داستان تراش سنگ و تعمیم به بازار بورس ما

 

امروز یکی از روز های منفی بازار بورس ایران است به این فکر افتادیم تا داستانی کوتاه این روز ها را با هم مرور کنیم . داستانی که خیلی وقت ها و در بدترین روز های بورس باعث می شود امید خودم را حفظ کنم دوست دارم شما نیز این داستان را بخوانید

داستان سنگ نرم و سنگ سخت و تعمیم به بازار بورس ما

در موزه ای یک مجسمه بسیار زیبا بود از سنگ که مردم همه او را تحسین می کردند .

کف همان موزه نیز سنگکاری شده بود اما هیچ کس سنگ کف را تحسین نمی کرد .

سنگ کف به مجسمه گفت : من و تو هر دو از یک معدن استخراج شدیم و از یک جنسیم . چرا همه تو را تحسین می کنند و به من حتی نگاهی نمی اندازند .

این مطلب را حتما بخوانید:  رانندگی در بازار بورس

مجسمه گفت : روزی که سنگ تراش ما را می تراشید به یاد آور تو سختی می کردی و نمی گذاشتی سنگ تراش کارش را بکند .

سنگ کف: آری یادم است وقتی او مرا ابزار می زد بدنم درد می گرفت و بسیار سخت بود برای همین خود را سخت می کردم تا نتواند مرا آزار دهد .

مجسمه گفت : آری کار سنگ تراش درد آور بود اما من می دانستم که او حتما می خواهد از من چیز با ارزشی بسازد که مرا اینگونه سختی می دهد .

اگر در برابر سختی ها با نرمی تا کنید روح شما را صیقلی می کنند

 

نتیجه گیری داستان :

حال در تمام ابعاد زندگی این داستان مصداق دارد حتی در بازار بورس ما که اینگونه است.

این مطلب را حتما بخوانید:  افراد موفقی که در بازار بورس ضرر می کنند!

سنگ تراش روز های سخت بازار بورس است و کسی که تراشیده تر می شود تا در روز های خوب بورس بیشترین سود را داشته باشد نخبگان بورس هستند کسانی که سعی کرده اند در سخت ترین شرایط بیاموزند چگونه سرمایه خود را حفظ کنند و در روزهای شیرین بورس چگونه این سرمایه را رشد دهند .

بازار بورس مثل یک دانشگاه است دانشگاهی که روز های سختش و سخت گیری استاد دانشجویانی قوی می سازد.

از سخت گیری بازار بورس استفاده کنیم و علم و تجربه خود را رشد دهیم.

(توصیه می کنم حتما عکس علم و تجربه را در صفحه نخبگان بورس حتما ببینید)

 

حال از خود سوال کنید شما در زندگی و در سرمایه گذاری سنگ سخت هستید یا سنگ نرم؟!

 

 

 

نظر خود را در مورد این داستان در قسمت نظرات بنویسید