور زندگی خود تسلط بیابند.

3) کتاب How To Stop Worrying and Start Living نوشته دیل کارنگی

این کتاب مجموعه ای خودیاری است که در مقایسه با دیگر کتاب های این نویسنده کمتر شناخته شده است. کتاب «نگرانی را متوقف کرده و شروع به زندگی کنید» به وضوح شرح می دهد که نگرانی می تواند چه عواقب آزاردهنده ای داشته باشد، اما شما با استفاده از ابزارهایی که نویسنده معرفی می کند، می توانید گامی مثبت برای کاهش نگرانی و اضطراب خود بردارید. دیل کارنگی برای اثبات سخنان خود اتفاقات واقعی مختلفی را در کتاب روایت کرده است تا خواننده بهتر بتواند تأثیر منفی نگرانی را درک کند.

4) کتاب Drive نوشته Daniel Pink

انگیزه یکی از مواردی است که بیشتر مدیران آن را به اشتباه به کارمندان خود آموزش می دهند. نویسنده در این کتاب تاثیرگذار، انگیزه درونی و بیرونی را شرح داده و تفاوت این دو را مشخص کرده است. به اعتقاد Daniel Pink امروزه بسیاری از کسب وکارها به جای تمرکز بر انگیزه های درونی، سعی دارند از روش های غیرکاربردی برای افزایش انگیزه های بیرونی استفاده کنند. در این کتاب شرح داده شده که چگونه با استفاده از درک انگیزه درونی و پرورش آن می توانیم بیشترین تأثیر و بهره وری را در زمینه کاری و زندگی شخصی خود داشته باشیم.

5) کتاب تاثیرگذار How Will You Measure Your Life? نوشتهClayton M. Christensen, James Allworth and Karen Dillon

معرفی 10 کتاب تأثیرگذار که زندگی شما را متحول می کند

اگر به تازگی به این موضوع فکر کرده اید که چگونه بین زندگی شخصی و کاری خود تعادل ایجاد کنید، باید بدانید که این کتاب دقیقاً برای شما نوشته شده است. Clayton M. Christensen تجربه فراوانی در زمینه تجارت داشته و به تازگی نیز از بیماری سرطان نجات یافته است؛ بنابراین شخص مناسبی است تا به این پرسش ما پاسخ دهد. این شخص بینشی منحصر به فرد درباره نحوه مدیریت زندگی و کار دارد. با استفاده از توصیه های او می توانیم در زندگی حرفه ای به موفقیت دست یابیم و شادی واقعی را در زندگی شخصی خود تجربه کنیم. نویسندگان این کتاب به شما کمک می کنند تا بتوانید روابط ازدست رفته خود با اطرافیانتان را از نو بسازید.

6) کتاب آیین دوست یابی نوشته دیل کارنگی

کتاب تاثیرگذار «آیین دوست یابی» به قلم «دیل کارنگی» با بیان اصول مهم و مؤثر در ارتباط با دیگران و نحوه تأثیرگذاری بر آن ها به شما می آموزد تا بتوانید دوستی های عمیقی داشته باشید. در این کتاب، داستان هایی از افراد مشهور مانند رؤسای جمهور، سیاستمداران و تاجران مختلف روایت شده تا با تجربه های آنان آشنا شویم. اگر شما هم مدیر مجموعه ، کارمند، مشاور یا معلم هستید و به طورکلی به صورت روزانه با افراد مختلف سروکار دارید، باید این کتاب را در فهرست مطالعه خود قرار دهید.

7) کتاب 59 ثانیه نوشته Richard Wiseman

ریچارد وایزمن روان شناس، نویسنده کتاب 59 ثانیه و یکی از مبتکرترین روان شناسان تجربی در جهان است. او در کتاب 59 ثانیه نکات مفیدی را ارائه می دهد که شما با مطالعه و تمرین آن ها می توانید زندگی خود را تغییر دهید.

8) کتاب Active Your Brain نوشته Scott G. Halford

از دیدگاه نویسنده این کتاب، ساده ترین و حیاتی ترین گامی که همه ما می توانیم برای زندگی خود برداریم، این است که از هم اکنون تصمیم بگیریم طوری زندگی کنیم که خودمان می خواهیم. اگر منتظر بمانیم تا همه امور بر وفق مراد ما شوند، ممکن است دیگر زمانی برای زندگی کردن باقی نماند. با وجود همه پیشرفت های علمی که در دهه های اخیر صورت گرفته، هنوز نتوانسته ایم سازوکار دقیق مغز را کشف کنیم. این کتاب تاثیرگذار با استناد به تحقیقات دانشمندان، مثال ها و تمرین های عملی به شما آموزش می دهد تا بتوانید به بهترین شکل از سلول های خاکستری مغز خود استفاده کنید. در این صورت می توانید هوشیارتر بوده و احساس رضایت بیشتری از زندگی داشته باشید.

9) کتاب 13 Things Mentally Strong People Don’t Do نوشته Amy Morin

آیا تا به حال رؤیای این را داشته اید که صاحب کسب وکار شخصی خود باشید؟ آیا تاکنون به نوشتن یک رمان فکر کرده اید؟ اگر به شما بگوییم که می توانید همین امروز این کار را آغاز کنید، آیا مانعی سر راه شما قرار دارد؟ در این کتاب نویسنده به شما می گوید که چرخه عدم موفقیت چیست و چگونه می توانید آن را بشکنید. با از بین بردن بهانه ها می توانید قدرت ذهنی خود را افزایش دهید، بر ترس هایتان غلبه کنید و آن ها را به موتور متحرکی برای شروع یک هدف جدید تبدیل کنید.

10) کتاب تاثیرگذار Finding Your Elements نوشته Ken Robinson

معرفی 10 کتاب تأثیرگذار که زندگی شما را متحول می کند

از دیدگاه نویسنده این کتاب، مشکل بیشتر ما انسان ها این نیست که اهداف بزرگی برای خود در نظر می گیریم و در رسیدن به آن ها شکست می خوریم، بلکه مشکل اصلی این است که اهداف انتخابی ما بسیار کوچک هستند و به راحتی می توان به آن ها دست یافت. Ken Robinson نویسنده و سخنران TED در این کتاب به شما کمک می کند تا استعدادهای واقعی خود را پیدا کنید. قلم این کتاب بسیار روان بوده و نویسنده در نگارش آن از لحنی طنز استفاده کرده است؛ بنابراین مطالعه آن می تواند برای بسیاری از افراد سرگرم کننده باشد. این کتاب نه تنها سبب افزایش بهره وری شما می َشود، بلکه کیفیت زندگی شما را نیز بهبود می بخشد.

سخن آخر

نکته ای که نباید آن را فراموش کنید این است که فقط مطالعه چند جلد کتاب باعث تحول زندگی شما نخواهد شد بلکه باید بتوانید نکات ذکر در آن ها را در لحظات زندگی خود عملی کنید. علاوه بر این بسیاری از افراد نمی دانند تا مطالعه کتاب های موفقیت را از کجا شروع کنند در این صورت این مقاله می تواند راهنمای خوبی براش شروع مطالعه باشد. با پیشرفت در این مسیر توانایی این را پیدا خواهید کرد تا خودتان کتاب های مفید را تشخیص داده و مطالعه کنید.
از بین کتاب های گفته شده در این مقاله کدام یک را تاکنون مطالعه کرده اید؟ آیا این کتاب ها توانسته اند تاثیر مثبتی روی زندگی شما بگذارند؟ نظراتتان را در بخش کامنت ها با ما به اشتراک بگذارید.

ادامه مطلب
سطح آلفا چیست؟ چگونه می‌توانیم از آن استفاده کنیم؟
سطح آلفا چیست؟ چگونه می‌توانیم از آن استفاده کنیم؟

گاهی زندگی سخت می شود. گاهی، فشارهایی که روی شانه هایمان احساس می کنیم سنگین تر از همیشه می شوند؛ گویی تمام توانشان را به کار گرفته اند تا مطمئن شوند که یک آب خوش از گلوی ما پایین نمی رود. در این هنگام، درب های بسته زیادی را پیش روی خود می بینیم که گویی خاصیت ذاتی خود را که همان باز شدن است از یاد برده اند. در نتیجه، چاره ای برایمان نمی ماند جز اینکه به رسم نصیحت انسان های بزرگ تاریخ، سری به درون خودمان بزنیم و همه چیز را از ریشه بازسازی کنیم. در این قسمت از خانه سرمایه به سراغ «امواج ذهنی آلفا» می رویم و از اعماق ذهنمان مسیری هموار به سمت موفقیت مورد علاقه مان باز می کنیم. تا انتهای این ماجرای هیجان انگیز با ما همراه باشید.

کوین هورسلی، استاد حافظه بین المللی:

بسیاری از افراد، هرگز مزه پتانسیل های ذاتی شان را نمی چشند. چون تصمیم گرفته اند فقط دیدی محدود از توانایی هایشان داشته باشند.

حالت آلفا چیست؟

از نظر علمی، چهار موج مغزی در انسان ها وجود دارند. این امواج «دلتا»، «تتا»، «آلفا» و «بتا» نامیده می شوند. موج «دلتا» پایین ترین و موج «بتا» بالاترین فرکانس را دارد. ما بیشتر زندگی خودآگاه خود را در سطح «بتا» می گذرانیم.

برای ورود به کلیدی ترین بخش ذهنمان یعنی ضمیر ناخودآگاه چاره ای جز حضور آگاهانه در سطح «آلفا» نداریم. در این حالت، ذهن ما نه در حالت خواب عمیق است و نه هوشیاری کامل. هر کدام از ما این حالت را به طور ناخودآگاه بارها و بارها در طول زندگی خود تجربه کرده ایم. مثلا چند ثانیه قبل از اینکه به خواب برویم ذهن ما در حالت آلفا قرار می گیرد.

چگونه می توان آگاهانه به سطح آلفا رفت؟

یکی از راه های ساده برای رفتن به سطح آلفا «مراقبه» یا «مدیتیشن» است. لطفا با شنیدن واژه «مراقبه» به یاد روش های عجیب و غریب نیفتید. علمی ترین روش ها برای انجام مراقبه توسط جامعه روانشناسی، پزشکی و محققانی که روی کارکرد ذهن فعالیت می کنند پیشنهاد شده اند.

گذشته از این، مراقبه کردن فرصتی به جسم و روح شما می دهد تا در طول آن چند دقیقه کوتاه، دست از سر هم بردارند و هم کدام در فضایی متفاوت، خودشان را بازسازی کنند. این ماجرا به دلیل جدا شدن ذهن از جسم در طول فرآیند مراقبه ایجاد می شود. در ادامه این گفتار، یک روش بسیار ساده برای مراقبه کردن را با هم مرور می کنیم.

مدیتیشن شمارش نفس ها و سفر به سطح آلفای ذهن

  • یک جای آرام را برای انجام مدیتیشن در نظر بگیرید که تهویه خوبی داشته باشد و از سر و صدای ناگهانی در آن خبری نباشد.
  • در وضعیتی قرار بگیرید که احساس راحتی می کنید. نشسته یا خوابیده، فرقی نمی کند.
  • چشمان خود را ببندید. قرار است از شماره 4 تا 1 را برعکس بشمارید.
  • حالا نفس خود را فرو بدهید و به هنگام بازدم، عدد چهار را در ذهن خود تصور کنید. سعی کنید تمرکزتان را روی شکل این عدد بگذارید و به چیز دیگری فکر نکنید. این کار را تا رسیدن به عدد یک انجام دهید و این بار از یک به چهار بروید.
  • همان طور که بازدم خود را بیرون می دهید با خودتان تکرار کنید: «من آرام و آرام تر می شوم. آرامش من هر لحظه بیشتر می شود.»

تبریک می گوییم. اکنون شما یک سفر کوتاه چند دقیقه ای به سطح آلفای ذهن خود کردید. برای خارج شدن از این سطح هم تنها کافی است چند بار به خودتان بگویید: «من کم کم هوشیار و آگاه می شوم و هنگامی که چشمانم را باز می کنم سرشار از انرژی و سلامتی هستم.» خوب، شاید بپرسید: «این کار چه کمکی به موفقیت ما می کند؟» برایتان خواهیم گفت.

آرنولد شوارتزنگر:

محدودیت شما ذهن شما است. اگر ذهنتان بتواند این رویا را در خود بپروراند که شما توانایی انجام کاری را دارید و صددرصد باورش کنید، می توانید انجامش دهید.

چه کارهایی را می توان در سطح آلفا انجام داد؟

وقتی ذهن شما وارد سطح آلفای امواج ذهنی می شود، به یک پرده سفید و آماده نوشتن تبدیل می گردد. شما می توانید مواردی که در زندگی تان آزارتان می دهند را به شکلی تازه در این برگه سفید بنویسید.

وقتی هوشیار می شوید ضمیر ناخودآگاهتان طبق برنامه جدیدی که برایش نوشته اید عمل می کند. این گونه است که تغییرهایی واقعی در رفتار و موقعیت های زندگی شما ایجاد می شوند. در ادامه به معرفی چند مورد از کارهایی که می توان در سطح آلفای ذهن انجام داد می پردازیم.

1. مدیریت و کاهش استرس

بیشتر ما در طول روزهای زندگی خود با استرس، دست و پنجه نرم می کنیم. وقتی در دوران تحصیل هستیم استرس های ما به نگرانی از بابت نمره یا حاضر شدن پای تخته برمی گردند. کم کم وقتی وارد بازار کار می شویم استرس هایمان رنگ و بوی پول می گیرند و یکی از دغدغه های بزرگمان به دست آوردن پول کافی برای داشتن یک زندگی راحت خواهد بود. وقتی که به پدر یا مادر تبدیل می شویم نگرانی های ریز و درشت فرزندانمان به شکلی کاری تر به ما استرس وارد می کنند.

هر یک از ما برای رها شدن از بار سنگین استرس از روشی ویژه خودمان استفاده می کنیم. گاهی این روش جواب می دهد و گاهی هم نمی دهد. سفر به سطح آلفای امواج ذهنی می تواند آرامش از دست رفته مان را به ما بازگرداند. این روشی است که نه گاهی، بلکه همیشه جواب می دهد.

روش کار

بهترین و سریع ترین راه برای مدیریت کردن استرس در دو گام خلاصه می شود:

  1. علت استرس خود را بیابید و آن را از بین ببرید
  2. کانال را عوض کنید و فکری دیگر را در ذهنتان پررنگ کنید

برای یافتن علت استرس، باید با خودتان خلوت کرده و فهرستی از متهمان این ماجرا را پشت سر هم ردیف کنید. سپس تلاش کنید که این منبع های استرس زا را از خودتان و زندگی تان کنار بگذارید. در این مورد هم دو حالت پیش می آید: یا آن عامل استرس زا قابل حذف از زندگی تان است یا نیست. اگر این کار امکان پذیر است، پس آن را بدون هیچ دلسوزی و مهربانی از زندگی تان بیرون کنید.

اگر نمی توانید از دست عامل استرس زا خلاص شوید باید به سراغ گام دوم بروید و فکرتان را به سوی دیگری هدایت کنید. برای این کار، سفر به حالت آلفای ذهنتان می تواند بسیار چاره ساز باشد.

آماده اید تا یک روش کارآمد را با هم امتحان کنیم؟
  • طبق روشی که با هم آموختیم به سطح آلفا بروید.
  • حالا در این وضعیت، خود را نشسته در یک کلبه چوبی احساس کنید. قدم بردارید و به سمت درب بروید.
  • درب را آرام باز کنید. پشت این درب چوبی، مکانی که دوست دارید آنجا باشید را تصور کنید. فرقی نمی کند کجا، چه زمانی – گذشته یا آینده – چه فصلی یا حتی چه کشوری. اصلا تفاوتی ندارد که این مکان واقعی است یا به دنیای رویاهای شما تعلق دارد. نکته مهم آن است که شما آنجا را دوست دارید.
  • حالا در این مکان وقت بگذرانید. قدم بزنید، نفس عمیق بکشید، بازی کنید، بخندید و حتی کسانی که دوست دارید را به آن مکان دعوت کنید. هیچ محدودیتی وجود ندارد. هیچ کس نمی تواند در آن دنیای ذهنی به شما دستور بدهد، خط و شانه بکشند یا زور بگوید. احساس کنید آزادی، سلامتی و آرامش در تک تک سلول های وجودتان سرشار شده است. لذت ببرید و استراحت کنید.

حضور در این دنیای ذهنی بهترین راه برای تغییر دادن جهت کلی مسیر افکار پر تنش و استرس زا است. این راه برای میلیون ها نفر مثل نسخه ای جادویی عمل کرده و آنها را از دست استرس هایی که گریبانشان را گرفته بود نجات داده است. ادامه دادن این مسیر به شما کمک می کند تا از استرس هایتان قوی تر شوید و بتوانید آنها را به خوبی مدیریت کنید.

این کار انسان آموزش ندیده است که دیگران را به خاطر شرایط بد خود سرزنش می کند. کسی که آموزش را آغاز کرده باشد خود را سرزنش می کند و کسی که آموزش هایش تکمیل شده باشند، نه خود و نه دیگران را سرزنش می کند.

2. مدیریت ترس ها و افزایش شجاعت

سطح آلفا چیست؟ چگونه می توانیم از آن استفاده کنیم؟

برای تمام انسان های روی زمین، مسیر حرکت در ترس ها و فرار از موقعیت های ریسک دار همیشه آسفالت و دوبانده است. گویی کسی از قبل آن را برای حضور ما مهیا کرده است. ولی مسیر شجاعت به هزارتویی می ماند که نه ابتدایش مشخص است و نه می توان انتهایی برای آن پیش بینی کرد. اما هر کس که این مسیر را برمی گزیند در نهایت اوضاع بسیار بهتری نسبت به مسافران جاده ترس ها پیدا می کند.

ترس هایمان جلوی اقدام را می گیرند و انتخاب های ما را بسیار محدود می کنند. مثلا کسانی که ریسک پذیر نیستند، نمی تواند هر سهامی را در بازار بورس انتخاب کنند. آنها به دنبال کم ریسک ترین سهم ها می روند و همه چیز را با نگرانی بررسی می کنند تا مبادا دچار دردسر شوند.

اما کسانی که ریسک پذیری بالایی دارند، روی سهم هایی دست می گذارند که سود بیشتر اما به همان اندازه خطر فراوان تری دارند. آنها امیدوار هستند که همه چیز خوب پیش برود و به سود مورد نظرشان برسند. اگر هم این اتفاق نیفتد، باز هم به انتخاب های پرخطر و هیجان انگیز خود ادامه می دهند. اما این بار شرایط را بهتر می سنجند. اگر می خواهید تکلیف خود را با ترس هایتان روشن کنید یا حتی کم کم به فردی شجاع تر در زندگی تبدیل شوید می توانید از امواج آلفای ذهن خود کمک بگیرید.

روش کار

ترس ها به دو دسته تقسیم می شوند:

  1. ترس های واقعی
  2. ترس های خیالی

ترس های واقعی، مواردی هستند که ما را زنده نگه می دارند. مثلا ترس از تصادف با اتومبیل، ما را وادار می کند که از پل عابر پیاده عبور کنیم یا ترس از بیمار شدن ما را به سمت ورزش کردن و خوردن غذاهای سالم سوق می دهد.

اما ترس های خیالی، چیزهایی هستند که زندگی ما را نابود می کنند. آنها بیشتر از آنکه رنگ و بوی واقعیت داشته باشند، پیش بینی هایی خیالی هستند که ما را در دام وحشت می اندازند. مثلا ترس از بی پول شدن، رها شدن، ترس از حضور در مکان های بسته، ترس از تنهایی یا حتی ترس از ربوده شدن توسط آدم فضایی ها!

اگر می خواهیم زندگی مان به شیوه ای پربار و سرشار از آرامش سپری شود باید هر چه زودتر خودمان را از دست این ترس های خیالی راحت کنیم. برای این کار باید ترس های خیالی را بشکنیم. وقتی ترس ها شکسته می شوند به دو بخش کاملا متفاوت تبدیل می گردند. بخش اول، جوهره خالصی از آن ترس های خیالی و به بدترین شکل ممکن سرشار از انرژی منفی است. اما بخش دوم، نگرشی متفاوت به آن ترس دارد و در واقع، نیمه روشن آن ترس است. این همان جایی است که ما می توانیم با کمک حالت آلفای ذهن خود از آن به نفع خودمان استفاده کنیم.

اما چگونه؟ به این ترتیب پیش بروید:
  • وارد سطح آلفای ذهن خود شوید.
  • ترس خود را جلوی دیدگانتان بیاورید و به شکلی متفاوت به نگاه کنید. با خودتان بگویید: «اگر این ترس وجود نداشته باشد زندگی من چه شکلی به خود می گیرد؟» چند بار این پرسش را با خود تکرار کنید.
  • حالا زمان استفاده از تصویرها است. یک قاب سفید بزرگ را تصور کنید و خودتان را در وضعیتی درون آن قاب ببینید که بدون این ترس در حال زندگی کردن هستید. این تصویر را بزرگ تر و شفاف تر کرده و سعی خود را بر این بگذارید که ترستان را به موضوعی خنده دار و خیالی تبدیل کنید.

با این کار از اُبُهت آن ترس می کاهید و بر شجاعت خود افزون می کنید. در ذهن خود ترستان را در یک قالب آبی رنگ قرار دهید و ابعاد ترستان را کوچک و کوچک تر کنید تا جایی که دیگر به نظرتان چیز مهم و قدرتمندی نیاید. آن را کم رنگ، محو و بی جان نشان دهید. هر چقدر بیشتر این تمرین را تکرار کنید، ترس هایتان ضعیف تر و شما قوی تر می شوید.

3. افزایش انگیزه

انسان بدون نیروی انگیزه، قدم از قدم برنمی دارد. این انگیزه است که موتور حرکت را در وجود انسان به راه می اندازد و او را به جاهایی می رساند که فکرش قد نمی دهد. اگر کُمیت انگیزه مان لَنگ بزند، تلاش هایمان در نظر خودمان و دیگران کم ارزش و حتی بی ارزش جلوه خواهند کرد. وقتی انگیزه خود را افزایش می دهیم استعدادهایمان شکوفا می شوند و از میان بیراه ترین جاده ها مسیری مستقیم به سمت اهدافمان پیدا خواهیم کرد.

روش کار

در این مورد هم می توانید از شیوه غلبه بر ترس ها استفاده کنید. اما این بار به جای تصور خودتان بدون ترس ها، خود را در حالتی تصور کنید که سرشار از انگیزه هستید.

از خودتان بپرسید:

«اگر انگیزه بیشتری در زندگی و کارم داشتن، زندگی ام چگونه می شد؟»

تکرار این فرآیند به شما کمک می کند تا در زندگی واقعی خود به فردی سرشار انگیزه و انرژی تبدیل شوید. به دنبال این ماجرا، بهره وری شما بسیار افزایش پیدا می کند، امید به زندگی تان بسیار بیشتر می شود و فرصت های بسیار بهتری را پیدا خواهید کرد.

لائو تزو:

اگر مشتاق باشید آن را زندگی کنید، آن را همه جا خواهید دید؛ حتی در پیش پا افتاده ترین چیزها.

4. افزایش اعتماد به نفس و باور به توانایی ها

سطح آلفا چیست؟ چگونه می توانیم از آن استفاده کنیم؟

چراغ اعتماد به نفس و باور به توانایی های شگفت انگیزی که سالیان دراز دست نخورده و سرکوب شده در وجودمان حضوری بی رنگ دارند تنها از درون خودمان روشن می شود. هیچ کس و هیچ طریقی نمی تواند اعتماد ما به خودمان را افزایش دهد. این مسیری است که باید به تنهایی در آن حرکت کنیم. ذهن ما در این مسیر کمک حالمان خواهد بود.

روش کار

اعتماد به نفس و باور به توانایی ها یک چهره تکراری ندارند. هر کسی تعریفی ویژه از این موضوع دارد و آن بخش خاص برایش مهم تر از چیزهای دیگر است. مثلا عده ای اعتماد به نفس و توانایی سرمایه گذاری در بورس را دارند و عده ای دیگر باور دارند که می توانند به یک خواننده یا فوتبالیست درجه یک تبدیل شوند. بنابراین، برای پیروزی بیشتر در روش افزایش اعتماد به نفس به کمک امواج ذهنی ابتدا باید نوع اعتماد به نفس خود را انتخاب کنید. پس از این کار :

  • به سطح آلفا بروید.
  • خودتان را در حالتی تصور کنید که با اعتماد به نفس فراوان در حال انجام کار مورد علاقه خود هستید.
  • تصویری که از خودتان می بینید را بزرگ و شفاف کنید و آن را با جزئیات فراوان در پرده ذهنتان به تصویر بکشید.
  • احساس خود را وارد این کار کنید. از انجام کارتان لذت ببرید.
  • حالا از سطح آلفا خارج شوید و ببینید چگونه می توانید آن کار را در واقعیت به تصویر بکشید و راهی برای انجامش بیابید.
  • دوباره به سطح آلفا بروید.
  • این بار سعی کنید از خودتان یک تا چند گام پیشی بگیرید و در ذهنتان خودتان را در حالی تصور کنید که آن کار را باز هم بهتر و عالی تر از دفعه قبل انجام می دهید. تصویر ذهنی خود را بزرگ و شفاف کنید و به آن عمق بدهید.
  • از حالت آلفا خارج شوید و برای رسیدن به آن تصویر ذهنی تازه، برنامه هایتان را تغییر دهید. باید این تصویر را تا زمانی که به هدفتان می رسید در ذهن خود قوی، پررنگ، عمیق و شفاف نگه دارید. با این کار، چالشی با خودتان به راه می اندازید و وارد یک رقابت سازنده با خودتان می شوید. این همان وضعیت ذهنی و حالتی است که پاسخ ها، روش ها و انسان های درست را سر راه زندگی شما قرار می دهد تا در دنیای فیزیکی هم به هدف خود برسید.

قدم بردارید و مسیرهای تازه ای به زندگی تان باز کنید

سطح آلفا چیست؟ چگونه می توانیم از آن استفاده کنیم؟

نمونه هایی که برایتان مثال زدیم، نماد ذره ای از خروار بودند. به شیوه ای مشابه، شما می توانید تمام خواسته های دلخواهتان را با حضور در سطح آلفا به دست بیاورید. تنها کافی است در گام نخست به کارایی این روش ایمان داشته باشید و در گام بعدی آن را در عمل اجرا کنید.

پیروزی از آن کسانی است که دانسته هایشان را در عمل به کار می گیرند و رویای خود را زنده می کنند.

به قول «وین دایر»:

«با همسویی با سرچشمه امکانات، بدون قضاوت، بدون مطالبه و با پذیرا شدن، هر آنچه که در فکرتان با آن همسو شده اید در زندگی تان آشکار می شود.»  

نظر شما چیست؟

اولین کاری که با حضور در سطح آلفا انجام می دهید چه خواهد بود؟ فکر می کنید بین خود اکنونتان با تصوری که از خودتان در رویاهایتان دارید چقدر فاصله وجود داشته باشد؟

ادامه مطلب
بهترین روش های در دست گرفتن کنترل ذهن
با بهترین تکنیک های کنترل ذهن آشنا شوید!

آلبرت انشتین: «جهانی که ما برای خودمان ساخته ایم، نتیجه تفکراتمان است. نمی توانیم این دنیا را بدون تغییر طرز تفکرمان تغییر دهیم.»

ذهن از چنان قدرتی برخوردار است که تنها از طریق تخیل فرد را در شرایطی می گذارد که به آن فکر می کرده است. به همین دلیل است که باید به دنبال راهی برای کنترل ذهن بگردیم. حتما برایتان اتفاق افتاده یا کسانی را دیده اید که مثلا برای کنسل کردن قرار ملاقاتشان به دروغ می گویند مریض هستند و چیزی نمی گذرد که بیمار می شوند. جالب تر از همه اینکه معمول اتفاق بد به وقوق می پیوندند تا اتفاقات خوب. شاید به این دلیل است که در اکثر مواقع اعتقاد داریم که این اتفاق خواهد افتاد حتی اگر عقیده هم نداشته باشیم پتانسیلش بسیار بیشتر از اتفاقات خوشایند است.

ارل نایتنگل، روان شناس و نویسنده معروف آمریکایی، در این باره می گوید:«هرچه ما در ناخودآگاه ذهن خود بکاریم و با تکرار از آن تغذیه کنیم، یک روز به واقعیت تبدیل می شود.» این داستان همواره در مورد هر چیزی چه خوب چه بد اتفاق می افتد.

اصول مهم برای کنترل ذهن

گاهی نیز شخصی در نزدیکی شما خمیازه می کشد به طور غیرارادی شما نیز خمیازه می کشید. ممکن است در آن لحظه شما بر خمیازه کشیدن تمرکز نکرده باشید یا شاید به اندازه کافی و مفید استراحت کرده باشید، اما مسئله اینجا است که ضمیر ناخودآگاه یا ذهن نیمه هوشیار شما  از طریق چشم از این اتفاق ناخوشایند با اطلاع شده و شما را با خمیازه های پی درپی غافل گیر می کند.

همه ما هر روزه کارها و فعالیت های زیادی انجام می دهیم و هرکدام قسمتی از مغز و ذهن و احساسات مارا درگیر به خود می کند، شغل برخی ممکن است ایجاب کند که در ارتباط با افراد زیادی با اخلاق، روحیات، نحوه برخورد و فرهنگ متفاوت باشند، برخی ممکن است دورکار باشند و با افراد زیادی ارتباط نداشته باشند مگر تلفنی یا مکاتبه ای یا ممکن است خانه دار باشند و مشغول انجام وظایف سنگین خانه داری باشند.

ارتباط انسان با دیگران یا با خودش تاثیرات مثبت و منفی مختلفی بر روحیه و ذهن او می گذارد. در ادامه به بررسی برخی از تکنیک های مهم برای کنترل ذهن می پردازیم.

1. افکارتان را نشخوار نکنیدبهترین روش های در دست گرفتن کنترل ذهن

یکی از آشناترین عادت های ذهن انسان نشخوار کردن بعضی افکار است که شرایط روحی شخص را از آن چیزی که در واقع هست بدتر می کند. اگر به دنبال راهی برای کنترل ذهن خود می گردید اول باید روی برطرف کردن این موضوع، تمرکز کنید؛ مثلا زمانی که ارباب رجوعی برای انجام کارش به شما مراجعه کرده و رفتار مناسبی نداشته یا شخص شما به عنوان ارباب رجوع به اداره ای مراجعه کرده اید و فرد مسئول رفتاری دور از احترام با شما داشته است.

اولین اتفاقی که پس از ترک محل در ذهن اغلب افراد می افتد مرور اتفاقاتی است که افتاده من چه گفتم او چه گفت، حتی تجربه ثابت کرده که بعد از گذر یک هفته پاسخ های جالب و به قول معروف دندان شکنی به ذهن فرد می رسد. اما یک بار با خود منطقی فکر کنید کسی به جز خود شما در این میان آسیب می بیند؟ خیر!

کسی که پیوسته به موضوعات آزادهنده ای که برایش اتفاق افتاده مرور می کند یا حتی اتفاقاتی را که نیفتاده در ذهنش می سازد، گویی زندانی نامرئی دور خودش می سازد؛ همانطور که فرانکلین روزولت گفته است:

«انسان ها زندانی سرنوشت خود نیستند بلکه تنها زندانی افکار خود هستند.»

چه راهی را پیش بگیریم تا افکارمان را نشخوار نکنیم؟بهترین روش های در دست گرفتن کنترل ذهن

اگر خودتان را دوست دارید کمی منطقی باشید، منطقی به معنای واقعی آن، نه آن چیزی که بعضی افراد از آن به عنوان منطق یاد می کنند. وقتی نشخوار کردن در حال وقوع است خودتان را به دست ذهنتان نسپارید بلکه کنترلش را به دست بگیرید.

ذهن، جزئی از شما است. خودتان را با چیزهای مختلف سرگرم کنید، با کارهایی که تمرکزتان را به سمت  خودشان جلب می کنند. مثل بازی. چقدر بازی می کنید؟ در هر سنی انسان احتیاج به بازی کردن دارد خواه بازی های فیزیکی خواه بازی های الکترونیکی.

بازی هایی مثل لوماسیتی (Lumosity) و الویت (Elevate) که هم نسخه اندروید و هم نسخه iOS آن موجود است بازی های پرطرفدار و جالبی هستند که علاوه بر سرگرم کردن شما به تمرکزتان نیز کمک می کنند.

یکی از بهترین راه حل ها برای مقابله با نشخوار افکار که به شخصه آن را ثمربخش می دانم، این است که گاهی دقیق شرایطی را تصور کنید که ممکن است بعدا شما را درگیر افکار سمی کند. خود را  در آن شرایط بگذارید خود را بسنجید باور کنید که اتفاق افتاده و حالا شما باید خودتان و اوضاع را کنترل کنید.

به خودتان اجازه بدهید که مقابله کردن با اتفاقات را در همان لحظه انجام دهد نه پس از آن. همان طور که گفته می شود باید در هنگام عصبانیت یا به طور کل هر وضع ناخوشایندی بر خود مسلط باشید، بعد از آن نیز باید بر خود مسلط باشید. اعتدال کلید شما برای موفقیت در این امر است؛ بیش از حد فکر کردن نیز شما را به دردسر می اندازد.

2. احساساتی نشوید

خشم، نگرانی و حتی خوشحالی احساسات و هیجانات طبیعی انسان هستند که تا حدود زیادی قدرت تفکر منطقی و توانایی کنترل ذهن را از انسان می گیرند. می پرسید چگونه؟ شنیده اید که می گویند به حرف های زمان عصبانیت و قول های افراد زمان شادی اهمیت ندهید؟!

یکی از راه کارهایی که نتیجه اش ثابت شده، تلقین است. گاهی با خود تکرار کنید که باید در هر شرایطی خونسرد باشید.

3. انتظارات به جا از خودتان داشته باشیدبهترین روش های در دست گرفتن کنترل ذهن

هر گاه صحبت از توقع انسان از خودش می شود ناخودآگاه به یاد جملات زیبای جین وبستر، نویسنده مشهور کتاب بابالنگ دراز میفتم:

«برخی زندگی نمی کنند، مسابقه دو گذاشته اند. می خواهند به هدفی که در افق دوردست دارند برسند. در حالی که نفس هایشان به شماره افتاد. می دوند و زیبایی اطراف خود را نمی بینند.»

دو چیز توجه خواننده را درهنگام خواندن این جملات به خود جلب می کند؛

۱) نفس های آن افراد مذکور به شماره افتاده است. انگار برخی حاضرند به هر قیمتی به هدفشان برسند؛ تلاش و پافشاری بر سر هدف واقعا عالی است اما به چه قیمتی؟ به قیمت از دست دادن زیبایی هایی که روح بخش اند؟! هیچ انسانی نمی تواند زیبایی ها را ازخود دریغ کند و سپس با روحی خسته به هدف برسد. قدم های آخر رسیدن به هدف به انرژی بیشتری احتیاج دارند پس باید روح را تقویت کرد.

۲) چطور می شود به هدفی رسید که برای آن ساخته نشده ایم؟ چطور وقتی برای کاری ساخته نشده ایم می توانیم در آن موفق شویم. اگر در مسیر درست قدم برداریم می دانیم که خواهیم رسید.

ره رو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود، ره رو آن است که آهسته و پیوسته رود

«سعدی»

شناخت فردی کمک کنندست

وقتی شناخت درستی از خودتان داشته باشید در هنگام ناکامی ها و شکست ها هرگز خودتان را سرزنش نمی کنید. اما بارها دیده ایم بعد از یک شکست کوچک برخی افراد به خود سرکوفت می زنند و خود را در همه امور ناتوان خطاب می کنند در صورتی که گاهی بعضی از شکست ها در یک قدمی موفقیت اتفاق می افتد. البته فراموش نکنید که هر که را بهر کاری ساختند.

ریشه بسیاری از افکار سمی انسان بی منطقی او است. اگر روزی در رقابتی شکست خوردید خود را سرزنش نکنید، اول خودتان قاضی خودتان باشید، آیا به اندازه کافی تلاش کرده بودید؟ آیا می دانید کجای مسیر را اشتباه رفته اید؟ به جای نشستن و افسوس خوردن و افکار منفی به فکر چاره و کنترل ذهن خود باشید.

هدفی را که در رسیدن به آن ناکام مانده اید، بنویسید. همه اقداماتی را که انجام داده اید، بنویسید. حتما ذکر کنید که در مسیر رسیدن به هدف در چه وضعیت روحی قرار داشته اید. آیا به اندازه کافی به خودتان و توانایی هایتان ایمان دارید؟ آیا ایمان دارید که اگر در مسیر درست قدم بگذارید به مقصد خواهید رسید؟

4. به خودتان ایمان داشته باشیدبهترین روش های در دست گرفتن کنترل ذهن

بودا می گوید:

«ذهن همه چیز است، به هر چیز فکر کنید به همان تبدیل می شوید.»

پس به جای منفی اندیشی، مثبت بیندیشید. چطور؟ خواهیم گفت.

یکی از سمی ترین افکاری در ذهن بعضی انسان ها وجود دارد، این است که با خود می گوید:

«من نمی توانم.» «من برای این کار ساخته نشده ام.» «ما رو چه به این کارها.»

قطعا با تکرار جملات منفی مثل جملات بالا ذهن نیمه هشیار شما باور خواهد کرد که توانایی  برای انجام هیچ کاری ندارید، همین انرژی را صرف تکرار کردن جملات مثبت کنید.

اگر باور ندارید زندگی نامه افراد موفق را بخوانید

ایلان ماسک صاحب شرکت Space X و مدیر عامل اجرایی شرکت Tesla به ترتیب شرکت تولید صنایع هوافضایی-تجاری در آمریکا و شرکت تولید خودروهای برقی و قطعات مورد نیاز ترن در آمریکا کودکی خوبی نداشت.

او از سوی پدر مورد آزار و اذیت قرار می گرفت، حتی در مدرسه نیز همکلاسی هایش او را کتک می زدندن تا حدی که کارش به بیمارستان می کشید. اما امروز او یکی از سرمایه داران تاثیرگذار و به نام در ایالات متحده و پدری موفق است.

لبخند بزنید، مثبت بیندیشید و به دنبال کنترل ذهن خود باشید. اجازه دهید تا موج فرکانس های مثبت طبیعت به سمت شما به حرکت بیفتد. هرگز اجازه ورود به انسان های منفی به زندگی تان ندهید و تا حد امکان از آنان دوری کنید. اطرافیانتان در موفقیت شما بسیار موثرند.

5. قدرت واژه ها را دست کم نگیریدبهترین روش های در دست گرفتن کنترل ذهن

«باید منتظر بدتر از اینا باشیم.» خودتان دارید اوضاع بدتر را طلب می کنید، این پیش بینی نیست. «دیگه بدتر از این نمی شه.» شاید توجه نکرده باشید ولی این جمله تماما بدترین اتفاقات دنیا را به سمت شما جذب می کند.

یکی از بدترین شکنجه های قرون وسطا این بود که به بدن شخص عسل می مالیدند و او را در چاله ای قرار می دادند. دقیقا کاری که شما با خودتان می کنید همین است. آیا دوست دارید افکار منفی مانند موریانه و مورچه روح شما را ذره ذره از بین ببرد؟

پس پیش داوری نکنید. اصلا زندگی تان را بر پایه احتمالات پیش نبرید، آینده نگری با پیش داوری متفاوت است.

آینده نگری بر پایه شواهد و دلایل منطقی و آشکار است. اما پیش داوری فقط برا پایه اضطراب ها و امور بی منطق است. مثل زمانی که دانش آموزی اسم درسی را در کتاب فیزیک خود می بیند و با خود می گوید درس سختی است از پسش برنمی آیم. جیم ران، کارآفرین و سخنران و نویسنده انگیزشی بزرگ آمریکایی با تاکید بر قدرت واژه ها در این باره می گوید:

«من پی برده ام که وقتی به چیزی فکر می کنید و چیزی را که واقعا می خواهید، به زبان بیاورید، ذهن شما به صورت خودکار شما را در آن مسیر قرار می دهد. بعضی اوقات کافی است تا چند واژه را در ذهنتان تغییر که زندگی تان به مسیر بهتری برود.»

6. مشغول باشید

پیوسته خود را مشغول به انجام کاری ارزشمند نگه دارید. مشغولیت به شما اجازه نمی دهد تا افکار منفی و تخریب گر به ذهن شما خطور کند. مثلا وقتی در حال تمیزکاری منزل هستید و همزمان به موسیقی مورد علاقه تان گوش می دهید، در واقع بر آن متمرکز شده اید و ذهن شما وقتی برای گوش کردن به ندای منفی گرای درونتان ندارد.

7. منطقی باشید

به طور کلی باید گفت یکی از مهم ترین مواردی که برای کنترل ذهن خودتان باید پرورشش بدهید، منطق شما است. منطق کمک می کند تا توقع خود را پایین بیاورید، چه توقع از خودتان چه دیگران. باید قبول کنید که هر کسی توانایی و استعداد خاصی دارد.

8. هرگز نگران آینده نباشیدبهترین روش های در دست گرفتن کنترل ذهن

در حال زندگی کنید و حال را بسازید و حال مانند آجرهایی است که آینده را می سازند. بارهای سنگین ذهنی مثل اینکه چه اتفاقاتی ممکن است در آینده رخ دهد، یا ماشین یا خانه ای می خواهید خریداری کنید اما سرمایه کافی ندارید یا هر کاری که انسان قدرت حمل باری به آن سنگینی ندارد، همه این سنگینی ها را باید به عهده کسی گذاشت که قدرتمند است و با درایت خود همه  امور را به خوبی مدیریت می کند. تنها کسی که از پس تحمل این بار سنگین برمی آید خدا است.

9. درست نفس بکشید و کنترل ذهن را تجربه کنید

تنفس کاری است که بدن ما به طور خودکار انجام می دهد و ما هیچ آگاهی رو آن نداریم، اما فراموش نکنید نحوه نفس کشیدن را می توان اصلاح کرد. دلیل بیشتر مشکلات فیزیکی ما که در نهایت بر روی روحیه و ذهن ما تاثیر می گذارد، نحوه تنفس ما است.

گاهی فراموش می کنیم نفس های عمیق بکشیم. تنفس سطحی باعث سردرد و بسیاری از مشکلاتی می شود که با کمی تحرک (حرکات کششی آرام) و تنفس بهتر برای اکسیژرسانی مناسب به اندام ها در  نتیجه باید دم عمیق از بینی و  بازدم از دهان انجام شود. از نر م افزار گوشی همراه headspace برای تصحیح تنفس خود کمک بگیرید. فراموش نکنید ورزش منظم روزی ۱۵ دقیقه روحیه را  شاداب می کند.

سخن آخر

  «مولانا»: آن چه در جستن آنی، آنی

ادامه مطلب
شکست خوردن
چگونه از شکست خوردن در بازار سرمایه جلوگیری کنیم؟

نگاهی فیلسوفانه به ماجرای شکست خوردن در زندگی و بازار سرمایه

هیچ کس دوست ندارد شکست بخورد. همه ما در تک تک لحظه های زندگی مان با تمام قوا به پیش می رویم تا جلوی این ماجرا را بگیریم. چون فکر می کنیم که شکست ، مانعی بزرگ برای رسیدن به موفقیت مورد نظرمان است. به عنوان یک سرمایه گذار، شکست را با از دست دادن سرمایه ارزشمندمان مساوی می دانیم. شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از سرمایه گذاران با شنیدن هر پیشنهادی که بوی ریسک می دهد، فرار را بر قرار ترجیح می دهند. اما آیا این تمام ماجرای شکست است؟ اگر شکست در زندگی و بازار سرمایه این قدر بد و وحشتناک است پس چرا بسیاری از افراد موفق به دیگران توصیه می کنند که زودتر و سریع تر شکست بخورند؟ در این قسمت از خانه سرمایه، یک ذره بین برمی داریم و ماجرای «شکست خوردن» را درست و حسابی بررسی می کنیم. تا انتهای این ماجرا با ما همراه باشید.

جی. کی. رولینگ

زندگی بدون شکست خوردن در چیزی غیر ممکن است، مگر اینکه شما زندگی بسیار محتاطانه ای داشته باشید که در این صورت هم اصلا زندگی نکرده اید.

شکست چیست؟

هر واژه در دیکشنری ذهنی هر فرد، معنایی ویژه خودش دارد. واژه «شکست» را در نظر بگیرید. برخی از افراد واژه «شکست» را از ذهنشان پاک کرده اند. حتی اگر روزها و سال ها دیکشنری ذهنی آنها را زیر و رو کنید، باز هم چیزی دستگیرتان نمی شود.

برخی دیگر، آن را با واژه هایی دیگر جایگزین کرده اند. مثلا در مقابل واژه شکست نوشته اند: «چالش» یا «درس جدید». عده ای هم آن را «به خاک سیاه نشستن»، «از دست دادن دار و ندار»، «خجالت کشیدن» و «از دست دادن غرور یا اعتبار» معنا کرده اند. با این وجود، می توان شکست را این گونه معنا کرد:

  • روبه رو شدن با نتیجه ای که اصلا انتظارش را نمی کشیدیم.
  • شکافی بزرگ میان چیزی که می خواستیم و چیزی که به دست آوردیم.
  • ملاقاتی ناگهانی با چهره واقعی توانایی هایمان و حتی چهره پنهان دیگران

لطفا همین جا توقف کنید و شما هم معنای شکست را از دیکشنری درونی خودتان برایمان بنویسید. شکست در قاموس شما چه شکل و شمایلی دارد؟

آیا برای موفق و بزرگ شدن، همیشه باید شکست بخوریم؟

شاید اگر صد سال پیش کسی این سوال را مطرح می کرد، می توانستیم با اطمینان بگوییم: «بله! هیچ راهی برای موفق شدن به جز پیوسته و زیاد شکست خوردن وجود ندارد.» اما اکنون و در دورانی که آن را «عصر اطلاعات» صدا می زنند، داده هایی که به رایگان در دسترس ما قرار دارند آن قدر زیاد هستند که می توانیم بدون پیوسته شکست خوردن هم به موفقیت مورد نظرمان برسیم.

البته در این میان، پای ویژگی دیگری به میدان باز می شود و آن «مهارت تجزیه و تحلیل داده ها» است. ما در صورتی می توانیم از داده های موجود، نهایت استفاده را ببریم که راهی برای درک آنها پیدا کنیم. با این حساب، چند گزینه پیش رویمان قرار دارند:

  • بی خیال داده ها شویم و از روش آزمون و خطا استفاده کنیم.
  • بخشی از داده ها – ترجیحا بخش هایی که به نفع ما هستند – را مورد استفاده قرار دهیم.
  • برای حرفه ای شدن در مهارت تجزیه و تحلیل، زمان بگذاریم و از داده ها سپری مقاوم در برابر شکست بسازیم.

به نظر، استفاده از راه حل سوم منطقی تر و هوشمندانه تر است. وقتی داده ها وجود دارند باید بتوانیم از آنها به بهترین شکل ممکن بهره ببریم.

شکست های خوب چه ویژگی هایی دارند؟

شکست ها هم در دو دسته «خوب» و «بد» قرار می گیرند. اما نیازی نیست که برای آشناتر شدن با ماجرای شکست خوردن، هر دو دسته را موشکافی کنیم. چون بررسی کردن شکست هایی که خوب هستند، چهره شکست های بد را هم برایمان روشن می کنند. با این توضیح به سراغ برخی از ویژگی های شکست های خوب می رویم:

  • کوچک هستند و سریع اتفاق می افتند

کوچک شکست خوردن باعث می شود که جبران کردن آن و روبه رو شدن با حجم سرمایه از دست رفته یا کار بر باد رفته آسان تر شود. بنابراین، راحت تر و سریع تر می توان فرایند بازسازی را آغاز کرد.

  • حجم ریسک آن برای ما روشن است

برخورد ما با شکست به ظرفیت درونی مان ارتباط مستقیمی دارد. اگر فردی ریسک پذیر باشیم می توانیم ضررهای چند صد میلیونی را تحمل کنیم؛ اما اگر فردی ریسک گریز باشیم حتی چند صد هزار تومان ضرر هم می تواند ما را زمین بزند.

در واقع، چیزی که می شکند ما نیستیم بلکه ظرف تحمل درونی ما است. اگر نمی توانیم یا نمی خواهیم گنجایش ظرف درونی خود را تغییر دهیم پس باید قبل از هر اقدامی، میزان ریسک ماجرا را به دقت بررسی کنیم تا اگر در کار یا سرمایه گذاری مان موفق نشدیم، دست کم خرد و خاکشیر نشویم.

  • منابع مشخص و محدودی را نشانه رفته اند

همیشه نمی توانیم با وسط گذاشتن دار و ندارمان در میدان سرمایه گذاری به موفقیت های بزرگ دست پیدا کنیم. چون شکست های بزرگ همچون سایه ای شوم در پی این منابع بزرگ کمین کرده اند.

در واقع، هر چقدر که میزان برداشت شما از منابعتان بیشتر باشد احتمال اینکه دیگر نتوانید پس از شکست خوردن از جایتان بلند شوید هم افزایش پیدا می کند. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم.

تصور کنید تمام منابع و سرمایه ای که در زندگی تان جمع کرده اید به مُشتی سکه جادویی تبدیل شده اند. خاصیت این سکه ها در این است که وقتی یکی از آنها را برمی دارید به یک پله نردبان تبدیل می شوند.

با هر بار برداشتن سکه، پله ای دیگر بر این نردبان افزوده می شود. شما قدم به قدم از روی آن بالا می روید و از میوه هایی که در سرشاخه بهترین درختان جا خشک کرده اند استفاده می کنید.

در این میان، شاید حوصله تان سر برود و بخواهید سریع تر از این نردبان بالا بروید. در آن صورت، بخش زیادی یا حتی تمام سکه های خود را برمی دارید. ناگهان، نردبان کوچکی که بر آن سوار بودید، قد می کشد و تا آسمان هفتم بالا می رود.

بَسی خوشحال می شوید و سرعت حرکت خود را بیشتر می کنید. هر چقدر که بالاتر می روید میوه ها هم درشت تر می شوند. در میان این خوشبختی و شادمانی، بادی تند وزیدن می گیرد.

تقلای شما برای چسبیدن به نردبان فایده ای ندارد. چون از زمین خیلی فاصله گرفته اید. نسیمی که در ارتفاع های پایین، شما را خنک می کرد حالا در این ارتفاع، زورمند شده است.

بالاخره دستتان لیز می خورد و شما سقوط می کنید. جدا از اینکه در اثر برخورد با زمین، آش و لاش می شوید یادتان می آید که دیگر هیچ سکه ای در دست و بالتان باقی نمانده است. بنابراین، هیچ راهی برای دوباره شروع کردن نخواهید داشت. پس در استفاده از منابع خود هوشمندانه رفتار کنید و یادتان باشد که شکست های خوب، تنها بخشی از منابع را استفاده کرده اند؛ نه تمامشان را.

ریچارد برانسون

شما با دنبال کردن قواعد، راه رفتن را یاد نمی گیرید. با انجام دادن و شکست خوردن، یاد می گیرید.

آفت های خوب شکست خوردنشکست خوردن

از قدیم و ندیم می گفتند که بادمجان بَم، آفت ندارد. همان طور که بهتر از ما می دانید، این ضرب المثل به چیزهای بی خاصیتی اشاره می کند که حتی آفت ها هم به سراغشان نمی روند.

با وجود آنکه بیشتر ما از شکست، دل خوشی نداریم، اما اگر بخواهیم تمام سهم مثبت خودمان را از دلش بیرون بکشیم باید با آفت هایی که آن را تهدید می کنند آشنایی داشته باشیم. در ادامه به چند آفت سِمِج خوب شکست خوردن می پردازیم:

تکیه کردن بر نظر همگانی در مورد فلسفه شکست

وقتی افراد زیادی در جامعه در مورد یک مفهوم مثلا «شکست خوردن» حرف می زنند ناخواسته چند عبارت مشترک درباره آن مفهوم شکل می گیرد. پس از آن افرادی که همیشه به جای فکر کردن به دنبال افراد متفکر قدم برمی دارند، بدون داشتن درکی درست، آن عبارت را تکرار می کنند.

وقتی چنین ماجرایی پیش می آید، اندکی قیمه ها و ماست ها با هم قاطی پاتی می شوند و تشخیص یک نتیجه درست و منطقی – دست کم از نظر ما – در هزارتویی مه آلود گیر می افتد.

مثلا یکی از این عبارت های مشترک که لقلقه زبان خیل عظیمی از مردم شده این است: «شکست بخور و از شکست هایت درس بگیر تا موفق شوی.» حتی برخی می گویند: «شکست بخور! چون شکست خوردن تو را قوی تر می کند.»

آیا واقعا این چنین است؟ آیا این منطقی است که ما با دستان خودمان زمینه شکست خود را فراهم کنیم تا از این راه درس بگیریم یا قوی تر شویم؟ آیا اصلا منظور اولین گوینده، تلاش برای شکست خوردن بوده است؟

فکر نمی کنید با گذر زمان، این عبارت از یک جمله کاربردی به شعاری بزرگ و توخالی تبدیل شده باشد؟ شاید بله و شاید هم نه. چون در دنیای آدم ها هیچ چیز مطلقی وجود خارجی ندارد.

تمام چیزهایی که امروز عالی، پسندیده، معتبر و کاملا معمولی هستند شاید در آینده ای دور، ماهیت فعلی خود را از دست بدهند و به عنصری منفی، نامعتبر، ناپسند و غیرمعمولی تبدیل شوند.

گذشته از این، شرایط زندگی، سطح و عمق تفکر هر انسان با دیگری تفاوت دارد. شاید چیزی که برای یک نفر شکستی بزرگ به شمار می رود برای دیگری یک تلنگر کوچک باشد. پس باید هوشمندانه تر به این سخنان نگاه کرد.

شکست خوردن در اثر یک اشتباه تکراری

گاهی شکست ما در اثر خراب شدن اوضاع بازار، اشتباه در تصمیم گیری، اعتماد کردن به داده هایی بدون منبع، افتادن در دام دسیسه هایی که بسیار بزرگ تر از ما هستند یا کمبود اطلاعات به وجود می آید.

واکنش هوشمندانه این است که از چنین شکست هایی درس بگیریم و به حرکت در مسیرمان ادامه دهیم. اما کار وقتی بیخ پیدا می کند که شکست ما به دلیل یک اشتباه تکراری باشد.

این موضوعی است که باید با تمام توانتان در مقابل آن بایستید. تکرار کردن یک اشتباه، یعنی درس نگرفتن از یک شکست قدیمی. این ماجرا نوعی سهل انگاری نابخشودنی است که زمینه هدر رفتن تلاش، زمان، سرمایه و انگیزه شما را فراهم می کند. مراقب باشید تا از یک سوراخ، دو بار نیش نخورید.

شکست خوردن به دلیل آشنا نبودن با خودمان و هدفمان

یکی از آفت های خوب شکست خوردن به زمانی برمی گردد که ما هدفمان را گم می کنیم و در اثر این گم گشتگی بارها و بارها زمین می خوریم. هیچ نکته مثبت یا درسی در این ماجرا دیده نمی شود.

برای جلوگیری از این شکست، چاره ای نداریم جز اینکه به سرآغاز داستان خود برگردیم و چرایی حرکت خود را مشخص کنیم. گذشته از این، هر چقدر که برای آشناتر شدن با خودمان تلاش بیشتری بکنیم کمتر به سراغ کارها یا سرمایه گذاری هایی می رویم که با روحیه و  خواسته های قلبی ما تناسبی ندارند.

رابرت کیوساکی

برنده ها از شکست خوردن نمی ترسند، ولی بازنده ها چرا. شکست، بخشی از فرایند موفقیت است. کسانی که از آن می گریزند از موفقیت نیز دوری می کنند.

چگونه جلوی شکست خوردن را بگیریم؟

در مورد شکست، مثل تمام مفهوم های کلیدی جهان همچون موفقیت، عشق، ثروت، اخلاق و … نمی توان نسخه ای ثابت را نوشت و آن را در جیب خلق الله چپاند که بله! با این نسخه دیگر شکست از صد فرسخی زندگی ات هم گذر نمی کند. اما می توان راه هایی را پیشنهاد داد تا هر کس بنا به زندگی، موقعیت، سبک تفکر و ظرفیت درونی اش توشه ای ویژه خود از آن بردارد. بیایید به چند مورد از پیشنهادها نگاهی خریدارانه بیندازیم:

1- مراقب اشتباه های کوچک باشید

درست همان طور که موفقیت های بزرگ با در کنار هم قرار گرفتن کارهای درست کوچک در طول یک بازه زمانی مشخص و گاهی طولانی به وجود می آیند، شکست ها هم نه به یکباره بلکه آرام و بی سر و صدا در زندگی، کار و تصمیم های ما اتفاق می افتند.

با نادیده گرفتن این اشتباه های کوچک و مهار کردنشان وقتی که هنوز ضعیف و بی رمق هستند می توانیم تا اندازه قابل قبولی، جلوی شکست را بگیریم.

2- در دام غرور نیفتید

وقتی چند بار پشت سر هم در کاری موفق شویم، مثلا یک سهم را شانسی و از روی آزمون و خطا خریداری کنیم و هر بار هم سود خوبی بگیریم، توهم برمان می دارد که دیگر شکست به سراغمان نمی آید و می توانیم با همین فرمان ادامه دهیم.

غافل از آنکه غرور – به ویژه غروری که از موفقیت به دست آمده باشد – چشم ذهنمان را به روی اشتباه های کوچک، احتمال های ضعیف و بررسی داده های گسترده تر می بندد و مدام زیر گوشمان می خواند: «اینا مال مبتدی هاست، تو دیگه یه سرمایه گذار حرفه ای هستی و به این چیزا نیازی نداری!»

تعداد قابل توجهی از زمین خورده های بازار سرمایه در دام غرور موفقیت افتادند و به شکلی تلخ، شکست خوردند. پس شش دانگ حواستان را جمع کنید تا با غرور جماعت، رفیق نشوید.

3- خودتان را گول نزنید

وقتی گیوه هایتان را وَر می کشید تا جلوی شکست را بگیرید، باید دست از منم منم بردارید. باید بپذیرید که برخی از کارها چندان هم ساده نیستند و انجامشان نیاز به تحمل ریسک بالا، سپری کردن زمان طولانی و بررسی های عمیق دارد.

اگر کار یا تصمیمی که پیش رویتان قرار دارد را دست کم بگیرید، ناگهان بیدار می شوید و خودتان را در محاصره شرایطی عالی برای شکست خوردن می بینید. گذشته از این، وقتی کاری که باید انجامش دهید را کوچک می شمارید، ناخواسته تلاش، تمرکز، هوش و دانایی خود را هم زیر سوال می برید.

به دنبال این ماجرا، اعتماد به نفس، عزت نفس و استقامت خودتان را نشانه می گیرید و آنها را مثل آبکش سوراخ می کنید. اگر می خواهید یک کار را عالی انجام دهید، قبل از هر اقدامی ابعاد آن را به درستی تخمین بزنید و آن را با ظرفیت های درونی خودتان مقایسه کنید و سپس با چشمانی باز دست به کار شوید.

4- لطفا تجربه هایتان را لب طاقچه نگذارید

شکست خوردن

بسیاری از دردسرهایی که در زندگی مان می کشیم به دلیل بی توجهی به درس هایی است که از شکست های گذشته خود گرفته ایم. چون معمولا با روبه راه شدن ماجرا، خیالمان تخت می شود و همه چیز را فراموش می کنیم.

این موضوع به سادگی ما را در هَچَل اشتباه های تکراری می اندازد. بنابراین همیشه درس های خود را به یاد داشته باشید. حتی اگر لازم است، اشتباه هایی که به هنگام معامله در بازار سرمایه کرده اید به همراه درسی که از آن گرفتید یا راه چاره ای که به کار بستید را در یک دفترچه کوچک یادداشت کنید.

چه بسا در آینده بتوانید اشتباه های خود را به کتابی ارزشمند تبدیل کرده و با چاپ آن فرصت پیشرفت کردن را در اختیار سرمایه گذارن تازه نفس قرار دهید.

5- رفتار، افکار و واکنش هایتان را مرتب زیر ذره بین ببرید

یکی از راه های ساده و بسیار کاربردی برای جلوگیری از شکست خوردن، اندازه گیری معامله ها، رفتارها، کیفیت تصمیم ها و اثربخشی روش هایی است که به کار گرفته اید.

وقتی بدانید انجام چه کاری سرعت و کیفیت موفقیتتان را بیشتر می کند، آن را بیش از کارهای دیگر انجام خواهید دارد. ناگفته نماند که از بررسی و تحلیل شکست ها و اشتباه هایتان بسیار بیشتر از مسیرهایی که شما را به موفقیت رسانده اند چیز یاد خواهید می گرفت.

به این موضوع مثل یک فرایند نگاه کنید؛ هر اشتباه، یک درس و هر درس، کشف یک راه جدید برای گرفتن تصمیم های بهتر در موقعیتی مشابه است.

6- تفاوت خوش بینی و حماقت را برای خودتان روشن کنید

بسیاری از ما به هوای خوش بینی در باتلاق حماقت اسیر می شویم. وقتی هم که با بیچارگی از آن بیرون می آییم، تمام کاسه کوزه ها را بر سر خوش بینی می شکنیم. چون باور داریم که این موضوع باعث شکست مان شده است.

این در حالی است که تنها اشتباه ما، عبور غیر قانونی از مرزهای خوش بینی به سمت حماقت بوده است. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم.

وقتی در بازار سرمایه فعالیت می کنیم، به ویژه زمانی که زیرآبی می رویم و بدون بررسی و تحقیق، تصمیم به خرید یک سهم می گیریم.

گاهی به علت های گوناگون مثلا تعصب ناپیدا در مورد یک شرکت، تعصب پیدا در مورد سخنان یک شخص یا غرور بی جا برای اثبات گفته های خودمان، ارزش یک سهم را بسیار بیشتر از چیزی که هست تخمین می زنیم.

به دنبال این ماجرا، مبلغ زیادی از سرمایه خود را روی این سهم کذایی سرمایه گذاری می کنیم. از این جا به بعد، به سراغ خوش بینی می رویم، دو دستی آن را می چسبیم و پیوسته به خودمان تلقین می کنیم که این سهم رشد خیلی خوبی خواهد کرد. در حالی که عقل و تجربه مان جایی در میان خروارها تعصب و غرور، ندایی ضعیف سر می دهد که: «تا دیر نشده چشماتو باز کن!».

جالب اینجا است که خیلی راحت به این نصیحت سرنوشت ساز نیشخند می زنیم و باز هم به سراغ خوش بینی دوست داشتنی خودمان – که البته همان حماقت است – می رویم. معمولا این اتفاق خوبی نیست و ما را با سر به دره شکست سوق می دهد.

7- مشورت کردن را جدی بگیرید

گاهی ادعای «همه چیز دانی» چنان نقره داغمان می کند که تا مدت ها هوش را از سرمان می پراند. این ماجرا بدترین و مخرب ترین تاثیر خود را زمانی می گذارد که دانش و تجربه محدودمان را کافی می دانیم و نیازی نمی بینیم که از هیچ کس مشورت بگیریم.

یک سرمایه گذار هوشمند، به جای تجربه کردن اشتباه هایی که صدها بار توسط دیگران انجام شده اند با مشورت گرفتن، از آن تجربه ها استفاده می کند، مسیرهایی که به سمت شکست خوردن خیز برداشته اند را دور می زند و به پیش می رود.

بدون شک، او نیز در مسیر خود اشتباه می کند اما دست کم یک اشتباه جدید را مرتکب می شود و مسیری نادرست را شناسایی می کند. البته در این میان مراقب دو انحراف باشید:

  • از هر کسی مشورت نگیرید

مشورت دادن، کار کوچک یا بی اهمیتی نیست. بنابراین، نباید از هر کسی که جلوی راهتان سبز می شود مشورت بگیرید. برای این کار به سراغ کسانی بروید که سابقه معاملاتی خوبی دارند و فراز و فرودهای زیادی را از سر گذرانده اند.

  • مشورت دیگران را حرف آخر در نظر نگیرید

به مشورت گرفتن به چشم دریافت یک پیشنهاد نگاه کنید نه چیزی بیشتر. نباید این طور باشد که پس از شنیدن توصیه یک فرد، قدرت قضاوت خود را دست کم بگیرید و روی سرمایه تان ریسک کنید.

یادتان باشد، سخن آن فرد و پیشنهادی که به شما می دهد از دریچه نگاه او و با توجه به شخصیت، میزان سرمایه، سطح ریسک پذیری، اعتماد به نفس و نگرش ویژه اش به سرمایه گذاری ریشه می گیرد.

بهترین کار این است که نتیجه مشورت را نه یک دستور قطعی برای انجام کار بلکه یک گزینه برای تفکر در مورد ماجرایی که با آن سر و کار دارید در نظر بگیرید.

8- هماهنگی میان اهداف و ارزش هایتان را حفظ کنید

آیا ارزش هایتان را می شناسید؟ می دانید انجام چه کارهایی از نظر انسانی، مالی و معنوی برایتان ارزشمند هستند؟ پاسخ شما چه مثبت باشد و چه منفی، باید به یک نکته مهم توجه کنید.

وقتی که در حال انتخاب هدفی برای زندگی شخصی، کاری یا سرمایه گذاری هستید باید ارزش هایتان را جایی درست پیش چشمانتان قرار دهید. برای جلوگیری از شکست خوردن در هدفتان باید اهداف خود را همراستا با ارزش هایتان تنظیم کنید.

اگر هدفتان در نهایت به چیزی عالی ختم شود اما آن چیز در فهرست ارزش های شما جایی نداشته باشد، به معنی واقعی، شکست می خورید.

شاید این بار از نظر مالی دچار ضرر نشوید؛ اما روحتان آسیب می بیند. ترمیم کردن روح آسیب دیده و جبران زخمی که بر قلب و روانتان نشسته، بسیار سخت و حتی گاهی غیر ممکن است. پس هوشمندانه اهداف خود را انتخاب کنید.

چیپ هیت

شکست زودهنگام، نوعی سرمایه گذاری برای موفقیت به شمار می رود.

شما بعد از هر شکست، تغییر می کنیدشکست خوردن

«هراکلیتوس» فیلسوف پیشاسقراطی یونانی می گوید: «نمی توان در یک رودخانه دو بار پا گذاشت. چون هنگامی که برای بار دوم از آن عبور می کنی دیگر نه آن رودخانه رودخانه قبلی است و نه تو آن آدم قبلی.»

عبور شکست ها از رودخانه زندگی ما هم همین کار را می کند. وقتی در زندگی مان شکست می خوریم، چه شکست کوچک و چه شکست بزرگ، به فردی جدیدتر تبدیل می شویم.

چیزی در درون ما عوض می شود. شاید به فکر تغییر روش زندگی، ارتباط ها و حتی سبک سرمایه گذاری مان بیفتیم و شاید تصمیم بگیریم که برای آموختن، بیشتر از سخن گفتن و مغرور شدن زمان بگذاریم. در هر صورت، شکست ها درونمان را تغییر می دهند.

اگر خوب به این ماجرا نگاه کنیم می بینیم که تغییر کردن در سرنوشت رودخانه ها نوشته شده است. هیچ رودی را نمی یابید که پس از گذشت سال ها درست مانند روز اولش مانده باشد. بنابراین، حالا که نمی توانیم جلوی عوض شدن خودمان را بگیریم شاید بهتر باشد که خودمان آستین ها را بالا بزنیم و زودتر با شکست های زندگی مان ملاقات کنیم.

در این میان، حواستان به یک نکته باشد. وقتی احتمال شکست خوردن را با آغوش باز می پذیرید و آگاهانه در مسیری که انتخاب کرده اید قدم می گذارید نباید تمام کاسه کوزه ها را بر سر خودتان بشکنید.

اگر نتوانستید به اهدافتان برسید، در سرمایه گذاری شکست خوردید و برنامه هایی که برای خودتان چیده بودید به جایی نرسیدند به این معنی نیست که شما تنبل، بی استعداد، سر به هوا، بدون برنامه یا فراری از نظم هستید.

این مورد را هم در نظر بگیرید که گاهی، اهدافی که برای خودتان انتخاب کرده اید، بسیار رویایی و بزرگ تر از توان شما در آن بازه زمانی محدود هستند.

حتی شاید میزان سختی آن را دست کم گرفته باشید یا به پیش نیازهای رسیدن به آن بی توجه بوده اید. بنابراین، به جای بمباران کردن خودتان و افکارتان با سخنان سمی، کمی به خودتان دلداری بدهید، از فاز عزاداری برای موفقیت از دست رفته بیرون بیایید و قدرتمندتر از دفعه قبل، دست به کار شوید.

یادتان باشد، تا زمانی که زنده هستید می توانید زندگی تان به شکلی که می خواهید تغییر دهید.

نظر شما چیست؟

آیا می توانید ماجرای یک نمونه از بهترین و بدترین شکست های معاملاتی خود را برایمان تعریف کنید؟ چه درسی از این شکست ها گرفتید؟

ادامه مطلب
خلاصه کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می‌دانستم
خلاصه کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می‌دانستم

این مقاله از روی نسخه اصلی و انگلیسی کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم خلاصه برداری شده است!

هر انسانی که متولد می شود، یک فلش مموری خام با بی نهایت گنجایش است. وقتی در گذر زمان و در اثر آزمون و خطا چیزهای تازه ای می آموزد، اندک اندک از این حجم خام می کاهد. اما فرصت زندگی، محدود و چیزهایی که برای یادگیری وجود دارند نامحدود است. گذشته از این، سردرگمی ها و درجا زدن ها نیز به شکلی فرصت زندگی را از ما می ربایند. اینجا است که خواندن تجربه های مفید دیگران همچون گنجی ارزشمند جلوه می کند که می تواند عصاره ها سال ها زندگی را در چند جمله کوتاه انتقال دهد. در این قسمت از خانه سرمایه به سراغ خلاصه کتاب «کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم» از «تینا سیلیگ» می رویم و به پیشنهادهای او برای رویارویی با چالش زندگی، نگاهی می اندازیم. با ما همراه باشید.

آلبرت انیشتین

تنها منبع دانش، تجربه است.

محدودیت ها را به چالش بکشید

ذهن ما با وجود قدرت شگفت انگیزی که دارد در یک چهارچوب مشخص عمل می کند. در واقع، این محدوده ای است که خودمان برای عملکرد ذهنمان تعیین کرده ایم. مثلا انتظار نداریم که بتوانیم از میزان درآمد ماهانه خود مبلغی بیشتر پول دربیاوریم یا یک مشکل قدیمی را که در طول سال ها به سوهان روحمان تبدیل شده است در عرض یک ساعت حل کنیم.

انتظار نداشتن ما به معنای ناتوانی ذهنمان نیست. بلکه نشان دهنده اطمینان نداشتن ما به خودمان و توانایی هایمان است. وقتی از قدرتی که داریم استفاده نمی کنیم، مشکلات هم ما را در گوشه رینگ گیر می اندازند و هر یک ناجوانمردانه، مشتی را به سمتمان حواله می کنند.

اگر نگرش ذهنی خود را تغییر دهیم، به گونه دیگری با چالش زندگی برخورد کنیم و به جای «نمی توانم» و «نمی شود» بگوییم: «شاید شد و اگر بشود چه می شود!» دری را به سمت خودمان باز می کنیم که از درون آن ثروت، آرامش و یک زندگی سرشار از هیجان به سمتمان روانه می شود.

در چالش زندگی، مراقب مسیر انحرافی باشید

وقتی سخن از تغییر نگرش ذهنی و در نظر گرفتن راه های دیگر برای حل مشکلات و ایجاد فرصت ها می شود، بدان معنا نیست که اگر نگاه خود به ماجراها را تغییر دهیم بدون تردید راه درست در مقابلمان قرار می گیرد. در واقع، پاسخ درست تر این است که راه های بیشتری در مقابلمان قرار می گیرند که خوشبختانه بیشتر آنها حرفی برای گفتن و فرصتی برای بهره برداری دارند.

مسیر زندگی شما – البته اگر خودتان دست به انتخاب بزنید – برای شما شخصی سازی شده است. این مسیر که سرشار از غافلگیری، فرصت، تهدید، چالش و نکته است شما را به سمتی هدایت می کند که از قبل، آن را به زندگی تان فرا خوانده اید.

اگر از دور به این ماجرا بنگرید یک پازل بزرگ را می بینید که تصویر نهایی آن به دست خود شما انتخاب شده است. در این بازی، تمام تلاش های شما به یافتن قطعه مناسب و قرار دادن آن در جای درستش محدود می شود.

هر چه این پازل بزرگ تر و باشکوه تر باشد، قطعه های بیشتری را در دل خود جای می دهد و به همان اندازه تلاش بیشتری را از شما طلب می کند.

برخی ترجیح می دهند به جای کار روی یک پازل بزرگ، چندین پازل کوچک را انتخاب کنند. برای آنها لذت تمام کردن یک بازی و آغاز یک بازی تازه تر بسیار جالب تر و پرنشاط تر از تلاش روی حل کردن یک بازی بزرگ است.

در هر دو روش، ویژگی ها و دنیاهای مختلفی وجود دارند. در نتیجه، نمی توان گفت که مسیر انتخابی شما در زندگی اشتباه است و مسیر یک فرد دیگر خالی از خطا به شمار می رود. خوب یا بد، به احساس شما و کیفیت نتیجه ای که از کارتان می گیرید بستگی پیدا می کند.

برای خلاق بودن به دستگاه عصاره گیری نیاز ندارید

چالش زندگی

یکی از رویکردهای جالبی که مانع بروز خلاقیت به هنگام رویارویی با چالش زندگی می شود، این است که فکر می کنیم باید یک راهنما یا مربی در کنارمان داشته باشیم تا بتوانیم آن طور که درست و شایسته است به راه حل های خلاقانه برسیم.

در واقع، ما فکر می کنیم خلاقیت، عنصری است که تنها وقتی تحت فشار نظارت فرد دیگری باشیم در وجودمان جوانه می زند. در صورتی که خلاقیت اصلا به زور و تحت فشار گذاشتن ذهن و روحمان نیازی ندارد.

نباید خودتان را دانه ای تصور کنید که تنها وقتی در دستگاه عصاره گیری انداخته می شود، عنصر وجودی خود را عرضه می کند. شما انسان هستید و تنها چیزی که به خلاقیت شما پر و بال می دهد، احساس آزادی و نادیده گرفتن محدودیت ها است.

بهترین نقاش ها، به یاد ماندنی ترین تصاویر خود را هنگامی رسم کردند که بدون هیچ نوع فشار روحی و فقط برای دل خودشان دست به قلم شده بودند.

زیباترین متن ها و رمان ها هنگامی به دنیای انسان ها راه پیدا کردند که نویسنده آنها در ذهنش دکمه «آزاد نویسی» را روشن کرد تا بدون توجه به هیچ فاکتوری هر آنچه در ذهن شلوغش می گذرد را روی کاغذ پیاده کند.

شاید بتوان گفت که بزرگ ترین متهم این طرز تفکر و علاقه به محدودیت های آگاهانه، کمبود اعتماد به نفس و ترس از چالش زندگی است. برای این کار هم چاره ساده ای وجود دارد. تنها کافی است چالش های کوچک را مورد هدف قرار دهید و از قوه خلاقیت خود برای حل کردن آن کمک بگیرید.

در این صورت، وقتی ذهنتان طعم «انجام دادن» و «تمام کردن» را بچشد، آن را به پله ای تبدیل می کند که با قدم گذاشتن روی آن چالش های بزرگ تر را به میدان می طلبد.

یادتان باشد، خلاقیت، از بطن علاقه شما برای حل مشکل به وجود می آید. اگر مشکل را چالشی قابل حل یا معمایی جایزه دار در نظر بگیرید، تمام ترس ها و نگرانی هایتان به اشتیاقی وسوسه انگیز برای کشف راه حل های خلاقانه تغییر ماهیت می دهند.

شاید بگویید: «چطور ممکن است که من مشکلم را دوست داشته باشم؟ مشکلات، دوست داشتنی نیستند.» البته، حق با شما است. مشکلات، دوست داشتنی نیستند. اما زندگی شما بعد از حل این چالش ها و شکل جدیدی که به خود می گیرد دوست داشتنی است. اگر به هنگام رویارویی با مشکلات، تصویر زندگی خودتان را بدون حضور آنها جلوی دیدگانتان بگیرید، شوق و انگیزه حل کردنشان را پیدا خواهید کرد.

به هنگام ملاقات با چالش زندگی از قوانین خودتان استفاده کنید

همه انسان ها از لحظه ای که به درکی معمولی از محیط اطرافشان می رسند، یعنی همان دوران کودکی با فهرستی تمام نشدنی از قانون ها روبه رو می شوند. این قوانین از شیوه درست سلام کردن گرفته تا خط کشی های فکری افراد را دربرمی گیرند.

جهش زندگی شما زمانی اتفاق می افتد که این قوانین را بشکنید و از دل آنها قانون های خودتان را بیرون بیاورید. آن هنگام است که به عنوان یک انسان، قلمرویی برای افکار و چالش زندگی خود تعیین می کنید.

البته وضع قوانین شخصی به معنای هنجار شکنی و آسیب زدن به دیگران نیست. در واقع، هدف این است که قبل از هر تصمیمی که بر مبنای قانون های تعیین شده از سوی دیگران گرفته می شود، کمی فکر کنیم و آن را از دریچه نگاه خودمان مورد بررسی قرار دهیم.

گذشته از این، گاهی تعداد قانون هایی که خودمان برای خودمان وضع می کنیم هم دست کمی از قانون های بیرون از وجودمان ندارند.

شاید بد نباشد گاهی قانون های محدودکننده درونی تان را شناسایی کرده و از آنها عبور کنید. چون خلاقیت، فرصت های تازه و شکل جدیدی از زندگی در ورای این قوانین دست و پا گیر و بی محتوا به انتظار شما نشسته است. اجازه بدهید چند مورد از این قانون های دست و پاگیر درونی را برایتان مثال بزنم:

  • فکرت را به دیگران نگو. در غیر این صورت یا مسخره ات می کنند یا ایده ات را می دزدند.
  • پایت را از گلیمت درازتر نکن. تو باید در حد و اندازه خودت رفتار کنی.
  • به چیزهای محال و آرزوهای دور و دراز فکر نکن. واقع بین باش.
  • همیشه به حرف دیگران گوش بده. وگرنه تو را از جمع خودشان طرد می کنند.
  • تلاش زیاد نشانه طمعکاری است. به چیزی که داری قانع باش.
  • تو نمی توانی با سرنوشتت بجنگی. تسلیم شو.
  • مثل بقیه باش. تو نباید ساز مخالف بزنی.

انسان های زیادی روی کره زمین زندگی می کنند که ثابت کرده اند شکستن چنین قوانینی نه تنها پیامدهای شگفت انگیزی دارد بلکه برای پیشرفت در زندگی، گامی ضروری است.

در نتیجه، نیازی نیست که از شکستن چنین قوانینی بترسید. به نظر من، دیدن خودتان در سن 99 سالگی، آن هم در حالی که سرشار از حسرت و اندوه برای انجام کارهایی هستید که هیچ وقت جرات رفتن به سمتشان را نداشتید، بسیار ترسناک تر از پذیرفتن ریسک شکستن این قوانین است!

فقط انجامش دهید

نقشه کشیدن و طرح ریختن در شمار مواردی هستند که هر کسی می تواند با کمی تحقیق و بررسی از عهده آنها بربیاید. اما آن چیزی که بسیاری از مردم را پشت دروازه های موفقیت منتظر نگه داشته است، دست به کار نشدن و انجام ندادن است.

برخی برای این کار خود بهانه جالبی دارند. در واقع، آنها منتظر هستند تا کسی پیدا شود و به آنها اجازه انجام یک کار تازه را بدهد. گویی آنها در ذهنشان نسبت به اجازه گرفتن از دیگران شرطی شده اند.

اگر می خواهید زندگی تان با بادهای موسمی نظر و عقیده دیگران به راحتی تغییر جهت ندهد، منتشر اجازه آنها برای انجام دادن کارهای تازه نمانید. چون در بسیاری از موارد، آنها هم در مورد یک موضوع شرطی شده اند و آن این است که فکر می کنند اگر خودشان نتوانسته اند کاری را انجام دهند یا حتی فکر انجام چنین کاری به ذهنشان خطور نکرده است، پس دیگران هم نمی توانند و طبق قوانین ذهنی آنها اصلا نباید دست به انجام چنین کارهایی بزنند.

خوشبختانه یا متاسفانه، فرصت ها منتظر صدور اجازه دیگران نمی مانند. در واقع، دو حالت بیشتر ندارد؛ یا از فرصت ها استفاده می کنید یا آن را به فرد دیگری می دهید که از شما مشتاق تر و بی باک تر است.

به ندای قلبتان گوش دهید

چالش زندگی

اصولا ما انسان ها در طول زندگی خود دست به هر کاری می زنیم تا به ندای قلبمان گوش ندهیم و آن را بپیچانیم. چون با خودمان فکر می کنیم که گوش دادن به ندای درونمان برایمان نان و آب نمی شود. به دنبال این ماجرا، سال ها با خودمان می جنگیم، خود را با انجام کارهایی که دوست نداریم زجر می دهیم، با چالش زندگی کُشتی می گیریم و عمرمان را سر هیچ و پوچ تلف می کنیم.

در این میان، اگر دست بخت و اقبال با ما همراه باشد، با سر به زمین می خوریم و در اثر این ضربه، تمام صداهای پیرامونمان به یکباره خاموش می شوند. در آن هنگام، آنچه که شنیده می شود، ندای درونمان است. بعد به خودمان می آییم و می گوییم: «پُر بیراه هم نیست! یعنی، واقعا جالبه!»

اما لازم نیست چنین مسیر پر پیچ و خمی را برای گوش دادن به ندای قلبتان طی کنید. در اینجا هم می توانید از ترفند تصور خودتان در سن 99 سالگی، نهایت بهره را ببرید.

فکر کنید که اکنون 99 سال سن دارید و چیزی به تولد 100 سالگی تان باقی نمانده است. چه احساسی دارید؟ چه حسرت هایی در قلبتان همچون آتشی گداخته شعله می کشند و آه را از نهادتان بیرون می فرستند؟ خود 99 ساله شما، چه توصیه و پیشنهاد ملتمسانه ای به خود کنونی شما دارد؟ این همان کاری است که باید در زندگی تان انجام دهید.

هر کاری که می کنید، هر تصمیمی که می گیرید به خود 99 ساله خودتان فکر کنید و ببینید دوست دارید حسرت انجام دادن یا ندادن این کار را تا 99 سالگی در دلتان نگه دارید و آن را تا زمانی کِش دهید که دیگر هیچ کار مفیدی از عهده تان برنمی آید؟

خطرپذیر بودن، چیزی ژنی یا حتی یکنواخت نیست

افراد مختلف در مورد موضوع های گوناگون، سطح غیریکنواختی از خطرپذیری را به نمایش می گذارند. مثلا یک سرمایه گذار ریسک پذیر بورس، روی سهم های جنجالی که بیشتر از سود، احتمال ضرر در آنها پیش بینی می شود سرمایه گذاری می کنند. اما همین فرد، هرگز ریسک پریدن از ارتفاع چند هزار پایی را نمی پذیرد یا به هیچ قیمتی راضی نمی شود که در مقابل سه هزار نفر سخنرانی کند.

بنابراین، نباید با دیدن یک چهره از زندگی مردم، آنها را در دسته های ریسک پذیر یا ریسک گریز طبقه بندی کرد یا این طور برداشت کرد که افراد خطرپذیر موفق تر از افراد خطر گریز هستند.

بهترین راه این است که جنبه های مختلف خودمان را زیر ذره بین ببریم و به یک جمع بندی از میزان و گستردگی ریسک پذیری خودمان دست پیدا کنیم. چنین شناختی می تواند به هنگام گرفتن تصمیم های مهم، کمک حالمان باشد.

یادتان باشد، استفاده کردن از تجربه کسانی که روزی در مسیر کنونی شما قدم برمی داشتند، بهترین راه برای پیش بینی خطرها، برنامه ریزی برای مواجه با چالش زندگی و گرفتن تصمیم های بزرگ است.

بین طرفدار بودن و مشتاق بودن، یکی را انتخاب کنید

همه ما در زندگی مان کارهایی داریم که با فکر کردن به انجامشان، قند در دلمان آب می شود. مثلا عده ای دوست دارند به یک سرآشپز بین المللی تبدیل شوند که افراد زیادی از سرتاسر دنیا برای خوردن غذاهایشان سر و دست می شکنند، برخی دیگر عاشق خوانندگی، موسیقی، فوتبال یا حتی سرمایه گذاری در بازارهای مالی هستند. اما همه این افراد در کارهای مورد علاقه شان به موفقیت نمی رسند.

چون میان اشتیاق آنها و توانایی هایشان تناسب یا حتی نقطه اشتراکی وجود ندارد. مثلا شاید کسی فکر و ذکرش تبدیل شدن به یک دروازه بان فوتبال باشد، اما شرایط جسمی او مانند قد، وزن و حتی استقامت قلبش به او این فرصت را نمی دهد که به عنوان دروازه بان تیم فوتبال فعالیت کند.

از آن طرف، عده ای فقط در ذهنشان انجام یک کار را دوست دارند و هنگامی که پای عمل به میدان باز می شود، می فهمند که آن قدرها هم مشتاق نیستند. مثلا ممکن است فردی در ذهنش دوست داشته باشد که سرآشپز یک هتل پنج ستاره شود. اما هرگز حاضر نیست که ساعت ها پای اجاق بایستد و با مواد غذایی کار کند.

در حقیقت، درک این واقعیت که ما تا چه اندازه به موضوع های مختلف علاقه داریم می تواند از تلف شدن عمرمان و درجا زدن جلوگیری کند.

اگر واقعا به کاری علاقه داریم اما نمی توانیم زیر بار مشقت های انجامش برویم، پس ما مشتاق به آن کار نیستیم و فقط طرفدار پروپاقرص آن ماجرا به شمار می رویم.

اشتیاق و تجربه، جریانی به هم پیوسته هستند

چالش زندگی

برخی از انسان ها با استعداد خاصی یا علاقه وصف ناپذیری به یک موضوع متولد می شوند. شاید شما هم کودکانی را دیده باشید که از قبل از حرف زدن، نقاشی می کشند یا قبل از راه رفتن، پیانو می زنند. اما در حقیقت، تعداد چنین استعدادهای ناب و خالصی بسیار کم است.

متاسفانه، بیشتر مردم هم استعدادهای خودشان و فرزندانشان را با توجه به این معیار و گروه اندک محک می زنند.

به این ترتیب، اگر توانایی هایشان از کودکی بروز کند، خود را با استعداد و در غیر این صورت، خودشان را فردی بی استعداد و شکست خورده در نظر می گیرند. در حالی که روند طبیعی استعدادیابی، کسب تجربه های گوناگون است.

به زبان ساده، شاید در وجود شما استعدادهای بسیار شگرفی نهفته باشند که تنها به وسیله تجربه کردن، راهی به سوی بیرون پیدا می کنند. فکر می کنید استعدادی در موسیقی ندارید؟ آیا تاکنون با دستان خودتان کلاویه های پیانو را لمس کرده اید؟ فکر می کنید استعدادی در سفال گری و هنرهای تجسمی ندارید؟ آیا تاکنون با دستان خودتان یک لیوان سفالی ساخته اید؟

تجربه، کلیدی است که درب استعدادهای نهفته را باز می کند. اگر تاکنون متوجه استعداد خودتان نشده اید به این معنا است که به اندازه کافی تجربه کسب نکرده اید.

باید خوش اقبالی را به چنگ بیاورید

شانس، موضوعی چالش برانگیز است. افراد زیادی در طول زندگی خود به دنبال شانس هستند و فکر می کنند که به دست آوردن شانس به معنای موفقیت، شادکامی و بهروزی است. با این وجود، آنچه که در قلب چالش زندگی جریان دارد و رویدادهایی که شاهد آنها هستیم چیزی خلاف این موضوع را ثابت می کنند.

شانس، پرنده ای جادویی نیست که با به دست آوردنش بتوانیم بهترین موقعیت ها را از آن خود کنیم.

در حقیقت، حجم تلاش ها، میزان اشتیاق و هدفمندی ما در رسیدن به یک موفقیت خاص است که شانس را به وجود می آورد.

البته باز هم به نظر من دور از انصاف است که نتیجه تمام تلاش های شبانه روزی خودمان را پای مفهومی به نام شانس بگذاریم.

در واقع، ماجرا از این قرار است که ترکیب اشتیاق، علاقه، تلاش و هدفمندی ما انرژی ارسالی از سوی ما به کائنات را تغییر می دهد. در نتیجه، کسانی سر راه ما سبز می شوند که حتی در خیالمان هم هم کلام شدن با آنها را تصور نمی کنیم، در مکانی قرار می گیریم که افراد معمولی نمی توانند حضور داشته باشند و پیشنهادهای کاری را دریافت می کنیم که خواب یا بیدار بودنمان را به چالش می کشند.

استارت کار از سوی ما زده می شود، به پیش می رود و به اندازه قدرتی که به آن داده ایم ما را از ماجراهای باورنکردنی سرشار می کند.

میان خودتان و دیگران، پل های سنگی بسازید

ما در طول زندگی خود هر روز در حال ساخت شبکه ای از ارتباطات هستیم. برخی از این ارتباط ها خوب و قدرتمند هستند و برخی دیگر چنان سست به نظر می رسند که هر لحظه احتمال می دهیم تاروپود آن از هم بشکافد.

در گذر زمان، این رشته های نامرئی قدرتمند و سست به پل هایی چوبی تبدیل می شوند که ما و دیگران از میانشان عبور می کنیم.

با این وجود، گاهی نتیجه می گیریم که باید تعدادی از این پل ها را آتش بزنیم تا دیگر میان ما و طرف مقابل، هیچ راهی برای ارتباط باقی نماند.

در نقطه مقابل، تصمیم می گیریم که برخی از پل های چوبی را به پل های سنگی تبدیل کنیم و رابطه دوستی یا همکاری مان با دیگران را با اندازه سال هایی که نفس خواهیم کشید گسترش دهیم.

پل هایی که میان شما و دیگران ایجاد شده اند، حالا چه چوبی یا سنگی، مسیرهایی هستند که بیشتر از دیگران، خودتان روی آنها حرکت می کنید. بنابراین نباید به این راحتی تصمیم به نابودی پل های میان خودتان و دیگران بگیرید.

حتی اگر رابطه شما با یک شرکت یا شخص در حد و اندازه یک پل چوبی سست است، باز هم نگه داشتن آن برایتان بیشتر از آتش زدنش منفعت دارد.

هیچ چیزی در این جهان مطلق و ابدی نیست. شاید روزی تصمیم بگیرید که با پُتک به جان یک پل سنگی بیفتید و از قطعه های آن برای سنگی کردن یک پل سست چوبی استفاده کنید. پس تا می توانید پل بسازید و تنها اگر هیچ چاره ای نداشتید، پل ها را خراب کنید.

در سپاسگزاری کردن یا طلب بخشش، گشاده دست باشید

چالش زندگی، سرشار از روزهای گوناگون با ماجراهای خوب یا چالش برانگیز است. این شیوه نگرش ما است که آن روزها را خوب و به یاد ماندنی یا عذاب آور و ناراحت کننده می کند.

در میان این الاکلنگ تمام نشدنی میان خوبی ها و چالش ها، آدم هایی سر راهمان قرار می گیرند که مانند یک فرشته، کمک حالمان می شوند یا در بدترین موقعیت ممکن به سراغمان می آیند و باعث می شوند که برای آنها نقش یک دیو یا فردی بدجنس را بازی کنیم.

گاهی این موارد و واکنش هایی که نشان می دهیم برای خودمان هم عجیب و غیرقابل پذیرش هستند. شاید در آن هنگام که درگیر ماجرای خود هستیم روی واکنش هایمان کنترل چندانی نداشته باشیم، اما بعد از آنکه قائله ختم به خیر شد باید به خودمان بیاییم و رفتارهایمان را زیر ذره بین ببریم.

در آن صورت، اگر کسی فرشته وار و به اندازه توانش به ما کمک کرده بود باید مراتب سپاسگزاری را برای او به جا بیاوریم و دست مریزادی گرم نثارش کنیم. اگر هم در آن وضعیت باعث آزار به کسی شدیم، باید غرورمان را پشت درب خانه بگذاریم و با قلب نادم و معترف به اشتباهمان از طرف مقابل عذرخواهی کنیم.

این دو رفتار انسانی، یعنی سپاسگزاری و عذرخواهی، ما را به فردی تبدیل می کند که شایسته دریافت بهترین فرصت ها و همکاری یا زیستن با بهترین افراد روی زمین است.

یادتان باشد، هر چقدر که سپاسگزاری کردن را عقب بیندازید، تنور شعله وری که در اختیار دارید کم جان تر می شود و هر چقدر که عذرخواهی و طلب پوزش از دیگران را پشت گوش بیندازید، عمق آسیبی که به دیگران زده اید افزایش پیدا می کند.

انجام هر کار در زمان خودش، کلید بهره مندی از موهبت های این جهان است.

پیام اصلی نویسنده در کتاب «کاش وقتی بیست ساله بود می دانستم» چه بود؟

چالش زندگی

«تینا سیلیگ» در کتاب «کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم» درباره تجربه های کاری خود از آموزش کارآفرین های خلاق برای برترین شرکت های جهان و تجربه های چالش زندگی خود به عنوان یک فرد جستجوگر سخن گفته است.

او معتقد است تنها مدرسه و تحصیلات آکادمیک نمی توانند تمام دانش و نکته های مورد نیاز افراد برای حضوری فعال، مفید و موفق در جامعه را پوشش دهند. به همین دلیل، تینا حاصل تجربه های خود را در قالب این کتاب گردهم آورد تا بتواند راهی برای آموزش این نکته های به دیگران پیدا کند.

نظر شما چیست؟

اگر این فرصت را داشتید که به 5، 10 یا حتی 30 سال قبل بازگردید، چه درس یا نکته ای را به خودتان یادآوری می کردید؟

ادامه مطلب
خلاصه کتاب تئوری انتخاب
معرفی و خلاصه کتاب تئوری انتخاب اثر ویلیام گلسر

این مقاله از روی نسخه اصلی و انگلیسی کتاب تئوری انتخاب خلاصه برداری شده است!

میانه تان با انتخاب کردن چطور است؟ آیا فرآیند انتخاب کردن برایتان کاری ساده است یا کوچک ترین انتخاب هایتان هم داستانی پر پیچ و خم دارند؟ ما به عنوان یک انسان، هر روز با انتخاب های زیادی دست و پنجه نرم می کنیم.

جالب اینجا است که گاهی از وسعت قدرت انتخاب خود بی خبر هستیم. در واقع، دست ما برای انتخاب کردن بخش های ریز و درشت زندگی مان بسیار بازتر از چیزی است که فکرش را می کنیم.

در این قسمت از خانه سرمایه به سراغ کتابی می رویم که به طور ویژه در مورد انتخاب صحبت می کند. با هم پای گزیده ای از صحبت های «ویلیام گلسر» روان شناس و روان پزشک مثبت گرا در کتاب «تئوری انتخاب» می نشینیم. با ما همراه باشید.

بیهوده در جهان نگردید، نقطه آغاز، شما هستید

بیشتر ما در زندگی خود به دنبال مجرم می گردیم. سعی می کنیم علت اصلی تمام دردسرهایی که می کشیم را بر گردن دیگران بیندازیم و از این راه، مدت طولانی تری نقش قربانی را بازی کنیم. چون خیلی خوب می دانیم که اگر لحظه ای دست از این تلاش برداریم، با حقیقتی مهم روبه رو می شویم؛ اینکه ما مسئول اول و آخر تمام احساس ها، بدبختی ها، اندوه، شادی، خشم و تک تک رفتارهای زندگی مان هستیم.

شاید نتوانیم جلوی رخ دادن برخی از اتفاق ها را بگیریم اما بدون تردید، تمام رفتار و افکاری که در واکنش به این رویدادها از ما سر می زند، به انتخاب مستقیم خودمان بوده است.

ما می توانیم انتخاب کنیم که وقتمان را به بطالت بگذرانیم و در انتها از نداشتن وقت برای انجام کارهای ضروری شکایت کنیم، می توانیم پول هایمان را تا قِران آخر خرج کنیم، بعد از نداری، گرانی و وضعیت اسفناک اقتصادی سخن بگوییم، می توانیم به دیگران اجازه دهیم که کنترل زندگی و شادی مان را مثل یک اسباب بازی در دستانشان بگیرند و بعد در مورد بدبختی، پیشانی نوشت، قسمت و سرنوشت، آوازهای سوزناک بخوانیم.

رنج و ناراحتی ما زمانی پایان می یابد که دست از انکار حق مسلم خودمان روی انتخاب شیوه زندگی مان برداریم و آن را بپذیریم.

قدرت انتخاب، انگیزه های درونی ما برای حرکت کردن را بیدار می کند. اگر نسبت به انجام کاری بی میل هستید، نگاهی موشکافانه به آن بیندازید. به احتمال زیاد، این قدرت خواست دیگران است که شما را به سمت انجام آن کار سوق داده است نه خواست واقعی خودتان. در بسیاری از موارد، تشخیص اینکه کارهای ما طبق کدام خواست – خواست ما یا دیگران – انجام می شوند بسیار دشوار می گردد.

ما در تمام دوران کودکی خود تحت تاثیر مستقیم کنترل کننده های بیرونی قرار گرفته ایم. به این ترتیب، همیشه کسی بود که به ما بگوید فلان کار را انجام بدهیم یا از انجام کار دیگری دوری کنیم. البته این روش، بسیار هم راحت تر است. چون می توانیم خوب یا بد شدن نتیجه را بر گردن دیگران بیندازیم و انگشت های اتهام را از سوی خود دور کنیم.

در واقع، پذیرفتن زندگی با انتخاب خودمان، خم نشدن زیر فشار خواست دیگران و دست به اقدام زدن تنها به دلیل خواسته های درونی مان، کار راحتی نیست. در این مسیر، اولین مانعی که باید از سر راهمان بر داریم، خودمان هستیم.

سفری کوتاه به جهان اسرارآمیز احساس

انسان، موجودی احساسی است. ژن هایی که احساس های مختلف را در ما به وجود می آورند، همزمان با تولدمان شروع به کار می کنند. این ژن ها، احساس هایی مانند ترس، بقا، عشق، خشم، نفرت، حسادت و … را به وجود می آورند.

هر چقدر که بزرگ تر می شویم، از تجربه رفتارمان با دیگران بخش های جدیدی از احساسمان را کشف می کنیم.

بدن ما طوری تنظیم شده است که اگر یکی از نیازهایمان بی پاسخ بماند، زنگ خطرش را به صدا درمی آورد و تمام داشته های درونی اش را به خدمت می گیرد تا ما به دنبال یافتن پاسخ این نیاز بگردیم.

مثلا وقتی بیمار می شویم، احساس بقا در ما به خطر می افتد، به همین دلیل تا زمانی که راهی برای درمان خود پیدا نکنیم، تمام دغدغه های گذشته و آینده برایمان بی معنی می شوند.

گاهی به هنگام پیدا نکردن پاسخ برای یکی از احساس هایمان، چیزی دیگر را جایگزین آن می کنیم. در صورتی که خیلی خوب می دانیم این کار، نه درست است، نه فایده ای دارد. مثلا وقتی دستمان به عشق واقعی نمی رسد، احساس مالکیت را جایگزین آن می کنیم.

چون این طور می اندیشیم که اگر کسی در مالکیت من باشد، از آن من است، بنابراین چه بخواهد و چه نخواهد نمی تواند به کسی جز من نگاه کند. این ماجرا، دورترین وضعیت نسبت به عشق واقعی است.

زوج هایی که عاشقانه یکدیگر را دوست دارند، به دنبال تصرف شخص مقابلشان نیستند. آنها از حضور در کنار یکدیگر خشنود می شوند، به هم احترام می گذارند، شادی طرف مقابل را شادی خود و اندوه او را اندوه خود می دانند.

به همین دلیل، تمام تلاش خود را می کنند تا طرف مقابلشان در زندگی اش احساس شادی کند، به آرزوهایش برسد و شخصیت خود را رشد دهد.

در عوض، احساس مالکیت، کاری به غم و اندوه طرف مقابل ندارد. فردی که خود را مالک می داند، نهایت تلاش خود را برای کنترل کردن طرف مقابلش به کار می گیرد.

چنین فردی همچون یک مانع، جلوی پیشرفت دیگری را می گیرد و تنها زمانی شادی را به حساب می آورد که افراد تحت مالکیتش به ریز حرف ها و دستورهای او عمل کنند. در غیر این صورت، آنها را به روش های گوناگونی مجازات می کند.

در دنیای درون، چه خبر است؟

خلاصه کتاب تئوری انتخاب

در ظاهر، تمام انسان ها روی یک کره خاکی به نام «زمین» زندگی می کنند. اما در حقیقت، هر کدام از انسان ها برای خودشان دنیایی ویژه دارند.

این دنیای درونی از زمان تولد ساخته می شود، آجر به آجر بالا می رود و درون فرد را شکل می دهد. راز اصلی برای هماهنگ شدن با دیگران، تجربه یک عشق واقعی یا از سر گذراندن یک همکاری شیرین و سازنده، هم راستا بودن دنیا های درونی افراد با یکدیگر است.

هر چقدر که فاصله این دنیاها از هم بیشتر باشند، احتمال اینکه افراد بتوانند با هم کنار بیایند و از کار و زندگی در کنار هم لذت ببرند، افزایش پیدا می کند. اگر دو یا چند نفر با دنیاهای متفاوت بخواهند یک تیم را تشکیل دهند، به مایه عذاب یکدیگر تبدیل می گردند و خیلی زود تیمی که برای گردآوری آن تلاش کرده بودند، از هم می پاشد.

دنیای درونی ما، مبنای ما برای تعریف واقعیت است. با این حساب، می بینیم که واقعیت هم چیز ثابتی نیست و به اندازه تمام انسان های روی زمین و دنیاهایشان، تعریف متفاوتی از واقعیت وجود دارد. به زبان ساده، واقعیت برای ما شامل تمام چیزهایی می شود که با دنیای درونمان هم راستا است.

اگر کسی از چیزی که در دنیای ما به عنوان چیزی خوب و شایسته، کد گذاری شده است، تعریف کند، نظر او را درست در نظر می گیریم. در نقطه مقابل، اگر کسی به موضوع درستی در دنیای ما یورش ببرد، او را فردی نادان و کوته فکر خطاب می کنیم.

شاید به همین دلیل باشد که شکسپیر می گوید: «چیزی به عنوان خوب یا بد وجود ندارند، مگر اینکه تفکر آدم آن را این گونه بسازد.»

راه سخت را انتخاب کنید

برای بسیاری از ما پذیرفتن این واقعیت که با انتخاب های خودمان به اینجا رسیده ایم بسیار سخت و دردناک است. ما باور نمی کنیم که باعث آزار رساندن به خودمان شده ایم. به همین دلیل، جایی بیرون از خودمان به دنبال مقصر می گردیم. اما با این کار، چیزی تغییر نمی کند. چون مجرم اصلی – یعنی خود ما – هنوز آگاه نشده است و همچنان به کار خود ادامه می دهد.

یکی از راه های ساده برای آگاه شدن از حق انتخابمان و ماجراهایی که ناخواسته بر سر خودمان می آوریم، یادآوری این حقیقت به خودمان است.

اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم. تصور کنید که شما از چیزی عصبانی هستید. بیایید فرض کنیم که با همکارتان یک دعوای حسابی کرده اید و حالا مثل یک زغال برافروخته از این طرف به آن طرف می روید و حرص می خورید.

در این هنگام بهترین کاری که می توانید بکنید، به راه انداختن یک گفتگوی درونی با خودتان است؛ یعنی چیزی شبیه به این:

  • بسیار خوب، بیا با هم رو راست باشیم. من چرا امروز این قدر از دست فلانی عصبانی شدم؟

چون با مدیر شرکت، دست به یکی کرد و من را از پروژه ای خودم او را به آن دعوت کرده بودم، بیرون انداخت.

  • او چطور توانست چنین قدرتی را به دست بیاورد؟

چون خودم او را وارد پروژه کردم. تا قبل از این داشت برای به دست آوردن یک پروژه به این در و آن در می زد.

  • پس خودت با دستان خودت او را وارد پروژه کردی. تو او را انتخاب کردی.

درست است

  • پس مشکل اصلی، رفتار او نیست، کسی است که چنین انسان فرصت طلبی را برای همکاری انتخاب کرده است. درست است؟

اما من می خواستم به او کمک کنم. فکر نمی کردم چنین انسانی باشد.

  • خودت هم می دانی که فکر تو اشتباه بوده است. تو مقصر اصلی این ماجرا هستی چون بدون شناخت اخلاق حرفه ای یک فرد، از سر دلسوزی، او را وارد کار کردی و حالا همه به ویژه خودت را به زحمت انداخته ای.

فکر کنم حق با تو است.

  • حالا که این را فهمیدی دیگر مشکلی وجود ندارد. در نتیجه، نیازی هم به ادامه دادن این خشم دیده نمی شود. تنها کاری که باید بکنی این است که دفعه بعد، چنین اشتباهی را تکرار نکنی. از فکر این پروژه و ماجراهای آن بیرون بیا تا بتوانی کار جدیدی را با قدرت و انرژی آغاز کنی. قبول؟

قبول!

شما می توانید این کار را در مورد تمام احساس های عجیب و غریبی که تجربه می کنید، انجام دهید. کشف این حقیقت که خودتان با قدرت انتخابتان وضعیت فعلی را به وجود آورده اید، کنترل احساستان را در دستتان قرار می دهد و فرصت یک انتخاب آگاهانه دیگر را پیش پایتان می گذارد.

آشنایی با جورچین شخصیت شما و دیگران

خلاصه کتاب تئوری انتخاب

هر کدام از انسان ها، شخصیت های متفاوت و یگانه ای دارند. این شخصیت ها مانند نقابی بر چهره آنها قرار می گیرند. وقتی دو یا چند نفر می خواهند برای مدت طولانی با هم کار یا زندگی کنند باید توجه زیادی به نیازهای شخصیتی یکدیگر داشته باشند.

این واقعیت وجود دارد که برخی از افراد، از هیچ راهی نمی توانند با هم سازگار شوند. این مشکل به دلیل تفاوت های بسیار زیادی است که در شخصیت آنها نهفته است. مثلا در برخی از آنها نیاز به قدرت، زبانه می کشد و دوست دارند زندگی دیگران را کنترل کنند و در برخی دیگر، نیاز به آزادی بیداد می کند و دوست ندارند در بند کنترل کسی باشند.

بهترین سازگاری در میان انسان ها بین کسانی روی می دهد که شخصیت آن ها بیش ترین شباهت را با هم دارند. ناگفته نماند که می توان برخی از تفاوت های شخصیتی را با صحبت و مذاکره قابل تحمل کرد. اما اگر قرار بر این باشد که در تک تک لحظه های زندگی تان نقش فردی را بازی کنید که همیشه کوتاه می آید، خودش و نیازهایش را نادیده می گیرد و به قول قدیمی ها نقش آب را در یک رابطه پر از آتش بازی می کند، هر دو طرف ماجرا از حضور در کنار یکدیگر رنج خواهند کشید.

یکی از آن ها که همیشه نقش زورگو را بازی می کند ناخواسته از قدرت خود برای زدن حرف آخر و زور گفتن به دیگران رنج می کشد و دیگری به دلیل نادیده گرفتن خودش و زور شنیدن رنج خواهد برد.

یک رابطه، یا درست می شود و هر دو طرف در آن خوشبختی را تجربه می کنند یا درست نمی شود و هر دو تا آخر عمر یکدیگر را آزار می دهند. تحمل کردن شرایط سخت و اختلاف های بزرگ به این بهانه که شاید زمانی نامعلوم در آینده، همه چیز درست می شود و غول ماجرا ناگهان تصمیم می گیرد به فرشته ای معصوم تبدیل شود، کاری بیهوده است.

گاهی درک این موضوع که دو یا چند نفر هرگز نباید با هم کار و زندگی کنند، بهترین و هوشمندانه ترین راه برای نجات خودتان از تحمل شرایطی سخت و عذاب آور است.

یا انتخاب کنید یا عذاب بکشید

گاهی چیزهایی که می خواهیم و نمی خواهیم به یک اندازه برایمان مهم می شوند؛ معمولا این وضعیت بدی است. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم. تصور کنید که شما هم می خواهید ثروتمند شوید و هم نمی خواهید مهارت جدیدی را یاد بگیرید یا هم می خواهید سالم بمانید و هم نمی خواهید سیگار را ترک کنید. این وضعیت، چیزی شبیه به ماجرای خواستن خدا و خرما با هم است. قهرمان داستان بالاخره باید تصمیم خود را بگیرد.

او نمی تواند به طور همزمان به هر دو طرف توجه کند. اما عمل به این موضوع به راحتی سخن گفتن در موردش نیست. به همین دلیل، افراد زیادی در طول زندگی خود مدام با چنین دوراهی هایی دست و پنجه نرم می کنند. دو راه چاره برای این مشکل وجود دارد:

1- هیچ کاری نکنید

گاهی صبر کردن و انجام ندادن عجولانه یک کار، می تواند بهترین تصمیم زندگی تان باشد. چون دست کم اوضاع از چیزی که هست، خراب تر نمی شود. گذشته از این، فرصتی که به خودتان می دهید می تواند در انتخاب هوشمندانه چیزی که واقعا می خواهید کمک حالتان باشد.

2- مشاوره بگیرید

بیشتر وقت ها، نمی توان ماجرای انتخاب کردن را به زمانی دیگر موکول کرد. در این جور مواقع، بهترین کار، گرفتن مشاوره است. وقتی کسی خارج از موضوع و بدون قضاوت به ماجرای شما گوش می دهد – یعنی کاری که تمام مشاوران خبره انجام می دهند – تصویری روشن تر از هر دو گزینه جلوی دیدگانتان ظاهر می شود.

در این صورت می توانید سریع تر و بهتر تصمیم گیری کنید. گذشته از این، مشاوران، کار دیگری هم انجام می دهند و آن وارد کردن گزینه سوم به ماجرا است. این گزینه که ترکیبی از همان دو گزینه دردسرساز است، انتخاب کردن را بسیار آسان تر می کند.

با نقش خود دوباره آشنا شوید

زندگی در کنار دیگران ما را در قالب نقش های گوناگونی فرو می برد. مثلا فرزند، دوست، پدر، مادر، خواهر، برادر و … . در بیشتر موارد، بر دوش داشتن این نقش ها ما را دچار یک سوءتفاهم می کند. به عنوان مثال با خودمان فکر می کنیم که نقش ما به عنوان پدر یا مادر، این حق را به ما می دهد که فرزندانمان را مجبور به انجام کارهایی کنیم که فکر می کنیم درست هستند.

این مجبور کردن، در قالب روش های گوناگونی انجام می شود. گاهی برای این کار از تهدید، تنبیه جسمی، محروم کردن فرزند از برخی تفریح های کوچک یا قطع کردن پول توجیبی استفاده می کنیم.

به خیال خودمان هم داریم نقش مان را به عنوان والدین دلسوز به خوبی انجام می دهیم و صد البته باور داریم که فرزندانمان قادر به تصمیم گیری و فکر کردن نیستند و این ما هستیم باید به جای آنها این کار را انجام دهیم.

غافل از آنکه تنها نقش واقعی ما در تمام رابطه هایی که با دیگران داریم چیزی نیست جز یک انتقال دهنده اطلاعات. معمولا هم این انتقال اطلاعات را به بدترین شیوه ممکن، انجام می دهیم و کاری می کنیم که ارزش این اطلاعات زیر سوال برود. به دنبال این ماجرا، بچه ها همان کاری را می کنند که پدر و مادرشان به رو ش های گوناگون آنها را از انجامش منع می کردند یا همکارمان در همان چاهی شیرجه می زند که آدرس دقیقش را به او گفته بودیم.

تمام این ها به این دلیل است که ما با شیوه بسیار اشتباهی که برای انتقال اطلاعات خود به کار گرفتیم، ارزش اطلاعات را از میان بردیم. اگر برای حق تفکر و انتخاب دیگران جایی باقی بگذاریم، نه تنها حرف هایمان شنیده می شوند، بلکه شاهد از دست رفتن فرصت ها و به خطر افتادن عزیزانمان نخواهیم بود.

کلنجار رفتن با مدارسی که روی کنترل بیرونی سرمایه گذاری می کنند

مدارس ما اوضاع خوبی ندارند. دانش آموزان انگشت شماری هستند که از وضعیت تحصیلی خود لذت می برند. الباقی بچه ها حتی با وجود نمره های بالا و ممتاز در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات، استرس و فشار ناشی از بهتر بودن هستند. آن ها خودشان را در هچلی می یابند که جز گذر زمان، راه فراری از آن وجود ندارد.

بچه ها هر روز با درس هایی روبه رو می شوند که هیچ جذابیتی برای آنها ندارند. گذشته از این، میزان فایده این درس ها در دانشگاه یا محیط کار، به شدت زیر سوال رفته است.

هر کدام از ما، تجربه حرکت در این ماراتون بی انتها را داشته ایم. بنابراین، نباید اجازه بدهیم که نقش ما به عنوان پدر یا مادر باعث شود که فکر کنیم، فرزندانمان در وضعیتی عالی به سر می برند و نمره های بالای آنها نشان دهنده آرامش و اوضاع خوب ذهنی شان است.

باید مراقب باشید، بچه های زیادی هستند که دوست ندارند از رنج ها و پریشانی هایشان به کسی حرفی بزنند. آن ها غرق در غرور دوران نوجوانی، فکر می کنند که این کار، آنها را زودتر وارد جامعه بزرگ ترها می کند.

این شما هستید که باید خودتان را جای آنها بگذارید و به گونه ای رفتار کنید که بچه ها عاشق حرف زدن با شما باشند. آنها باید بدانند که اگر زمانی حرفی برای گفتن داشته باشند، یک جفت گوش شنوا، بدون قضاوت، آنها را می شنود.

ماجرای رئیس زورگو و کارمندانی که دستشان زیر ساطور آنها گیر است

خلاصه کتاب تئوری انتخاب

شیوه مدیریت هم به شکل های گوناگونی تحت تاثیر مستقیم کنترل بیرونی قرار گرفته است. کم نیستند مدیرانی که فکر می کنند تنها راه برای مدیریت کارکنانشان، استفاده از تهدید و وارد کردن فشارهای روانی است.

این موضوع باعث می شود که کیفیت کار خروجی به شدت کاهش پیدا کند و افراد با کمترین میزان بهره وری به کارشان ادامه دهند.

مدیرانی که با استفاده از تهدید، کار خود را جلو می برند، نباید انتظار داشته باشند که کارمندانشان در غیاب آنها هم به خوبی زمانی که در کنارشان حضور دارند کار خود را انجام دهند.

شاید بتوان گفت مشکل اصلی از آنجا ناشی می شود که مدیران به جای انجام وظیفه مدیریت به دنبال کسب مقام ریاست بر دیگران هستند.

یک مدیر، در کنار اعضای تیمش می ایستد، به حرف هایشان گوش می دهد و کار را بر اساس کیفیت و اعتماد متقابل پیش می برد. اما یک رئیس، روبه روی کارمندانش می ایستد، حرف فقط حرف خودش است و با کشیدن خط و نشان، سعی دارد که دستورش را با ترس و بی اعتمادی ترکیب کند و از این راه کارش را جلو ببرد.

پر واضح است که مدیران، باعث موفقیت یک کسب و کار، پیشرفت کارها و کارمندان می شوند اما رئیس ها عمر کاری کوتاهی دارند و با ادامه این وضعیت، عمر کسب و کار خودشان را هم کوتاه می کنند.

بهترین کارمندان، به دنبال شرکت ها و مجموعه هایی می روند که یک مدیر در آنجا کار می کند نه یک رئیس. به این ترتیب، یکی دیگر از آسیب های کنترل بیرونی در محیط کسب و کار آشکار می شود؛ یعنی از دست دادن کارمندان خوب.

ساخت جامعه آرمانی با دست های ذهنمان

تصورش را بکنید اگر همه از تئوری انتخاب و کنترل درونی استفاده می کردند، با چه جور جامعه ای سر و کار داشتیم؟ اگر همه مردم به این درک می رسیدند که با زور، تهدید، تشویق و مواردی از این دست، نمی توان به انتظار نتیجه های خوب نشست، رفتارشان چه فرقی با حالا می کرد؟

در آن صورت، بچه ها می توانستند در کنار پدر و مادری زندگی کنند که عاشق یکدیگر هستند و به مدرسه هایی بروند که معلم ها عاشق تدریس و درس ها جذاب و کاربردی بودند.

کارمندان می توانستند به شرکت هایی بروند که مدیری حرفه ای و روشن فکر آنجا را اداره می کند. مردم می توانستند در کشوری زندگی کنند که جرم و جنایت، زورگویی، قوانین ظالمانه، فشارهای اقتصادی، اجبارهای مذهبی از سوی رهبران دینی و تنش های داخلی، وجود نداشتند و فقط در کتاب های تاریخ، اثری از آنها دیده می شد.

حق انتخاب، شان انسانی ما را به بالاترین درجه خود می رساند. انسان بدون فشار مالی، روحی، معنوی و جانی کسانی که خودشان را بهتر از دیگران می دانند می توانست ملکوت را به نمایش بگذارد.

چیزی که همه چیز را خراب می کند، باور غلط به تاثیر کنترل کننده های بیرونی است. اگر فردی از درون به انجام یک کار درست باور داشته باشد، با تمام وجودش برای انجام آن تلاش می کند. این مورد درباره دوری از کارهای بد هم به همین ترتیب است.

یادآوری نکته هایی که نباید فراموش شوند

می توان تئوری انتخاب را در 10 اصل ساده خلاصه کرد:

  1. تنها قدرت واقعی ما، کنترل کردن رفتارهای خودمان است. شاید با تهدید و زورگویی بتوانیم دیگران را وادار به انجام کارهایی کنیم که از نظر ما درست هستند، اما چنین روشی هیچ پیامد ماندگاری ندارد. به محض اینکه ما نابود شویم یا قدرت زورگویی خود را از دست بدهیم، کارها به روال قبل بر می گردند.
  2. به عنوان یک انسان، دادن و گرفتن اطلاعات، مهم ترین شیوه ای است که با آن ارتباط برقرار می کنیم. ترکیب کردن اطلاعات با زور یا تهدید به این بهانه که دیگران را دوست داریم یا برایشان نگران هستیم، هیچ تاثیری در کیفیت درک این اطلاعات نمی گذارد.
  3. مشکلات روانی می توانند زمینه ایجاد بیماری های مزمن را به وجود بیاورند. تنها راه رهایی از آنها روبه رو شدن با مشکلات و حل کردنشان است.
  4. تعریف آزادی در یک رابطه، چیزی قطعی و نهایی نیست. شما باید در طول زندگی خود و همگام با تغییرات، محدوده این آزادی را بارها و بارها تعیین کنید.
  5. چسبیدن به اتفاق های تلخ گذشته و مرور کردن پیوسته آنها چیزی از مشکلات زمان حال را حل نمی کند.
  6. به جای تلاش برای برطرف کردن نیازهای تمام نشدنی دیگران، کمی هم روی نیازهای درونی خودتان زمان بگذارید.
  7. شادی واقعی زمانی به سراغمان می آید که حرف هایی را بشنویم، رفتارها و انسان هایی را ببینیم که با تصور ذهنی ما از زندگی، همراستا هستند.
  8. ما مجموعه ای از رفتارها هستیم. رفتارهای ما هم مجموعه ای از افکار، احساس ها، اقدام ها و فیزیولوژی مان هستند.
  9. وقتی تسلط خود بر شرایط بیرونی را نادیده می گیریم، به اشتباه، حساب انتخاب های خودمان را پای دیگران می گذاریم. زمانی که بپذیریم، تمام تجربه های ما در زندگی، نتیجه انتخاب هایمان هستند، احساس آزادی واقعی را تجربه می کنیم.
  10. ما فقط می توانیم اعمال و افکار خودمان را کنترل کنیم. درک همین موضوع می تواند تغییری بزرگ در کیفیت رابطه ما با دیگران به وجود بیاورد.

حالا نوبت شما است

فکر می کنید چند درصد از زندگی شما بر اساس تئوری انتخاب شکل گرفته است؟ آیا پدر یا مادرتان در رفتار خود تئوری انتخاب را به نمایش می گذاشتند؟

ادامه مطلب
خلاصه کتاب با چرا شروع کنید از سایمون سینک
معرفی و خلاصه کتاب با چرا شروع کنید اثر سایمون سینک

این مقاله از روی نسخه اصلی و انگلیسی کتاب با چرا شروع کنید خلاصه برداری شده است!

«چرا» یکی از رایج ترین واژه هایی است که می تواند با قدرت در مقابل چیزهای بسیار بزرگی در زندگی و کارمان ایستادگی کند و چند و چونشان را از آنها جویا شود:

  • چرا این کار را می کنی؟
  • چرا فلان حرف را زدی؟
  • چرا این گونه می اندیشی؟
  • و …

ما با وجود این چراها می توانیم به حرکت خود در یک مسیر ادامه دهیم، کارها را تا انتها پیش ببریم و با اهدافمان ملاقات کنیم. در این قسمت از خانه سرمایه به سراغ کتاب «با چرا شروع کنید» از «سایمون سینک» می رویم و با جنبه های تازه ای از ماجرای هدف های واقعی، آشنا می شویم.

اگر احساس می کنید که زندگی تان رنگ و بوی گذشته را ندارد یا هدفی که داشتید دیگر مثل گذشته برایتان مهم نیست، تا پایان این ماجرا با ما همراه باشید. چه بسا مشکل اصلی شما چرایی باشد که برای زندگی و کارتان تعریف کرده اید.

مسیر راه یا چاه از میان دانسته هایمان عبور می کند

انسان های مختلف با وجود تفاوت های فراوانی که با هم دارند، به شکل مشابهی تصمیم می گیرند. گام اول در تصمیم گیری، جمع آوری اطلاعات است.

در این گام، تفاوت های بزرگی دیده می شود. مثلا برخی خیلی جدی و دقیق به جمع آوری اطلاعات مشغول می شوند و برخی دیگر به یک پرس و جوی ساده از نزدیکان خود بسنده می کنند.

در هر صورت، به محض اینکه احساس کنیم، اطلاعات به دست آمده برای گرفتن یک تصمیم درست، کافی هستند دست به کار می شویم. اما گذر زمان به ما ثابت کرد که تمام تصمیم ها سرنوشت یکسانی ندارند. برخی از آنها با وجود آنکه خوب به نظر می رسیدند، نتیجه ای بد را به دنبال داشتند و برخی دیگر با وجود آنکه به یک اشتباه شباهت داشتند، نتیجه ای شگفت انگیز را به ارمغان آوردند. در واقع، چیزی که این تفاوت بزرگ را به وجود می آورد، نگرش ما به دنیا است.

کسب و کارها و اهرم های مخفی شان برای افزایش فروش

دنیای تجارت، پر از کسب و کارهای گوناگون است. آنها محصولات و خدمات گوناگون را تولید می کنند و به مخاطبان هدفشان می فروشند.

نکته جالب این است که تعداد قابل توجهی از شرکت ها به طور دقیق نمی دانند که چرا مشتریانشان از آنها خرید می کنند. وقتی هم که با چنین سوالی روبه رو می شوند، به سراغ گزینه های کلیشه ایی مانند: «قیمت»، «کیفیت» و مواردی از این دست می روند.

این ناآگاهی باعث می شود که شرکت ها با ورود یک رقیب تازه تر، دست به کارهایی بزنند که چیزی کمتر از کندن قبر برای خودشان نیست. مثلا کمپین هایی طولانی برای ارائه تخفیف های سرسام آور برگزار می کنند، مشتریان را به کوپن یا وسایل جانبی رایگان معتاد می کنند، از راه مبالغه کردن در مورد ارزش محصولات یا خدماتشان حس کمیابی را در ذهن مشتری به تصویر می کشند یا حتی با زدن حرف های قشنگ و ساخت امیدهای پوشالی به دنبال جذب مشتریان بیشتر می گردند.

با وجود اینکه چنین راهکارهایی به عنوان استراتژی های افزایش سهم بازار یا حفظ مشتری شناخته شده اند اما در حقیقت، هدف اصلی یک کسب و کار یعنی سودآوری را زیر سوال می برند.

در چنین شرایطی، شرکت ها برای به دست آوردن مشتری، بسیار بیشتر از توانشان هزینه می کنند. ماجرا تا جایی بیخ پیدا می کند که گویی شرکت به مشتریانش پول می دهد تا محصولاتش را از او خریداری کنند.

در نظر داشته باشید که افزایش فروش، به معنی افزایش سودآوری یا رشد مثبت یک کسب و کار نیست. اگر شرکت های مختلف به سرگشتگی خود پیرامون علت اصلی خرید مشتری ادامه دهند، به بنگاهی تبدیل می شوند که با وجود فروش بسیار بالا در سراشیبی ورشکستگی قدم برمی دارند.

در جستجوی ردپای رهبران الهام بخش

برخی از کسب و کارها توسط رهبرانی اداره می شوند که به جای استفاده از راهکارهای مختلف برای ایجاد فشار روی مشتریانشان، افق گسترده تری را نشانه رفته اند. آنها با روش ویژه خود به دنبال الهام بخشیدن به مردم هستند.

این رهبران بزرگ از سه پرسش ارزشمند آگاهی دارند. آنها «چرایی»، «چگونگی» و «چیستی» را در همه چیز جستجو می کنند و از این راه، مخاطبانشان را به سمت و سویی هدفمند سوق می دهند.

در واقع، بیشتر مردم نسبت به علت انجام کارهایشان بی تفاوت هستند. توجه اصلی آنها به سمت نتیجه کار است و می دانند که می خواهند چه کاری انجام دهند. اما خبری از چرایی انجام کارشان ندارند. کشف چرای زندگی و کارمان مهم است چون بدون آن انگیزه ای برای انجام کارهایمان نخواهیم داشت.

ذهن ما بدون در نظر گرفتن علت انجام یک کار و بررسی پیوسته میزان سود و زیان آن نمی تواند به طور پیوسته یک کار را انجام دهد. اگر علت را نیابد، خیلی زود دچار بی انگیزگی و پوچی می شود. در آن هنگام دیگر قدرتی برای ادامه دادن در وجودمان یافت نمی شود.

این دقیقا همان زمانی است که در بدترین موقعیت ممکن، کارمان را نیمه کاره رها می کنیم و به امید پیدا کردن یک کار بهتر یا یک وضعیت سودمندتر راهی ناکجاآباد می شویم. غافل از آنکه اگر باز هم نسبت به پیدا کردن علت انجام کارهای خود بی تفاوتی پیشه کنیم، طلسم بی انگیزگی دامانمان را می گیرد و باز همان آش و همان کاسه نصیبمان می شود.

اپل، پرچم دار چراهای پُر قدرت

خلاصه کتاب با چرا شروع کنید از سایمون سینک

یکی از شرکت هایی که با تکیه بر قدرت «چرایی» مدیریت می شود و در کتاب با چرا شروع کنید مطرح شده است، «اپل» است. این شرکت از همان ابتدا شیوه ای متفاوت را برای عرضه و معرفی محصولاتش در نظر گرفت.

آنها برای خودشان یک هدف در نظر گرفته اند: «ما متفاوت فکر می کنیم» به همین ترتیب، محصولاتشان در راستای این تفکر متفاوت ساخته شدند. این یعنی هر چیزی که در اپل ساخته می شود، یک چرای محکم و کاملا روشن دارد. آنها این پرده برداری از علت ها را در تبلیغات محصولاتشان هم اجرا کردند و به مشتریان خود نشان دادند که چرا خرید محصولات اپل بهتر است. این در حالی است که بیشتر شرکت ها به دنبال این هستند که روش کار با محصولاتشان و ویژگی های آن را به مشتریانشان نشان دهند.

در واقع، آنها در خوان اول چیستی و چگونگی گیر افتاده اند و اصلا از چرایی، سراغی نمی گیرند.

وقتی شرکت شما، خدماتتان، محصولاتتان و حتی کارمندانتان چراهای محکم و روشنی را به نمایش بگذارند، تمام دلیل هایتان برای نگرانی بابت از دست دادن سهم بازار، مشتریان و موفقیت به یکباره رنگ می بازند. چون شما هر روز، دلیلی محکم برای فعالیت کردن دارید، مشتریانتان دلیلی بزرگ برای انتخاب محصولات شما به جای رقبایتان دارند و کارمندانتان همیشه می دانند که چرا کار کردن برای مجموعه شما بهترین انتخاب زندگی شان بوده است.

این قدرتی است که یک «چرا» در اختیارتان می گذرد.

گذشته از این، شما با تعریف چراهای پنهان در ورای محصولات یا خدماتتان، یک گروه خلاق را ایجاد می کنید که به دنبال یک هدف روشن حرکت می کنند. این هم می تواند به مشتریانتان دلیلی دیگر برای خرید محصولاتتان بدهد.

آنها می تواند به راحتی با خرید یک محصول به عضویت افتخاری آن گروه هدفمند دربیایند. چراهای زندگی و کارتان در کشف بهترین مسیرها، عمیق ترین تلاش ها و ساخت اثرگذارترین محصولات یا خدمات به کمکتان می شتابند.

حالا پرسش اصلی این است که آیا می خواهید قدمی برای کشف چراهای کارتان بردارید؟

«چگونه» به دنبال «چرا» می آید!

پیدا کردن چرای کسب و کار یا زندگی تان تنها کار مهم و متفاوت شما نخواهد بود. پس از گرفتن یک تصمیم درست در مورد چراهای زندگی تان باید راهی برای نشان دادن آنها در دنیای فیزیکی پیدا کنید.

خوشبختانه انجام این کار، ساده تر از یافتن چراها است. تنها کاری که باید بکنید این است که ارزش هایتان را شناسایی کرده و آنها را در قالب یک جمله کامل به تصویر بکشید. مثلا اگر یکی از چراهای کاری تان «سلامتی» باشد می توانید آن را به صورت: «راهی برای ایجاد و حفظ سلامتی بیابید» تعریف کنید. چنین جمله ای می تواند شما را به صدها راه عملی ساده همراه با نتیجه های واقعی وصل کند.

آیا شما معتبر هستید؟

اعتبار، گوهری ارزشمند است که داشتنش شما را به فردی مهم و قابل اعتماد تبدیل می کند. فکر می کنید ریشه اعتبار در کجا آرمیده باشد؟ با هم گفتیم که برای آغاز یک حرکت بزرگ، ساخت یک زندگی عالی و به وجود آوردن کسب و کاری که سالیان دراز در مسند قدرت باقی بماند باید به سه پرسش «چیستی»، «چرایی» و «چگونگی» پاسخ بدهیم.

چیزی که اعتبار شما را می سازد، دادن پاسخ یکسان به هر سه پرسش بالا است. در واقع، اگر با حرف هایتان گوش مشتریان یا اطرافیانتان را پر کنید اما وقتی پای عمل به میدان باز می شود به شکلی دیگر رفتار کنید، در کسب اعتبار، شکست خواهید خورد.

با این کار به تمام شنوندگان خود اعلام می کنید که خودتان به حرف ها یا چراهایتان ذره ای باور ندارید. خوب، به من بگویید چرا دیگران باید برای کسی که خودش، خودش را معتبر نمی داند، اعتبار قائل شوند؟ چرا باید به او اعتماد کنند؟ یا پولشان را برای خرید محصولات و خدمات او خرج کنند؟

اعتماد بسازید، سود کنید

نظرتان در مورد اعتماد چیست؟ آیا کارمندان، اعضای خانواده، شرکا یا بالا دستی هایتان به شما اعتماد می کنند؟ شما چطور؟ به چند درصد از افراد پیرامونتان اعتماد دارید؟ تقریبا هیچ رابطه ای چه کاری و چه شخصی، بدون وجود عنصر اعتماد، راه به جایی نمی برد.

وقتی کارمندتان به شما اعتماد نداشته باشد، کارها را آن طور که باید انجام نمی دهد، وقتی همسر یا فرزندانتان به شما اعتماد نداشته باشند، باید فاتحه آن رابطه خانوادگی را بخوانید چون در کمترین حالت، آخرین نفری خواهید بود که از همه چیز – البته آن هم به صورت اتفاقی – باخبر می شود.

صد افسوس که اعتماد، کالایی خریدنی نیست. هیچ شرکتی در جهان آن را تولید نمی کند و هیچ مغازه ای آن را نمی فروشد. اعتماد، احساسی است در اثر رفتار شما با دیگران – گاهی خانواده تان و گاهی مشتریانتان و حتی رئیستان – به وجود می آید.

وقتی چرایی کارتان، هدفتان و تک تک قدم هایتان را برای طرف مقابلتان توضیح می دهید، ارزش هایتان را به نمایش می گذارید، به دنبال یک نقطه مشترک می گردید و مهم تر از همه وقتی که باورهایتان را در عمل نشان می دهید، قدم هایی استوار به سمت جلب اعتماد دیگران برمی دارید.

اگر بتوانید اعتماد مشتریانتان را جلب کنید، مطمئن خواهید بود که در سرازیری ها، هنگامی که باد سهمگین مخالف، شروع به وزیدن می کند، ارزش سهام تان سقوط می کند یا زمانی که همه انگشت اتهام را به سمت شما نشانه رفته اند، تنها نمی مانید.

شما به یک رهبر تبدیل می شوید. کارمندانتان، اعضای خانواده تان و تمام کسانی که شما را می شناسند گوش به زنگ حرف هایتان خواهند بود، چون از صمیم وجودشان احساس می کنند که با دنبال کردن شما و اعتماد به تصمیم و کارتان می توانند برای هدفی بزرگ تر و موفقیتی قابل توجه تلاش کنند؛ حتی اگر به این موفقیت و هدف نرسند، دست کم می دانند  که تلاششان در این جهت بوده است. در نتیجه، چیزی که برایشان می ماند، افتخار و خاطره ای خوش است.

درست مثل کهنه سربازی که با آب و تاب ماجرای سلحشوری های خودش و همرزمانش را در نبردی که به شکست منتهی شد تعریف می کند. هرگز نمی توانید در میان حرف های چنین فردی، کوچک ترین نشانی از تاسف یا پشیمانی را کشف کنید.

چون او باور دارد که تلاش خودش، فرمانده اش و همرزمانش برای رسیدن به هدفی بزرگ تر بوده است، حتی اگر در آن موفق نشده باشند. آیا این جسارت و شجاعت را در خودتان می بینید که به یک رهبر و فردی قابل اعتماد در کسب و کار و حتی زندگی تان تبدیل شوید؟

نوآوری، ارمغان اعتماد افراد به چرایی شما است

فکر می کنید علت پیشرفت تیم های بزرگ و ابرشرکت های جهانی چیست؟ امیدوارم در میان گزینه هایی که به عنوان دلیل بیان می کنید «پول» جایگاه چندان بالایی نداشته باشد. چون هیچ اختراع یا نوآوری به خاطر پول انجام نشده است. البته اشتباه نکنید، پول مهم است اما نه آن قدر مهم که ذهنمان را برای آن به تکاپو بیندازیم و از هیچ به همه چیز برسیم. باید چیزی بسیار بزرگ تر و قدرتمندتر از پول وجود داشته باشد که بتواند در سراشیبی های مسیرمان از ما حمایت کند.

این چیز بزرگ، همان چرایی است. وقتی یک تیم دور یک چرای بزرگ و دوست داشتنی جمع می شوند، تمام تلاش هایشان بر محور این دلیل بزرگ می چرخد. این دلیل، همان پاسخی است که وقتی صدای درونشان از آنها می پرسد: «فلانی! دقیقا چرا این قدر داری زحمت می کشی؟» به آن تحویل می دهند. بدون این چرایی، آنها در جواب وا می مانند و همین موضوع باعث می شود که دیگر انگیزه ای برای ادامه دادن نداشته باشند.

از میان انرژی و الهام، دومی را انتخاب کنید

خلاصه کتاب با چرا شروع کنید از سایمون سینک

رهبران بسیاری هستند که به هنگام سخن گفتن به یک گلوله آتشین از انگیزه تبدیل می شوند. کارمندانشان در مقابل این انرژی و انگیزه فراوان قرار می گیرند، مدتی را با آن حال و هوا سر می کنند و سپس دوباره با جای خالی یک چرایی قدرتمند روبه رو می شوند.

در نقطه مقابل، رهبرانی وجود دارند که در صحبت هایشان اثری از نطق های آتشین و انرژی های افسانه ای نیست. اما پشت هر واژه ای که می گویند، اشاره ای مستقیم به چرایی قدرتمند شرکتشان نهفته است.

آن ها به کارمندانشان انگیزه نمی دهند، الهام می بخشند. کارمندانی که انگیزه می گیرند، زود خاموش می شوند اما کارمندانی که الهام می گیرند، به منبع تولید انرژی تبدیل می شوند. آنها در سخت ترین شرایط هم به کارشان ادامه می دهند و اجازه نمی دهند که چرای قدرتمندی که برایش احترام قائل هستند و به وجودش اعتماد دارند از دست برود.

در «چرای» خود ثابت باشید، اما چگونه ها را متفاوت انجام دهید

شغلتان چیست؟ چطور با آن آشنا شدید یا بهتر است بگوییم چگونه به سمت آن کشیده شدید؟ آیا این شغل، همان شغل رویایی تان است؟ برای بسیاری از ما اینطور نیست. در واقع، رویایی که در کودکی داشتیم و تصورمان از شخصی که به آن تبدیل می شدیم، بسیار متفاوت تر از چیزی است که اکنون آن را تعریف می کنیم.

در این میان، کسانی می توانند همراه با شادی، رضایت و سرشار از انگیزه زندگی کنند که تمام کارهایشان با وجود تمام تفاوت ها و بالا و پایین ها در راستای آن «چرایی» باشد که از روز اول برای خودشان تعریف کرده اند.

اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم. تصور کنید که دلیل شما برای زندگی یعنی همان انگیزه ای که صبح ها شما را از رختخواب بیرون می کند «خوشحال کردن مردم» باشد. در این صورت، تا زمانی که نتیجه کارتان به خوشحال کردن مردم ختم شود، فرقی نمی کند که چه کاری انجام می دهید، چه شاگرد یک مغازه کوچک باشید، چه کارمند یک شرکت خصوصی، نگهبان یک مجتمع، رفتگر، خیاط، تعمیرکار، معلم، راننده و خلاصه به هر کاری که مشغول باشید، هر روز سرشار از انگیزه، امید و الهام خواهید بود.

چون از چرای زندگی تان باخبر هستید و می دانید که وجود چه چیزی به زندگی تان الهام می بخشد. با وجود دلیل روشنتان برای زندگی، شما واقعا زنده هستید و خواسته یا ناخواسته به دیگران کمک می کنید تا زنده بمانند و یک زندگی پر از شگفتی را تجربه کنند.

چرا، چگونه و تیپ های شخصیتی

افراد مختلف، تیپ های شخصیتی متفاوتی دارند. جالب اینجا است که می توانیم مفهوم های «چرا» و «چگونگی» را در آنها تشخیص دهیم. افرادی که تیپ شخصیتی آنها «چرا-محور» است، همیشه در حال رویاپردازی هستند.

آن ها شهرهای بزرگ و باشکوه را در مریخ می بینند و در میان خیابان های ساخته شده روی این سیاره سرخ، قدم می زنند در حالی که هنوز چنین اتفاقی نیفتاده است، یا مثلا درمان بیماری های سخت را به اندازه نسخه یک سرماخوردگی تابستانی ساده تصور می کنند، به دنبال دنیایی سرتاسر صلح هستند، می خواهند طبیعت را احیا کرده و در زمان سفر کنند.

آن ها در رویا زندگی می کنند، اما نمی دانند چگونه می توانند به رویای خود جامه عمل بپوشانند. اینجا است که افرادی با تیپ شخصیتی «چرایی» به فردی با تیپ شخصیتی «چگونه» نیاز پیدا می کنند.

تمام رویاها و دستاوردهای بشری به دلیل در کنار هم قرار گرفتن این دو تیپ شخصیتی در کنار هم به وجود آمده اند. اگر ذهنتان پر از فکرهای بزرگ است، اما تاکنون نتوانسته اید راهی برای عملی کردن آنها بیابید، شاید یکی از علت هایش این باشد که هنوز فردی که چگونه ها را به شما نشان دهد یا حتی رویاهایتان را برایتان بسازد، پیدا نکرده اید.

چگونه ها شنیده نمی شوند، چراها نفوذ می کنند

نفوذ در ذهن و قلب دیگران، یکی از آرزوهای دیرینه بشر است. با وجود تلاش های فراوان، تحقیق ها، سخنرانی ها و میلیون ها صفحه کتاب، هنوز هم بسیاری از مردم راز نفوذ به ذهن دیگران را نمی دانند. به همین دلیل، به سراغ نزدیک ترین راه می روند و سعی می کنند که با استفاده از روش های گوناگون، توجه دیگران را به سمت خود جلب کنند. از میان روش هایی که برای جلب توجه وجود دارند، بدترین آنها استفاده کردن از پول است.

وقتی سعی می کنید که از پولتان برای جلب توجه دیگران استفاده کنید، مردم برای مدتی بسیار کوتاه یعنی تا زمانی که جریان انتقال پولتان به آن ها ادامه دارد، به شما یا دقیق تر بگوییم به پول شما توجه می کنند. اما وقتی که دیگر خبری از پول خرج کردن نباشد، خیلی راحت شما را فراموش می کنند. زیانی که از این بابت می بینید به علت تمرکز شما روی چگونگی است.

مردم در بذل و بخشش شما هیچ «چرایی» یا هدف روشنی را درک نمی کنند. به همین دلیل در ذهنشان لنگری ساخته نمی شود. در حقیقت، برای ساخت یک لنگر ذهنی قوی، به پول فراوان احتیاجی ندارید. شما باید هدفی روشن برای خودتان، کارتان و رفتارتان تعریف کنید و آن را به گوش همه برسانید.

در این صورت، مردم وقتی شما یا کارتان را می بینند ذهنشان به یاد آن هدف روشن می افتد و ناخودآگاه، آنها هم می خواهند نقشی در این هدف ایفا کنند. پس برای اینکه در یادها بمانید به دنبال یک چرای بزرگ و تاثیرگذار بگردید.

چرای خود را بیابید و آن را فراموش نکنید

خلاصه کتاب با چرا شروع کنید از سایمون سینک

بسیاری از مردم، کار و زندگی شخصی خود را با یک چرای قدرتمند آغاز می کنند. در ظاهر ماجرا، آن ها یک چرا دارند، چگونگی را کشف کرده اند و حالا در تلاش برای به دست آوردن بهترین چیستی یا نتیجه کار هستند. اما رفته رفته می فهمند که دیگر هیچ چیز مثل روز اول نیست. در چنین شرایطی آن ها چنین جمله هایی را در مورد کار و زندگی شان بر زبان جاری می کنند:

  • کارآفرینی به هیچ دردی نمی خوره. بالاخره یه شرکت بهتر به وجود میاد و تو رو از میدون رقابت بیرون می اندازه. اون موقع است که می فهمی کارمندی چقدر بهتر بوده!
  • فقط سال اول ازدواج، پر از خوبی و شادیه. کم کم وقتی از اون حال و هوا بیای بیرون با واقعیت زندگی و روزهای تکراری روبه رو می شی!

در اینکه آن ها نسخه شکست خود را برای زندگی دیگران می پیچند، شکی نیست. اما چرا چنین می شود؟ جالب این است که هر کدام از ما می توانیم هزاران نمونه متفاوت واقعی را مثال بزنیم؛ کسب و کارهایی که به جای ورشکست شدن، روز به روز موفق تر و بزرگ تر شدند یا زوج های جوانی که هر سال، بیشتر از سال قبل، عاشقانه در کنار هم زندگی کردند و فقط مرگ توانست آن ها را از هم جدا کند.

نکته ماجرا و علت این همه تفاوت در دو مشکل بزرگ با «چرای» زندگی و کار نهفته است.

مشکل اول، گم کردن چرا است. وقتی در آغاز هر ماجرایی هستیم، انگیزه و انرژی زیادی دوشادوش چرای زندگی و کارمان قدم برمی دارد. به همین دلیل ما سختی ها را در هم می شکنیم و به پیش می رویم.

در این میان، کار بسیار مهمی را از قلم می اندازیم و آن مرور «چرای» زندگی و کارمان است. اگر مراقب نباشیم گرد فراموشی، خیلی راحت آن را فرا می گیرد و ما در مقابل حجم انبوهی از خستگی ها و مشکلات، تنها می مانیم.

مشکل بعدی دیگر، توهم وجود چرا است. گاهی ما فکر می کنیم که زندگی و کارمان یک «چرای» قدرتمند دارند. اما در واقع، فقط پیرامون چند چگونگی بزرگ قدم برداشته ایم.

می توان گفت که وضعیت ما مثل زندگی پیرامون یک توپ توخالی بوده است. ما مرتب به لایه بیرونی توپ دست می زدیم و خیال می کردیم که می دانیم در ورای این لایه چه مفهومی نهفته است. اما وقتی بعد از چندین سال، تفاوت میان پوسته و مغز ماجرا را فهمیدیم و برای کشف هدف اصلی به سمت درون حرکت کردیم با حقیقتی تلخ روبه رو شدیم و دریافتیم که در ورای این پوسته رنگارنگ، چیزی جز پوچی وجود نداشته است.

به همین دلیل، نسبت به کارمان، ازدواجمان، روابطمان، شرکتمان، خانواده مان و از همه بدتر، خودمان بی انگیزه می شویم. در این میان، افسردگی یقه مان را می گیرد و شادی از زندگی مان بیرون می رود. وجود یک هدف یا چرا به زندگی مان ستونی محکم می دهد که می توانیم در طول دورانی که زنده هستیم از آن ستون به عنوان یک تکیه گاه استفاده کنیم. بدون این ستون، در هوا معلق می شویم و به سمت هیچ کجا قدم برمی داریم.

یافتن چرا، مهم تر و تاثیرگذارتر از چیزی است که فکرش را می کنیم

جاودانگی یکی از آرزوهای دیرینه بشر است. با این وجود، همه می دانند یا با چشم خود دیده اند که جسم ما برای جاودانه شدن برنامه ریزی نشده است. اما باز هم راهی وجود دارد که می توانیم با کمک آن یک قدم بزرگ تر به سمت جاودانه شدن برداریم و آن داشتن یک «چرای» بزرگ است. در حقیقت، افراد بسیاری در جهان وجود دارند که دیگر جسمی ندارند اما در قلب و ذهن بشریت زنده هستند. از نمونه های ایرانی آن می توانیم به «حافظ»، «سعدی»، «مولانا»، «ابوعلی سینا»، «خیام»، «زکریای رازی» و موارد بسیاری از این دست، اشاره کنیم.

با داشتن یک چرای بزرگ و روشن، نه تنها می توانیم زندگی خود را در زمان حیاتمان شگفت انگیز کنیم بلکه این فرصت را می یابیم تا در ذهن بشریت یا دست کم کسانی که هم شهری، هم وطن یا هم قاره ای ما هستند، لنگری ابدی بیندازیم.

اندکی درنگ کنید

چرای زندگی شما چیست؟ آیا این چرا واقعا وجود دارد یا تنها فکر می کنید که در اعماق قلبتان، دلیلی برای کار و زندگی دارید؟

ادامه مطلب
ایروبیک ذهنی
ایروبیک ذهنی چیست؟ راهکارهایی برای افزایش توان ذهنی

تمرین هایی کاربردی برای افزایش توان ذهنی

ذهن ما تمام چیزی است که داریم. حتی اگر جسم مان توانایی طبیعی خود را از دست بدهد، باز هم می توانیم با کمک ذهنمان دوباره جسم خود را سرپا کنیم. اما وقتی ذهنمان خسته باشد یا در طول عمرمان استفاده چندانی از آن نکرده باشیم، رفته رفته قدرت عظیم خود را از دست می دهد. آن هنگام است که وجودمان در این جهان به هیچ تبدیل می شود.

خبر خوب اینکه می توان با کمک ایروبیک ذهنی و انجام تمرین هایی بسیار ساده، توان ذهنی را قوی نگه داشت. در این مقاله از خانه سرمایه به سراغ چند تمرین برای داشتن ذهن قدرتمند و افزایش توان ذهنی می رویم. تا پایان این ماجرای سرنوشت ساز با ما همراه باشید.

مارکوس گاروی، فعال صنعت نشر

کسی که قادر به توسعه و استفاده از ذهن خود نباشد، برده کس دیگری است که از ذهن خود استفاده می کند.

از جسمتان غافل نشوید

شاید توصیه «مراقب سلامتی خودتان باشید» بتواند عنوان تکراری ترین سخن جهان را به خود اختصاص دهد. اما پندی ساده است که اهمیت بسیار زیادی دارد. در حقیقت، شما نمی توانید به دنبال افزایش توان ذهنی خود باشید، اما به بُعد فیزیکی مغزتان توجه نکنید. مواردی مانند، به طور منظم ورزش کردن، نوشیدن آب به مقدار کافی، خوردن مرغ و ماهی، مصرف مغزهایی مانند گردو، بادام و فندق، به حداقل رساندن مصرف روغن های غیر طبیعی و نمک، جایگزین کردن میوه ها با تنقلات، کم کردن استفاده از شکر یا قندهای مصنوعی، تناسب وزنی و اندامی به شما کمک می کند تا بُعد جسمی ذهنتان را سالم و تندرست نگه دارید.

واقع بینی چندان هم ویژگی خوبی نیست

شاید افرادی را دیده باشید که خودشان را واقع بین توصیف می کنند. آن ها سر صبر، ریزترین و ناراحت کننده ترین ماجراها را با جزئیات زیاد تعریف می کنند و در انتها برای اینکه کسی به آنها تهمت بدبینی نزند، دست پیش را پس می گیرند و می گویند: «البته من بدبین نیستم. فقط واقعیت ها را به شکلی منطقی بیان می کنم.» لحظه ای با خودتان فکر کنید. اکنون دنیا به سوی تفکر چه کسانی جهت پیدا کرده است؟

واقع بین هایی که در هر چیزی عیبی را کشف می کنند یا دیوانه های خوش بینی که باور دارند، صلح جهانی رویایی دور از ذهن نیست، آب و هوا و تغییرات اقلیمی در حال بازگشت به روند طبیعی خود هستند، فقر در جهان کم رنگ تر شده است و بسیاری از بیماری ها، فرهنگ ها و تعصب هایی که با تیشه به ریشه بشریت افتاده بودند یا ریشه کن شده اند یا در حال نابودی هستند؛ کسانی که فکر می کنند، می توانند از خودشان میراثی ماندگار، مثبت و سازنده باقی بگذارند.

در حقیقت، تاثیری که بدبینی روی ذهن انسان می گذارد، بسیار مخرب است. فردی که در نگرش منفی غرق شده است، خودش، اطرافیانش و جهان پیرامونش را در تباهی و تاریکی ابدی، آن هم بدون هیچ راه فراری تصور می کند. این نگرش باعث می شود که ذهن به سراغ توانایی های شگفت انگیز خود نرود، هیچ سوالی را حل نکند و به دنبال یافتن هیچ پاسخی نگردد.

اگر می خواهید ذهنی قدرتمندی داشته باشید باید نوع نگاه خود به همه چیز را تغییر دهید تا بتوانید چاره ای برای حل مشکلات و کشف فرصت های تازه بیابید. یادتان باشد برای ذهن شما یافتن راه چاره و کشف فرصت های طلایی، نوعی ایروبیک ذهنی به شمار می رود.

باب پراکتور

انرژی های منفی را درباره ناتوانی در انجام کارها نشنیده بگیرید و فقط بر چگونگی انجام دادن آن متمرکز شوید.

بین زمان های تمرکز، استراحت کنید

ایروبیک ذهنی

فقدان تازگی و انجام پیوسته کارهای تکراری یکی از عوامل خستگی ذهنی، از دست دادن تمرکز و بی میلی به انجام کارها است. بیشتر ما فکر می کنیم که با ساعت های کاری طولانی می توانیم به موفقیت بیشتر، کار عمیق تر و درآمد افزون تر برسیم. در حالی که ذهن ما از بیخ و بُن با این ایده مخالف است. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنیم.

تصور کنید که می خواهید از شر چربی های اضافه جسم خود خلاص شوید و اندام ورزیده ای داشته باشید. برای رسیدن به این هدف در یک باشگاه بدن سازی ثبت نام می کنید. روز اول وقتی دستگاه ها را می بینید هیجان زده می شوید و بدون گرم کردن یا حتی اندازه گیری میزان توانایی تان یک ریز عضلات خود را تحت فشار قرار می دهید.

شاید جسمتان بتواند برای یک یا دو روز این وضعیت را تحمل کند، اما اگر زمان های استراحت خود را مشخص نکنید، به زودی جسمتان شما را قال می گذارد و حتی شاید دچار آسیب شوید.

وقتی همراه با مربی این کار را انجام می دهید از یک روش ساده پیروی می کنید و آن زمان استراحت مشخص میان بازه هایی است که مثلا پرس سینه می زنید. این زمان های استراحت، درست به اندازه زمان هایی که تمرین می کنید برای ساخت عضله های جدید و سوزاندن چربی ها ضروری هستند.

مشابه چنین ماجرایی درست در ذهن شما هم جریان دارد. اگر می خواهید توان ذهنی تان را افزایش دهید باید در میان زمان هایی که ذهنتان گرم کار و تمرکز است، زمان های مشخصی را به استراحت مشغول شوید. توجه داشته باشید که استراحت شما ذهنی است. یعنی باید در آن بازه به سراغ کاری بسیار متفاوت بروید. مثلا می توانید 15 دقیقه مطالعه کنید، یک زبان جدید را بیاموزید و حتی بازی کنید.

با این کار، ذهنتان نفس می کشد و باور می کند که مجبور نیست کاری تکراری و فشرده را در یک بازه زمانی طولانی انجام دهد. به همین دلیل، وقتی زمان استراحت تمام می شود، دست کم سه برابر بیشتر از زمانی که بی وقفه کار می کردید، بازده خواهید داشت.

حجم اضطراب را کاهش دهید

شاید بتوان گفت که زندگی در قرن 21 رکورد اضطراب های تاریخ را شکسته است. حتی گونه های تازه ای از نگرانی های مدرن به وجود آمده اند. تمام انواع استرس و پریشانی، توان ذهنی انسان را نشانه گرفته اند. بنابراین بهترین و اولین تمرین برای داشتن ذهن قدرتمند، پیاده سازی راهکارهایی است که با کمک آنها اضطراب درونی مان کاهش پیدا کند.

به دنبال این نباشید که تمام انواع استرس را از زندگی تان محو کنید. ما به بخشی از این نگرانی های سالم برای مراقبت از خودمان و حرکت به سمت اهدافمان نیاز داریم. مثلا اگر نگران مبتلا شدن به بیماری ها نباشیم، شاید آنچنان هم به عادت های غذایی خود اهمیتی ندهیم یا اگر نگران درجا زدن در زندگی نباشیم، شاید هرگز برای رسیدن به اهدافمان تلاش نکنیم.

روش های ساده ای برای کنترل نگرانی های اضافی وجود دارند. مثلا، تنفس یوگایی، پرداختن به ورزش یوگا، مراقبه، کاهش مصرف کافئین و جایگزین کردن آن با دمنوش های آرامش بخش می تواند به مقدار قابل توجهی از حجم اضطراب های ناسالم بکاهد.

جای مشکل و چالش را با هم عوض کنید

در ذهن ما هر واژه به مفهوم خاصی گره خورده است. مثلا مفهوم واژه «آب» هرگز با مفهوم واژه «کتاب» جابه جا نمی شود. حتی واژه هایی که آن ها را هم خانواده در نظر می گیریم هم در ذهنمان اندکی با یکدیگر تفاوت دارند و هر یک استقلال معنایی خود را حفظ می کنند.

واژه های «مشکل» و «چالش» هم به همین ترتیب هستند. شاید در نگاه اول این دو واژه شبیه به هم باشند، اما ذهن ما مفهومی بسیار متفاوت را برای هر یک در نظر می گیرد و واکنش های جالبی را از خود نشان می دهد. اجازه بدهید چند مورد از تفاوت های ذاتی این دو واژه را با هم بررسی کنیم:

  • مشکل، چیزی است که یا حل نمی شود یا برای حل کردنش باید زمین و آسمان را به هم بدوزیم. اما چالش، معمایی است که بدون تردید راهی برای حل کردنش وجود دارد.
  • مشکل می تواند ما را نابود کند. اما چالش، مسیری برای رشد ما و بیدار کردن توانایی های نهفته مان باز می کند.
  • مشکل یا از پس یک شکست ایجاد می شود یا یک شکست را به وجود می آورد. اما چالش، به دنبال بازخوردها حرکت می کند و از آنها سرنخ می گیرد.

ذهن ما عاشق چالش ها و فراری از مشکلات است. اگر می خواهید میزان بهره وری کاری خود را افزایش دهید، در زندگی تان پیشرفت کنید و راهی برای افزایش توان ذهنی خود بیابید باید در ذهنتان جای واژه «مشکل» و «چالش» را با هم عوض کنید. باید این تغییر را در میان گفتگوهایی که با خودتان و دیگران دارید هم پیاده سازی کنید.

مثلا بگویید: «من با فلان چالش روبه رو هستم.» وقتی چنین گفتگویی را راه می اندازید، ذهن ناخودآگاهتان هم در پاسخ می گوید: «باشد، پس من هم راهی برای حل کردن این چالش پیدا می کنم.» با این کار، ذهنتان به تکاپو می افتد تا مسیرهای تازه را باز کند، راه حل های قدیمی را با هم ترکیب کرده و پُلی برای پیروزی شما بگشاید.

یک زبان جدید یاد بگیرید

ایروبیک ذهنی

یاد گرفتن یک زبان جدید، بسیار بیشتر از چیزی که فکرش را می کنید روی ذهن شما تاثیر مثبت می گذارد. چون این فرایند برای ذهنتان نوعی رمزگشایی جدید از مفهوم های گذشته به شمار می رود. دقت کنید، ما در زبان های متفاوت، مفهوم ها و احساس هایی مشابه و گاهی یکسان را منتقل می کنیم. مثلا جمله های «من عصبانی هستم» یا «من خوشحال هستم» تلاش می کنند مفهوم های نارضایتی یا خشنودی را به شنونده انتقال دهند.

وقتی آگاهانه به دنبال این باشید که با استفاده از آواها و واژه هایی متفاوت، این پیام را به دیگران انتقال دهید، انقلابی در ذهنتان به راه می اندازید. همه زبان ها زیبا و شگفت انگیز هستند. پس در مورد اینکه چه زبان جدیدی را یاد بگیرید وسواس به خرج ندهید. تنها به دنبال یادگیری آوایی باشید که بیشتر به قلبتان نزدیک است.

آرتور گوردون

شگفت انگیز نیست که چطور این فرایند را نادیده می گیریم؟ این نشانه های سیاه و کوچک روی کاغذ، چند ده شکل متفاوت به نام حرف که با ترکیب های نامتناهی بی جانی به نام «واژه» در کنار هم مرتب شده اند تا کسی در دامشان بیفتد.

متفاوت باشید

هر انسان، کلکسیونی کامل از عادت ها است. تعداد کارهای تازه ای که در طول یک روز انجام می دهیم از انگشتان یک دست هم کمتر هستند. همین موضوع باعث می شود که ذهنمان دست از تلاش و تکاپو بردارد و مثل یک پرنده که سوار بر امواج باد است، بدون بال زدن پرواز کند. شاید با خواندن این موضوع فکر کنید که برای این کار باید بسیار تلاش کنید. اما در حقیقت، ماجرا خیلی ساده تر از این حرف ها است. اجازه بدهید چند مورد را برایتان مثال بزنیم:

  • اگر راست دست هستید با دست چپ و اگر چپ دست هستید با دست راست مسواک بزنید.
  • یک متن کوتاه را برعکس بخوانید. مثلا «امروز هوا خوب است» را به صورت «تسا بوخ اوه زورما» بخوانید.
  • هنگام رفتن سر کار، مدرسه، دانشگاه یا خرید از مسیری متفاوت استفاده کنید.
  • در میان انجام یک کار عادی و روتین، یک کار غیر معمولی انجام دهید. مثلا وقتی در حال مطالعه هستید، ناگهان از جایتان بلند شوید و به گلدانتان یک لیوان آب بدهید.
  • هنگام پوشیدن کفش هایتان از پای مخالف شروع کنید. مثلا اگر همیشه پوشیدن کفش را از پای چپ شروع می کردید، این بار از پای راست شروع کنید.
  • جای فنجان چای یا قهوه خود را عوض کنید.
  • ترتیب کارهای روزانه خود را برهم بزنید.
  • و …

هر چقدر که تعداد این تفاوت ها بیشتر باشد، ذهن شما بیشتر به تکاپو می افتد. این راه ساده بهترین تمرین برای افزایش توان ذهنی است. شاید وقتی این کارها را انجام می دهید احساس کنید که اصلا راحت نیستید. این حالت را به فال نیک بگیرید چون به شما ثابت می کند ذهنتان در حال ورزش و رویارویی با وضعیتی تازه است.

به زندگی تان عمق بدهید

زندگی سطحی، یعنی روشی که بیشتر ما بر اساس آن روزهای خود را شب می کنیم. در این روش، هر روز از خواب بلند می شویم، غذا می خوریم، کار می کنیم و بعد می خوابیم. این روند تکراری باعث می شود که در یک چهارچوب مشخص حرکت کنیم و پا را از آن فراتر نگذاریم.

اگر می خواهید برای افزایش توان ذهنی خود قدمی مثبت بردارید، باید راهی برای عمق بخشیدن به زندگی تان پیدا کنید. این موضوع بسته به علاقه هر فرد می تواند گزینه های زیادی را در بربگیرد. اما نیازی نیست به چیزهای پیچیده یا حتی راه های گران قیمت فکر کنید. مثلا می توانید:

  • چینش وسایل اتاق یا دفتر کارتان را تغییر دهید، یکی دو تا گلدان در اتاق بگذارید یا حتی رنگ دیوارها را تغییر دهید.
  • با یک دوست صمیمی به پیاده روی بروید و بدون عجله برای رسیدن به مقصد، فقط به اطرافتان و قدم هایی که با او برمی دارید توجه کنید.
  • بدون برنامه قبلی به سینما بروید و یک فیلم خوب ببینید.
  • از اشیایی که دوست دارید کلکسیون درست کنید.
  • گل و گیاه و حتی سبزیجات خانگی پرورش دهید.
  • ماجراهای خوبی که در طول روز برایتان اتفاق می افتند را با جزئیات بنویسید.
  • شروع به خواندن کتاب در یک ژانر متفاوت کنید.
  • سفال گری یاد بگیرید. این روش به ویژه برای آرام کردن ذهنتان و تخلیه انواع استرس ها بسیار مفید است.

لُپ کلام اینکه، کاری انجام دهید تا روزهایتان از روند معمولی و روتین خارج شوند. هر چقدر که بیشتر در جزئیات کارهای تازه خود عمیق شوید، بخشی متفاوت و ناشناخته از زندگی را کشف خواهید کرد که مدت ها از دسترستان دور بوده است. این موضوع، نه تنها توان ذهنی تان را افزایش می دهد بلکه روزهایی شادتر، پر انرژی تر و آرام تر را برایتان به ارمغان می آورد.

اگنس مارتین، نقاش

زیبایی هنر، راز و رمز زندگی است. زیبایی در چشم نیست، بلکه در ذهن است.

می توان باز هم قوی تر شد

همان طور که عضله های بدن در صورت حرکت نکردن ضعیف و ناتوان می شوند، ذهن ما هم در صورت اسیر شدن در حجم کارهای خودکار – همان عادت ها – و دور شدن از خلاقیت، کارایی خود را از دست می دهد.

اگر می خواهیم به اهدافی که برای زندگی مان مشخص کرده ایم برسیم یا در مسیر تلاش برای آنها پر قدرت باقی بمانیم باید از راه های مختلف، توان ذهنی خود را حفظ کرده و آن را افزایش دهیم. یادتان باشد، بزرگ ترین دوست و قابل اعتمادترین همراه شما در زندگی، ذهنتان است.

حالا نوبت شما است

از چه راهی برای افزایش توان ذهنی خود استفاده می کنید؟ به جز زبان مادری تان به چه زبان دیگری مسلط هستید؟

ادامه مطلب
۱
کسب درآمد از طریق اپلیکیشن تلفن همراه با بیست ایده پول ساز

در فروشگاه های ایرانی که ده ها هزار اپ از اپ­های فروشگاهی تا اپ اجاره خودرو و پیدا کردن مسیر و نقشه و آموزش آنلاین و کارگزاری بورس و … را به اشتراک گذاشته اند، با اپ هایی مواجه هستیم که از زمان انتشار تاکنون، چندین میلیون بار دانلود شده اند و نصب فعال دارند؛ روزانه به صدها هزار کاربر ایرانی، خدمات می دهند.

در مقابل ده ها اپ با کاربر میلیونی و درآمد خیلی بالا که بعضاً متعلق به غول های آی تی ایران در بازار بورس هستند، هزاران اپ هم وجود دارد که نصب فعال چندانی ندارند و صاحبان آن با وجود صرف هزینه های هنگفت برای طراحی و راه اندازی و تولید محتوای اپ، قادر به برگرداندن سرمایه تخصیصی نیستند.

بنابراین می توان این گونه نتیجه گیری کرد که داشتن اپلیکیشن خوب، یک نکته است و نیازسنجی صحیح و مطالعات بازار و توسعه آن به سمت و سوی کسب درآمد، نکته ای دیگر. درواقع، در بحث راه اندازی اپ، با دو مقوله جداگانۀ طراحی اپ اثربخش و هم چنین کسب درآمد و توسعه برند مواجه هستیم که هر دو این موارد، نیاز به کارشناسی و مشاوره با حرفه ای های بازار دارد. برای ساخت اپلیکیشن خوب، به الگویابی از دنیای اپ های موفق نیاز داریم.

دوازده موضوع در طراحی خوب اپ

برای طراحی اپلیکیشن «خوب» و کسب درآمد «خوب» از آن، دوازده نکته را باید مدنظر قرار دهید:

اپلیکیشن تلفن همراه شما

  • آیا نمونه بازاری دارد؟ آیا تعداد نمونه های بازاری آن خیلی زیاد است؟
  • با چه بودجه ای و چه زمانی قرار است طراحی و تولید شود؟
  • قرار است به چه اهدافی در میان مدت و بلندمدت دست یابد؟
  • قرار است چه بخشی از نیازهای اطلاعاتی کاربران هدف را پوشش دهد؟
  • چند صفحه محتوا و اطلاعات متنی و تصویر و تصویری را در اختیار مخاطب قرار می دهد؟
  • پرداخت درون برنامه ای دارد؟
  • برنامه و تقویم به روزرسانی فنی و محتوایی دارد؟
  • مشاوره آنلاین و پاسخ گویی به سؤالات مخاطبان دارد؟

و در طراحی آن

  • آیا قرار است تیمی از متخصصان رشته های مختلف برای توسعه اپ مورد نظر شما کار کنند؟ هزینه ساخت اپلیکیشن چقدر برایتان اهمیت دارد؟
  • آیا برای درآمدزایی از اپ، برنامه و طرح تجاری (BUSINESS PLAN) دارید؟ اگر جواب مثبت است، امکان سنجی شده است؟ یعنی مطابق با نیازهای بازار هدف، برنامه ریزی کرده اید؟
  • آیا ایده ای برای طراحی ساختار گرافیکی دارید؟ با گرافیست های حرفه ای مشورت کرده اید؟
  • آیا به UI/UX توجه کرده اید؟

شما به عنوان فردی که قصد سرمایه گذاری برای طراحی و ساخت و توسعه یک ایده در حوزه اپلیکیشن را دارید، باید در آغاز پاسخی برای سؤال های بالا داشته باشید.

تشخیص خوب نیازهای مشتری، در بلندمدت منجر به درامد خوب از طریق یک اپ می شود. درآمد از اپ مانند درامد از سهام در بازار بورس، نیاز به تحلیل درست بازار، صبوری و رصد مستمر بازار دارد.

بیست ایده برای درآمدزایی از اپلیکیشن های تلفن همراه

  • اپلیکیشن های فروشگاهی

کارآفرینان دیجیتالی یعنی کسانی که از اینترنت درآمدزایی دارند در چند سال اخیر صدها اپ فروشگاهی طراحی و راه اندازی کرده اند. خیلی از آن ها را ما نمی شناسیم. چرا؟ دلایل زیادی دارد. یکی از مهم ترین دلایل، عدم جذابیت اپ برای طیف گسترده ای از مخاطبان است.

اپ فروشگاهی، باید در حوزه و موضوع فعالیت خود (از صنایع غذایی تا محصولات و خدمات عمومی و تخصصی) نیازسنجی درستی انجام داده باشد. وقتی میدانیم چهارده میلیون فرد مجرد زیر چهل سال در کشور وجود دارد و سالانه، صدها میلیارد تومان صرف خرید غذای سگ و گربه و اکسسوری دخترانه و پسرانه می شود، پس اپ فروشگاهی باید با نیازهای جامعه جلو برود و خدمات و محصولاتی محبوب شمار زیادی از هموطنان را ارائه کند و نمونه بازاری قوی، نداشته باشد.

اپ فروشگاهی یکی از روش های درآمدزایی است. مهم فقط طراحی اپ فروشگاهی نیست که شما هم مانند دیگران دارندۀ اپ فروشگاهی شوید! مهم آن است که خدمات و محصولاتی را ارائه دهید که قانونی و برای مشتریان جذاب باشد و نیازهای طیف گسترده ای از جامعه را برآورده کند.

خلاقیت برای درآمدزایی از اپ فروشگاهی بسیار مهم است؛ خلاقیت هایی مانند اپ فروشگاهی عرضه کتابچه های الکترونیکی ارزان و پرمحتوای تحصیل رایگان مهندسی و پزشکی در خارج از کشور یا کتابچه های صوتی راهنمای مهاجرت آسان و سرمایه گذاری برای عاشقان مهاجرت یا اپ فروشگاهی برای خرید هدایای زیر X ریال!

  • اپلیکیشن های آموزشی برای کودکان و دانش آموزان

شمار دانش آموزان و کلاس اولی های ایران با کاهش جمعیت، در حال کاهش است؛ اما همچنان دارای جمعیتی بالای ده میلیون نفری هستند که آماری عالی برای کسب درآمد است. دانش آموزان از کلاس اول ابتدایی تا پایان دوره دوم متوسطه، نیازهای مختلف تحصیلی دارند. مهم تر از همه آنکه دانش آموزان، به والدین خود وابسته هستند. پس اپی که برای دانش آموز ساخته می شود، درواقع از سوی والدین هم دیده می شود.

والدین دوست دارند بدانند که چگونه می توانند مدرسه خوبی پیدا کنند؟ مشخصات یک معلم خوب چیست؟ چگونه به فرزندشان دیکته بگویند؟ چگونه در ریاضی و علوم و زبان به دانش آموز کمک کنند؟ تغذیه خوب شب امتحان چیست؟ ارزان ترین لوازم تحریر را از چه مکانی در شهر خود خریداری کنند؟ برنامه های ویژه دانش آموزان و اولیا در استان محل سکونت چه زمانی برگزار می شود؟

اپی که بتواند این خدمات را در اختیار دانش آموز و اولیا قرار دهد، فرصت خوبی برای کسب درآمد فروشندگان کالا و خدمات در حوزه دانش آموزان ۳۱ استان کشور فراهم می کند و ما در بازار، به چنین اپ هایی نیاز داریم.

  • اپلیکیشن های آموزشی دانشجویان

چهار میلیون دانشجو در صدها واحد آموزشی در ۳۱ استان کشور از مقطع کاردانی تا پسادکترا مشغول به تحصیل هستند رشته های تحصیلی آن ها از مهندسی تا پزشکی تنوع زیادی دارد. دانشجویان نیازهای گوناگونی دارند که اپ، می تواند بخشی از این نیازها را برآورده کند.

نیازهایی مانند کتاب های خوب و به روز، معرفی فرصت های تحصیلی در خارج، راهنمای آموزش درسی، مشاوره خاص درسی، دستیار تحقیقاتی، مترجم خوب، تحلیلگر خوب آمار، راهنمای خوب درسی، معرفی شرکت های کارآموزی برای دانشجویان، فروشنده محصولات و خدمات صنعتی برای ساخت محصول، راهنمای تألیف مقاله و پایان نامه و حتی همپا برای سفر آموزشی و تحقیقاتی به فلان استان و فلان کشور و سرمایه گذار!

آیا چنین اپ جامعی امروز در اختیار جامعه دانشجویان و اساتید کشور هست؟ خیر. پس یکی از روش های درآمدزایی با اپ این است که بخش هایی از این خدمات را در قالب اپی با محتوای خوب و با پشتیبانی متخصصان حوزه های مختلف دانشگاهی، در اختیار جامعه میلیونی دانشجویان و اساتید قرار دهیم.

روش درآمدزایی چگونه است؟ هم از طریق دانلود اپ و هم ارائه مشاوره تخصصی به کاربران اپ و هم تبلیغ فروشندگان کلی و خدمات مخصوص دانشجو و اساتید. از الگوهای بین المللی این نوع اپ ها نیز می توان بهره برد.

  • اپلیکیشن های آموزشی صنفی

صنوف برای ارتباط با کاربران و مشتریان خود، اپ­های آموزشی صنفی تولید می کنند. مثلاً صنف صنعت ساختمان که مهندسان تا فروشندگان تجهیزات صنعتی را در بر می گیرد، با طراحی اپ صنفی می توانند قوانین و مقررات و اخبار و قیمت روز تجهیزات و ابزار صنعتی لازم در صنعت مورد نظر خود را اطلاع رسانی کنند. اگر شما به دنبال روشی برای درآمدزایی از اپ تلفن همراه هستید، طراحی اپ های آموزشی در صنوف مختلف، یک اقدام اساسی است.

در حال حاضر اپ های صنفی که نگاه آموزشی برای جامعه مخاطبان صنف مربوطه داشته باشند، زیاد نیست؛ مثلاً در صنف پرستاران، مهندسان مکانیک، مهندسان برق، حقوقدانان، صنف پوشاک و غیره، اپ تخصصی کمی وجود دارد.همچنین طراحی اپلیکیشن اندروید و ios برای این جامعه هدف بسیار ضروری است.

  • اپلیکیشن های بازی و سرگرمی

بیش از نیمی از جامعه ایران، گوشی هوشمند دارند و چند بازی معروف و غیر معروف روی آن نصب کرده اند. اشتیاق برای بازی در تلفن همراه رو به افزایش است. امروزه بازی های معروفی در ایران وجود دارد که از تبلیغات تلفن همراه درآمد میلیونی به دست می آورند.

اگر قصد سرمایه گذاری در دنیای اپ ها و کسب درامد دارید، بازی های جذاب تلفن همراه با گرافیک عالی که کاربران را برای مدت زیادی سرگرم کند و چندمرحله ای باشد، انتخاب هوشمندانه ای خواهد بود. به خصوص اگر شبکه ای و هیجان انگیز هم باشد و …

  • اپلیکیشن های صنعت مد و لباس

فرض کنید هنگام مهمانی رفتن، در انتخاب لباس از میان لباس ها و ست کردن رنگ ها ناتوان هستید و دچار مشکل رایج: «چی بپوشم»! شده اید. آیا اپ مشاوره مد داریم؟ آیا اپی داریم که اطلاعات مد و لباس ایران و جهان را به صورت روزانه در اختیار مشتریان این حوزه قرار دهد؟ آیا اپی داریم که محصولات لاکچری مد و لباس را با قیمت های مختلف به جامعه هدف معرفی کند؟ آیا می توان با متخصصان طراحی پارچه و لباس از طریق اپ رایزنی کرد؟ آیا در فلان استان کشور، می توان با لاکچری ترین تا معمولی ترین مزون ها و سالن های زیبایی در ارتباط بود و خدمات گرفت؟

صنعت مد در دنیای اپ ایرانی، مهجور است و فرصت درآمدزایی خوبی برای طراحان اپ به خصوص متخصصان طراحی مد دارد. این صنعت را جدی بگیرید؛ فشن بلاگرها در اینستاگرام سر و صدای زیادی به راه انداخته اند.

  • اپلیکیشن های صنعت گردشگری

از اپ های صنعت گردشگری هم می توان درآمد خوبی کسب کرد. اپی که به انتشار تجارب سفر کوله پشتی گردها، گردشگران خودمانی، شکم گردها، لاکچری گردها، روستاگردها، سینماگردها، کافه گردها و گالری گردها و موزه گردها در ایران و سراسر جهان بپردازد و ما با نسخه ایرانی تریپ ادوایزر و لونلی پلنت مواجه شویم، این نوع اپ ها به علت نو بودن حتماً جذاب و پر خواننده خواهند بود و بسیار دانلود می شوند.

ایده ای جذاب که نمونه بازاری زیادی ندارد. هزاران موسسه گردشگری در ۳۱ استان کشور و صدها مقصد بوم گردی و هاستل و رستوران و کافه را می توان در این بستر جذاب تبادل اطلاعات گردشگری دیجیتالی، معرفی کرد و برای تبلیغ آن ها، پول گرفت.

مخصوصاً معرفی اتفاق های گردشگری روزانه و هفتگی در شهرهای ایران، همانند کاری که اینترنیشن ((internations.org یا کوچ سرفینگ ((couchsurfing.com انجام می دهند و صدها هزار کاربر در سراسر کشور دارند، می تواند جذاب باشد.

  • اپلیکیشن های صنفی

نیاز است همه اصناف کشور اپ مخصوص به خود داشته باشند. هر فعال صنفی، باید با اپ صنف خود، با مسئولان و کارشناسان مربوطه رایزنی کنید و خدمات بگیرد. از طریق این اپ های صنفی، می توان درامد کسب کرد. چراکه به حجم گسترده ای از اطلاعات شخصیت های حقیقی و حقوقی فعال در یک صنف دسترسی داریم و این برای فروشندگان کالا و خدمات به صنوف، اهمیت بسیار دارد.

  • اپلیکیشن های اطلاعاتی

هر سال نیاز ما به اطلاعات تخصصی و بانک های اطلاعاتی افزایش می یابد. همیشه امکان ورود به گوگل و سایت های دیگر برای به دست آوردن اطلاعات ممکن نیست. اپ های اطلاعاتی مثل بانک اطلاعاتی مدارس، مزون ها، شیرینی فروش ها، داروها، گیاهان دارویی، ورزشگاه ها، آموزشگاه ها و … مورد نیاز است، همه این اطلاعات را می توان در قالب یک اپ ارائه داد.بازاریابی اپلیکیشن در این مدل اپ ها بصورت عمومی و گسترده انجام خواهد شد و مدل درآمدی بسیاری از این اپلیکیشن ها بصورت اشتراکی یا عضویت زمان دار است.

با افزایش تعداد دانلودها و مخاطبین اپ، امکان کسب درامد بیشتر نیز افزایش می یابد؛ اما این افزایش در گرو طراحی خلاقانه، به روزرسانی های متعدد و برنامه تجاری شفاف است؛ باید از همان شروع کار مشخص شود که ۶ ماه آینده، ۱۲ ماه آینده و ۲۴ ماه آینده چه اطلاعات و خدمات جانبی به اپ اضافه می شود.

  • اپلیکیشن های اجتماعی

موضوعات اجتماعی، همیشه جذاب هستند. ترفندها، روش ها، متدها، موضوعاتی که جامعه برای دانستنش حساس است، بستر خوبی برای طراحی اپ اجتماعی پربیننده و پر دانلود بوده و امکان درآمدزایی خوبی خواهد داشت.

  • اپلیکیشن های مشاوره

سالانه صدها هزار نفر در سراسر کشور، بیمه بیکاری می گیرند. صدها هزار نفر نیز مشمول بیمه بیکاری هستند هر دو گروه با هزاران سؤال روبرو هستند. سه میلیون بازنشسته و مستمری بگیر تأمین اجتماعی و صندوق بازنشستگی کشوری وجود دارند که برای کارهای مختلف، نیاز به مشاوره دارند.

یازده میلیون دارنده کد بورس وجود دارند که برای خرید و فروش سهام و انتخاب کارگزاری و غیره، مشاوره نیاز دارند. ۱۵ میلیون دانش آموز و دانشجو در کشور وجود دارند که برای موضوعات مختلف، به مشاور حرفه ای نیاز دارند. اپ های مشاوره زیادی در بازار وجود دارند، اما پاسخگوی چند درصد جامعه هستند؟ چند درصد جامعه با این اپ ها آشنا است؟ چند درصد نیازهای اطلاعاتی جامعه را اپ های مشاوره ای موجود، پوشش می دهند؟

نیاز به اپ های تخصصی مشاوره، هر سال افزایش می یابد و این نشانۀ عالی برای علاقه مندان به کسب درامد از اپ­های مشاوره عمومی تا تخصصی است. با اخذ مجوزهای قانونی، می توان در حوزه های مختلف از پزشکی تا مهندسی و علوم انسانی و هنری، راهنمای پولی برای مشتریان/مخاطبان بود.

  • اپلیکیشن های کاریابی

تعداد اپ های کاریابی نسبتاً زیاد است؛ اما در بازار هنوز برای این نوع اپ کشش وجود دارد. اپ های کاریابی، ابزار خوبی برای کسب درامد آسان از دنیای اپ است. خلاقیت در طراحی اپ کاریابی مهم است. متخصص زیادی وجود دارند انگیزه ای برای ارائه اطلاعات خود به این اپ ها ندارند تا کارفرمایان، آن ها را پیدا کنند.

شما باید با روش های نوآورانه، متخصصان و صاحبان ایده و مهارت را به عضویت در اپ خود ترغیب کنید. هم چنین کارفرمایان دولتی و خصوصی را علاقه مند کنید که با درج آگهی در اپ شما، کارجویان خوب و ماهری را پیدا خواهند کرد. دامنه کاری خود را به آن سوی مرزها ببرید. اکنون شمار زیادی از ایرانیان، مشتاق کار در کشورهای حوزه خلیج فارس و جنوب اروپا هستند. هنوز اپ کارآمدی برای معرفی کارفرمایان به کارجویان نداریم.

  • اپلیکیشن های خدماتی

می توان از اپ هایی خدماتی مانند ترجمه، تایپ، ویراستاری، چاپ کتاب، طراحی نقشه و انیمیشن و همپایابی و هم قدمی برای کارهای مختلف… درآمد کسب کرد.

  • اپلیکیشن های سبک زندگی

موضوعات سبک زندگی از مد تا پزشکی، از حقوق تا بیمه عمر و سرمایه گذاری و طلا و بورس و… جذاب هستند. نکته های خوبی را برای کسانی که دنبال چیزهای متفاوت هستند، از طریق اپ سبک زندگی می توان ارائه کرد و درامد کسب کرد. چگونه؟ از طریق رپرتاژ خبری و تبلیغ فروشندگان محصولات و خدمات.

  • اپلیکیشن های خبری

تعداد این نوع از اپ­ها زیاد است اما باز هم نیاز داریم. چرا؟ چون بسیاری از اپ های موجود، در ارائه خدمات نوآوری ندارند. اخبار تخصصی و حرفه ای ارائه نمی دهند و بیشتر بازنشر اخبار سایت های مختلف هستند. شما به دنبال ایده های جذاب خبری و کسب درآمد از دنیای جذاب اخبار باشید. سخت نیست! ft.com نمونه خوبی است.

  • اپلیکیشن های ورزشی

به اپ های ورزشی تخصصی که بتوانند به افراد مشاوره حرفه ای بدهند نیاز داریم. از بدنسازی تا مشورت با حرفه ای ها و غیره.

  • اپلیکیشن های هنری

روزانه صدها گالری و هزاران اثر هنری در نگارخانه های تهران و مراکز استان ها، پاتوق فعالان هنری است و ما بی خبریم. در حراجی تهران (TEHRAN AUCTION)، سالانه بیش از پنجاه میلیارد تومان تابلو نقاشی خرید و فروش می شود و علت و تحلیل خریداران را نمی دانیم.

اپ هنری که بتواند اطلاعات جذابی از موسیقی تا نقاشی و سینما به مخاطب بدهد اطلاعاتی که نمونه اش در سایت های خبری هنری پیدا نمی شود، این ایده می تواند برگ برنده ای در دنیای اپ هنری باشد. اگر این اپ بتواند بانک اطلاعات جامعی از فعالان هنری در صنوف مختلف از عکاسان تا خطاطان و سازندگان صنایع دستی را به تفکیک استان، معرفی کند موفقیت چشمگیری خواهد داشت.

ادامه مطلب
۰۰۱ (۵)
برای ورود به شغل حسابداری از کجا شروع کنید؟

اگر چندان با پتانسیل شغل و بازار کار حسابداری آشنایی ندارید یا به عبارتی از درآمد زیادی که در حسابداری وجود دارید بی نصیب هستید، بیایید در این مطلب به طور خیلی ساده و واضح با صفر تا صد شغل حسابداری، دسته بندی، نحوه کسب درآمد، روال استخدام و انتظارات بازار کار این حوزه آشنا شویم.

با اتفاقاتی که در این دو سه ساله رخ داده، شغل حسابداری یکی از مشاغل پر درآمد محسوب شده و خیلی از علاقمندان در دیگر رشته ها مسیر شغلی خود را به سمت این رشته تغییر داده اند. تا چند سال پیش شغل وکالت با فاصله ی زیادی نسبت به شغل خدمات حسابداری به عنوان یکی از مشاغل پر درآمد قرار گرفته بود ولی بعد از پیاده سازی اصلاحیه قانون مالیات های مستقیم و الزام معرفی حسابدار به عنوان مجری خدمات حسابداری، نیاز کارفرمایان به واگذاری کارهای حسابداری بیشتر از گذشته شد و در ادامه باعث شد این شغل کمی بالاتر از شغل وکالت به عنوان یکی از مشاغل پر درآمد لحاظ گردد.

به همین منظور ما در پرشین حساب تصمیم گرفتیم معرفی کاملی از فضای کار شغل حسابداری ارایه کنیم تا اگر می خواهید وارد این شغل شوید، به طور دقیق بدانید چگونه آموزش حسابداری را پشت سر بگذارید تا خیلی خوب بتوانید در این بازار پر نیاز کسب درآمد نمایید.

در حالت کلی حسابداری یعنی ثبت رویدادهای مربوط به امورات مالی و پولی در قالب یک استاندارد خاص که منجر به گزارشات مالی جهت تصمیم گیری مدیریت مجموعه شود. این استاندارد خاص صرفا نرم افزار حسابداری نیست بلکه نوعی تخصص است که فقط در توان یک حسابدار قرار دارد. حسابدار با جایگذاری هر رویداد در حساب مشخص خود، سعی می کند گزارشات مالی مجموعه را آماده و صادر نماید و برای سرعت بخشیدن به این گزارش ها می تواند از نرم افزار حسابداری استفاده نماید.

برای ورود به این حوزه به جز شروطی همانند انگیزه، علاقه، کارآموزی و اعتماد به نفس باید به یک نکته مهم توجه داشته باشید و آن هم وقت گذاشتن مستمر است؛ منظور همان ماندگاری است. شغل حسابداری با همه مزیت ها و ویژگی ها یک عیب دارد و آن هم شرط ماندگاری است. اگر تصمیم دارید از حسابداری پول خوبی کسب کنید نباید به شغل دیگری فکر کنید یعنی تمرکز کامل برای کار! قطعا منظور از درآمد خوب استخدام شدن و حقوق بگیری نیست! بلکه کسب درآمد از اجرای خدمات حسابداری انواع مشاغل و شرکت هاست.

دسته بندی شغل حسابداری

شغل حسابداری در بازار کار به دسته های زیر طبقه بندی می گردد که علاقمندان بر اساس میزان رشد و مهارت در هر یکی از این دسته ها می توانند کسب درآمد کنند.

برای ورود به شغل حسابداری از کجا شروع کنید؟

  • کمک حسابدار
  • حسابدار تمام وقت
  • حسابدار پاره وقت
  • سرپرست حسابداری
  • مدیرمالی
  • حسابدار مستقل
  • شرکت خدمات حسابداری
  • مشاوره مالیاتی
  • خدمات مالیاتی
  • کنترل داخلی واحد حسابداری
  • وکیل مالیاتی
  • مدرس حسابداری

نحوه کسب درآمد از حسابداری به چه صورت است؟

برای ورود به شغل حسابداری از کجا شروع کنید؟

منظور از کسب درآمد، راه اندازی کسب و کار مستقل در شغل حسابداری است. چون شما در حالت استخدامی یک حقوق کم یا زیاد به طور ثابت کسب می کنید، در صورتی که شما با رشد اطلاعات و تجربیات خود در قالب آموزش حسابداری، دوره کارآموزی و استخدام موقت جهت کسب مهارت در چندین حوزه مختلف، می توانید با تشکیل تیم های اجرایی از خدمات حسابداری هر روز و هر ساعت درآمدزایی کنید و پول خوبی را از این راه کسب کنید.

وضعیت استخدام حسابدار

برای ورود به شغل حسابداری از کجا شروع کنید؟

برای استخدام شدن در شغل حسابداری باید همه تلاش خود را به کار بگیرید چون تنها شرط کسب مهارت به طور حرفه ای، استخدام شدن در یک حوزه و یا فعالیت می باشد. مثلا فرض کنید شما پس از مصاحبه در حوزه پخش مواد غذایی استخدام می شوید. تلاش شما وقتی نتیجه می دهد که پس از ۲ سال استخدام در این کار بتوانید به تنهایی و به کمک تیم و مشارکت، کار چندین شرکت و فروشگاه پخش مواد غذایی را انجام دهید. ادامه حضور شما بیش از ۳ الی ۴ سال فرسایشی بوده و مانند دیگر کارمندان باید منتظر گذر عمر و حقوق بازنشستگی باشید.

نحوه پیشرفت در شغل حسابداری

برای ورود به شغل حسابداری از کجا شروع کنید؟

پیشرفت در شغل حسابداری فقط از طریق مطالعه به روز اطلاعات، بخشنامه و قوانین مالیاتی همراه با ماندگاری و استمرار رقم می خورد. شما نباید در هیچ روزی از هفته این به روزرسانی را تعطیل کنید چون درآمد خوب در این رشته در گرو اطلاعات خوب، حرفه ای و به روز است.

یک دوره آموزشی اجرایی حسابداری چه ویژگی هایی دارد؟

برای ورود به شغل حسابداری از کجا شروع کنید؟

یک دوره آموزشی که قرار است تمام موارد مرتبط با حسابداری را به شما بیاموزد و مهم تر از آن شما را به درآمد خوبی برساند بایستی شامل تمامی مباحث از جمله آموزش حسابداری پایه و عمومی، آموزش اکسل، آموزش حسابداری حرفه ای و تخصصی، آموزش مالیات (قوانین و تکالیف مالیاتی نه فقط اشاره به بخشنامه ها) و آموزش قوانین کار و تامین اجتماعی باشد. اگر هدف شما این است که بعد از گذراندن دوره به صورت مستقل فعالیت کنید و دیگر کارمند نباشید بهتر است در پایان این دوره نحوه کسب درآمد و جذب پروژه نیز به شما آموزش داده شود.

با توجه به حجم و گستردگی مطالب معمولا زمان برگزاری چنین دوره ای کوتاه نیست و تعداد موسساتی که این دوره های باکیفیت را برگزار می کنند کم و اغلب در شهرهای بزرگ مستقر هستند. حالا اگر شما ساکن این شهرهای بزرگ نباشید یا فرصت نداشته باشید هر روز و هر هفته برای گذراندن دوره به محل موسسه مراجعه کنید تکلیف چیست؟ به نظر می رسد برای دوره هایی با این گستردگی به گزینه ی غیرحضوری بودن دوره نیز توجه کرد. مخصوصا این که آن دوره صرفا تئوری نبوده و به صورت اجرایی برگزار شود یعنی شرکت کننده بعد از هر جلسه تمرین یا تمرین هایی حل کند تا کاملا درگیر بحث شود.

شاید این سوال برای شما هم پیش بیاید که در دوره های حضوری امکان رفع اشکال، پرسش از استاد و… وجود دارد اما در دوره های غیرحضوری خیر. اما جالب است بدانید در بررسی هایی که داشتیم به این نتیجه رسیدیم آن دسته از دوره های غیرحضوری که سیستم پشتیبانی دارند و متخصصان آن حوزه مسئولیت پاسخ و رفع اشکالات شرکت کنندگان را دارند بازدهی به مراتب بیشتری دارند، زیرا دانش پذیر با خیال راحت و هر زمان که اراده کند می تواند سوال خود را با پشتیبان مطرح کند.

ما در پرشین حساب تمام این موارد به علاوه ی پشتیبانی بی قید و شرط یک ساله را در دوره حسابداران ثروت آفرین گردهم آورده ایم. برای اطلاعات بیشتر درباره این دوره می توانید با شماره ۰۲۱۲۲۷۲۴۵۶۴ تماس بگیرید و یا کلمه «ثروت آفرین» را به شماره ۵۰۰۰۵۰۰۰۳۰۲۵۳۸ پیامک کنید.

ادامه مطلب
۵d293b
آیا فروشگاه ساز انتخاب مناسبی برای من است؟

همه ی ما خاطرات زیادی از خریدهای چند ساعته و پیاده روی های طولانی در بازارهای شهر داریم. خریدهای که بسیاری اوقات از وقت و حوصله ما خارج می شدند و حتی نتیجه دلخواه ما را هم نداشتند. امّا همراه با پیشرفت تکنولوژی، راه های بهتری هم برای خرید به وجود آمدند، بله خرید از فروشگاه های اینترنتی.

این روزها با استفاده از فروشگاه های اینترنتی می توانیم جنس مورد نیاز خود را انتخاب، آن را از لحاظ کمیّت و کیفیت مقایسه کنیم و در زمانی کوتاه ، خریدی مطمئن داشته باشیم، خریدی که از هر نظر به سود ماست. امّا اگر شما صاحب کسب و کاری هستید و محصولی برای فروش دارید حتما باید خود را با روش خرید اینترنتی نیز هماهنگ کنید.اما چطور؟!

یعنی با طراحی فروشگاه اینترنتی، کسب و کار خود را بروز نماییم. حالا چطور می شود فروشگاه اینترنتی راه اندازی کرد؟! در این مقاله ما به شما راحت ترین روش ممکن برای ساخت فروشگاه اینترنتی را معرفی خواهیم کرد. اما قبل از آن بهتر است بیشتر با مزایای ساخت و راه اندازی فروشگاه اینترنتی آشنا شوید. با ما همراه باشید…

یک ترولی خرید درحال بیرون آمدن از یک فروشگاه مجازی

مزایای ساخت فروشگاه اینترنتی

شاید ابتدا داشتن کسب و کار آنلاین، پیچیده به نظر برسد ولی واقعا اینطور نیست و ایجاد سایت به وسیله سیستم های سایتساز، همه چیز را برای ما برای ورود به دنیای تجارت آنلاین آسان کرده اند. اگر صاحب کسب و کاری هستید و قصد دارید افزایش فروش داشته باشید، حتما درباره مزایای ایجاد کسب و کارهای آنلاین بسیار شنیده اید، در ادامه به مهم ترین مزایای داشتن فروشگاه اینترنتی اشاره خواهیم کرد.

1. جذب مشتری بدون محدودیت جغرافیایی

در صورت استفاده از روش سنتی کسب و کار، مشتریان شما چند نفر و از چه طیفی هستند؟ صد نفر؟ دویست نفر؟ یا دو هزار نفر؟ شما دوست دارید چند نفر مشتری داشته باشید؟!

اگر در تهران فروشگاه دارید، دوست دارید مشتریان شما تنها تهرانی ها باشند؟! یا دوست دارید از شهرهای دیگر یا حتی خارج از کشور هم افرادی را جذب کنید؟! مسلماً با داشتن فروشگاه اینترنتی می توانید گستره ی بیشتری از مشتریان را داشته باشید، چراکه سایت فروشگاهی شما از سراسر جهان بازدیدکننده خواهد داشت.

2. فروش بیست و چهار ساعته

در حالت عادی شما چند ساعت می توانید در فروشگاه خود حاضر باشید و اجناس خود را به مشتریان ارائه کنید؟ شما هیچ بوتیک و لباس فروشی را دیده اید که در ساعات پس از نیمه شب هم باز باشد؟! اما با داشتن فروشگاه اینترنتی، فروشگاه شما بیست و چهار ساعته در اختیار مراجعان و مشتریان خواهد بود.

3. خرید آسان و آسایش مشتری

در کسب و کار اینترنتی شما خریدی آسان را به مشتری ارائه می کنید. او بدون این که بخواهد هفت خان ترافیک و گرما و سرمای هوا را از سر بگذراند، به فروشگاه شما رسیده و خرید خود را انجام خواهد داد. همچنین امکان بررسی کامل کالا ها را دارد و می تواند آنها را به راحتی با یکدیگر مقایسه کند.

4. پرداخت هزینه کمتر

داشتن فروشگاه اینترنتی برای شما هزینه بسیار کمتری نسبت به راه اندازی یک فروشگاه فیزیکی دارد. چراکه در واقع شما هزینه ای برای اجاره ی مکان فروشگاه، پرداخت انواع قبوض و حتی استخدام نیروی کار، نخواهید داشت و تنها با داشتن یک سیستم، می توانید فروشگاه خود را مدیریت کنید.

5. معرفی و تبلیغ رایگان در موتورهای جستجو

روزانه میلیون ها جستجو در دامان گوگل و سایر موتورهای جستجو انجام می شود و با دقت بسیار، بهترین سایت ها به کاربران معرفی می شوند.
بنابراین اگر شما بتوانید محتوای خوبی بر اساس اصول سئو تولید کرده و سایت خوبی ایجاد کنید، گوگل و سایرین نیز شما را به مشتریان تان معرفی خواهند کرد.

تبلیغات در موتورهای جست و جو

روش های ساخت فروشگاه اینترنتی

فروشگاه انلاین ابزاریست که به کسب و کارها اجازه می دهد محصولات خود را بر بستر اینترنت به فروش برسانند. کاربران می توانند بدون مراجعه به فروشگاه های فیزیکی و از طریق اطلاعات و تصاویر موجود، درباره محصولات موجود در سایت، اطلاعات کسب کرده و آن را به صورت اینترنتی خریداری نمایند. برای راه اندازی یک فروشگاه اینترنتی دو روش پیش پای ما است:

۱: با کمک برنامه نویسان و طراحان سایت، با صرف هزینه بسیار زیاد
۲: با استفاده از سیستم های فروشگاه ساز، مقرون به صرفه و تنها در چند دقیقه

طراحی سایت اختصاصی توسط کد نویسی های پیچیده صورت می گیرد، به همین دلیل معمولاً هزینه های بسیار بالایی دارد و همچنین وقت زیادی می برد.

اما بالعکس، ساخت فروشگاه اینترنتی با استفاده از سیستم های سایت ساز و فروشگاه ساز بدون نیاز به هیچ گونه دانش برنامه نویسی، در کمترین زمان ممکن صورت می گیرد و بسیار مقرون به صرفه است.

خریدها و سفارشات در حال بیرون آمدن از صفحه موبایل هوشمند

چرا باید از فروشگاه ساز استفاده کنیم؟!

حالا که با مزایای داشتن فروشگاه اینترنتی و ساخت آن با سیستم های فروشگاه ساز، آشنا شدید، حتماً به سراغ گوگل مهربان می روید و به او می گویید: “فروشگاه ساز” . آن وقت او به شما چیزی حدود ۶۳ میلیون صفحه پیشنهاد می دهد! باور می کنید؟

 

من هم باور نمی کردم، ولی ظاهراً وسواس گوگل در پیدا کردن نتیجه، مثال زدنی است. حالا ما باید چکار کنیم؟! کدام یک از پیشنهاد ات گوگل بهتر است؟!

با این وضعیت برای ساده تر شدن انتخاب، بهتر است باهم ویژگی های یک فروشگاه ساز خوب را بررسی کنیم. از جمله این ویژگی ها عبارتند از:

۱٫ عدم نیاز به دانش و تخصص برنامه نویسی

می دانیم که برای ساخت فروشگاه اینترنتی بدون استفاده از فروشگاه سازها نیاز به دانش و تخصص برنامه نویسی خواهیم داشت. چند درصد از کسانی که می خواهند فروشگاه آنلاین داشته باشند، تخصص کدنویسی دارند؟!

با استفاده از فروشگاه سازها در ساخت سایت فروشگاهی، دیگر نیازی به هیچ گونه دانش کدنویسی نخواهیم داشت. پس عاقلانه ترین راه این است که به سراغ فروشگاه ساز ها برویم.

۲٫ بومی سازی شده

متاسفانه برخی از فروشگاه سازها کاملاً خارجی هستند و شرکت ارائه کننده آنها فقط زحمت ترجمه بخش هایی از فروشگاه ساز را کشیده است. در این موارد، کاربر ایرانی و فارسی زبان برای استفاده از فروشگاه ساز دچار مشکل خواهد شد.

بنابراین برای اطمینان، از فروشگاه سازی استفاده کنید که کاملا ایرانی و بومی سازی شده باشد. برای اینکار به سراغ فروشگاه ساز هایی بروید که امکان تست رایگان سیستم خود را برای شما فراهم کنند. به این صورت بخش های مختلف فروشگاه ساز خود را تست و ارزیابی می کنید.

پرتال یکی از سیستم های فروشگاه ساز ایرانی است که علاوه بر فراهم آوردن امکان تست رایگان یک هفته ای سیستم خود، امکانات کاملی نیز در اختیار مشتریانش قرار می دهد تا در عرض چند دقیقه صاحب فروشگاه اینترنتی حرفه ای شوند.

۳٫ ارائه قالب های متنوع

در دنیای واقعی وقتی به فروشگاهی وارد می شویم، اولین چیزی که نظرمان را جلب می کند شکل و چیدمان ظاهری آن است. در دنیای مجازی نیز همین اتفاق می افتد. در واقع قالب، ظاهر گرافیکی وب سایت و همان ویترین فروشگاه شماست. بنابراین همانطور که همواره می کوشیم برای فروشگاه فیزیکی خود ویترینی زیبا و حرفه ای تدارک ببینیم، در انتخاب قالب متناسب نیز باید حرفه ای عمل کنیم.

دو مورد قالب متفاوت برای سایت های آنلاین شاپی گیتار و عطر

قالب سایت یکی از مهم ترین عواملی ست که کاربر به آن توجه می کند و اگر سایتی قالب مناسبی نداشته باشد کاربر خیلی زود آن را ترک می کند!

بنابراین باید فروشگاه سازی را انتخاب کنیم که دارای قالب های متنوع و جذاب باشد و البته علاوه بر کارایی و زیبایی، فونتی مناسب داشته باشد، در دستگاه های مختلف (موبایل، لپ تاپ و تبلت) به درستی نمایش داده شود و کاربر به راحتی با آن کار کند، پس واکنش گرا بودن قالب خود را همیشه به عنوان یک نکته مهم در نظر داشته باشید.

۴٫ طراحی بر اساس اصول سئو

حتما می دانید برای داشتن هر نوع سایتی، طراحی بر اساس اصول سئو یکی از مهم ترین پایه های کار شماست. اصول سئو قوانینی هستند که سبب می شوند رتبه سایت شما در گوگل و سایر موتورهای جستجو بالا و بالاتر رود.

یکی از ویژه گی های بارز فروشگاه ساز پرتال سئوی مناسب آن است. با استفاده از این سامانه شما می توانید مطمئن باشید که فروشگاه شما دارای سئوی مورد نیاز برای دیده شدن در صفحات اوّل گوگل می باشد.

۵٫ پشتیبانی حرفه ای

داشتن پشتیبانی قوی و حرفه ای یکی از مهم ترین ویژگی های یک سیستم فروشگاه ساز است که باید در انتخاب خود به آن توجه داشته باشید.

با وجود تیم پشتیبانی حرفه ای، در صورت بروز هر مشکلی، خیال شما آسوده خواهد بود. به طور مثال تیم پشتیبانی فروشگاه ساز پرتال، سه روش ارسال تیکت، پر کردن فرم مشاوره و تماس تلفنی را برای پاسخگویی به کاربران و مشتریان خود در نظر گرفته است. شما در هر ساعت از شبانه روز  با استفاده از هریک از این روش ها می توانید در کمترین زمان ممکن، پاسخ سئوالات خود را بگیرید.

بررسی کیفیت یک فروشگاه ساز

بهترین راه برای بررسی کیفیت یک فروشگاه ساز، مشاهده نمونه هایی است که با این فروشگاه ساز ساخته شده اند. خوب تحقیق کنید و ببینید که این فروشگاه ساز، عامل موفقیت کدام سایت ها بوده است؟ قالب های آن را ببینید و نمونه کار آنها را بررسی و حتی با مشتریان آن نیز تماس بگیرید و از آنها راجع به میزان رضایتشان از استفاده از این سایت ساز، سوال کنید.

برای دیدن نمونه کارهای فروشگاه ساز پرتال، پس از ورود به وبسایت پرتال به آدرس www.portal.ir در بخش “شرکت ها” در نوار ابزار بالای سایت، می توانید نمونه های زیادی از کارهای طراحی سایت این پلتفرم سایت ساز حرفه ای را مشاهده کنید.

از جمله وبسایت هایی که با این سیستم ساخته شده اند می توان به وبسایت مایکروتل، ویکی نیکی، گوشی شاپ، موسسه حفاظت از محیط زیست قشم و… اشاره نمود.

حالا که با پرتال به عنوان یک فروشگاه ساز ایرانی و کاملا حرفه ای آشنا شدید، لازم است تا با ویژگی های منحصر به  فرد آن نیز آشنا شوید. برخی از ویژگی های فروشگاه ساز پرتال عبارتند از:

  1. قالب های کم حجم و زیبا
  2. امکان ویرایش آسان
  3. امکان اتصال به نرم افزارهایی مثل پنل پیامکی
  4. امکان افزودن کیف پول مشتری، ایجاد کوپن تخفیف و…
  5. امکان مقایسه بین کالاها
  6. دارای هاست و دامنه رایگان
  7. امکان بک آپ گیری منظم
  8. امکان اتصال به درگاه پرداخت
  9. امکان تحلیل آماری بازدیدکنندگان
  10. و صدها امکان دیگر که شما را در ساخت یک فروشگاه اینترنتی حرفه ای کمک می کند.

حالا به جرئت می توان گفت، شما همه چیز را درباره ایجاد فروشگاه اینترنتی با استفاده از سیستم های فروشگاه ساز می دانید. پیشنهاد می کنیم اگر قصد راه اندازی کسب و کاری آنلاین را دارید، ساخت فروشگاه اینترنتی خود را به پرتال بسپارید تا در کمتر از چند دقیقه، ورود شما را به دنیای تجارت آنلاین، امکان پذیر سازد.
پس همین حالا دست به کار شوید و با مراجعه به وبسایت پرتال به آدرس www.portal.ir و یا تماس با شماره ۶۳۴۰۴-۰۲۱ داخلی ۲، از مشاوره کارشناسان تیم پرتال بهره مند شوید و در صدر نتایج جستجوی گوگل ظاهر شوید.

ادامه مطلب
alt for image number
PTA و PFA چیست ؟

PTA محفف عبارت Professional Technical Analyst به معنای تحلیلگر حرفه ای تکنیکال یک مهارت تحلیل تکنیکال بازار های مالی است. اخذ مهارت PTA نیازمند گذراندن مجموعه ای از آموزش ها است که در سرفصل های آموزشی این مهارت تعریف شده است.

اهداف برنامه PTA موارد زیر است:

  • برای هدایت و راهنمایی کاندیدهای مهارت تحلیلگری تکنیکال در ایران در مسیر درست در بدنه اصلی و گزینش شده از سرفصل های اساسی تحلیل تکنیکال
  • برای ارتقا سطحی استاندارد تعریف شده از سرفصل های تحلیل تکنیکال در ایران
  • اهدا مدک PTA برای مشخص کردن افراد توانمند در حوزه تحلیل تکنیکال در ایران

برای دریافت مدرک PTA شما باید ملزومات زیر را داشته باشید:

  • آموزش سرفصل های تعریف شده PTA
  • شرکت در آزمون PTA و داشتن نمره قبولی در ایران آزمون
  • داشتن فعالیت بالای ۶ ماه اثبات شده در حوزه فعالیت عملی در بازارهای سرمایه گذاری حوزه تحلیل تکنیکال

PFA چیست ؟

PFA محفف عبارت Professional Fundamental Analyst به معنای تحلیلگر حرفه ای بنیادی یک مهارت تحلیل بنیادی بازار های مالی است. اخذ مهارت PFA نیازمند گذراندن مجموعه ای از آموزش ها است که در سرفصل های آموزشی این مهارت تعریف شده است.

یک آنالیزگر بازارهای مالی در حال بررسی مارکت

اهداف برنامه PFA موارد زیر است:

  • برای هدایت و راهنمایی کاندیدهای مهارت تحلیلگری بینادی در ایران در مسیر درست در بدنه اصلی و گزینش شده از سرفصل های اساسی تحلیل بنیادی
  • برای ارتقا سطحی استاندارد تعریف شده از سرفصل های تحلیل بنیادی در ایران
  • اهدا مدک PFA برای مشخص کردن افراد توانمند در حوزه تحلیل بنیادی در ایران

برای دریافت مدرک PFA شما باید ملزومات زیر را داشته باشید:

  • آموزش سرفصل های تعریف شده PFA
  • شرکت در آزمون PFA و داشتن نمره قبولی در ایران آزمون
  • داشتن فعالیت بالای ۶ ماه اثبات شده در حوزه فعالیت عملی در بازارهای سرمایه گذاری حوزه تحلیل بنیادی

تاریخچه شکل گیری PTA و PFA:

از سال ۱۳۹۰ که مجموعه خانه سرمایه فعالیت خود را آغاز کرد اساتید و هیات علمی این مجموعه به صورت مستمر در حال یافتن و گزینش بهترین سرفصل های ممکن برای آموزش صحیح کاربردی دو علم تحلیل تکنیکال و تحلیل بنیادی بودند، پس از چندین سال تلاش و تحقیق و تجربه در نهایت در ۲۸ خرداد ماه سال ۱۳۹۶ اولین نسخه از استاندارد PTA و PFA منتشر شد. قطعا با توجه به پیشرفت مباحث و نظر سنجی های صورت گرفته به مرور به روز رسانی های در PTA و PFA صورت خواهد گرفت.

ادامه مطلب